خليل جواهري
يكي از مسايل مهم در اقتصاد جامعه نمونه و برتر اسلامي كه بر پايه آموزههاي وحياني قرآن شكل ميگيرد، مسئله گردش سرمايه است، زيرا بسياري از ظلمها و ستمها در جوامع بشري از اين ناحيه شكل گرفته و پديدار ميشود.
گردش نادرست و نارساي سرمايه در جوامع بشري موجب ميشود تا انسانها در وضعيت مطلوبي قرارنگيرند و نتوانند استعدادها و قواي خويش را آزاد، تقويت و به كمال برسانند.
وضعيت نامطلوب اقتصادي بيشتر مردم عامل مهمي براي نارسايي در كمالي شدن آدمي است. از اين روست كه در روايات اسلامي بينوايي و فقر را با كفر و بيديني برابر نهاده و گفتهاند: «كاد ان يكون الفقر كفرا؛» نزديك است كه فقر همان كفر باشد. دست كم ميتوان مدعي شد كه بينوايي بشر عامل اساسي كفر و بيديني اوست.
از اين رو، قرآن با شناسايي عوامل ايجادي فقر و مبارزه با آن ميكوشد تا زمينهاي مناسب براي ايمان آدمي پديد آورد؛ به ويژه كه در مفهوم اسلامي مراد از ايمان همان دستيابي انسان به ابزارهاي كمالي و رشدي انسان است. دين و ايمان چيزي جز دستورها و برنامههايي خاص انسان براي رهايي از بندهاي طبيعت و بهرهگيري از آنها براي رسيدن به كمال شايسته و سزاوار وي نيست. تمامي دستورها و آموزههاي وحياني قرآن و ديگر كتب آسماني در اين راستا فرو فرستاده شده است.
از آن جايي كه فقر به عنوان مانع ايمان و راه كمالي شناسايي شده است مبارزه با آن به عنوان اصل راهبردي در دستور كار و برنامههايي وحياني كتب آسماني و قرآن قرارگرفته است. براي رسيدن به مطلوب قرآن نخست ميكوشد تا عوامل ايجادي فقر را شناسايي و راه مبارزه با آن را بيان دارد و يا با بررسي موانع تحقق كمالي از جمله فقر آن موانع را نيز از پيش رو جوامع بردارد.
قرآن روش خاصي براي ريشهكني بنيادين در پيش ميگيرد. به اين صورت كه ميكوشد تا عوامل شناختي، بينشي و نگرشي را شناسايي كرده و بستر و زمينههاي رشد موضوعي را ردگيري كرده و با تغيير در شناختها و بينشها، نگرش و گرايش انساني و جوامع را دگرگون سازد.
از آن جايي كه در بينش قرآني جوامع انساني به قصد تسخير انسان از انسان و بهرهبرداري بيشتر از منابع و استعدادهاي طبيعي شكل گرفته است و بهرهكشي از يك ديگر به عنوان ساختار وجودي و ذاتي انسان شناسايي و ردگيري شده است و از سوي ديگر مسئله استعمار و آباداني نيز به عنوان انگيزه طبيعي و هدف مياني انسان در شريعت وحياني تشريع و قانوني شده است، به طوري طبيعي در نگرش قرآني انسان به دو جهت در گردآوري سرمايه و ايجاد فقر نقش اساسي بازي ميكند.
به اين معنا كه از يك سو هر انساني ميكوشد تا بر پايه گرايش غريزي خود همه چيز را براي خويش فراهم آورد و به جهت حب ذات همه عوامل رشد و تعالي خويش را گرد آورد. ترس از فقدان سرمايه و عوامل رشد موجب ميشود كه به تكاثر و گردآوري روي آورد. از آن جايي كه عقل حكم ميكند كه احتياط كند از بخشش و بذل و انفاق آن چه فراهم آورده به ديگران خودداري ورزد. استعمارگري آدمي براي فراهم آوردن بيشترين امكانات براي خود جهت دستيابي به كمال انجام ميشود.
در حقيقت كمال گرايي انسان موجب ميشود تا براي دستيابي به عوامل كمالي به آباداني زمين و طبيعت دست زند تا هر آن چه را براي كمال خود مفيد مييابد كشف و از آن بهرهبرداري كند.
ترس از دست دادن موجب ميشود تا در گردآوري و تكاثر آن بكوشد. اين گونه است كه گردآوري و ذخيره براي انسان ارزش مييابد و خود را به عنوان يك اصل نشان ميدهد.
راهبرد اساسي انسان عاقل آن است كه بيشتر آباد كند و در راستاي آبادسازي بيشترين بهرهكشي از ديگران را انجام دهد و آن چه را از راه بهرهبرداري و آبادسازي گردآوري كرده است انبار و ذخيره نمايد تا روزي گرفتار فقدان سرمايه براي ادامه راه تكاملي خود نگردد.
بنابراين ميتوان چند عنصر شناختي و بينشي را در اين تحليل ردگيري و شناسايي كرد. برخي از اين عناصر امري طبيعي و در اصل مطلوب و سازنده هستند هر چند كه به جهاتي به صورت نادرست مورد استفاده قرارگرفتهاند.
عنصر نخست عنصر حب ذات و دوستي آن است كه امري ذاتي و مطلوب است. دومين عنصر كمالگرايي انسان است. اين دو عنصر موجب ميشود تا انسان در پي راهها و عواملي باشد كه وي را براي رسيدن به كمال ياري رساند.
بنابراين ميكوشد تا با آباداني زمين و طبيعت مواد و زمينههاي لازم براي رشد و تكامل خود را فراهم آورد. از اين رو اقدام به آبادي زمين ميكند ولي از آن جايي كه به تنهايي نميتواند به آن چه ميخواهد برسد و همه عوامل و بستر و مواد لازم تكاملي خود را فراهم آورد به تسخير ديگران اقدام ميكند.
تسخير متقابل تضادها و اختلافات را دامن ميزند. براي رهايي از اين مشكل و كاهش تضادها، به جامعه گرايش پيدا ميكند. در حقيقت جامعه عبارت است از مجموعهاي از انسانها و مردمان كه براي تسخير يك ديگر گردآمدهاند و براي كاهش تضاد منافع و اختلافات، قانون و يا قوانين را وضع ميكنند تا رفتارهاي متضاد و متخالف را تعديل كند.
بنابراين ساخت اصلي جوامع را قانونهاي بازدارنده شكل ميدهد و جامعه مدني جامعهاي است كه قوانين آن از حالت رسوم و سنتها خارج شده و به شكل مدون در آمده و همه شهروندان آن جامعه آن را به عنوان قانون اساسي و مكتوب پذيرفته و به آن عمل ميكنند؛ چنان كه جامعه مدينه النبي به طور دقيق همين معنا و مفهوم را ميرساند. پيش از پيامبر (ص) جامعه بدوي همراه با قوانين نامكتوب وجود داشت كه قوانين شفاهي به نام رسم و سنت بود.
اكنون جوامع با قوانين نانوشته و نوشته شكل گرفته است تا امكان بهرهبرداري درست از منابع و سرمايههاي طبيعت كه به شكل تسخيري از يك ديگر و آبادسازي به دست ميآيد براي افراد و شهروند جامعه فراهم آيد؛ اما مشكل آن است كه برخي به جهاتي اين قوانين را دور ميزنند و يا تحريف و تفسيري نادرست از آن به دست ميدهند تا از امكانات بيشتري بهره برند و بهتر و بيشتر به استعمار و تسخير ديگر بپردازند.
ريشه اين ميتواند دو مسئله مهم باشد: يكي از مسايل ترس از دست دادنهاست؛ زيرا مردمان همواره با خشكسالي و قحطي و يا بينوا شدن سرمايه داران و اهل نوا را شاهد بودهاند و از سوي ديگر حرص و آز به عنوان امري طبيعي و قوه ذاتي در بشر وجود دارد بنابراين اين دو مسئله و عواملي همانند اين دو موجب ميشود كه برخي از قانون تجاوز كرده و به استعمار بيشتر و يا بهرهكشي بيشتر روي آورند و حقوق برخي از افراد را غصب كرده و از آن بهرهبرداري كنند. ذخيرهسازي و انباشت ثروت و تكاثر امري است كه اين گونه در جوامع بشري پديدار ميشود.
از اين روست كه قرآن ميكوشد تا پس از شناسايي علل و عوامل تكاثرگرايي و انباشت ثروت و نيز ظلم و ستم كه موجب فقر و بينوايي شماري از انسانها ميشود با تغيير در شناختي و بينشي مردمان آنان را به نگرشي جديدي برساند تا در حوزه عمل گرايش ايشان نيز دگرگون شود.
به عنوان نمونه قرآن با تغيير در نگرش انصار كاري كرد كه ايشان مهاجران را بر خود مقدم ميداشتند و اموال خويش را با آن كه بدان نياز داشتند ايثار ميكردند و مهاجران فقير را بر خود مقدم ميداشتند؛ زيرا نخست دريافته بودند كه موثر در هستي خداوند است و همان آفريدگار ايشان پروردگاري است كه آنان را به كمال ميرساند و اين گونه نيست كه تنها داراييهاي موجود مادي ميتواند ابزار تكاملي و رشد ايشان باشد بلكه آن كس كه در تكامل انسان نقش جدي و مستقيم و موثري دارد خداوند است كه به نام پروردگاري هويدا و آشكار ميشود و هركس را بخواهد به كمال ميرساند.
هرچند كه ماده و سرمايه و طبيعت ابزارهاي رشدي و تكاملي هستند ولي تنها ابزار و يا عامل نيستند بلكه عوامل ديگري چون پروردگار وجود دارد كه نقش او جديتر و موثرتر است. از سويي پذيرفتند كه خداوند پروردگار است كه به هر كس بخواهد از سرمايه ميدهد و يا ميگيرد.
اين روشي است كه قرآن براي تغيير در نگرش و رفتار مردمان انجام داده و موفقيت آن را در ميان انصار شاهد بودهايم. اما اين تنها روش نيست؛ زيرا قرآن افزون بر تغيير بينش و نگرش ميكوشد تا ابزارهاي قانوني نيز فراهم آورد تا در صورت و شكلهاي ديگر به هدف دست يابد. به اين معنا كه منظومه آموزههاي شناختي و دستوري قرآن شبكهاي در هم تنيده و پيچيدهاي است كه انسان و جامعه را به هدف خاصي رهنمون ميسازد.
اگر در حوزه روشي و يا شناختي و يا بينشي و منشي تغيير ايجاد ميكند و از راه آموزش و پرورش مقدمات تغيير را فراهم ميآورد با ابزارها و روشهاي ديگري نيز اين كار را انجام ميدهد. بنابراين در كنار آموزش و پرورش و فرهنگ سازي اقدام به برنامه هاي عملي و قانوني ديگري ميكند كه ميتوان به قوانين مختلفي اشاره كرد كه به صورت تشويقي و يا تنبيهي به مورد اجرا ميگذارد. در حوزه تشويقي به افراد جامعه تاكيد ميشود كه انفاق برادر نماز است و هر كس نماز ميخواند آدمي انفاقگر و بخشنده است.
از سوي ديگر قرآن روشهاي تنبيهي را نيز پي ميگيرد. در هر جايي كه خداوند شخصي را تنبيه ميكند، وي را وا ميدارد كه انفاق كرده و مالي را در راه خدا هزينه كند. اين گونه است كه مساله كفارات مالي مطرح ميشود تا ثروت از انباشتگي رهايي يابد و گردش آزاد و روان سرمايه در كل جامعه انجام شود تا همگان از فوايد و آثار آن به ويژه در حوزه تكاملي و رشدي بهره برند.
در حقيقت گردش سرمايه به شيوهها و راههاي مختلفي در دستور كار قرار ميگيرد. خداوند در تحليل و تعليل كلي درباره بسياري از روشها و دستورها و قوانين اقتصادي ميفرمايد كه هدف از آنها گردش سرمايه است تا سرمايهها در دست شماري از اشخاص نماند: آن چه خدا از اموال مردم آن آباديها بدون پيكار مجاهدان به پيامبرش بازگردانيد سهمي از آن به خدا اختصاص دارد كه ميبايست در راه او هزينه شود و سهمي از آن پيامبر و سهمي براي خويشاوندان او و يتيمان و مستمدان و در راه ماندگان است. اين تقسيم بدان جهت است كه اين اموال و سرمايه ميان توانگران شما دست به دست نگردد. (حشر آيه 7)
بنابراين در يك تعليل كلي علت را دست به دست نشدن سرمايه در دست سرمايهداران و توانگران بيان ميكند. بنابراين هدف از دستورهاي اقتصادي چه تشويقي و چه تنبيهي گردش سرمايه در جامعه است و اين كه تنها در دست عدهاي نباشد و در ميان آنان نگردد.
قرآن بخشي را به خدا اختصاص ميدهد و سپس بيان ميدارد كه آن سهم را ميبايست به مهاجران فقير و بينوايي دهند كه از خانه و اموالشان رانده شدهاند. (همان آيه 8) در حقيقت خداوند ميكوشد تا جايگاه اين دسته را بالا برد و به اين وسيله هم ارزش كار مهاجران در راه خدا بنماياند و هم به طرق مختلف آنان را از مواهب و ثروت زمين بهرهمند گرداند.
به هر حال گردش سرمايه از مهمترين مسايل و مباحثي است كه در جامعه برتر به طرق مختلف مورد توجه و تاكيد قرار گرفته است و راهكارهاي برون رفت از مشكل گردش سرمايه در دست توانگران حل و بيان شده است. بنابراين اگر بخواهيم جامعه برتر و نمونه قرآني ايجاد كنيم ميبايست همه اين قوانين را به طور كامل مراعات و عمل نماييم.