ابوذر
غفاري
1
مظهر
ديانت،
منادي عدالت
واحد
فرهاد توسكي
كارشناس
ارشد تاريخ
در
ابتداي سخن و
قبل از بيان
اهميت
موضوع،
اشاره به اين
نكته
ضروريست كه
علاوه بر
مشخص بودن
اصحاب نزديك
پيامبر اكرم (ص)،
در رواياتي (از
منابع سني)
صراحتاً از
برخي اصحاب،
با عنوان
دوستان
پيامبر (ص) نام
برده شده است: «رفقاي
رسول خدا(ص)
دوازده
نفرند؛
ابوبكر،
عمر، علي (ع)،
حمزه، جعفر،
ابوذر،
مقداد،
سلمان،
خديجه، ابن
مسعود ، عمار
ياسر، بلال
بن رياح.»1 همچنين
در تأكيد بر
علو شخصيتي
برخي از آنان
آمده است كه: «
ترمذي ما را
حديث كرد كه
رسول خدا
فرمود:«
پروردگار
مرا به دوست
داشتن چهار
تن امر كرده
است... علي(ع)
يكي از
آنهاست...و
ابوذر و
مقداد
وسلمان را هم
؛ ...و خبر داده
كه خود نيز
آنها را دوست
دارد.»2 جالب
توجه است كه
پس از رحلت
پيامبر اكرم (ص)،
از بين اين
اصحاب،
دو نفر از
آنان در پي
خلافت راهي
را بر ميگزينند
كه بقيه
مخالف بوده،
و از امام علي
(ع) حمايت مينمايند
لذا علاوه بر
اينكه اينان
از اصحاب
بزرگ پيامبر (ص)
بوده و در
كنار حضرتش
زيستهاند
پس از ايشان
نيز در كنار
امام علي (ع)
ماندند و بر
عملي شدن
خواستهاي
پيامبر(ص)
تأكيد
داشتند كه به
عنوان
شيعيان
اوليه
شناخته شده
اند همچنين
ثبات شخصيتي
و معروفيت
ديانت و نقش
آنان به حدي
بوده كه عليرغم
دشمني بنياميه
و بنيعباس
كه سالها
حاكميت را در
دست داشتند و
از هيچ
ترفندي براي
خدشهدار
نمودن چهره
آنان كوتاهي
نكردند با
چنين
وضعيتي،ثبات
ديني آنان به
حدي قوي بود
كه ماندگاري
و درخشش
شخصيتي آنان
حفظ شد،
خصوصاً
ابوذر كه
مستقيماً با
شخص معاويه و
دستگاه
تبليغاتي او
نيز در ميافتد.
پس
شناخت چنين
شخصيتهايي
براي فرهنگ و
رفتار
اجتماعي
مسلمانان، و
چگونگي
مسلماني
ضروريست
مضافاً
اينكه شيعه
بودن،
درشناخت و
الگو پذيري
عملي از سر
چشمه هاي
اوليه امكان
پذير است.
اگر در
رابطة با
اسلام و
اصحاب ،
استفاده از
تمثيل ظرف و
مظروف صحيح
باشد هر دو
مستقيماً با
معمار اصلي
اسلام مرتبط
بوده ، همچين
مي بايست
متوجه اين
نكته بسيار
حساس بود كه
بخشي از
تحولات غير
قابل تصور
صدر اسلام ،
نشأت گرفته
از درستكاري
اصحابي بود
كه
كاركردهاي
واقعي و
مترقي اسلام
را به منصة
ظهور
رساندند. لذا
در اين قسمت
با تكيه بر
منابع دست
اول شيعي و
سني به معرفي
اجمالي، و
بررسي برخي
از ويژگيهاي
شخصيتي
ابوذر
پرداخته
خواهد شد. چگونگي
گرايش به
اسلام نامش
جُندب بن
جُناده، و از
قبيله بني
غفار بود. قبل
از رسالت
پيامبر اكرم (ص)،
در دوره
جاهلي، ترك
بتپرستي
نمود«…
خدا را پرستش
ميكرد و ميگفت
خدايي جز
خداي يگانه
نيست….»3
ابوذر خود
گفته است؛ من
سه سال پيش از
آنكه به حضور
رسول خدا(ص)
برسم نماز ميخواندم.4
و در علت بياعتقاديش
به «فلس»، بت
قبيله، گفتهاند
كه روزي ديد
كه سگ قبيله،
خود را به
كنار «فلس»
رسانده و بت
را آلوده
نمود در حالي
كه بت از خود
هيچ واكنشي
نشان نداد. به
هر صورت وقتي
كه به ابوذر
خبر رسيد كه
مردي در مكه
مبعوث شده و
ميگويد كه
پيامبر خداي
يكتاست روح
دردمند و
جستجوگرش بيصبرانه
بدنبال دستيابي
به واقعيت
اميد مي بندد.
برادرش
اُنيس كه خبر
از دعوت جديد
پيامبر(ص)، را
آورده، ميگويد
او مردي است
كه راست ميگويد
در حالي كه
قريش برايش
چهره عبوس
كردهاند.
بدنبال اين
خبر ابوذر
راهي مكه شده
به حضور
پيامبر اكرم(ص)
مشرف و اسلام
را بر ميگزيند. ايشان را
از پيشگامان
غير قريش، و
چهارمين يا
پنجمين
مسلماني
دانستهاند
كه به اسلام
گرويد.5 ابوذر
صحابي بزرگ
پيامبر(ص) علاقه
به حقيقت،
صداقت و روشن
ضميري بينظير
ابوذر
غفاري،
ايشان را به
يكي از اصحاب
بزرگ پيامبر
اكرم(ص) تبديل
نموده، عنصر
لياقت! روشن
ضميري! خوشطينتي!
و …
هر چه بود از
ابوذر
مسلماني
دگرگونه و
متمايز با
ديگران ميسازد.
پاكي و تشنگي
خاصش به
حقيقتجويي،
باعث ميگردد
كه باران
رحمت ديانت
اسلام را كه
توسط پيامبر(ص)
بر انسانها
عرضه ميشد
با صداقت
تمام پذيرا
شده، در
مقاطع مختلف
ايفاي نقش
كند. ابوذر
بعد از اينكه
مسلمان شد تا
پس از جنگ بدر
و احد در ميان
قوم خويش
مقيم بود سپس
به مدينه به
حضور پيامبر
اكرم(ص) رسيد
حضرت رسول(ص)
در برخي از
غزوات ايشان
را در مدينه
جانشين خود
مينمود از
جمله به
هنگام غزوه
ذاتالرقاع
و غزوه بنيالمصطلق(المريسيع)
جانشين
حضرتش بود.6 در
فتح مكه پرچم
بنيغفار را
داشت.7 در
جنگ تبوك
ابوذر از
سپاه اسلام
عقب افتاد
وقتي كه رسيد
پيامبر اكرم(ص)
فرمود: «…
آفرين بر
ابوذر كه
تنها راه ميرود
و تنها ميميرد
و تنها
برانگيخته
ميشود!…
مثل اين بود
كه يكي از
عزيزان
خانوادهام
از من
بازمانده و
نرسيده است.»8
همچنين
در فضيلتش ميفرمايد:
«آسمان بر سر
مردي
راستگوتر از
ابوذر سايه
نيفكنده است
و زمين
راستگوتر از
او را برپشت
خود نداشته
است.»9 «ابوذر
ميگفت: روز
قيامت مجلس
من از همه شما
به رسول خدا(ص)
نزديكتر است
و اين به آن
جهت است كه از
آن حضرت كه
درود و سلام
خدا بر او باد
شنيدم كه ميفرمود:
نزديكترين
شما روز
قيامت به من
كسي است كه از
دنيا
همانگونه
بيرون رود كه
در زمان رحلت
من بوده است و
بخدا سوگند
هيچ كس از شما
نيست مگر
آنكه به چيزي
از دنيا دست
يازيده است
جزمن.»10 شخصيت
استثنايي
ابوذر به حدي
ميرسد كه از
سوي جبرئيل
به پيامبر
خدا(ص) ندا ميرسد
كه: سوگند به
كسي كه ترا به
حق به
پيامبري
برانگيخته
است او در
ملكوت
آسمانها از
زمين
مشهورتر است
به پارسايي و
پرهيزكاريش
در اين جهان
فاني! براستي
كه تعمق و
تفكر در
خصيصههاي
شخصيتي
ابوذر، در
دنياي
خودخواهيها
و مكرها، اين
كلام الهي را
به خاطر ميآورد
كه به پيامبر(ص)
وحي شده: « وَ
ِاذ قال ربك
للملئكه اني
جاعل‘’ في
الارض خليفه
قالوا اتجعل
فيها من يفسد
فيها ويسفك
الدماء ونحن
نسج بحمدك
ونقدس لك قال
اني اعلم
مالا تعلمون»
ٍ11 (چون
پروردگارت
به فرشتگان
گفت من در
زمين خليفهاي
ميآفرينم،
گفتند: آيا
كسي را ميآفريني
كه در آنجا
فساد كند و
خونها
بريزد، و حال
آنكه ما به
ستايش تو
تسبيح ميگوييم
و تو را تقديس
ميكنيم؟
گفت: من آن
دانم كه شما
نميدانيد.) از
خصوصيات
ديگر ابوذر
فزوني علم و
دانش و ديانت
بود كه امام
علي(ع) در
موردش فرمود:«…انباشته
از علمي شد كه
از كشيدن آن
ناتوان ماند
بسيار
سختگير و
آزمند بود،
سختگير به از
دست دادن دين
خود و آزمند
نسبت به كسب
علم…»
چنانچه
ابوذر، خود
نيز ميگفت:«پس
از ترك محضر
رسول خدا(ص)
چنان شد كه
اگر پرندهاي
در آسمان بال
ميزد، از آن
حالت دانشي
را به خاطر ميآورديم
و بهرة علمي
ميبرديم»12
بدين ترتيب
شخصيتي آگاه
باوفا،
الگوي
دينداري،
ثبات و
پايداري، و
شخصيتي بينظير
براي جهان
اسلام شكل ميگيرد
چنانچه يكي
از شخصيتهاي
مهم شيعي چون
مالك اشتر «…با ابوذر
مصاحبت
داشته و از
علم او نيز
بهرهمند
شده است.»13 مهمتر
اينكه منزلت
و اعتبار
ابوذر نزد
پيامبر(ص) بيش
از ديگر
اصحاب بود
چرا كه
براساس
شناختي كه از
ايشان
داشتند تنها
وي را لايق ميداند
كه وظيفه
بسيار خطير
دفاع از حق را
برعهدهاش
قرار داده،
پيمان گرفت
كه در راه خدا
از سرزنشِ
سرزنش كنندهها
نهراسد و حق
را بگويد هر
چند تلخ باشد.14
ايشان نيز،
پس از رحلت
نبياكرم(ص)
در عملي كردن
اين پيمان به
خوبي عمل
نمود و در
حمايت از
امام علي(ع) و
اصول
اسلامي، با
تكيه بر آيات
قرآن همه
سختيها را
به جان خريد و
در برابر خود
خواهان قدرت
طلب و بيعدالتيها
و
نابهنجاريهاي
اجتماعي
ايستاد تا
آنجا كه هيچ
ترفندي براي
همراه
نمودنش
كارساز نشد و
«نهاي» كه در
برابر
معاويه و
دستگاه
حاكمة او گفت
چنان با
اصالت،
زيبا،
انساني و
محكم بود كه
او را به ربذه
كشاند ابوذر رنج
آنرا به جان
پذيرا شد چرا
كه «نة» او، از
جنس همان «نهاي»
بود كه
خداوند
متعال به
پيامبر اكرم(ص)
آموخت «لااله
الاالله»
لايي كه
پرچمدارش
پيامبر(ص)، و
مظهر
عدالتش، روح
بزرگ و
باشگوه امام
علي(ع) بود و
منادياش
ابوذر!… ابوذر
حامي و صحابي
امام علي(ع) ابوعمرو
كندي ميگويد
روزي نزد علي(ع)
بوديم مردم
گفتند براي
ما از اصحاب
خود چيزي
بگو، فرمود:
از كدام يك از
اصحابم؟
گفتند از
اصحاب محمد(ص)
گفت: همه
اصحاب محمد(ص)
اصحاب من
هستند، از
كدام يك ميپرسيد؟…
گفتند: از
ابوذر چيزي
بگو، گفت:
ابوذر
فراوان سؤال
ميكرد، گاه
رسول الله(ص)
به او پاسخ ميداد
و گاه پاسخ
نميداد.
ابوذر در
دينش آزمند
بود و به
فراگرفتن
علم حريص، آن
قدر علم
آموخت كه
پيمانة عملش
پرشد آنگونه
كه از تحمل آن
عاجز آمد. پس
با توجه به
اينكه ابوذر
دانشمندترين
اصحاب
پيامبر(ص) بود
به عنوان
بزرگترين
صحابي و حامي
امام علي(ع)
نيز ايفاي
نقش نموده،
بيان ميداشت
كه رسولالله(ص)
ميفرمود:«هركس
از من جدا شود
از خدا جدا
شده و هركس از
علي(ع) جدا شود
از من جدا شده!»15
لذا
پس از حادثه
سقيفه همراه
مقداد،
سلمان
فارسي،
عباده بن
صامت،ابوالهثيم
بنالتيهان
و حذيفه و
عمار، تلاش
مينمايند
كه انحراف
حاصل شده در
امر خلافت را
به صلاح
آورند. و در
اعتراض به
واقعه سقيفه
ميگويد: اي
گروه مهاجر و
انصار شما و
بستگان شما
ميدانيد كه
رسول خدا(ص)
فرمود: امر
خلافت پس از
من از آن علي(ع)
است ولي شما
فرمايش رسول
خدا(ص) را دور
انداخته، به
دست فراموشي
سپرديد پيرو
دنيا شديد و
آخرت را رها
كرديد آري به
بهره و ميوه
آن دست
يافتيد و
پوسته آن را
رها كرديد و
حال آنكه اگر
اين كار را در
خاندان
پيامبرتان
قرار ميداديد
حتي دو تن هم
با شما
اختلاف نميكردند.16 همچنين
با صداي رسا
فرياد برميآورد:
من جندببنجناده
يار و صحابي
رسولخدا(ص)،
هر كس مرا نميشناسد
بشناسد. من از
رسولخدا(ص)
شنيدم كه
فرمود:«مثلُ
اهل بيتي
كمثل سفينه
نوح من ركبها
نجي و من تخلف
عنها غرق».17 به
هر حال ابوذر
در شرايط
مختلف به
عنوان
مسلماني
ثابت قدم و بينظير،
شيعه بودن را
به تصوير ميكشد
و مرز ميان
ديانت زنده
واصيل با
كاركردهاي
واقعي، و
دينداري خودخواهانه،
منحط و
دروغين را
تفكيك مينمايد
و خدمت بزرگي
به دنياي
اسلام نمود
چرا كه دو تيپ
و دوگونه
مسلمان را در
درون اصحاب
پيامبر(ص) از
هم متمايز و
مشخص كرد يك
طرف چهره
عمليِ ابوذر
بودن، و
ديگر، فرزند
دنيا بودن،
طلحه شدن،
زبيرشدن و
معاويه بودن. !
آن
هنگامي كه
اصحاب ضعيف و
دون پايه، به
فزوني قدرت و
مجلل نمودن
هر چه بيشتر
زندگي روي
آورده و حركت
به سوي
كاخها،
زندگي
روزمرهشان
شد و با سرعتي
بدور از
انتظار به
سمت و سوي شكل
دهي جامعه
طبقاتي گام
بر داشتند
ابوذر سيماي
پايبندي به
پيامبر(ص) و
مسلمان
واقعي بودن
را به نمايش
ميگذارد. اين
چنين شدن! را
در مكتب
قرآني
پيامبر(ص): «و
ما الحيوه
الدنيا الا
لعب ولهو
وللدار
الاخره خير
للذين يتقون
افلا تعقلون »18
(و زندگي دنيا
چيزي جز
بازيچه و لهو
نيست و
پرهيزكاران
را سراي آخرت
بهتر است. آيا
به عقل نمييابيد؟)
و
در كنار
شخصيت بي
نظيري چون
امام علي(ع) ميآموزد
كه ميفرمود:«…
چهارپايان
در بند
شكمند، و
درندگان در
پيتجاوز به
هم، مؤمنان
فروتنند،
مؤمنان
مهربانند،
مؤمنان
ترسان.»، آنرا
كه تقوا فراز
برده فرو
مياريد، و آن
را كه دنيا
بالا برده
بلند مشماريد!»19
و
نهايتاً در
طي مسير
شرافت و
انسانيت به
مرتبتي صعود
مينمايد كه
امام علي(ع) ميفرمايند:«امروز
هيچ كس جز
ابوذر و خودم
باقي نمانده
است كه در راه
خدا از
سرزنشِ
سرزنش كننده
نترسد!»20 ابوذر
و خلفا: پس
از فروكش
نمودن
اعتراضات،
به حادثه
سقيفه و بيعت
امام علي(ع)،
ابوذر نيز
بدون اينكه
در موضع
اعتراضآميز
خود باقي
بماند به
فعاليتهاي
اجتماعي
همراه ديگر
مسلمانان
پرداخت ولي
بر خلاف ديگر
شيعيان كه
معمولاً پستهايي
را داشتند(از
جمله عمار كه
يكي از
كارگزاران
عمر بود)
ابوذر پستي
را نپذيرفت و
وقتي كه به او
ميگفتند: اي
ابوذر آيا تو
هم چون
ابوهريره كه
حاكم بحرين
است پستي را
نميپذيري؟ در
پاسخ ميگفت:
مگر چه ميخواهم
مرا هر روز
مقداري آب يا
شير و مقداري
نان كافي است! اين
شيوه رفتاري
در حالي است
كه ابوذر در
زمان پيامبر(ص)
بارها
جانشين آن
حضرت شده بود
گويا با چنين
رفتاري در
نظر داشت كه
قدرت طلبي را
ناچيز و
مطرود جلوه
داده، عملاً
نشان دهد كه
حكومت
موضوعيتي
ندارد، تنها
هدف، ديانتي
است كه عنصر
نمادينش نيز
عدالت ميباشد،
لذا عليرغم
اينكه
حاكمان
سقيفه با
ترفند خلافت
را در دست
گرفته بودند
چون بطور
تقريبي و در
حد توان
شيخين،
عدالت و اصول
اسلامي
جريان داشت و
جامعه در
وضعيتي قابل
قبول بود
ايشان نيز
انتقادي
نداشت اما
چون عثمان به
خلافت نشست و
ثروت اندوزي
و بيعدالتي
حاكم شد
وضعيت ابوذر
نيز دگرگونه
گرديده به
فردي معترض و
ناآرام
تغيير موضع
داد. اين عكسالعمل
عمق و اهميت
كاركرد
عدالت و ارزش
واهميت
انسان، از
نگاه ابوذر
را ميرساند. اعثمكوفي
مينويسد:
ابوذر در
اعتراض به
عثمان ميگفت:«تو
بر سيرت و سنت
ابوبكر و عمر
برو تا فارغ
باشي و كسي
انكار نكند…
عثمان گفت: تو
را با اين سخن
چه كار؟
ابوذر گفت: من
خودم را
گناهي نميدانم
مگر امر به
معروف و نهي
از منكر…»21
همچنين
هنگامي كه
عثمان در
مدينه عمار
را كتككاري
مينمايد
ابوذر كه آن
هنگام در شام
بود زبان به
نكوهش عثمان
ميگشايد
بطوري كه
عرصه را بر
معاويه چنان
تنگ ميكند
كه به عثمان
مينويسد: «…
ابوذر ولايت
شام را بر تو
تباه كرد و
دلهاي
مردمان را از
دوستي تو
بگردانيد…»22 به
اين ترتيب
ابوذر در
دوره خلفا،
دو روش
متفاوت را در
پيش ميگيرد
در دوره
خليفه اول و
دوم كه دين به
ابزار دست
قدرت و ثروت
تبديل نشده،
بلكه براين
دو برتري
دارد همراهي
آرام است اما
وقتي كه ثروت
و قدرت به
عنوان نماد
خودخواهي
انسان ميخواهد
دين را نيز به
ابزار دست
خود تبديل
كند و مثلث
خطرناك
خودخواهي
مطلق را
تشكيل
داده،اسلام
پيامبر را
تحقير نمايد
ابوذر به
بزرگترين
منتقد عثمان (
حاكميت زر و
زور ) مبدل ميگردد
و همين خصيصه
است كه شيعه
را در طول
تاريخ
همواره
انقلابي
نگهداشته
است. پينوشتها: 1-ـ
نويري،
نهايه الارب
في فنون
الادب ، ج3،ص210 2-
ابن
اثير،اسدالغابه...،ج
4،ص107. ابن حجر
عسقلاني ،
الاصابه في
تميز
الصحابه، ج2،ص503.
تلمساني ،
جوهره ...،ص 63-64. 3-
ابن سعد،
طبقات،ج4،ص201
4 - همان، ص198،ابناثير،
اسدالغابه...
،ج1ص357. بيهقي،
دلايل
النبوه،ج1،ص294 5
- يعقوبي ،
تاريخ، ج1،ص379.ابن
سعد،همان،ج4،ص202.
ابناثير،اسدالغابه
...،ج1،ص357.
بيهقي،پيشين،ص297.نويري،
پيشين،ج1،ص186. 6-
ابناسحاق،
سيره، ج2، ص718و776. 7-
واقدي،
مغازي، ص626. 8-
همان، ص762. ابناسحاق،
پيشين،ص971. 9-
ابنسعد،
پيشين، ج4،ص206.
مقدسي. تاريخ
و آفرينش ، ج5
، ص99.
تلمساني،
جواهر،ص72.
نويري،
پيشين، ج3،س203.
قمي، تحفه
الاحباب،ص74. 10-
ابنسعد،پيشين،
ج4،ص207. 11-
قرآن مجيد ، س
بقره، آيه30. 12-
ابنسعد،پيشين،
ج2،ص338. 13-
ابنابيالحديد،
شرح نهجالبلاغه
، ج1،ص406. 14-
ابناثير،اسدالغابه...،ج1،ص357. 15-
ثقفي كوفي،
الغارات، ج1،ص177
و ج2،ص521. ابنسعد،
پيشين،ج4،ص210 16-
صدوق، خصال،
ج2، ص231. طبرسي،
احتجاج، ج1، ص301.
ابنابيالحديد،
پيشين ، ج3، ص151. 17-
ابنقتيبه،
المعارف ، ص252. 18-
قرآن مجيد، سانعام،
آيه32. 19-
نهجالبلاغه
، خطبه153و 191. 20-
ابنسعد،
پيشين، ج4، ص210. 21-اعثمكوفي،
الفتوح، ص322. 22-
همان، ص، 320. |