علي (ع) قاسم جنت و جهنم

حجت الاسلام و المسلمين عميد زنجاني

 

     حضرت علي (ع) داراي صفات برجسته بسياري از جمله، علم، فقاهت و صداقت اند و پيامبر (ص) در مورد حضرت علي (ع) چنين مي فرمايد: در علي صفاتي هست كه اگر يكي از آنها در انسان باشد، سبب فضل و شرافتش مي شود لطفا بفرماييد انسان چگونه مي تواند با اين صفات و خصوصيات به فضل و شرافت دست يابد؟

     بحث در مورد فضائل اميرالمؤمنين علي (ع) بسيار دشوار است و علم ما محدود است و نياز به نوعي احاطه علمي دارد و بالاخره ضعيف در برابر قوي، كوچك در برابر بزرگ و ناچيز در برابر عظمت نمي تواند آن طوري كه بايد و شايد شناخت دقيقي داشته باشد.

     ما در مورد علي (ع) اعتقاد و باورمان اين است كه آن حضرت يك انسان كامل و الگوي آفرينش براي تمام انسانها است. اگر آيه "احسن الخالقين" را در مورد خدا مورد توجه قرار بدهيم، مصداق "اكمل احسن الخالقين" در مورد علي (ع) صادق است كه با خلقت اين موجود كامل اين انسان برجسته، احسن الخالقين مصداق واقعي پيدا مي كند.

     زواياي وجودي اميرالمؤمنين و ابعاد شخصيت اين مثل اولياي آفرينش انسان داراي جهات مختلفي است و مي توان آن را از بعد اجتماعي، سياسي، علمي و مقامات و منزلت ربوبي، مورد مطالعه قرار داد. منتهي برخي از ابعاد شخصيت امام براي ما در زندگي اجتماعي ملموس تر است و ما در اين بعد قابل دسترس از صفات و خصايص امام، مي توانيم شناختي در خور اقتداء، در خور متابعت و در خور الگو گرفتن، داشه باشيم.

     اصولا فلسفه وجودي انسانهاي كامل اعم از انبياء و اوليا و معصومين عليهم السلام همين است كه با شناخت ابعاد شخصيتي اين بزرگواران بتوان از آنها تبعيت و به ايشان اقتدا كرد. چرا كه اگر شخصيت آنها بحدي والا و غير قابل دسترس باشند كه شناخت آنها براي ما ممكن نباشد، خواه ناخواه امامت اين بزرگواران هم زير سوال مي رود.

     وقتي من شخصيتي را نمي توانم درك كنم چگونه مي توانم از او پيروي و به او اقتداء كنم. لذا نتيجه اين مي شود كه از طريق برهان خلف كه چون براي ما لازم است، از اين شخصيتهاي بزرگ الهي پيروي و تبعيت بكنيم. به طور كلي بخشي از ابعاد شخصيتي اين بزرگواران براي ما قابل فهم است، كه اگر ما در جهت شناخت شخصيت والاي مردان الهي چون امام علي عليه السلام قدم برداريم و تلاش كنيم، راه بيهوده اي نرفته ايم.

     يك راه ممكن قابل دسترسي و بالاخره قابل استفاده از نظر اسوه بودن واز نظر اقتدا وجود دارد كه خود امام هم در گفتارشان بطوري كه مرحوم سيد رضي در نهج البلاغه جمع آوري كرده و به اين نكته اشاره فرموده است، آنجا كه مي فرمايد: شما نمي توانيد مثل من باشيد، اما مي توانيد در پيروي در تقوي خودتان را به من نزديك كنيد و در جهت تقوي، مشتركاتي پيدا كنيد كه تقوي با مفهوم وسيع اش شامل ابعاد مختلف شخصيتي امام مي شود.

     بنابراين ما با معرفتي كه نسبت به اخلاق امام، عبادت امام، زهد امام، مقام علمي امام، شخصيت سياسي، اجتماعي امام و همچنين ابعاد ديگر معرفتي كه مي توانيم نسبت به آنها داشته باشيم، به همين اندازه مي توانيم خودمان را به امام نزديك كنيم و اقتدا نماييم. پس فهم بخشي از شخصيت امام ناممكن نيست. بخشي از شخصيت امام براي هر انساني قابل فهم است واين شناخت هم منشاء آثار بسياري است كه ما مي توانيم از امام براي خود يك الگو و اسوه بسازيم، منتهي همان طور كه اشاره كردم، مسأله مهم در شناخت و معرفت به مقام و منزلت امام علي (ع) آن است كه، ما به آن ابعادي از شخصيت امام بپردازيم كه براي ما ملموستر و اقتدا در آن زمينه ها لازمتر است.

     نكته دوم در مورد شخصيت امام (ره)، مساله اخلاق اجتماعي است. اخلاق اجتماعي منظور ما آن نوع خلقياتي است كه مربوط به روابط انسان با ديگران است روابط سياسي، روابط اقتصادي، روابط خانوادگي و انواع مختلف روابطي كه يك انسان در يك جامعه با ديگران دارد كه اين مناسبتها و مناسبات و ارتباطات بايد بر اساس يك سلسله اخلاق اجتماعي تلطيف بشود تا از تصادمها جلوگيري گردد.

     دلبستگي به دنيا و زندگي از منظر حضرت اميرالمومنين چگونه بود؟

     مساله دنيا، هم در گفته هاي امام قابل مطالعه است و هم در عمل امام. در گفته هاي امام يكي از پرشورترين مسائل مطرح شده مساله دنياست. ظاهرا با توجه به تاريخ سياسي، دوران بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) دوران دنياگرائي مسلمانان بود. دنياگرائي مسلمانان بعد از شروع فتوحات و سرازير شدن غنائم جنگي به مركز جهان اسلام يعني مدينه آغاز شد. بسياري از اصحاب خوب و تربيت شده پيامبر در برابر اين تهاجم خيره كننده و اين دنياي باشكوهي كه به آنها رو آورده بود خود را باختند و چهره واقعي دنيا در زير پرده هاي ضخيم زيورآلات مخفي شد و خيلي از آنها به سمت دنيا كشانده شدند. مثلا در ميان مخالفين امام قاسطين به سركردگي معاويه و ناكثين به سركردگي طلحه و زبير بالاخص اين دنيا گرائي مفرط بوضوح ديده مي شود. حتي مورخين غير مسلمان مثل جرجي زيدان كه خود مسيحي است در تحليلهاي تاريخي خودش ثروت بعضي از اين مسلمانان را كه يك زمان افتخار صحابه پيامبر بودن را هم داشتند به صورتي نقل مي كند كه واقعا انسان وحشت مي كند. گرايش به دنيا به معناي منفي آن در ميان مسلمانان، آن هم سران مسلمانها، عامل عمده اي است كه امام در بسياري از خطبه هاي نهج البلاغه به اين مساله         مي پردازد و از آن به عنوان يك خطر مهلك و به عنوان يك دامي كه در كمين اسلام و مسلمانهاست ياد مي كند.

     لطفا در مورد ساده زيستي حضرت علي عليه السلام توضيح بفرمائيد و اينكه آيا در اسلام حد و مرز مشخصي در مورد سطح زندگي دولتمردان معين شده يا اسلام در اين موضوع بيان خاصي ندارد. اگر چارچوب خاصي در اسلام وضع شده باشد بفرمائيد آيا مربوط به شخص رهبر است يا همه اعضاي هرم حكومت مشمول آن خواهند بود يا اينكه آيا مراعات چارچوب تعيين شده يك وظيفه عمومي و يك تكليف شرعي هست و يا صرفا يك فضيلت و در حد يك موضوع اخلاقي هست كه حضرت علي (ع) در نهج البلاغه در سخنان خودشان به آن اشاره داشتند؟

     اگر در كنار ساده زيستي امام تفاسير ديگري نبود، مي توانستيم يك الگوي عام از آن بگيريم كه همه در تمام سطوح اجتماعي از افراد عادي گرفته تا مسؤولان و مديران همه و همه از امام در ساده زيستي الگو بگيرند.

     اما تفاسيري از اين عمل امام در روايات ائمه معصومين عليهم السلام آمده كه طبق اين روايت، عمل امام در بعد حكومتي بوده يعني امام آن ساده زيستي بسيار بسيار سخت و دشوار را بدان جهت بر خود هموار كرده بودند كه امام مسلمين بودند و مسؤول اول در جامعه اسلامي محسوب مي شدند.

     بنابراين ساده زيستي امام در وهله اول مي تواند الگويي براي مسؤولان باشد، چرا كه هر چه مسئوليتها در سلسله مراتب سياسي و حكومتي بالا باشد، خواه ناخواه شدت عمل در اسوه گرفتن از امام و الگو گرفتن از امام بيشتر احساس مي شود. البته اين نادرست است كه آن طرز معيشتي امام را ما در شرايط فعلي الگو قرار بدهيم ولي مي شود در شرايط فعلي هم معيشت را طبقه بندي كرد و پائين ترين معيشت متناسب با شرايط زمان را معادل همان معيشتي گرفت كه در دوران و زمان اميرالمؤمنين به آن شكل كه در عمل اميرالمؤمنين متجلي شده بود، الان پياده كرد. يعني به عبارت ديگر نان خشك جوين الان نمي تواند به عنوان مظهر ساده زيستي باشد.

     ساده زيستي يك الگوي سياسي در زندگي امام براي زمامداران است، همچنين شما در سؤالتان مطرح كرديد كه آيا حد معيني دارد يا ندارد؟ از مجموع نصوص اسلامي و منابع فقهي مي توانيم چنين استفاده كنيم كه طبقه بندي معيشتي به صورت ساده، متوسط و تشريفات در هر زمان متناسب با شرايط آن زمان است.

     اميرالمؤمنين طبق نقلي كه محدثين و مورخين نقل كردند وقتي سؤال مي شود چرا اين همه امام بر خود سختي را هموار مي كند در جواب مي فرمايند تا انكه آن پايين ترين ا نسان در حكومت من كه از معيشت پاييني برخوردار است، قلبش مطمئن و آرام باشد كه وقتي شب       مي خوابد امام مسلمين هم مانند اوست. اميرالمؤمنين هم مانند اوست.، اميرالمؤمنين هم با شكم سير و در بستر نرم نمي خوابد.

     در جاهاي مختلفي امام علي درباره آگاهي خودشان از راههاي آسماني علم به تعداد قطرات باران و شنهاي بيابان و امثال اينها گفتگو كرده اند، لطفا در مورد علم امام و معصوم و وسعت گستره امام اطلاعاتي در اختيار ما بگذاريد؟

     به مقتضاي رسالتي كه انبياء و امامان دارند بايد علم كافي در اختيارشان باشد، خداوند متعال اين شخصيتهاي برجسته انساني را مجهز به علوم برتر در هر زمان كرده است، منتهي اينكه شيوه و منبع علوم انبياء و امامان چگونه هست، شايد درك دقيقش براي ما مشكل باشد.

     مي دانيم كه علم انبياء از طريق وحي است و وحي را در تعبير خيلي ساده مي شود گفت، دريچه اي به واقعيتها است. انبياء چشمشان به واقعيتها باز است و اين تنها در عالم شهود نيست، بلكه عالم غيب هم براي آنها مكشوف است و علم امام هم با واسطه از طريق انبياء از وحي گرفته مي شود اما نه به اين معنا به امامان وحي بشود بلكه امامان از طريق وحي انبياء علم خودشان را تامين مي كنند.

     در نصوص اسلامي درباره علم انبياء و مقدار آن بيان شده كه هر چيزي را كه امامان بخواهند مي توانند بدانند. يعني التفات كافي در دانستن هست. حضرت علي (ع) در اين مورد چنين       مي فرمايد: "من به طرق آسمانها آشناترم تا طرق زميني"، همچنين فرموده اند: از من سؤال كنيد از اين علوم قبل از آنكه مرا از دست بدهيد.

     مرگ از نظر امام علي (ع) چگونه بود و آن حضرت چه ديدي نسبت به مرگ داشتند، همانطور كه ما در جنگ صفين مي بينيم كه فرياد برمي آورند كه براي من فرقي نمي كند من به سوي مرگ بروم يا مرگ به سوي من بيايد؟

     مساله مرگ در نصوص اسلامي به اين صورت ياد شده كه مرگ براي مومن و انسان صالح، انتقال از يك نشئه كوچك به يك نشئه بزرگتر است و اما براي افراد كافر گناهكار و خطاكار در حقيقت انتقال از يك جايگاه خوش به جايگاه نامطلوب است.

     خوب امام كه از وارسته ترين انسانها است براي او مرگ چيزي جز انتقال به يك نشئه پر فروغتر، پر نعمتتر و نشئه عاليتر نيست.

     همانطور كه قرآن مي فرمايد. "و لتسئلن المرسلين" حتي انبياء هم مورد سؤال و بازخواست هستند كه در برابر آنچه گرفتند چه عمل كردند." خواه ناخواه آن مقام شامخ ربوبي، علي عليه السلام، هم به عنوان يك مسؤول در برابر خدا مورد سوال قرار مي گيرند.

     به طور كلي مرگ از ديدگاه امام انتقال به يك مرحله خيلي با لاتر و وسيعتر از اين دنياست.

     چرا امام علي (ع) را قاسم جنت و جهنم  و ميزان اعمال روز قيامت مي دانيم؟

     در روايات زيادي گفته شده ايشان ميزان اعمال و معيار حق و صراط مستقيم است ائمه ما نمونه يك انسان كامل هستند و وقتي كسي انسان كامل باشد، خواه ناخواه سنجش انسانهاي ديگر با اوست پس به آنها مدار حق مي گويند و لذا مي توان حق و باطل را با خود آنها تشخيص داد و جنت نار و مرزبنديهاي بين آتش و جهنم با وجود انسان كامل مشخص مي شود.

     هركس به علي نزديك باشد به بهشت نزديكتر است و از جهنم دورتر. همچنين خداوند متعال به عنوان يك مقام و منزلت اخروي به امام اين منزلت را داده است كه قاسم الجنه و النار باشد.

     لطفا در مورد حضرت علي (ع) و خوارج و آثار مذهبي، سياسي و فرهنگي آن اطلاعاتي در اختيار خوانندگان ما بگذاريد؟

     برخورد امام با خوارج داراي سه بعد اساسي است.

     بعد مذهبي: در بعد مذهبي، ديني كه اصولا خوارج از انديشه صحيح ديني دور افتادند و يك منطق غلطي را در تشخيص ديني به كار بردند و امام سعي كرد آنها را از اين منطق غلط بازدارد.

     بعد ديگر برخورد امام با خوارج بعد سياسي است كه در فهم قدرت سياسي و حكومت اين گروه دچار اشتباه شدند و لذا با امام از بعد سياسي درگير شدند و امام با آنها مقابله كرد.

     بعد سوم بعد فرهنگي بود كه اگر ظاهر پسنديده خوارج به عنوان يك فرهنگ در جامعه جا مي افتاد، اسلام دچار انحراف مي شد و اصولا جامعه دچار يك فرهنگ قشري منحط مي شد و مبارزه امام با خوارج هر سه جنبه را دارد منتهي مهم ترسيم چهره واقعي خوارج است.

     خوارج بر اساس يك انديشه انحرافي اعتقاد داشتند كه انساني كه دچار انحراف و گناه و عصيان خدا بشود قابل اصلاح نيست و هيچ كسي حق ندارد در شوون خدايي مداخله كند و حكومت را شوون خدايي مي پنداشتند و از نظر تعقل فقط به ظواهر مي نگريستند و از فهم و درك واقعيت بشريت بيگانه بودند.

     امام به طوري كه از گفته هاي آن حضرت در نهج البلاغه استناد مي شود اين نوع اعتراف را در سطح مرزي قابل تحمل مي دانستند كه براي مبارزه با آن نيازي به خشونت نيست؛ ولي در بعد اجتماعي وقتي به صورت سازمان يافته در جامعه ظاهر مي شود خطرش را حتي از خطر قا سطين و ناكثين بيشتر مي دانستند.

     امام در نهج البلاغه از حركت مارقين (خوارج) به فتنه تعبير مي كند (و انا فقطع عين الفتنه) اين من بودم كه اين فتنه راخاموش كردم و امام بعد از متلاشي كردن سازماندهي خوارج طبق آنچه كه بعنوان سند در نهج البلاغه ثبت شده از دنبال كردن افراد خوارج و حتي مجازات فردي آنها چشم پوشيد، هر چند كه آزادي خوارج به قيمت گزاف شهادت خود امام تمام شد.

     در هر حال فتنه خوارج يك حركت خزنده خطرناكي است كه هر زمان مي تواند در مورد فهم شريعت و اسلام پيش آيد كه امام راحل در مورد اين تفكر، به تفكر قشري و يا افراد متحجر ياد مي كردند.