الرصافي

«معروف الرصافي» در يكي از مهمترين دوره هاي جهان اسلام و شرق مي زيست. دوره اي كه استعمار غرب و خصوصا انگليس تمام سعي و كوشش خود را براي سيطره بر جهان اسلام به كار برد و براي رسيدن به اين مقصود حكومت عثماني را مهمترين مانع فرا روي خود مي ديد، لذا به مبارزه با آن پرداخت.

معروف الرصافي در اين برهه به حمايت از عثمانيان و مقاومت در برابر استعمار انگليس برخاست و تمام رويدادهاي آن دوره را در ديوان خويش به تصوير كشيد.

با مطالعه ي شعر اين شاعر بزرگ، مي توان حوادث آن دوره را به خوبي شناخت و به ترفندهاي استعمار انگليس براي تحقق اهداف استعماري خويش در جهان اسلام پي برد. ضمنا، با توجه به اينكه اين شاعر از نظريه هاي سيد جمال الدين اسد آبادي براي متحد ساختن مسلمانان متأثر بود، مي توان به تأثير سيد جمال الدين و انديشه ي اسلامي او بر يكي از ادباي آن دوره پي برد.

در اين مقاله سعي شده است؛ برخي از اشعار معروف رصافي كه مضمون اسلامي آنها كاملا مشهود است مورد بررسي قرار گيرد؛ تا به نحوه ي برداشت يكي از ادباي آن دوره از دين آگاه شويم و نقش دين در شعر وي را بشناسيم.

زندگينامه

معروف عبدالغني الرصافي يكي از شاعران معاصر عرب است كه در سال 1875 م. در عراق و در يك خانواده ي فقير به دنيا آمد.

ابتدا علوم ديني را فرا گرفت و سپس به ارتش پيوست، اما پس از مدتي از خدمت در ارتش منصرف شد و به سير در وادي ادبيات پرداخت.

در زمان سيطره ي حكومت عثماني بر عراق، مسئوليت هاي مختلف سياسي و اجتماعي بر عهده گرفت « و از حكومت عثماني به دليل داشتن موضع گيريهاي اسلامي حمايت مي كرد و در تأييد آنها قصائد مختلفي سرود.» (1)

«وي بيش از همه، از انديشه هاي سيد جمال الدين اسد آبادي درباره ي وحدت اسلامي و پيشرفت مسلمانان بر اساس دين اسلام متأثر بود و رابطه ي بسيار خوبي نيز با حكومت عثماني داشت و پيروي از آن و حمايت از عثمانيان را براي رسيدن به وحدت بين مسلمانان لازم و ضروري مي دانست.»(2)

اين حمايت همه جانبه ي از عثمانيان او را به موضع گيري تند عليه انگليس و كليه افرادي كه بر عليه دولت عثماني با انگليسي ها متحد شده بودند، وا داشت و در اين خصوص قصايد زيادي بر عليه انگليسي ها و متحدان آنها سرود، كه پس از شكست دولت عثماني، به دليل همين قصايد و موضع گيري هاي مورد ظلم و ستم استعمار انگليس و دست فقر و تهيدستي زيست تا اينكه در سال 1945 م. درگذشت.

دين در ديوان رصافي

الرصافي به دليل موضع گيري هاي صريح بر عليه تعصبات ديني و نگرش سطحي به دين و خرافات، به بي ديني و كفر متهم شد، در حالي كه وي هيچ گاه كافر نبوده است و در ديوان خود به مسايل مختلف اسلامي اشاره كرده، از انها به نيكي ياد مي كند و از مردم مي خواهد كه به آنها چنگ بزنند و خرافات و عقايد نادرستي را كه به اسلام نسبت داده شده اند، مورد طعن و حمله قرار مي دهد«وي را عقيده بر آن است كه دين بايد همگام با زندگي به پيش برود و در دگرگون ساختن زندگي بر اساس عقل و علم ياري برساند. در گيرهايي مذهبي مردم با نام دين كه بر پايه ي خير و اصلاح پايه گذاري شده است، هرگز پايه و اساس ديني ندارد.»(3)

وي دين را مايه ي آرامش و سعادت در دنيا و مايه ي رستگاري در آخرتي مي داند. در قصيده ي «في سبيل الوطن» (4) كه آن را خطاب به برادران مسيحي خود سروده است، آنها را برادران خود مي خواند و انجيل و قرآن را در يك راستا و براي يك هدف مي داند.

اما آن ان تنسي من القوم اضغان

فيبني علي اس المواخاه بنيان

علاو التعادي لاختلاف ديانه

و ان التعادي في الديانه عدوان

فاي اعتقاد مانع من اخوه

بها قال انجيل كما قال قرآن

كتابان لم ينزلها الله ربنا

علي رسله الا ليسعد انسان

ترجمه: آيا موقع آن نرسيده است كه كينه ها فراموش شود و براساس برادري ساختاري جديد پديد آوريم، دشمني از نظر دين گناه است، پس چرا به نام ديني دشمني مي كنيم. انجيل و قرآن هر دو به برادري فرا مي خوانند، پس چه مانعي براي آن وجود دارد. اين دو كتاب را خداوند براي سعادت انسان ها فرود آورد.

الرصافي دين اسلام را مايه ي برادري بين همه مسلمانان مي داند هر چند كه توطئه هاي سياستمداران آنها را متفرق ساخته و در قالب كشورهاي مختلف از هم دور كرده است. وي در قصيده ي «بين تونس و بغداد» (5) زبان و عقيده ي مشترك بين دو كشور عراق و تونس را نشان دوستي و برادري آنها مي داند و مي گويد:

اتونس ان في بغداد قوما

ترف قلوبهم لك با لواداد

و يجمعهم و اياك انتساب

الي من خص منطقهم الرشاد

فنحن علي الحقيقه اهل قربي

و ان قضت السياسيه بالبعاد

و ما ضر العباد اذا ترانت

اواصر من لسان و اعتقاد

و ان المسلمين علي التاخي

و ان اغري الاجانب بالتعادي

ترجمه: اي تونس، قلب مردم بغداد به عشق و دوستي تو مي تپد و زبان مشترك و دين مشتركي كه آيات آن راه راست را به مردم نشان داده است. تو و آن را با هم متحد ساخته است. در حقيقت ما با هم ديگر خويشاونديم، هر چند كه سياست ما را از هم دور ساخته است. مادامي كه ما زبان و دين مشترك داريم، دوري جغرافيايي هيچ ضرري ندارد. مسلمانان با همديگر برادرند، هر چند بيگانگان آنها را به دشمني فرا مي خوانند.

در قصيده اي تحت عنوان «يقولون» (6) به دفاع از اسلام بر مي خيزد و خرافاتي را كه بدان منتسب مي دارند، رد مي كند و مي گويد كه چنين خرافاتي به اسلام ربطي ندارد. پس از آن به خدماتي كه اسلام به بشر نموده است، مي پردازند و مي گويد:

يقولون في الاسلام ظلما بانه

يصد ذويه عن طريق التقدم

فان كان ذاحقا فكيف تقدمت

اوائله في عهدها المتقدم

و ان كان ذنب المسلم اليوم جهله

فماذا علي الاسلام من جهل مسلم

فاشرق نور العلم من حجراته

علي وجه عصر بالجهاله مظلم

ودك حصون الجاهليه بالهدي

وقوض اطناب الضلال المخيم

ترجمه: به دروغ درباره ي اسلام مي گويند كه اين دين پيروانش را از علم باز مي دارد. اگر اين سخن حق است پس چگونه مسلمانان در زمان گذشته پيشرفت كردند. ناداني مسلمانان، گناه خود آنهاست ولي اين گناه متوجه دين اسلام نيست. نور علم و دانش از سرزمين وحي بر دوره اي كه از سرزمين وحي بر دوره اي كه در تاريكي جهل مي زيست پرتو افكند؛ دين اسلام دژهاي ناداني را با نور هدايت و علم و خرد فرو ريخت.

در قصيده ي « التربته و الامهات » (7) بار ديگر همين موضوع را رد مي كند و مي گويد:

لقد كذبوا علي الاسلام كذبا

تزول الشم منه مزلزلات

اليس العلم في الاسلام فرضا

علي ابنانه و علي البنات

الم ترفي الحسان الغير قبلا

اوانس كاتبات شاعرات

ترجمه: درباره ي اسلام دروغي گفتند كه كوهها از آن به لرزه در مي آيند. مگر علم آموزي از نظر اسلام بر پسران و دختران مسلمان واجب نگشته است. مگر نمي بيني كه در تاريخ گذشته ي مسلمانان، تعداد زيادي از زنان نويسنده و شاعر بوده اند.

يكي از سنت هاي مستحب اسلامي، وقف است. معروف الرصافي اين سنت را موضوع قصيده ي «خزانه الاوقاف» (8) قرار داده و آن را سنتي با اهميت در جامعه ي اسلامي مي خواند و مي گويد كه اين سنت مي تواند بسياري از ضعف ها و مشكلات مسلمانان را بر طرف نمايد و مي سرايد:

للمسلمين علي نزوره و فرهم

كنز يفيض غني من الاوقاف

كنز لواستشفوا به من دائهم

لتوجرو منه الدواء الشافي

ولوا بتغوا للنشأ فيه ثفافه

لثقفوا منه بخير ثقاف

ترجمه: مسلمانان گنج فراواني از اوقاف دارند كه اگر بخواهند مي توانند مشكلات خود را به كمك آن رفع كنند و اگر بخواهند مي توانند بر فرهنگ و دانشك كودكان خود به كمك همين اوقاف بيافزايند.

وي درباره ي زمين هاي وقفي پيشنهاد مي دهد كه اين زمين ها جهت ساختن مدارس و مراكز علمي براي گسترش دانش بين جوانان مسلمانان آن به كار گرفته شود و مي گويد:

هلا جعلن مدار سا فياضه

من كل علم بالزلال الصافي

ينتابها ابنا و كم كي ياخذوا

من كل فن بالنصيب الوافي

ترجمه: بهتر است كه اين زمينها براي تأسيس مدارس به كار گرفته شوند و از آب زلال دانش در آنها استفاده شود تا فرزندان مسلمان در اين مدارس از هنرهاي گوناگون بهره ببرند.

در قصيده ي«في مكتبه الاوقاف» (9) كه در جشن افتتاح كتابخانه ي اوقاف در سال 1928 م.سرود، استفاده از امور وقف براي رسالت هاي علمي را تمجيد مي كند و چنين حركتي را بسيار مي ستايد و مقاومت بعضي از جاهلان در برابر چنين حركت هايي را ناشي از ناداني آنها مي داند و مي گويد:

لقد رضي العلم عن فعله

و ان اخذ الجاهلين الغضب

ترجمه: دانش از اقدام اين واقف خشنود گشت هر چند كه جاهلان خشمگين شدند.

در قصيده ي «المطلقه» (10) وي در اين قصيده داستان زن و مردي را نقل مي كند كه در كمال آرامش و عشق و محبت با هم ديگر زندگي مي كردند ولي روزي به دليل سعايت و سخن چيني بعضي، بين آنها مشاجره رخ مي دهد و مرد در لحظه ي عصبانيت قسم مي خورد كه او را سه طلاقه كند. شاعر درباره ي اين مرد مي گويد:

فاقسم بالطلاق لهم يمينا

و تلك اليه خطاء و حوب

و طلقها علي جهل و ثلاثا

كذلك يجهل الرجل الغضوب

و افتي بالطلاق طلاق بت

ذووفتيا يعصبهم عصيب

ترجمه: قسم  خورد كه او را طلاق دهد، قسمتي كه باطل و مردود است و از روي ناداني او را سه طلاقه كرد، او مرد ناداني بود كه چنين كاري كرد.

و بعد از مدتي مرد از اين كرده ي خود پشيمان مي شود و به گريه و زاري مي پردازد:

فاطرق را سه خجلا و اغضي

و قال و دمع عينيه سكوب

نجيبه اقصري عني فاني

كفاني من لظي الندم الهيب

ترجمه: او از روي شرم سر به زير انداخت و در حالي كه اشك از چشمان وي سرازير بود گفت: اي همسر عزيز نجيبه خاموش باش. آتش پشيماني مرا بس است.

شاعر در پايان قصيده، اين سنت را نادرس و غير شرعي و غير ديني مي داند و خطال به مفتي هايي كه چنين كاري را شرعي مي دانند مي گويد:

الا قل في الطلاق لموقعيه

بما في الشرع ليس له وجوب

غلوتهم في ديانتكم غلوا

يضيق ببعضه الشرع الرحيب

ارادالله تفسيرا و انتم

من التعسر عندكم ضروب

ترجمه: بگو به كساني كه طلاق ثلاثه را- كه هيچ وجوب ديني ندارد- تأييد مي كنند، بگو كه شما در دين چنان افراط كرديد كه شرع از آن به تنگ آمده است. خداوند آساني و سهولت را مي خواهد در حالي كه شما روشهاي مختلفي براي سخت گيري داريد.

پيامبر اسلام در ديوان الرصافي

در قصيده اي با عنوان «في حفله الميلاء النبوي» (11) كه به مناسبت ميلاد با سعادت پيامبر گرامي اسلام سروده است، برانگيختن پيامبر و بعثت وي را به مشابه روشن شدن حق و راه درست مي داند و مي گويد:

وضح الحق و استقام السبيل

بعظيم هو النبي الرسول

قام يدعو الي الهدي بكتاب

عربي قرآنه ترتيل

ترجمه: حق آشكار شد و راه راست قوام گرفت به وسيله پيامبر بزرگ اسلام (ص). ايشان به وسيله كتاب آسماني قرآن مردم را به راه راست فراخواند.

پس از آن به مهمترين خدمات پيامبر به جامعه بشري يعني خارج ساختن آنها از ظلمات جهل و ناداني و راهنمايي آنها به وادي نور علم و دانش اشاره مي كند و مي گويد:

اطلق الناس من تقاليد و جهل

كل فرد منهم بها مغلول

و شفاهم بهريه من ضلال

كل فرد منهم به معلول

ترجمه: مردم را از سنت ها و ناداني هايي كه بدان گرفتار بودند رهانيد و آنان را از گمراهي به ضلالتي كه در آن بودند به راه راست هدايت كرد.

در پايان قصيده، عقب ماندگي و بدبختي ها و مشكلات مسلمانان را نتيجه دوري آنها از راه و روشي مي داند كه پيامبر گرامي اسلام فرا روي آنها قرار داده است و مي گويد:

غير آنا عن نهجنا اليوم حرنا

و استحلناكم وكل حال تحول

و اختلفنا في الدين حتي افترقنا

فرقا لايسغيها المعقول

ترجمه: جز اينكه ما از اين راه و روش درست دور گشتيم و تغيير يافتيم و در دين اختلاف پيدا كرديم و متفرق شديم.

در قصيده ي «تحيه مصر» (12) قبر پاك پيامبر اسلام(ص) را مايه ي افتخار و بزرگي براي جزيره العرب مي داند و مي گويد:

«گوهري كه در آن قبر خفته است از معدن خداست:

كفي الجزيره فخرا في مكارمها

قبر اناف بها قدرا علي الشهب

قبر بتربتها قد ضم جوهره

من معدن الله لامن معدن الترب

ترجمه: همين فخر براي جزيره العرب بس است كه قبر پيامبر (ص) در آنست. قبري كه جايگاه آن برتر از جايگاه شهاب در آسمان است. قبري كه گوهري آسماني در خود دارد، گوهري كه از معدن خداست نه از معدن خاك.

تمدن اسلامل در شعر رصافي

يكي از موضوعاتي كه در شعر رصافي، فراوان يافت مي شود، تمدن اسلامي و تأثير مسلمانان در تاريخ گذشته ي بشر است؛ وي با افتخار از آن مرحله ياد مي كند. در قصيده اي با عنوان «المدارس و نهجها» (13) مي گويد:

انا لمن امه فن عهد نهضتها

بالعلم و السيف قبلا انشات دولا

ترجمه: ما از مردي هستيم كه در روزهاي نهضت و قيام خود به كمك دانش و نيروي شمشير دولتهايي بزرگ را بر پا ساخت.

و يا در قصيده اي «الامه العربيه ماضيها و باقيها» (14) به تاريخ اسلام و نقش مسلمانان در گسترش علم و دانش مي پردازد و مي گويد:

كم قد اقامت للعلوم مدارسا

يعيا ذو و الا حصاء عن حسبانها

و بنت باقطار البلاد مصانعا

تتحير الافكار في بنيانها

ترجمه: مدارس بسياري را بر پا ساختند كه انديشه از آنها به حيرت مي افتد.

در بيتي ديگر از همين قصيده به عدالت مسلمانان و احسان و نيكي آنها به ملت هاي ديگر اشاره مي كند و مي گويد:

يا امه عاش البريه اعصرا

في عدلها رغدا و في احسانها

ترجمه: اي امتي كه انسان ها براي ساليان و دوره هاي زياد در سايه ي عدالت و احسان آن در آسايش كامل زيستند.

در قصيده ي «حكومت الانتداب » (15) همين معنا را بار ديگر مطرح مي كند و مي گويد:

عاش الاديب منعما في ظلمها

و العام النحرير و المتفلسف

ايام كان المسلمون من الوري

في ظلها لهم المحل الارفع

ترجمه: اديبان و علما و فيلسوفان در سايه ي حكومت اسلامي در رفاه و آسايش زندگي مي كردند، آن روزهايي كه مسلمانان بالاترين جايگاه را داشتند.

در قصيده ي «مظاهر التعصب في عصر المدنيه» (16) در جواب يك ژنرال انگليسي كه در سخنراني خود به مسلمانان حمله كرده و ادعا كرده است كه مسيحيان اروپايي بر مسلمانان فضل و برتري دارند مي گويد:

رويدك غورو ايها الجنرال

فقد آلمتنا من خطابك اقوال

اتيت بالد الشرق من بعد هدنه

قد اضطربت في المسلمين بها الحال

لاتنس فضل الشرق اذكان ناصرا

لقومك فيما احرزوه و ما نالوا

و لو ان عهد المسلمين كعهدهم

قريما لحالت دون ذا النصر اهوال

ترجمه: اي ژنرال غورو سخنانت ما را رنجاند. تو موقعي به ديدار شرق آمده اي كه مسلمانان حال و روز خوشي ندارند. فضل ما شرقيان بر قومت را در آنچه كه از دانش بدست آورده اند فراموش مكن. اگر حال و روز امروز مسلمانان مانند گذشته ي آنها بود، به جاي پيروزي امروز به كام مرگ مي رفتيد.

در قصيده ي «يقولون » خطاب به مستعمران اروپايي مي گويد:

علونا و كنتم سافلين فلم نكن

لنبدي اليكم جفوه المتهكم

فلما استرار الدهر بالامر نحوكم

كشفتم لنا عن منظر متجهم

ترجمه: آنگاه كه ما حاكم بوديم هيچ ستمي به شما نكرديم ولي وقتي زمانه برگشت و شما حاكم گشتيد ظالمانه با ما برخورد كرديد.

پي نوشته ها:

1-  ابو حاقد احمد، الالتزام في الشعر العربي، بيروت ، 1979 م، دارالعلم للملايين، الطبعه الاولي ، 200

2-  شراره، عبدالطيف، الرصافي، بيروت ، 1982م، داربيروت ، ص 10

3-  الفاخوري، حنا، الموجز في الادب العربي و تاريخه (ج 4)، بيروت ، 1991 م، دارالجيل، الطبعه الثانيه ص 578

4-   الرصافي، معروف ، الاعمال الشعريه الكامله (الديوان)، بيروت : 2000 م دارالعوده ص 187

5-  الديوان ، ص 160

6-  الديوان، ص 185

7-  الديوان، ص 237

8-  الديوان ، ص327

9-  الديوان ، ص326

10-     الديوان، ص 96

11-     الديوان ، ص 246

12-     الرصافي معروف الديوان (الجزء الثالث ) بيروت: 2000 م دارامنتظر الطبعه الاولي ص 198

13-     الديوان، ص 137

14-     الديوان ، ص 195

15-     الديوان ، ص 62

16-     الديوان، ص 562