طالبان در سال‌هاي جنگ جهاني با تروريسم

منبع نشريه تايم

مترجم: حسن پويان

 

اهالي روستاي «دارا آدم خيل» كه كار عمده آنها آهنگري براي تفنگ سازي، در 48 كيلومتري جنوب پيشاور پاكستان است، در ماه گذشته يك روز صبح چشم از خواب گشودند و ديدند دهكده پر است از اوراق شبنامه‌اي كه در آن از آنها خواسته مي‌شد كه قانون شرعي را رعايت كنند، به زنان دهكده دستور داده شده بود كه برقع بپوشند، و به مردان فرمان داده مي‌شد كه ريش بگذارند.

شبنامه تاكيد مي‌كرد كه ترنم موسيقي و تماشاي تلويزيون حرام است. جنگجويان براي آن كه نشان دهند كه با كسي شوخي ندارند، دست به عمل زدند. هر روز، صبح با فريادهاي سوگواري جگر خراش دست كم يكي از زنان در كنار پيكر مردي آغاز مي‌شود كه سرش را بريده‌اند. بر سينه او كاغذي سنجاق شده كه در آن نوشته شده كه طالبان، مرد سر بريده را به سزاي جاسوسي براي آمريكا يا دولت پاكستان رسانده است. نيروهاي طالبان از صحنه‌هاي سر بريدن فيلم مي‌گيرند، آن را روي نوار DVD ضبط مي‌كنند و نوار تكثير شده را در بازارهاي محل به فروش مي‌گذارند.

«حفيظ الله»، آهنگر 40 ساله دهكده مي‌گويد آنچه كه قلب او را از خوف مالامال مي‌كند، تصوير چاقوست.

طالبان منظره تيز كردن چاقو پيش از سر بريدن را در فيلم مي‌گنجانند و او به خصوص از مشاهده اين منظره است كه روحش از ترس مالامال مي‌شود. تصورش را بكن تو آن قرباني نگون بختي هستي كه قرار است دقايقي ديگر سر از تنت جدا كنند و مجبوري در آخرين دقايق زندگي منظره تيز كردن چاقويي را ببيني كه با آن سرت را خواهند بريد.

منطقه قبيله نشين «سرحد»، جدا كننده پاكستان از افغانستان، كه ناحيه‌اي كوهستناني است و راه‌هاي بسيار صعب العبور دارد، اين روزها در حال تبديل شدن به جولانگاه نسل جديدي از تروريست‌هاي بالقوه (تازه كار) است.

تعداد زيادي از روستاها و حتي شهرهاي سرحدي ميان افغانستان و پاكستان در تصرف قبايل سني مذهب بسيار پر تعصبي قرار دارند كه اداره امورشان در دست طالبان است و برخي از دهات يا شهرها به تازگي مورد تسخير طالبان و القاعده قرار گرفته‌اند. اينها مصمم‌اند كه حاكميت خود را با تحميل آدابي كه خودشان وضع كرده‌اند تحكيم كنند و مردم نگون بختي كه به هيچ وجه وسايل يا توانايي ايستادگي در برابر فرمانروايان بي‌‌شفقت را ندارند، محكوم هستند كه صحنه‌هاي هولناك مجازات‌‌هايي از قبيل سر بريدن، دست و پا بريدن و ساير شيوه‌هاي حاكميت طالبان را مداوما ببينند و جرأت هيچ گونه اعتراضي را هم نداشته باشند. حاكمان بارها اعلام كرده‌اند كه هدف‌شان اجراي دقيق بينش و برداشتي است كه خود را از احكام ديني دارند. به نظر مي‌رسد كه جنگجويان طالبان يك بار ديگر مانند اواخر دهه 1990 ميلادي مي‌كوشند به گونه‌اي رهبران سازمان القاعده را حمايت كنند كه آنها بتواند در پي ضرباتي كه به هنگام سقوط حكومت طالبان دريافت كردند، به تجديد قوا بپردازند و به ويژه در پرورش نيروي عملياتي جديد توفيق يايند. منابع اطلاعاتي آمريكا اكنون فكر مي‌كنند كه اسامه بن لادن، قائد و بنيانگذار مخوف القاعده و معاون وي، «ايمن الظواهري» احتمالا در همان ناحيه‌اي به سر مي‌برند كه نام يكي از روستاهاي آن را در آغاز اين مقاله نام برده‌ايم.

يك مشكل مهم براي نيروهاي 49 هزار نفري آمريكا و ناتو كه در مناطق مرزي افغانستان و پاكستان مستقر هستند، اين است كه اجازه ندارند دامنه نبرد با طالبان و القاعده را از داخل افغانستان فراتر برند و قدم به خاك پاكستان بگذارند. اين منطقه دور افتاده كه محل سكونت قبايلي به شدت منزوي و مردمان عميقا محافظه‌كار است، بيش از آنكه بخشي از اين يا آن كشور به شمار آيد شبيه به جهاني با ويژگي‌هاي منحصر به خود است. اينجا چنان خارج از استيلاي هر قدرت خارجي و از جمله جهان غرب، يا آمريكا و متحدان باختري و اروپايي‌اش قرار دارد كه نام عجيب «طالبانستان» را براي خود كسب كرده است.

از فرداي روز معروف 11 سپتامبر كه وقايع‌اش هنوز هم مرگبارترين ضربه‌اي است كه سازمان تروريستي القاعده در داخل ايالات متحده بر فرق آمريكاييان نواخته است، دولت جرج بوش، پاكستان را به مركز و مبناي نبردش با القاعده تبديل كرد. قرار گرفتن پاكستان در آن نقش، غرابتي انكار نكردني داشت، چه آن كشور خودش مستقيم‌ترين نقش را قبلا در زاياندن و پديد آوردن القاعده ايفا كرده بود. با اينكه ركن دوم ستاد ارتش پاكستان - حتي تا امروز - در مظان اين سوءظن قرار دارد كه همچنان حامي القاعده و داراي روابط بسيار خطرناك با بن لادن و نزديك‌ترين ياران اوست، اما جرج بوش همواره پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان را به خاطر همكاري در عمليات براي ريشه‌كني القاعده و تعقيب و شكار اعضاي شبكه تروريستي آن ستوده است.

نگرشي چنين خوش‌بينانه پرويز مشرف، در حالي كه هنوز گزندي بر اشتهار حمايت ركن اطلاعاتي ارتش پاكستان از طالبان و القاعده وارد نيامده است به قدر كافي شگفت‌انگيز به نظر مي‌رسد. به همين دليل، شيوع جديد نفوذ طالبان در نواحي مرزي پاكستان و افغانستان و وضوح شواهدي كه ادامه نقش ركن دوم ارتش پاكستان در رساندن پول و سلاح به طالبان (و از آن راه به القاعده) را نشان مي‌دهند، سبب مي‌شوند تا بسياري از ناظران نسبت به قوت و سلامت ياوري مشرف به آمريكا ترديدهاي جدي ابراز كنند.

رو شدن اين ترديدها به خصوص مصادف با درگيري مشرف با بحراني است كه شدت آن از آغاز به قدرت رسيدن او در هشت سال پيش تا امروز بي‌سابقه است. از 12 مارس سال 2007 خيابان‌هاي پاكستان به صحنه زد و خورد بين پليس و هزاران تن از هواداران قضات و وكلاي حقوق تبديل شده است. تظاهركنندگان به وهني كه مشرف با صدور فرمان عزل رئيس ديوان عالي پاكستان «افتخار محمد چودري» بر آنان وارد كرده است، معترض‌اند. آنها ادعا مي‌كنند كه پرويز مشرف مي‌كوشد با زير پا نهادن قانون و توسل به شيوه‌هاي تقلب آميز، قوه قضائيه را با هدف حفظ قدرت خويش، دستكاري كند. برخي از كساني كه تاكنون گرايش‌هاي مشرف به خودكامگي را با ديده اغماض نگريسته بودند، اينك در نگرش خويش تجديدنظر كرده‌اند و او را به ديكتاتوري متهم مي‌سازند. سرتيپ بازنشسته «حميد گل» كه سابقا تصدي مديريت امور اطلاعاتي ارتش پاكستان را بر عده داشته است، گفته: «فكر مي‌كنم پرويز مشرف با عملي كه مرتكب شده، كاري جز تباه كردن خويش انجام نداده و توان آن را نخواهد داشت تا نيروهايي را كه خود باعث شده است تا لجام بگسلند و به حركت درآيند، مهار كند».

از آنجا كه مشرف رياست ارتش پاكستان معادل فرماندهي كل قوا را نيز خود بر عهده دارد گمان نمي‌رود كه به ترك مقامش مجبور شود، دردسري كه شايد در كمين اوست اين است كه وقتي خويشتن را از پايگاه حاميان معتدلش بي‌بهره كند، ممكن است خود را ناگزير بيابد تا در صدد جلب حمايت گروه‌هاي افراط‌گرايي برآيد كه تاكنون نيز به قدر كافي پشتيباني بي‌دريغ از طالبان را به ثبوت رسانده‌اند. در صورتي كه اعتراضات بالا گيرنده بر عليه پرويز مشرف ادامه يابد، او حتي تمايل افزون‌تري خواهد يافت تا جديتي در سركوب افراد گريان تمركز يافته در «طالبانستان» به خرج ندهد و اين خبري بسيار ناگوار براي نيروهاي آمريكا و ناتو در نبرد بيش از پيش دشوارتر شونده آنان با ستيزه‌جو به ويژه تحت رهبري طالبان و القاعده خواهد بود. يك صاحب منصب ارشد ارتش آمريكا اخيرا چشم‌اندازي را كه در افغانستان در پيش است بدين گونه جمع بندي كرده است: «خط القعر آن چيزي كه انتظار نيروهاي متحدين باختري در افغانستان را مي‌كشد، اين است كه گروه طالبان از اين پس مي‌تواند هر آنچه را كه مي‌خواهد در نواحي قبيله نشين انجام دهد، زيرا به طور ساده قرار نيست كه پس از عبور از مرز و ورود به پاكستان مورد تعاقب ارتش آن كشور قرار گيرد.»

واقعيت اين است كه منطقه قلب «طالبانستان» كه پوشيده از جنگل انبوه و در ضمن نقاطي كوهستاني و بسيار صعب‌العبور است و رسما شمال و جنوب «وزيرستان» ناميده مي‌شود، تاكنون هرگز به طور كامل در زير سيطره هيچ دولتي قرار نداشته و تحت شمول جغرافيايي هيچ كشوري نبوده است.

براي مثال، دولت استعماري بريتانيا در گذشته از تسخير منطقه‌اي كه قبايل پشتون در آن سكونت دارند، عاجز ماند و اجازه داد تا امورشان را به هر گونه كه خود مي‌خواستند با آداب و رسوم خودشان اداره كنند. در مقابل، پشتون‌ها نيز پذيرفتند كه امنيت امپراتوري استعماري بريتانيا در شبه قاره هند را در برابر مهاجماني كه از شمال مي‌آمدند حراست كنند. پاكستان نيز پس از آنكه در 1947  به استقلال رسيد به همان توافق پاي‌بند ماند.

بعد از ماجراي 11 سپتامبر، اسلام آباد بدوا نواحي قبيله نشين را به حال خود نهاد، اما وقتي معلوم شد كه جنگجويان القاعده و طالبان مرزها را زير پا مي‌نهند تا به اسارت قواي آمريكايي در افغانستان درنيايند، پاكستان شروع به اعزام نيروهايي به افغانستان كرد كه پس از مدتي به 80 هزار نفر رسيد. اين نيروها در ابتدا موفقيت‌هايي داشتند. از جمله، بعضي از رهبران تروريست‌ها را دستگير و يا تعدادي از اردوگاه‌هاي آموزشي آنها را ويران كردند. با اين حال، با هر افزايشي كه در فشار نظاميان پاكستاني حاصل شد، نارضايي مردم محلي از حضور آن نيروها نيز فزوني يافت و به خصوص حملات سرهم بندي شده قواي پاكستاني بر ضد تروريست‌ها، تلفات سنگيني را بر مردم غير نظامي تحميل كرد. از ديگر سو، حمايت نظامي پاكستان از آمريكا و ناتو تاكنون بهايي براي پاكستان نيز داشته است. گزارش‌هاي موجود حكايت از تلفات بيش از 700 نفري ارتش پاكستان در دو سال گذشته دارند.

يك سال پيش نمايندگاني از طالبان با «مالك حاجي آوارخان» رئيس قبيله 2 هزار نفري «مختار وزير» تماس گرفتند و كوشيدند او را به همكاري با طالبان ترغيب كنند. هنگامي كه او آن همكاري را نپذيرفت، عوامل طالبان، چند تن از پسران نوجوانش را ربودند تا وي را تحت فشار بگذارند، ولي آوارخان 55 ساله باز هم زير بار نرفت، زيرا چنان كه خود مي‌گويد «ديگر از جنگ و ستيزه به ستوه آمده است». اين سخن كسي است كه در زمان نبرد مجاهدين افغان بر ضد قواي اشغالگر شوروي در دهه‌هاي آخر قرن بيستم، نقشي فعال داشته است. همين شخص مي‌گويد كه اكنون اوضاع در افغانستان از رنگي ديگر است: امر و نهي‌هاي بيگانگاني به نام القاعده، جاي جهان ملي افغان‌ها را گرفته است. اين حتي ديگر جنگي با هدف‌هاي ميهني نيست. گروه طالبان تنها در پي به دست آوردن قدرت و ثروت است. «ملك شيرمحمدخان»، از سركردگان عشاير در منطقه «وانا» كه اخيرا نماينده مجله «تايم» با وي گفتگويي انجام داده است، مي‌گفت كه طالباني‌هاي تفنگ به دوش در خيابان‌ها بالا و پائين مي‌روند، جلو اطفال خردسال را مي‌گيرند، فرياد مي‌كشند كه بچه‌هاي افغاني نبايد به مدارس كافران بيگانه بروند و كفرياتي مانند علوم مدرن و رياضيات ياد بگيرند!

شيرمحمدخان مي گويد كه در روستاي محل سكونت خودش حتي يك نفر از اهالي را نمي‌توان يافت كه بتواند نام خود را امضا كند. مي‌گويد تنها 5 درصد از سكنه وزيرستان شايد حمايت فعالانه‌اي از طالبان به عمل آورند. بقيه مردم فقط به كمك‌هاي مالي آن دارو دسته چشم دوخته‌اند. اظهار مخالفت‌هاي بي‌‌پرده شيرمحمدخان نسبت به طالبان اخيرا باعث شد كه زد و خوردي ميان مردان وفاداري به وي و عوامل طالبان صورت بگيرد. در آن دعوا نارنجكي منفجر شد كه به مرگ همسر او انجاميد. شيرمحمد مي‌گفت كه اگر در روز سلاحي مي‌داشت، شايد مي‌توانست نگذارد كه همسرش را به قتل برسانند.

ظهور ناگهاني «طالبستان» را شايد بتوان تهديدي مستقيم براي غرب نيز به شمار آورد. محل‌ها مي‌گويند كه آن منطقه (در مرز افغانستان و پاكستان به يكي از مراكز جلب نفرات مزدور براي القاعده و طالبان تبديل شده است. براي مثال، نوجوانان 17 ساله را در آنجا آموزش مي‌دهند تا به جنگجوي انتحاري تبديل شوند.

«جان مك كانل»، مدير ملي امور اطلاعات امنيتي در آمريكا ماه گذشته ضمن گزارشي كه به كميته سرويس‌هاي مسلح در سناي كشور تقديم كرد، گزارش داد كه القاعده دست‌اندركار تحكيم پيوندهاي عملياتي خود است و آن عمل را در اردوگاه‌هايي كه در پاكستان در اختيار دارد انجام مي‌دهد. به شهادت آن گزارش، هم اينك بين اردوگاه‌هاي القاعده در خاك پاكستان با شبكه‌هاي بي‌شمار تروريستي در سراسر خاورميانه و شمال آفريقا و حتي اروپا ارتباط‌هاي پيوسته برقرار است.

آيا پرويز مشرف به نبرد آمريكا و ناتو بر ضد طالبان و تروريسم تحت رهبري القاعده خواهد پيوست؟ اگرچه دولت ايالات متحده او را براي افزايش همكاري در ريشه‌كني تروريسم تحت فشار روز افزون قرار داده است، ولي بقاي سياسي مشرف هنوز هم در گرو حفظ همكاري در ريشه‌كني تروريسم تحت فشار روزافزون قرار داده است، ولي بقاي سياسي مشرف هنوز هم در گرو حفظ همكاري با احزابي است كه از قضا مهم‌ترين محرك‌شان عدم رضايت از پيوندهايي است كه بين او و واشنگتن برقرار است. «ديك چني» در سفري كه به پاكستان داشت، پرويز مشرف را به خاطر كوتاهي در نبرد بر ضد تروريسم و افراط‌گرايي مورد ملامت قرار داد. با اين حال هنوز هم مقامات مسئول در هر دو طرف معتقدند كه خللي در استحكام روابط دولت‌هاي پاكستان و آمريكا پديد نيامده است. آيا اين رابطه به گونه‌اي هست كه بتوان اميدوار بود كه از آن ثمراتي بيش از آنچه كه تاكنون حاصل شده است، به دست آيد؟ به اين پرسش يك ديپلمات ارشد غربي پاسخ مثبت مي‌دهد، اما بي‌درنگ اضافه مي‌كند كه «به شرط آنكه در واشنگتن و لندن و بسياري جاهاي ديگر قيل و قال دائمي كساني را شاهد نباشيم كه كاري جز طعن و لعن و اظهار ستوه يا ابراز خستگي ندارند.» چنين رفتاري البته به پيشرفت نبرد با تروريسم و افراط‌گرايي كمك نمي‌كند.

جا دارد اضافه شود كه هر آينه پرويز مشرف راهي را براي تجديد برقراري سيطره بر «طالبانستان» نيابد، در آن صورت شايد حاميانش در واشنگتن نيز نهايتا نتيجه بگيرند كه چنين حمايتي بي‌فايده است و به زحمتش نمي‌ارزد.

 

طالبان از زوايه‌اي ديگر

نكاتي كه ذكر آن رفت، تمامي ديدگاه‌هاي موجود در ارتباط با ماهيت و عملكرد طالبان در افغانستان نيست. در جبهه مقابل آمريكا و متحدانش در منطقه، نظراتي يافت مي‌شوند كه ضمن تاييد نكاتي منفي طالبان و كژ انديشي‌هايي كه در نگرش آنها به مذهب وجود دارد، به گونه‌اي ديگر سياسيت اجرايي آنها را در افغانستان مورد ارزيابي قرار مي‌دهد.

به هر صورت، سال‌ها از جنگ افغانستان گذشت. اگر بخواهيم مروري به افغانستان قبل از سال 2001 داشته باشيم، مي‌بينيم كه وضعيت در اين كشور نه تنها تغييري نسبت به دوره طالبان نكرده است بلكه وضعيت امروز اين كشور به چيزي بدتر از سابق تبديل شده است. از زمان به اشغال درآمدن افغانستان توسط نيروهاي ناتو اوضاع سياسي و اقتصادي اين كشور روز به روز در حال بدتر شدن است و به جرات مي‌توان گفت كه بسياري وضعيت سابق يعني زمان حاكميت طالبان بر افغانستان را به مراتب بهتر از وضعيت فعلي موجود در اين كشور مي‌دانند.»

پايگاه اينترنتي «اسلام آن لاين» با ارائه تحليلي تحت عنوان «طالبان امروز متفاوت‌‌تر از طالبان ديروز» مي‌نويسد: «ما در اين مقاله درصدد آن نيستم كه از عملكرد مثبت طالبان در طول دوران حاكمتيش بر افغانستان سخن بگوييم، بلكه مي‌خواهيم اشاره‌اي كوچك به وضعيت افغانستان قبل از 2001 و افغانستان پس از 2001 داشته باشيم. حكومت طالبان به رغم شاخصه‌هاي منفي كه در ساختار نظام خود داشت، اما شاخص‌هاي مثبتي نيز در اختيار داشت كه هيچ يك از شهروندان افغاني منكر آن نيستند. اگر نگاهي به زيرساخت‌هاي فرهنگي و اجتماعي افغانستان داشته باشيم مي‌بينيم كه اين زير ساخت‌ها با تار و پود اعتقادات مذهبي و سنتي بافته شده است. هيچ كس نمي‌تواند موضوع تعليم دانش‌هاي ديني را از باور خانواده‌هاي افغاني جدا سازد. نمي‌توان منكر آن شد كه نظام طالبان نظام اصولگراي تندرويي است كه از زمان به قدرت رسيدن در افغانستان به مفاهيم و اعتقادات مذهبي و سنتي در اين كشور جهتي تند و افراطي داده است. اين بزرگترين ضعف و شاخص منفي نظام طالبان است.»

در ادامه اين تحليل آمده است: «گروه طالبان خود در ابتدا از طلبه‌هاي مكتب‌ها يا مدارس ديني تشكيل شد و هدف اصلي اين گروه رويارويي با تنش‌هاي موجود ميان سران احزاب سياسي حاكم آن زمان در افغانستان چون رباني، حكمتيار و دوستم بود. اين گروه گرچه در ابتدا به پيشنهاد دولت وقت آمريكا يعني كلينتون و با حمايت‌هاي مالي گسترده‌ اين دولت تشكيل شد اما طولي نكشيد كه اين قشر تحصيل كرده افغان به نيت و هدف‌هاي پشت پرده آمريكا پي برد و به دشمني سر سخت براي آمريكا تبديل شد. دولت آمريكا درصدد آن بود كه گروه طالبان را به جاي سركردگان گروه‌هاي ديگر افغان چون رباني، دوستم و حكمتيار كه نقش به سزايي در جنگ با اتحاد جماهير شوروي داشتند، جايگزين كند زيرا اين گروه‌ها ديگر در جريان رقابت بر سر قدرت غرق و فرسوده شده بودند و ديگر نمي‌توانستند ثبات سياسي را در افغانستان برقرار كنند. در نتيجه ايالت متحده آمريكا در چنين فضاي پر تنشي نمي‌توانست اهداف خود را چون توسعه فعاليت شركت‌هاي نفتي آمريكا، استفاده از ذخاير نفتي افغانستان و تاسيس پايگاه‌هاي نظامي دايمي در اين كشور محقق سازد.»

اسلام آن لاين در ادامه تحليل خود مي‌آورد: «به جرات مي‌توان گفت كه گروه طالبان به رغم تمامي افراط و تفريط‌هايي كه در عهد حاكميت خود در افغانستان داشت توانست ثبات سياسي نسبي در اين كشور را برقرار كند. در عهد طالبان فعاليت قاچاقچيان مواد مخدر نسبت به امروز بسيار كاهش يافته بود. هم چنين در عهد حاكميت طالبان تنش‌هاي طوايفي و اختلافات حزبي به حداقل خود رسيده بود و كل كشور به صورت يكپارچه اداره مي‌شد. امروز افغانستان نه تنها فاقد يك حكومت مركزي قوي است كه بتواند اداره كل كشور را به صورت يكپارچه در دست گيرد بلكه تنش‌هاي طوايفي، اختلافات حزبي و فعاليت قاچاقچيان مواد مخدر در اين كشور تنها از تسلط يك حكومت به نام طالبان كه از گرايشي‌هاي افراطي برخوردار بود رنج مي‌برد اما امروز رنج‌هاي ملت اين كشور قابل شمردن نيست. اگر بخواهيم بررسي كوتاهي در اين زمينه انجام دهيم كافي است به هرج و مرج‌هاي جاري در افغانستان، افزايش فقر و بيكاري، مهاجرت گسترده افغان‌ها به خارج از اين كشور، گسترش فعاليت قاچاقچيان مواد مخدر، كشت و كار خشخاش، بي‌ثباتي سياسي و امنيتي و بالاخره افزايش تعداد گروه‌هاي مسلح در افغانستان اشاره كرد.»

در اين تحليل هم چنين آمده است: «در عهد حاكميت طالبان اين نظام در برخورد با مسائل مربوط به مذهب و اعتقادات ديني خشونت به خرج مي‌داد و اين خشونت رعب و وحشت را، در دل اكثر شهروندان افغان انداخته بود اما امروز جنگنده‌هاي ناتو بدون آن كه تفاوتي ميان يك افغان مسلح با يك افعاني غير نظامي قائل شوند همه را به گلوله و مسلسل مي‌بندند. آن چه كه امروز براي سربازان ناتو مهم است آن است كه بتوانند بيشترين تعداد ممكن از افغان‌هاي مشكوك به فعاليت‌ نظامي و عضويت در طالبان و يا القاعده را بكشند، حال اگر فرضا در ميان چهل قرباني حملات نظامي جنگنده‌هاي ناتو يك تن از عناصر طالبان و يا القاعده نباشند، مهم نيست مهم آن است كه اين خطاي ديد و تشخيص اصلاح شود و عناصر بيشتري از طالبان و القاعده توسط حملات جنگنده‌هاي ناتو شكار شوند.» در بخشي از اين تحليل آمده است: «طالبان پس از جنگ سال 2001 و انزواي اجباري از قدرت و حكومت به رغم آن كه شيوه مقاومت مسلحانه در برابر اشغالگران خارجي را دنبال كردند اما هم زمان به انجام بسياري از اصلاحات در سياست‌هاي خود دست زدند و توانستند ائتلاف خود با قبايل افغان را تحكيم بخشند. در ارزيابي‌هاي جدي انجام شده در افغانستان كه از رسانه‌هاي خبري چون «الجزيره» پخش شد، مشخص شد بسياري از مردم افغان به حامي و تاييد كننده عناصر طالبان تبديل شده‌اند. اين افراد اظهار داشتند: «عناصر طالبان هيچ كمك و همكاري را از ما دريع نمي‌كنند، اين افراد نه تنها امنيت شغلي و جاني ما را در مناطقي كه حضور دارند تامين مي‌سازند بلكه مصونيت محل سكونتمان را نيز تامين مي‌كنند به طوري كه به راحتي مسافرت مي‌كنيم و منازلمان را با خيال آسوده ترك مي‌كنيم چون مي‌دانيم طالبان در منطقه امنيت و ثبات لازم را برقرار مي كند.» با اين مقايسه‌اي كه انجام شد به اين نتيجه مي‌رسيم كه جنگ افغانستان از سوي آمريكا نيز چون جنگ عراق يك اشتباه استراتژيك بزرگ بود و ايالت متحده آمريكا نسنجيده و بدون برنامه‌ريزي اين جنگ را رهبري كرد. شايد عهد سياسي طالبان در افغانستان از سوي بسياري قابل قبول نباشد اما امروز اين گروه با توجه به اشتباهات فاحش آمريكا در افغانستان توانسته است بار ديگر قدرت گيرد اما موقعيت و جايگاه مردمي از دست رفته خود در افغانستان را به فضل حماقت‌هاي دولت بوش بار ديگر به دست آورده است.»

 

روزنامه اطلاعات 6/3/86