|
اقبال
شيمل خسرو ناقد
اشاره:
آنه ماري
شيمل در زمره
اقبال
شناساني بود
كه نگاه ژرف و
روشنگر نسبت
به آرا و آثار
اقبال داشت.
گفتار حاضر
كه در همايش «عرفان
پلي ميان
فرهنگها،
بزرگداشت
پروفسور آنه
ماري شيمل» در
دانشگاه تهران
ارائه شد،
شخصيت و آراي
اقبال
لاهوري را از
پنجره نگاه
قلم شيمل
بررسي و بيان
ميكند.
روزهاي نخست
ارديبهشت،
دانشگاه
اقبال
پاكستان
ميزبان
اقبالشناسان
جهان است. اين
مناسبت را به
فال نيك ميگيريم
و اثر حاضر را
تقديم
خوانندگان
ارجمند ميكنيم.
گروه
انديشه
در
ميان آثار
پروفسور آنه
ماري شيمل،
كه اكنون از 100
عنوان كتاب
نيز فراتر
رفته است به
ندرت اثري را
ميتوان
يافت كه در آن
به گونهاي
از محمد
اقبال
لاهوري سخن
به ميان
نيامده باشد.
ميدانيم كه
زمينه اصلي
مطالعات
بانو شيمل و
اعم تحقيقات
و تأليفات
وي، در
گسترده
پهناور
عرفان و به
ويژه جستوجوي
بيپايان در
درياي
بيكران
عرفان
اسلامي است.
با آنكه
آشنايي
اوليه او با
عرفان از راه
مطالعه آثار
مولانا جلالالدين
محمد بلخي
آغاز شد، اما
شخصيت محمد
اقبال و
جذابيت آثار
اين متفكر و
شاعر
مسلمان،
تأثيري به
سزا در
فرآيند شكلگيري
حيات علمي
شيمل داشت. او
در كتاب
خاطرات خود
مينويسد: «تصور
اينكه شاعري
مسلمان در
شخصيت مورد
علاقه من،
يعني گوته و
مولانا، در
باغ ارم با هم
ديدار ميكنند
و بر اين نكته
توافق نظر
دارند كه
زيركي
زابليس و عشق
از آدم است
مرا چنان به
شوق آورد و
مجذوب خود
ساخت كه
دانستم آثار
و افكار
اقبال در
آينده نيز
يكي از زمينههاي
كار مرا
تشكيل خواهد
داد.» چنين
نيز شد و
آشنايي با
اقبال زمينهساز
آشنايي و
شناخت شيمل
از شاعران و
عارفان شبه
قاره هند
گرديد؛ تا
آنجا كه در
ادامه اين
راه اولين
كرسي «مطالعات
فرهنگهاي
هندي-اسلامي»
دانشگاه
هاروارد به
پروفسور
شيمل واگذار
شد اما در
آغاز داستان
اين آشنايي
را از زبان
خود استاد
بشنويم. در
كتاب «اقبال،
شاعر و
فيلسوف پيام
گذار» ميخوانيم:
«دلبستگي من
به آثار و
افكار
اقبال، به
آغاز دوران
دانشجويي و
نخستين
سالهاي
تحصيل در
دانشگاه باز
ميگردد. من
هنوز روزي را
به ياد ميآورم
كه براي
نخستين بار
با نام اقبال
آشنا شدم. در
برلين بود و
در سالهاي
نخست جنگ دوم
جهاني كه
مقاله شرقشناس
انگليسي،
رينولد
نيكلسون را
در مجله «اسلاميكا»
خواندم.
نيكلسون در
آن مقاله،
كتاب «پيام
مشرق» اقبال
را به
خوانندگان
اروپايي
معرفي كرده
بود. او كه
پيشتر
منظومه بحثانگيز
«اسرار خودي»
اقبال را به
زبان
انگليسي
ترجمه و
تفسير كرده
بود در مقاله
خود كتابي را
معرفي ميكرد
كه تا آن زمان
تنها پاسخ
منظوم يك
مسلمان به «ديوان
غربي ـ شرقي»
گوته بود. من
در آن مقاله،
با تحسين و
اعجاب
بسيار،
نسبتي ميان «ولفگانگ
گوته» و «مولانا
جلال الدين»
يافتم؛
شخصيتي كه آن
زمان نيز به
او دلبستگي
خاص و محبت
بسيار داشتم. مقاله
نيكلسون، و
بيش از همه،
آن قطعه شعر
در كتاب «پيام
مشرق» كه
اقبال در آن،
ديدار
صميمانه
راهبران
معنوي خود،
يعني ديدار
گوته غربي و
رومي شرقي را
به تصوير
كشيده است،
مرا به وجد و
حال آورد ودر
رؤياي روزي
بودم كه با
آثار اين
شاعر هندي
مسلمان،
بيشتر آشنا
شوم ودرباره
او مطالعه و
تحقيق كنم.
اشاره
بانو شيمل در
اينجا به
قطعه شعر «پيام
مشرق» است كه
در آن گوته در
ديدار و
گفتگو با
مولاي روم،
درام «فاوست»
خود را براي
او ميخواند
و مولانا را
همدل و
همزبان خود
مييابد: نكته
دان الماني
را در ارم صحبتي
افتاد با پير
عجم شاعري
كو همچو آن
عاليجناب نيست
پيغمبر، ولي
دارد كتاب
خواند
بر داناي
اسرار قديم قصه
پيمان ابليس
و حكيم گفت
رومي: اي سخن
را جان نگار تو
ملك صيد استي
و يزدان شكار فكر
تو در كنج دل
خلوت گزيد اين
جهان كهنه را
باز آفريد سوزوساز
جان به پيكر
ديدهاي در
صدف تعمير
گوهر ديدهاي هر
كسي از رمز
عشق آگاه
نيست هر
كسي شايان
اين درگاه
نيست «داند
آن كو نيكبخت
و محرم است زيركي
ز ابليس و عشق
از آدم است» در
سال 1947 ميلادي
پروفسور
شيمل
كلاسهاي
اولين دوره
تدريس خود
درباره «مشرق
زمين در
ادبيات
آلمان» را در
دانشگاه
ماربورگ
آلمان با
اشارهاي به
پاسخ شرقي
اقبال به
ديوان غربي
گوته به
پايان ميبرد.
شش ماه بعد،
زماني كه
پاكستان به
عنوان كشوري
مستقل بر
نقشه
جغرافياي
جهان نقش بست
و از او
خواسته شد تا
براي «فصلنامه
پاكستان»
نشريه
زيبنده كشور
نوبنياد
پاكستان،
مقالهاي
بنويسد،
خواهش ميكند
تا در ازاي حقالتأليف،
كتابهايي
درباره
اقبال به او
بدهند. بانو
شيمل مينويسد:
«قدم بعدي در
راه شناخت
عميقتر با
آثار و افكار
اقبال،
دوستي من با «هانس
ماينكه» Hanns
Meinke
بود. در واقع
موجبات
آشنايي من با
ماينكه را
فيلسوف
آلماني، «رودلف
پانويتس» Rudolf Pannwitz
فراهم آورده
بود. (پانويتس
پس از مطالعه
اولين تحقيق
من درباه
اقبال،
بزرگترين
ستايشگر اين
متفكر و شاعر
مسلمان شد.) «ماينكه»،
آموزگاري از
اديبان محفل
ادبي «اتوتسورلينده»
Otto
zur linde،
در سال 1930
ميلادي، 9
قطعه از
سرودههاي
اقبال را به
نظم كشيده
بود –
البته از روي
متن ترجمه
انگليسي
آنها. وي سپس
ترجمههاي
منظوم خود از
اشعار اقبال
را، بنا به
رسم و عادت
هميشگياش و
همانند ديگر
ترجمههاي
پرتحرك خود،
بر روي كاغذ
ظريف و با
زيبايي تمام
خوشنويسي
كرده و براي
اقبال
فرستاده بود.
نسخه اصلي
اين ترجمهها
را امروز نيز
در «موزه
اقبال» در
لاهور ميتوان
مشاهده كرد.
اقبال هم
متقابلاً به
پاس اين
محبت، دو
كتاب از آثار
خود را به او
هديه ميكند؛
كتابهاي «پيام
مشرق» و «جاويدنامه».
ماينكه كه
فارسي نميدانست،
اين دو كتب را
به من، دوست
جوانش كه
فارسي ميداند،
هديه كرد. باري،
من نتوانستم
خود را از
افسون كتاب «جاويدنامه»
برهانم؛ و
چنين بود كه
ترجمهاي
منظوم از اين
كتاب را به
زبان آلماني
به انجام
رساندم و
كتاب با
پيشگفتاري
از «هرمان هسه»،
شاعر
نويسنده
نامدار
آلماني، در
سال 1957 ميلادي
در شهر
مونيخ،
منتشر شد.» اجازه
بدهيد كه در
اينجا به
نكتهاي
اشاره كنم.
پيشگفتار
هرمان هسه بر
ترجمه شيمل
از «جاويدنامه»
كوتاه، اما
جذاب و جان
نواز است.
البته در
نگاه اول اين
پرسش به ذهن
خطور ميكند
كه چه چيز هسه
را به اقبال
نزديك ميكند.
نخست آنكه ميدانيم
هسه به
ادبيات و
عرفان مشرق
زمين آشنا
بود و به آن
دلبستگي و
گرايش داشت.
بيگمان
تأثير عرفان
و حكمت شرق را
در دو كتاب «سفر
شرق» Die Morgenlandfahrt
و «سيدارتا» Siddhartha،
بيش از ديگر
آثارش ميتوان
ديد. افزون بر
اين هسه با
فيلسوف
آلماني «رودلف
پانويتس» كه
پيشتر نيز
بعد از
آشنايي با
پانويتس در «آسكونا»ي
سوئيس، در
سال 1951، با اين
فيلسوف
آلماني طرح
دوستي ريخت و
با او كه
مجذوب افكار
اقبال شده
بود، نامه
نگاري داشت.
پس ميتوان
حدس زد كه
حلقه ارتباط
ميان شيمل و
هسه هم،
پانويتس
بوده است. به
هر حال، از
پيشگفتار
شاعرانه
هرمان هسه بر
«جاويدنامه»
اقبال ميگفتم؛
هسه مينويسد: «محمد
اقبال
لاهوري (يا
اگر دقيقاً
كلام هسه را
به كار
گيريم؛ Sir
Muhammad Iqbal)
به سه قلمرو
معنوي تعلق
دارد. آثار
گرانسنگ او
نيز از
سرچشمه اين
سه جهان
معنوي سيراب
ميشوند؛
قلمرو معنوي
هند، جهان
روحاني
اسلام و
دنياي
انديشههاي
مغرب زمين. مسلماني
برخاسته از
سرزمين هند،
آموخته
قرآن، تعليم
ديده و دانا و
فرهيخته
عرفان
ايراني –
عربي؛ اما
سخت متأثر از
پيچيدگي
فلسفه غرب و
با برگسون و
نيچه آشنا،
ما را در عروج
فزايندهاي
به قلمرو
معنوي خويش
هدايت ميكند. اقبال
عارف نيست،
اما تقديس
شده مولاي
روم است. نه
هگل گراست و
نه پيرو
برگسون،
ليكن
فيلسوفي
نگرورز است.
سرچشمه
توانايي
فكري او اما
در جاي دگر
نهفته است؛
در ديانت و در
ايمان او.
اقبال
ديندار است،
دينداري كه
خود را وقف
خدا كرده است.
با اين همه
ايمان او
كوتهبينانه
و كودكانه
نيست. سرتاسر
متهورانه و
مردانه است،
آتشين است و
پيكارگر و
پيكار اتو
تنها در راه
خدا نيست،
بلكه مبارزهاي
براي اين
جهان نيز هست.
زيرا ايمان
اقبال ادعاي
فراگيري و
جامعيت دارد
و بيهيچ
ترديد،
خواست
آزادگي و
آزادانديشي
ديني را نيز
در بردارد.
رؤياي او
بشريتي متحد
به نام و در
خدمت خداست. (هسه
ادامه ميدهد)؛
در نگاه
راهبان سفر
معنوي به
مشرق زمين،
گستره دانش و
فرهيختگي
اقبال و شوق
خيالپردازي
پرظرافت او
به عنوان
نبوغ مهم و
مهين اين
دانشمند
توانا، جلوهگر
نخواهد شد.
بلكه قدرت
عشق و نيروي
خلاقيت
شاعرانه
اوست كه
تحسين
برانگيز است.
مسافران اين
راه، او را به
خاطر آتشي كه
در سينه نهان
دارد و به
خاطر جهان
تصاوير
شعرهايش
گرامي
خواهند داشت
و كتاب «جاويدنامه»
او را چون
ديوان شرقي –
غربي- دوست
خواهند داشت.»
(تا اينجا
پيشگفتار
هسه بر ترجمه
جاويدنامه
به زبان
آلماني). يك
سال بعد از
انتشار
ترجمه
آلماني «جاويدنامه»
ترجمه تركي
آن منتشر شد.
بانو شيمل در
آن سالها را
آنكارا
تدريس ميكرد
و در درسها و
سخنرانيهايش
درباره اين
اثر مهيج و
زيبا و ژرف،
نكتههاي
بسيار گفت؛
چنان كه از او
خواستند تا «جاويدنامه»
را به زبان
تركي ترجمه
كند. البته
ترجمه تركي «جاويدنامه»
به نثر انجام
گرفت؛ ولي با
تفسيري جامع
كه در سال 1958
ميلادي در
آنكارا به
چاپ رسيد.
پروفسور
شيمل در كتاب
خاطرات خود
كه با عنوان «مشرق
زمين و مغرب
زمين؛ زندگي
غربي-
شرقي من» در
پاييز 2002
ميلادي به
زبان آلمان
منتشر شده
است اشارات
بيشتري به
چگونگي
ترجمه «جاويدنامه»
به زبان تركي
دارد. او
خاطرنشان ميكند
كه مشوق او
براي ترجمه «جاويدنامه»
به زبان
تركي،
دوستان ترك
وي بودند؛
ولي مبتكر
اصلي اين كار
وزير اسبق
فرهنگ تركيه «حسن
علي يوچل» بود
كه نه تنها به
پيشرفتهاي
اجتماعي
تركيه علاقه
بسيار داشت و
خانه او محل
رفت و آمد
نويسندگان
منتقد ترك
بود، بلكه
ذوق شاعري هم
داشت و
اشعاري نيز
در
گراميداشت
مولانا جلالالدين
سروده بود. بانو
شيمل اشاره
ميكند كه «حسن
علي يوچل»
تسهيلاتي
براي انتشار
اين كتاب
فراهم آورد و
از هيچ كمكي
براي ترجمه و
چاپ كتاب
كوتاهي نكرد
تا جايي كه
كتابخانه
خصوصي خود را
هم در اختيار
وي گذاشت.
انتشار اين
كتاب در آن
زمان، قبول
خاص و اقبال
عام را به
همراه داشت.
جالب آنكه از
ميان نامههاي
تشكرآميزي
كه به خاطر
ترجمه «جاويد
نامه» به دست
شيمل رسيد،
نامه
پيشخدمت
رستوراني از
شرق آناتولي
بود كه در
نامهاش مينويسد:
تصور اقبال
از اسلام
همان تصور
رؤيايي است
كه او هم از
اسلام دارد و
از شيمل به
خاطر ترجمه
اين كتاب
سپاسگزاري
ميكند.
ناگفته
نگذاريم كه
ترجمه تركي «جاويدنامه»
تاكنون
چندين بار
تجديد چاپ
شده است و
آخرين چاپ آن
هم در سال 2000
ميلادي به
بازار آمد.
|