درباره وحدت

اسدالله افشار

كيهان 6/11/84

بدون شك نمي‌توان انسجام و وحدتي را كه در آغاز هر انقلابي وجود دارد، انتظار را بي‌كم و كاست در مراحل سازندگي انقلاب داشت، اين انتظاري است پندار گرايانه و تخيلي، زيرا مسلم است كه در ابتداي هر انقلاب همه فكرها و تلاش‌ها و كوشش‌ها متوجه «نفي»‌است، مثلا همه در برابر رژيم شاهنشاهي «نه » مي‌گويند، مذهبي و غير مذهبي، روشنفكر و غير روشنفكر، پيرو جوان، و خلاصه همه نيروهاي فعال اجتماع روي اين «نه »‌همكاري نزديك و صميمانه دارند، و به دست آوردن وحدت در اين زمينه زياد مشكل نيست.

اما همينكه گام در مرحله «اثبات» گذارده شد و انقلاب به ثمر نشست و دوران طرز برداشتها و برخوردها و تفاوتي كه در ميان نحوه تفكرها است آن وحدت نخستين را كم رنگ مي‌سازد.

ولي در همين مرحله اگر آگاهي كافي و آموزش فرهگي صحيح به همه انقلابيون داده شود، باز مي‌توان اميد داشت كه به نوعي وحدت دست يافت كه اگر به داغي و يكپارچگي وحدت نخستين نباشد به اختلاف و درگيري نيانجامد، و باز نيروهاي فعال انقلابي با سازماندهي مشخص در مسير سازندگي همكاري مي‌كنند.

به تعبير ديگر قدر مشترك در ميان نيروهاي انقلابي آنقدر زياد و فراوان است كه مي‌تواند نقاط اختلاف را در خود هضم كند، اما به يك شرط و آن اينكه براي اين همكاري تربيت بشوند و به مقدار كافي آگاهي يابند.

اين آگاهي شامل مسائل زير مي‌شود:

1ـ بايد بدانيم محال است دو نفر را پيدا كنيم كه از تمام جهات، طرز فكر و سليقه يكساني داشته باشند، هنگامي كه در مورد دو نفر چنين باشد تكليف 70 ميليون نفر روشن است!

2ـ بايد بدانيم همه افراد اجتماع همه آنچه را كه مي‌خواهند نمي‌توانند به آن برسند.بنابراين بايد براي حفظ اصول كلي كه همه به آن معتقدند خواسته‌هاي فرعي و جزئي را قرباني كنند.

3ـ بايد بدانيم كه روي امور فرعي زياد پافشاري و اصرار كنيم وحدت عمل ما در كليات نيز از ميا خواهد رفت و آنجاست كه هم كليات از ميان مي‌رود و هم جزئيات!

4ـ بايد قبول كنيم كه درگيري عقايد و اصطكاك نظرها در مرحله سازندگي اجتناب ناپذير است، و براي حل اين مشكل راهي جز اين نداريم كه از نظر «طرز تفكر»‌ به بحث آزاد بنشينيم و از نظر «عمل» حاكميت قوانين را بپذيريم.

5ـ بايد قبول كنيم و همه هم رزمان نيز اين حقيقت را در اعماق قلب و سپس در مقام عمل قبول كنند كه معني «حاكميت قانون» آنست كه حكمش چه به سود و چه به زبان ما باشد محترم است و لازم الاجرا، و اين انتظار كه قانون هميشه موافق تمايل من باشد و الا قانون نيست بلكه بلكه ورق پاره بي‌ارزشي است، انتظار خطرناكي مي‌باشد، و به تعبير ديگر منافع اصولي و اساسي همه و حفظ دستاوردهاي انقلاب ايجاب مي‌كند كه به ضوابط قانوني كاملا احترام گذارده شود و به موبموقع اجرا گردد، اگر در يك مسئله فرعي زياد ببينيم از نظر كلي به سود ما و همه خواهد بود.

6ـ بايد بپذيريم تنگ‌نظري  ها، انحصار طلبيها، و گروه گرائيها روزبروز ما را از يكديگر دورتر مي‌سازد، و مردم را از اطراف ما پراكنده مي‌كند بعكس سماحت، وسعت نظر، شريك ساختن ديگران در كارها، و دعوت همه نيروهاي فعال به صحنه، روز بروز بر انسجام، وحدت و يكپارچگي ما مي‌افزايد!

7ـ بايد قبل از هر چيز خطوط اصلي انقلاب را كه مورد توافق همه ما و يا اكثريت قاطع است مشخص سازيم اين خطوط دقيقا نفي رژيم ستمشاهي و هر گونه استبداد و خودكامگي، اثبات نظام جمهوري اسلامي در چارچوب قانون اساسي كه به تصويب اكثريت قاطع ملت ما رسيد، و نيز برقراري اصول عدالت و‌ آزادي منطقي انسانها، در مسير شكوفائي استعدادها، و از ميان بردن ظلم و استثمار،  و رسيدن به يك جامعه پربار است كه هم از نظر معنوي متكي به ارزش‌هاي والاي اخلاقي باشد، و هم از نظر مادي مستقل و خودكفا و رها از هر گونه وابستگي.

هنگامي كه اين خطوط اصلي مشخص شد آنگاه بايد تمام نيروها را روي آن متمركز كنيم و مسائل فرعي نفاق انگيز را نه بطور موقت بلكه براي هميشه بفراموشي بسپاريم.

اما رسيدن به اين خط وحدت‌ با حرف و سخن ابدا ممكن نيست و بلكه نياز به يك فرهنگ ريشه‌دار ديني و اخلاقي از يكسو و اجتماعي و سياسي از سوي ديگر دارد، و بايد ملتمان را كه امتحان شايستگي و نبوغ خود را در همه زمينه‌ها داده، به اين امر عادت دهيم و اين فرهنگ را در وجودش شكوفا سازيم.