|
موسيقي
ودين نوشتةتر
الينگسون Ter Ellingson ترجمة
: مهرانگيز
اوحدي
درآمد
: ارتباط
موسيقي با
فضاهاي
آييني –
ودرنهايت :
فضاهاي
مرتبط با
حوزه هايي كه
درآن ،
محتوايي
اساطيري
صورت عملي مي
يابد ، قدمتي
تقريبا به
اندازة قدمت
خود موسيقي
دارد باوجود
زمنيه هاي
غني وكهني كه
پيرامون اين
ارتباط
حياتي ،
درحوزة
تاريخ
وفرهنگ ايرا
وجود داشته
است ، بحث هاي
نظري
ومقالات
ارزشمند
دراين باره
به زبان
فارسي
بسياراندك
ونزديك به
هيچ است
. مطلب حاضر از
‹‹ دايره
المعارف دين
›› حاصل كوشش
والاي
دانشمند
معروف معاصر
،
ميرچاالياده
است كه شهري
جهاني دارد.‹‹
مقام ››
ازهرتأليف
دقيق ونفيس
دراين زمينه
استقبال مي
كند . موسيقي
ودين ، چنان
روابط نزديك
ودرآميخته
اي باهم
دارندكه از
جهت پيچيدگي
وتنوع ،
تعريف هريك ،
به تنهايي
كاري دشوار
است .مؤمنان
به دين ،
موسيقي را [گاه
] صداي خدايان
يا [گاهي هم ]
تنافراصوات
شياطين
دانسته اند ؛
گاه آن را به
منزلة پاك
ترين نمونة
روحانيت
ستوده اند
وزماني
همانند
نهايت تباهي
هاي نفساني ،
مورد نفرت
قرارداده
اند ؛
درهردومورد
، اشتياق
آنان براي
ترفيع آن
درعبادات
ويا از ريشه
كندن آن ، هم
دردين وهم
درزندگي
دنيوي ،
يكسان بوده
است . موسيقي ، به ندرت
پديده اي بي
طرف شناخته
شده وهمواره
ارزش مثبت يا
منفي آن ،
بازتابي
تقريبا
جهاني
وپراهميت
درفضاي ديني
داشته است .
اين اهميت –
كه شايد براي
مردم پس
ازعصر
انقلاب
صنعتي مغرب
زمين ، كه به
تنزل موسيقي
تا حد يكي از
شاخه هاي
فرعي ‹‹ هنر ››
،‹‹ سرگرمي ››
يا موسيقي
گاه به گاه ‹‹
مذهبي ››
متروك مانده
در- پشت
ديوارهاي
مقدس
كليساها ،
خوگرفته
اند،
ناشناخته
باشد – درعين
حال امري
فراگيربوده
است . ‹‹
متون ›› ديني ،
درسراسرجهان
دربيشترين
بخش تاريخ
انساني ، به
جاي آن كه
ابتدا نوشته
شده باشند ،
سروده
وخوانده شده
اند ؛
ورفتارهاي
مبتني
بردين،
درتقريبا
تمامي سنن
مذهبي ،
الفاظ
موسيقي را
دريافت
داشته است .
روحانيون
ناواژو(1) ،
خواننده اند
، نخستين
گروندگان
مذهب سنتي
مردم
سريلانكا ،
طبل زن
ورقصيده
بوده اند؛
شمن هاي شمال
اروپا/ آسيا
وآسياي
ميانه ،
موسيقي را ،
اساسي ترين
واسطه براي
برقراري
ارتباط
باجهان
روحاني
دانسته اند .
درطول قرون ،
كشيش ها ،
راهبان
وديگر
متخصصان
مذهب ، نيايش
هاي عشاي
رباني ، پوژا (2)
هاي بودايي ،
دعاهاي
اسلامي ،
قرباني هاي
هندووديگر
مراسمي را كه
بنياد
ملاحظات
سازمان
يافتة ديني
درمهم ترين
اديان جهان
است ، با آواز
خوانده اند. ارزش
ها ،
بكارگيري ها
وقالب هاي
موسيقي
مذهبي ،
همان
قدرگوناگون
وداراي
ويژگي هاي
خاص فرهنگي
است كه سن
ديني اي كه
زمينه ساز
اين موسيقي
بوده است .
موسيقي
مربوط به
عشاي رباني
مسيحيان ، به
طوركلي
همانقدر‹‹
اروپايي››
انست كه
موسيقي ديني
هندوان، ‹‹
هندي ›› است . هردو،
صداها ، قالب
ها وسازهايي
را به كار
برده اندكه
ازفرهنگ خود
آنهاست وبه
شدت با
موسيقي عام
سرزمين
خودشان
درآميخته
است . با وجود
اين ،موسيقي
، همانند دين
، مي تواند
محدوديت هاي
فرهنگي را
تعالي
بخشد؛براي
مثال ،
دستگاه
موسيقاتي
اتيوپي وتبت
، همان قدر با
موسيقي غير
ديني فرهنگ
اين كشورها ،
متفاوت است
كه با موسيقي
كشورهاي
بيگانه
اختلاف دارد . نظام
موسيقايي
مذهبي ،گاه
ازمرزهاي
فرهنگي خود
فراتر رفته
است . براي
مثال ، اسلام
، پيوندهاي
موسيقاتي را
تاسرزمينهاي
گستردة آسيا
وآفريقا نيز
گسترش داده
است ؛ وبرخي
ازسنن
امريكاي
شمالي ،
مانند ‹‹ رقص
اروح ›› وآيين
پيوت (3) ، سبب
پيدا شدن
پيوند
موسيقاتي
ميان بسياري
از اقوام
غيربومي [=بيگانه
] شده است .
ديگر سنت هاي
موسيقاتي
مذهبي مشهور
ودرون –
فرهنگي
عبارتنداز
موسيقي
اقوام يهود .
مسيحي ،
هندو،بودايي
وموسيقي
جذبه دار غرب
افريقا /
امريكاي
لاتين . موارد
ديگري را كه
مي توان
اضافه كرد
عبارتنداز : 1)طبل
زدن
وآوازخواند
دشمن هاي
آسيا ، كه
احتمالا
سازندة سنت
به هم پيوسته
اي است كه از
كشورهاي
اسكانديناوي
تا سرزمين
هيماليا
رافراگرفته
وشايد
تادرون
سرزمين ههاي
امريكا نيز
كشيده شده
است . 2)
سرودهاي
حماسي ،كه
تركيب
دوباره اي ،
برپاية
بديهه سازي
قطعاتي از
سرودهاي
سنتي آسياي
ميانه
واروپاي
شرقي بوده
است . 3)سازهاي
دسته جمعي
باناقوس هاي
برنجي ،
تداعي كنندة
نماد پردازي
ونقش هاي
كيهاني
وموسمي ،
درآسياي
جنوب شرقي . 4)شايد
تغني ههاي
باستان
مربوط به
آيين قرباني
، كه براساس
دانگها ، با
دستگاههاي
مقامي
پيوندي
داشته است ،
ازمردم
هندواروپايي
،كه از
هندوستان تا
يونان
امتداد
يافته بود. 5)وتصورمي
شود كه
ارتباطي از
اين هم
گسترده تر ،
ميان برداشت
هاي مردم چين
، هندوستان
ويونان
ازموسيقي
وجود داشته
كه آن را
تجسمي از
قوانين
كيهاني
ورياضي كل
هستي مي
انگاشته اند . باوجود
اين ، پس
ازمسئله
جهان شمولي ،
برجسته ترين
ويژگي
موسيقي
مذهبي ،
گوناگوني آن
، حتي درسنن
درون مذهبي
بزرگترين
فرهنگ ها
بوده است .
براي مثال ،
موسيقي
مسيحيت نه
تنها
دربرگيرندة
ترانه هاي
سادة
گريگورين ،
موسيقي ويژة
عشاي رباني
پالسترينا (4)
، ترتيل هاي
پروتسان
واوراتورهاي
باخ ، بلكه
شامل صداهاي
طنين انداز
سرودهاي
دسته جمعي
ارتدوكس هاي
روسي ، ملودي
هاي خوشاهنگ
تغني هاي
ارتدوكس
يونان ورقص
هايي است كه
همراه ادوات
ضربي،
درآيين
هاي عبادي
قبطي هاي
اتيوپي
اجرامي شده
است .
دركشورهايي
كه روزگاري
جزو
مستعمرات
بودند، ريتم
هاي افريقاي
غربي ،
صداهاي
كوبنده
ونواهاي
الكترونيكي
گروه موسيقي
را ك را نيز
بايد درهمين
گروه جاي داد .
موسيقي هندي
، هدفش
كمك درجهت
دستيابي به
حالت مرافبة
سمادي است ،
ليكن مي
تواند از
صداهاي غير
هندي ادوات
برنزي غير
هندي [متعلق
به موسيقي ]
مردم هند
شرقي نيز
استفاده كند .
گوناگوني
موسيقي
درزمينه هاي
مذهبي
وفرهنگي را
بايد
درمقاله هاي
ديگر بدان
پرداخت ؛
دراينجا من
دربارةبرخي
موضوعات
مشترك
درميان
همةاديان
وفرهنگها
بحث مي كنم .
تعارف
ومفاهيم بافرض
پيوندهاي
نزديك ميان
مفاهيم
مذهبي
وموسيقاتي ،
تعريفي
ازموسيقي ،
بدون آن كه
محدود به
قيدهاي
مذهبي شده
باشد ، ممكن
نيست . براي
مثال ، يك
تعريف
متداول از
موسيقي ،
يعني ‹‹
صداهاي طرح
انداختة
انساني ›› . با
اين باور ،
فراگير
مذهبي ، كه
موسيقي را
داراي طرح
الهي مي داند
، ناسازگار
مي نمايد . از
ديدگاه سنت
نگاهدارني
كه موسيقي ،
يا دست كم
موسيقي
مذهبي را ،
داراي اصلي
ايزدي [ و] يا [
خاستگاهي ]
شيطاني مي
دانند ،
ادعاي
انساني بودن
آن ، نهايت
جزم نگري
ماده گرايان
مغرب زمين
شمرده مي شود
، اگر چه به
نظرديگران
نظريه اي بي
طرفانه
وعلمي بيابد . حتي
ماية تعريف
هاي سادة
فرهنگ لغات،
مانند ‹‹
هنرتلفيق
صداها ››
نيزداراي
مفاهيمي قوم
مدارانه
وفرقه اي است .
دربسياري از
زمينه هاي
مذهبي ،
موسيقي ،
كمتر مبين ‹‹
هنر ›› وبيشتر
، به منزلة ‹‹
فن›› ي است كه
براي نتايج
عملي به
كارگرفته
شده است :
ازذخيره
سازي
وبازيافت
اطلاعاتي كه
درحكايت ها ،
وآموزه هاي
مذهبي ،به
يادگار
مانده
درترانه ها
،تا جذب
حيوانات
شكاري ،
افزايش
محصولات ،
درمان امراض
، برقراري
ارتباط با
الوهيت ،
درخواست
وكنترل
مراحل مختلف
تجربه هاي
رواني –
كيهاني كه به
موسيقي نسبت
داده اند .
درحالي كه
ازجهت
زيبايي
شناختي ،
ممكن است
زيبايي ،
دراي فنون ،
بخشي تكميلي
بوده يا
نبوده باشد ،
اما بيان
شخصي افراد ،
نقش اندكي را
دراين
اظهارات
داراست
وشايد حتي
درنتايج
مورد نظرنيز
زيان
آورباشد . به
موسيقي
مفهوم ‹‹ هنر››
بخشيدن ،
اشارة بيش از
حد ستايش
آميزي مربوط
به
ايدئولوژي
اخير
اروپايي است
كه مبناي آن ،
تقدس احوال
شخصي وفرديت
گرايي است
ودرنهايت ،
ريشه در
مفاهيم
يوناني
ويهودي /
مسيحي ‹‹ خود››
،‹‹ نفس›› و‹‹
روان ›› دارد.
ازنظر بعضي
سنت ها ،
موسيقي با
نفس يا روح
فردي ضديت
وتعارض دارد .
دسته اي از
متون
بودايي،
موسيقي را
تجسمي نمونه
وار از ‹‹
ناپايداري
وعليت مشروط››
مي داند كه
برپاية
منابع
وشرايط
بيروني
نهاده شده
است . به منظور
آن كه نشان
دهد كه چيزي
به نام فرد
ياخود،وجود
ندارد .
درمقابل ،
پژوهشگران
جديد مغرب
زمين ،
موسيقي را –
دست كم
درصورتهاي
ناب آرماني
آن –
به طوركامل ،
جداي از
هرعلت وهر
شرط خارجي
دانسته ا ند ؛
آنان ، خط
فاصلي ميان
عناصر‹‹
فراموسيقايي››،
مانند
نمادپردازي
، نقش ، هدف
ونظايرآن و‹‹
موسيقي ، به
خودي خود ›› كه
بايد ظاهرا
مركب از نظام
صداها باشد
رسم مي كنند .
به نظر مي رسد
اين مفهوم
ازموسيقي ،
بازتابي از
تصورات
مذهبي
اروپاي بعد
ازرنسانس
باشد مبني
براين كه روح
، به
طورمستقل
ومنزه ،
كلاملا
درجسم يك فرد
جاي گرفته
است . شايد
همچنين
بازتابي نيز
ازمفاهيم
فرافئوداليسم
اقتصادي
دربارة
آزادي فردي
سرپرست گروه
نوازندگان
باشد ،
همانند
عقيدة
بوداييان
مبني
براينكه يك
موسيقي
ناپايدار ،
نتيجة تركيب
زودگذر
علتها
وشرايطي است
كه
درباورهاي
اساسي آيين
بودايي
انعكاس
يافته است . حتي
صداها ، ممكن
است نقشي
تعيين كننده
دربرداشتهاي
مذهبي از
موسيقي –
دست كم
درمعناي فني
آن –
نداشته باشد .
وقتي
مسلمانان
بنيادگرا،
ضبط وثبت
موسيقي عامه
پسند غربي را
تحريم مي
كنند
ومسيحيان
بنيادگرا ،
آنها را مي
سوزانند ،
واكنش آنان
الزاما
برساخت هاي
آهنگين يا [في
المثل ] مبتني
برسازهاي
زهي نيست ، كه
سازندة جوهر
موسيقي براي
بيگانگاني
است كه ازجهت
فني آموزش
ديده اند .‹‹
موسيقي
كيهاني ›› ، كه
مورد ستايش
نخستين
نويسندگان
مسيحي
قرارمي گرفت
، ازجهت
امواج
فيزيكي
انباشته
دريك وسيلة
هنري ضعيف ،
چندان معتبر
نبود
ودركشورتبت
، بوداييان
مي
انديشيدند
كه موسيقي ،
متشكل از دو
بخش است : ‹‹
موسيقي به
راستي زمان
حال ›› كه صداي
خوانندگان
وادوات سازي
،آن را پديد
آورده و‹‹
موسيقي
ساختة ذهن ››
گونه اي كه
هرشنونده اي
، برمبناي
تجربة مهارت
ونيروي تخيل
خويش ،به
گونه هايي
متفاوت درك
ودريافت
وتصورمي كند
. سنن مذهبي ،
برروي هم ،
تصوري كه از
موسيقي
داشته اند
، متشكل از
صداها و ‹‹
فراموسيقايي
›› ها بوده است
واين تصور،
چيزي بيش از
تصور از
انسان ،
متشكل از جسم
و‹‹ برتر از
جسم ›› ، نيست .
از اين رو،
حتي اساسي
ترين تعريف
هاي فني از
موسيقي نيز ،
جنبه هاي
اصيل موسيقي
را ، آن گونه
كه
درتصورمذاهب
متعدد بوده
است ،
ياناديده مي
گيرند يا
انكار مي
كنند ،
درحالي كه ،
برچسب هايي
چون ‹‹
سمبليسم ›› كه
براي جنبه
هايي غير از
علم اصوات به
كارگرفته مي
شود ، ممكن
است گمراه
كننده يا حتي
از ديدگاه يك
معتقد ،
خصمانه به
نظربرسد . نفس
كوشش براي
تعريفي
بيطرفانه
وآزادانديشانه
از موسيقي ،
دربرخي از
ديدگاههي
مذهبي شايد
قابل اعتراض
باشد . براي
گروهي
ازمسيحيان ،
برخي از
انواع
موسيقيهاي
عرفي
وموسيقي
مذاهب ديگر ،
كارهاي
شيطان است
ونام بردن از
آنها نبايد
بدون لعن
ونفرين صورت
گيرد؛ از سوي
ديگر
،ازديدگاه
نويسندة
فرقة
ماهاياناي
بودايي ،
مؤلف سا –
اسكيا
پانديتات (5)
، هر موسيقي
، شايستة
ستايش است .
زيرا انسان
را ازرنج ،
مي رهاند .
برخي از
مسلمانان به
آهنگين بودن (تسجيع)
قرآن وآن را
همرديف ديگر
سروده ها
ناميدن
،اعتراض
دارند وبه
طوركلي
وتلويحا
نسبت هايي
منفي به
موسيقي مي
دهند؛ ليكن
برخي از
نويسندگان
صوفي ، به
گونه اي از
موسيقي سخن
مي گويند كه
آن را داراي
بيشترين
گنجايش براي
راهبري
درجهت كمال
معنوي مي
دانند واز
اين كه مهم
ترين معاني
وارزش هاي
موسيقي مورد
ستايش يا
ادراك واقعي
،
قرارنگرفته
است ، حالت
گواهاني بي
طرف به خود
گرفته اند .
بسياري از
اديان
وفرهنگ ها
، مفهومي كه
با ‹‹ موسيقي ››
يا ‹‹ موسيقي
مذهبي ››
مطابقت كند ،
ندارند .
ازنظراسلام
، الموسيقي (
موزيك) ،
دراصل، آن
چيزي است كه
مغرب زمين
احتمالا آن
را موسيقي
عرفي تلقي مي
كند واز آن
جهت كه نفس آن
، گمراه كردن
هوادارانش
به سوي
انحراف هاي
جسماني است ،
مورد بحث
قرارمي
گيرد؛
آهنگين بودن
قرآن وبرخي
از
اشعارمذهبي
را ‹‹ موسيقي ››
، دست كم ،
بدان معنا كه
زمينة آن
برمبناي
اصول فني يا
زيبايي
شناسي باشد ،
نمي دانند .براي
پرهيز از بي
حرمت ساختن
سنت ، وتحمل
عقيدة
نامناسب ، مي
كوشند تمامي
مواردي كه
داراي چنين
ويژگي هايي
هستند وبه
گوش
بيگانگان
موسيقايي مي
رسند ليكن
آشنايان آن
راموسيقي
نمي شمردند ،
‹‹ غير
موسيقايي ››
تلقي گردد.
فرهنگ هايي
به گوناگوني
فرهنگ
اتيوپي وتبت
نوين ،
اصطلاحات
ومفاهيمي
مستقل براي
موسيقي ديني
وموسيقي
غيرديني
دارند ، بدون
آنكه اصطلاح
مشترك ‹‹
موسيقي ›› آن
دورا دريك
دسته بندي
مشترك
قراردهد .
ازسويي ،
موسيقي چيني
، شي اين (6) (گونه
اي سنتور) ،
آشكارا به
عنوان
موسيقي
پذيرفته شده
وريشه هايي .
ژرف
درمفاهيم
مكتب
كنفوسيون
وتائوئيست
وعبادات
آنها را دارد
؛ ليكن به
طورمسلم به
معناي
آوازهاي
راهبان
بودايي
درصومعه ها
يامعابد
تائويي ؛‹‹
مذهبي ›› نيست
، اگر چه اين
نكته به
آساني
دستخوش
تحريف
ورمانتيسم
قرارمي گيرد
، حقيقتي
بارزنيز هست :
مبني براين
كه دربسياري
از جوامع
كوچكي كه
برمبناي
خويشاوندي
درست شده اند
وگذارن
زندگي [آنها ]از
راه شكارگري
، چادرنشيني
وزراعت است .درجوامعي
كه تفاوت نقش
هاي قانوني
افراد ،
بسياركمتر
ازجوامع
بوروكراسي
متمدن ،به
چشم مي آيد ،
به دشواري مي
توان خطي
روشن ميان
موسيقي ‹‹
مقدس ›› و‹‹ غير
مقدس ›› ، رسم
كرد بدان
صورت كه مي
توان تفاوت
ميان دين
وزندگي
روزانه قائل
شد . آيا
آوازهاي
كوتوله (7)
هاي
افريقايي به
هنگام جمع
آوري عسل را
بايد ، آييني
سنتي ،
تفريحي
سرگرم كننده
، يا يك نظام
ترتيب يافتة
اجتماعي ،
درجهت
اطمينان
وازدياد
شركت همگاني
وبرابر طلبي
دركارهاي
اجتماعي ،
دانسته يا آن
را از جهت
زيبايي
شناسي ، هنر
خواندن
آوازهاي چند
صدايي ، تلقي
كرد ؟ اين
پرسش ، اگر
نگوييم بي
معناست ، دست
كم ناشي از بي
ذوقي است .
‹‹ بامعنا››
ترين تعريف
ها از موسيقي
، همانند
اديان ، با
اصطلاحات
خود موسيقي ،
به دست مي آيد
. درتعاريفي
كه از دين مي
شود ، گذشته
از جنبة
موسيقاتي
صداها
وارتباط
ساختاري
آنها باهم ،
به عواملي
مانند
قوانين
كيهان
ورياضي ، اصل
الوهيت يا
الهام ،
اثرهاي روان
شناختي يا
عاطفي ،
اشارات
اجتماعي
واخلاقي ،
روابط يا
تقابل ميان
موسيقي
مذهبي
وموسيقي
غيرمذهبي
وگسترة
وسيعي از
عناصر ديگر
نيز توجه مي
كنند .
ازآنجا كه
برگزيدن
عوامل ، از يك
سنت مذهبي با
سنت ديگر ،
ونيز اهميتي
كه هريك از
اين عوامل
برگزيده
دارند به شدت
متفاوت است ،
برداشتي كه
درآن ،همة
موسيقي هاي
مذهبي ،
دراصطلاحات
خاص خودشان
تعريف شده
باشد ،
مجموعه اي از
تلقي هايي را
پديد مي آورد
كه متقابلا
نسبت بدانچه
بايد موضوعي
نسبتا مرتبط
باجهان هستي
، الوهيت يا
انسان جهاني
باشد ،
نامفهوم است .
براي دريافت
راه حلي بهتر
، بايد
موسيقي
ومذهب را
دراصطلاحاتي
كه به گونه اي
گسترده تر ،
درسن
موسيقاتي
ومذهبي
مشترك هستند
،مورد بحث
قرارداد؛
واين
اصطلاحات ،
نخست،
خواهان توجه
به اركان فني
موسيقي
ونمودهاي
شبيه موسيقي
است كه
درمتون
مذهبي يافت
مي شود .
خصيصه
هاي فني
پايه هاي
فني موسيقي ،
درصداي
انسان يا
درادوات [و]
سازهايي است
كه پديد
آورندة
صداهايي با
ويژگي هاي
اصوات طرح
ريزي شده
هستند. سنن
مذهبي ،
غالبا
تمايزي ميان
موسيقي صوتي [=
آواي خوش ]
وموسيقي
ابزاري [= سازي
] قائل شده
واغلب ،
موسيقي نوع
اول را برتري
داده اند .
دليل آن
معمولا اين
است كه امكان
برقراري
ارتباط
معنايي ، از
طريق كلماتي
كه درآوازها
به كار رفته
است ، وجود
دارد . از آن
رو كه به
نظرمي رسد
جسم انسان را
بيشتر مي تون
بخشي
ازآفرينش
الهي دانست
تاادوات
نواختني را
،كه اختراع
انسان است ،
شايد هم دليل
آن ، عدم
همخواني
آلات موسيقي
با موسيقيي
باشد كه با
آنها اجرامي
شده است .
دربرخي از
سنت
ها،مانند
كليساهاي
منونيت (8)
، وراهبان
تراوداي
بودايي ،
آوازهايي به
نام ‹‹ كاپلا›› (9)
اجرامي شود
كه هيچ سازي
آن را همراهي
نمي كند .هيچ
موردي ديده
نشده است كه
موسيقي
آوازي را به
طور كامل به
خاطرموسيقي
سازي ، رد
كرده باشند ؛
اما نمونه
هاي بارزي (مانندطبل
شمن هاي
سيبري ) وجود
دارد كه صداي
ساز وموسيقي
آن ، ا زجهت
اهميت مذهبي
، همپاي آواز
يا اندكي
بيشتر است .
صداهاي
سنجيدة
انساني به
دوشكل تقسيم
مي شود :گفتار،
باتأكيد
برتمايزهاي
متقابلي كه
ميان واحدها ( واك ها،
هجاها ، واژه
ها ) بامعاني
متفاوت وجود
دارد ، وآواز
، با
تأكيدبرامتداد
دادن پيوستة
صداها همراه
با زير وبم
هاي كنترل
شدة (بسامدارتعاش
ها ) .آواز
بدون كلام
،سازندة
نوايي خوش ،
يعني توالي
صداهاست ،
اگر كلامي
بدين نواي
خوش اضافه
شود ، ترانه
پديد مي آيد .
يك ترانه ،
گاه با
ارتفاع صوتي
پيوسته (يكنواخت
) خوانده مي
شود ؛
ياملودي آن
با تعدادي
معين از زير
وبم هاي
بالاتر
وپايين تر ،
فراز وفرود
مي يابد كه
مجموعة آنها
،نظمي
بالارونده
يا فروردين
بدان مي بخشد
كه گام / رديف
آن شمرده مي
شود ؛ يا مي
تواند مركب
از بندهاي
آهنگيني
باشد كه به
طورپيوسته
وبه تدريج
جابه جا مي
شود بدون آن
كه ترازهاي
برتر وفروتر
آن به
طورمشخص
ازهم جدا
بوده باشند .
مجموعة گام
هاي
موسيقايي
رامي توان به
منزلة نماهايي
انگاشت كه
باطرح هاي
آهنگين
سنجيده ،
باملازمه
هاي كيهاني
واخلاقي
وديگر خصيصه
هاي غيرصوتي
مي آميزند .
سنن مذهبي
ممكن ارزشي
برتريا
تأكيدي
بيشتر
برواژه ها با
برآهنگ
بدهند؛ وسبك
هاي آواز مي
تواند داراي
ظاهري
بسيارساده. ،
با تنها چد
حركت
فرازوفرود
آهنگنين ،
براي پرهيز
از ناروشني
كلمات متن ،
يا به صورتي
ماهرانه تر
داراي
حركتهاي
پيجيدة
مليزماتيك (10)درجهت
افزودن
برزيبايي
موسيقايي آن
باشد .روزگاري
، اين باوري
همگاني
بودكه چنين
تفاوتهايي
نشان دهندة
ترتيب
تكاملي
تدريجي از
سرودي ‹‹
ابتدايي ››
تاهنري
موسيقايي
است ؛ ليكن
با بحث مجاب
كنندة اديت
ژرسن كيوي (11)
(1961) : سادگي آهنگ
،ممكن است
ناشي از سبك
پيشرفته اي
باشد كه
آگاهانه
درتقابل با
سبكهاي
غيرمذهبي
درفرهنگهاي
پيچيده ،
پديد آمده
است .تأكيدهاي
متفاوت
مربوط به متن
اثريا
موسيقي آن ،
مي تواند
داراي
بازتاب هايي
متفاوت
دركاربردهاي
اسطوره اي /
عبادي ، بوده
باشد : يعني
تكية آن
برفحواي
آگاهي دهندة
حكايت هاي
مذهبي يا
برجنبة
دلپذير بودن
آن از جهت
زيبايي
شناختي باشد
يا قدرت
القاي ديني
آن را
بنماياند .تقابل
تأكيدهاي
متني /
موسيقايي ،
همچنين ممكن
است سبب
تفاوت هايي ،
دربرقراري
ارتباط با
مؤمنان
مذهبي
درزباني
قابل فهم يا
ارتباط با
ارواح يا
خداياني
بشودكه ممكن
است شيوةويژه
اي از ارتباط
موسيقايي را
ترجيح بدهند .
ملودي ها ،
گاه به صورت
تك خواني
توسط يك
خواننده يا
تك نوازي،
توسط يك
نوازنده
وگاهي دريك
آهنگ به
وسيلةگروه
همسرايان ،
يا به همراهي
خوانندگان
ديگر
ياسازهاي
ديگري اجرا
شود كه
هركدام از
آنها قطعات
مشخصي را مي
خوانند يا مي
نوازند . ممكن
است تنظيم
آهنگ به گونه
اي باشد كه به
طور همزمان
با ديگر
ملودي ها ( يه
صورت
چندصدايي ) ،
يابا يك صداي
پيوستة بي
زير وبم (
يكنواخت ) ، يا
به صورت بخش
هاي منظم
قراردادي (هماهنگ
) از صداهاي
ديگر ياگروه
همصدايان (همنوازان
)اجراشود. حتي
پيچيده ترين
گونه هاي آن
ازجهت
موسيقايي ،
گاه
دركوچكترين
مذاهب محلي ،
درساده ترين
فرهنگ هاي
اجتماعي /
سياسي يا
صنعتي ، نيز
ممكن است
اجراشود به
طوركلي ،
بيشترين
تمايل اين
گونه جوامع
به شركت همة
گروها
درهمةمراسم
ديني ومذهبي
است ، درحالي
كه اديان ‹‹
بزرگ ››
دركشورهاي
متمدن ،
گرايشي به
طرح هاي
پيچيده
وتخصصي ‹‹
ديني
وموسيقايي
››نشان مي
دهند .به هر
حال ، وجود
كارشناسان
موسيقي
ومذهبي
درجوامع
كوچك شمني ،
بخش هاي
پيچيد ه اي
ازكارهاي
موسيقايي
دراجراهاي
گروهي
شكارگران ،
مانند
كوتوله ها
واقوام ‹‹ سان
›› ونيزحركت
هايي كه به
سوي شركت
مذهبي
وموسيقايي
همگاني ،
مانند گسترش
همسرايي
لوتري ها
وتغني هاي
صومعه اي
بوداييان
درشهرهاي
متمدن اروپا
وهندوستان ،
شده است ،
نشان مي دهد
كه حتي معمول
ترين قوانين
نيز ممكن است
درسنن مذهبي
وموسيقايي ،
استثناهايي
را پديد
بياورند .ايقاعات
، نتيجة تكيه
صداهاي طرح
ريزي شده
وامتداد هاي
‹‹ بلند ›› و‹‹
كوتاه ››
صداها هستند .
طرح آنها ،
گروه هاي
متنوعي از
ضربه هاي
نامنظم يا هم
اندازه (واحدهاي
انتزاعي يا
واقعا قابل
اجراي تكيه
اي / زماني )وتپش
ها (كوتاهترين
واحد هاي
نواختني ) است
؛ يااين طرح
ها
درترجيعاتي
معين باهمان
تعداد ضربه
هاي نواخته
شده ، بارها
تكرار مي شود .
ريتم ها
وترجيع ها را
گاه متناسب
باايزدان
خاص وفعاليت
هاي عبادي
طبقه بندي
كرده اند ،
ودربرخي از
سنتها (مانند
آيين
تانتراي (12)بودايي
) تعداد گروه
ضربه هاي
رياضي به
كارگرفته
شده به صدها گروه مي
رسد كه
بتواند
مفاهيم
كيهاني
وديگر
مفاهيم
مذهبي را
ازجهت
موسيقايي
تجسم بخشد .
ايفاعات ،
غالبا
پيوندي را
ميان موسيقي
، كلام ورقص
پديد مي
آورند .
درترانه
هايي كه كلام
آن نثراست
ريتم هاي
موسيقي اغلب
آزادانه
وهمراه
باطرح جمله
ها ، وهجاهاي
بلند وكوتاه
، متناوبا
همراهي مي
شوند ؛
درحالي كه
درترانه
هايي كه
كلامشان
شعراست،
غالبا
انعكاسي از
بحر قطعات
شعري با همان
تعداد هجا
وزنش هايي
است كه
درمصراع هاي
پشت سر هم
تكرار مي
شوند . به
هرحال ، آهنگ
هاي
موسيقايي
ممكن است طرح
هاي مختلف
ايقاعي را كه
باآنها
هماهنگ مي
شود به كار
گيرد . ريتم
هاي رقص ،
حاوي اشاره
هايي از تكية
صدا وطرح
انگيز درجهت
انطباق
باحركات
اندام است ؛
تنوع آنها
درسبك ،
ازتازش ها (صداها
ي موافقي كه
درميان
ودرروي زنش
ها فرو مي
افتند )وسبك
هاي
بسيارتندي
كه پيوستگي
با برخي از
مذاهب
تسخيري
افريقا/
امريكايي
دارند،تا
ريتم هاي بي
نهايت آهسته
ونامتناسبي
است كه رقص
هاي
بوداييان
كشورتبت
وجود دارد .
آلات
موسيقي از
جهت علمي
براساس
صداهايي كه
توليد مي
كنند ، به
چهارگروه
تقسيم بندي
شده اند :
آواهاي خود
به خودي (زنگ
ها ،ناقوس ها
ونظايرآن ) ،
كه تنها به
وسيلة يك جسم
مرتعش جامد .
توليد صدا مي
كنند؛
آواهاي
پوسته اي ( طبل
ها وشبيه به
آن ) ، كه پوست
كشيده برآن
مورد
استفاده
قرارمي
گيرد؛
سازهاي زهي (
عود ،چنگ
ونظايرآن ) كه
داراي تاريا
سيم هستند ؛
وسازهاي
بادي ( شيپور،
ني ومانند آن )
كه درآنها ،
ارتعاش هوا ،
توليد صدامي
كند . سازهايي
از اين
چهارگروه ،
به فراواني
درموسيقي
هاي مذهبي
مورد
استفاده
قرارمي
گيرند
،اگرچه
درسنت مذاهب
مختلف يك
دسته مورد
توجه بيشتر
يا دسته اي
مورد بي مهري
قرارگرفته
اند . ادوات
سازي غالبا
به طورگروهي
يادسته جمعي
نواخته مي
شوند . اينها
گاهي ‹‹ گروه ››
وگاه ‹‹
اركستر››
نوازندگان
ناميده مي
شوند؛‹‹
اركستر ››
ازجهت فني ،
اصطلاحي است
كه ازحيث
تعداد
نوازندگان
وگوناگوني
سازها ،
بزرگتر است ؛
ليكن غالبا
اين
دواصطلاح
،اشاره اي به
درجةكمتر
وبيشتراحترامي
است كه مصنف
،براي آنها
قائل شده است .
برخي از
نويسندگان
غربي كه
دربارة دين
وموسيقي
نوشته اند ،
به ويژه
آثارنخستين
پژوهشگران
ومبلغان ،
حاوي نامهاي
نادرستي است
كه رسانندة
استنباطهاي
فني نادرست
شده اند .
ازهمه
معمولتر
واژة ‹‹
ابتدايي ››
است كه هم
رسانندة ‹‹
نخستين بودن
›› وهم ‹‹ ساده
بودن›› است ؛
درواقع شرح
تاريخي
تكامل انواع
موسيقايي ،
هم قابل
پژوهش وهم
قابل بحث است
واين اصطلاح
، بدون
فرق گذاري ،
صرفا با توجه
به زمينه هاي
نژادي
موسيقي به
كار رفته واز
جهت پيچيدگي
ومهارت
باموسيقي
كشورهاي
متمدن
مقايسه شده
است. استفاده
ازواژهايي
مانند ‹‹
سروصدا ›› ، ‹‹
عروتيز ›› و‹‹
عربده ›› ،
غالبا نشانة
نفهميدن
وهمدلي
نداشتن بوده
است .
براي مثال
،سازهايي كه
به فراواني ،
نادرست
ناميده شده
اند عبارت
اند از : ني
لبك ، نام
نوعي ني ، كه
بيشتر آن را
براي ‹‹ ابوآ ›› (13)
وشيپور، به
كار برده اند
؛ تنبور ،
نوعي طبل كه
صداي جرنگ
جرنگ از آن
برمي خيزد
اما آن را
عموما براي
هرنوع طبلي
به كاربرده
اند ؛ وگيتار
وچنگ كه
تقريبا
تمامي
سازهاي زهي
را بدين
دونام
خوانده اند .
يك مورد مبهم
ديگر واژة ‹‹
شانت ›› (14) ،
اصطلاحي است
كه از جهت فني
مستلزم
داشتن ريتمي
آزاد، حوزة
محدودي از
ارتفاع صوت ،
وسبك ملودي
آن نسبتا
ساده است .
درحقيقت ، اين
اصطلاح
غالبا ، به
سادگي مرادف
‹‹ ترتيل
وتغني مذهبي
›› يا ‹‹ آواز
مذهبي ›› به
كاررفته ،
حتي
درمواردي كه
ازجهت ملودي
وريتم ،
موسيقي
بسيار
پيچيده اي
بوده است ؛ از
اين رو ممكن
است رسانندة
اين برداشت
گمراهي
كننده باشد
كه اين
موسيقي
،صرفا به سبب
مذهبي بودن ،
داراي ارزشي
كمتر از جهت
زيبايي
شناختن است .
پانويس ها : Navajo-1 Pujas-2 Peyote-3 Palestrina-4 Sa-skya pandta-5 Chin-6 Pygmy-7 Mennonit
e-8 Cappella-9Mel
l ismatic-10 Edith
Gerson KiWi-11 Tantric-12 Oboes-13 Chant-14 برگرفته
از كتاب :
فرهنگ ودين (ميرچاالياده
) هيأت
مترجمان ،
زير نظر بهاء
الدين
خرمشاهي ،
تهران ، طرح
نو، 1374، 626ص : 443- 471.
|