|
هنر
ديني شارح امر قدسي جلوه
هنر ، در عالم غربي ، تصوير حالتهايي بريده
از حقيقت است . ناهنجاري
غالب تصويرها ،طرحها ، نوشته ها و آثار
ادبي يا برداشت هاي وهمي از خيالي بسته به
دنياي مادي ،نتوانسته است ،غايت مطلوب
هنر را در عالم غرب به تصوير بكشد . در
اين ميان ،هنر ديني ـ كه گويي همواره روح
تعهدي مقدس در آن دميده شده است ـ با توسل
به ساحت بالا ، و احساس رابطه و علقه عميق
با حقيقت عالم ، سعي نموده است تا جلوه اي
از شكوهمندترين وجه وجود باشد . هرچند
مي توان گفت هنر ديني در غرب به تمام از
ميان نرفته است ، اما از اين حقيقت نيز
نبايد غافل شد ، كه تحريفات در عنصر اصلي
دين ، موجب بروز انحراف در ذات هنر ديني آن
سامان شده است . تفاوت ماهوي ميان نقش
مساجد اسلامي و كليساهاي مسيحيان به
زيبايي مبين اين واقعيت است ، هنرمند
اسلامي قصد اين ندارد كه در كار خلقت
دخالتي كند يا صورت آفريني كند ، بلكه او
با طرحهاي اسليمي و نقشهاي برگرفته از
عالم خيال واقعي ،جلواتي را ترسيم مي كند
كه رو به عالم بالا دارند . اما دركليسا ها
،تصوير صورت انسان و مجسمه سازي از عناصر
اصلي هنر ديني آن سامان است . (هگل ،چنين مي
انديشد كه نخستين شكل هنر ،سمبليك بوده
است .در هنر باستان ،كه شكل كامل آن مجسمه
سازي است ،الوهيت را از طريق
كمال چهره انسان نمايانده اند .[1]
و
اين موضوع دقيقا برخلاف متن مقدس ديني
مسلمانان است ،چنان كه در حديث شريف آمده
است : نحن
معاشر الملائكة لا ندخل بيتا فيه كلب و
اللصورة .ما گروه ملائك داخل منزلي نمي
شويم كه در آن سگ يا مجسمه باشد . در
حديثي ديگر ،مجسمه سازي بدان صورت ، دخالت
درامر خلقت محسوب شده و در آخرت ازسازنده
مجسمه خواسته مي شود كه بدانچه كه ساخته
است روح بدهد و چون او از اين حقيقت عاجز
است ،بشدت مجازات مي شود . غرض
از بيان گفتار فوق ،نه اشاره به چنين
مصداقهايي بلكه طرحي براي روشنتر شدن ساحت
هنر معنوي و هنري است كه بسط دهنده مفهوم
امر قدسي است . اين
هنر ،با علم ديني آميخته است ،بنابراين
در پي هشدارهاي ديني ،سكوت مي كند و به
حيطه نقاط
ممنوعه داخل نمي شود . انما
يخشي الله من عباده العلما با اين بيان هنر
ديني ، ذات مقدسي دارد كه با فطرت زلال
آدمي پيوسته است و در او تعالي روح ،
شكوفايي احساسات و دريافتهاي معنوي مي
آفريند . در
اين زمينه ، توجه به تذهيب قرآن مجيد ،توسط
هنرمندان مسلمان مويد سخن ماست . اين
هنرمندان كلام خالق را به همان طرحهاي
مربوط به عالم خيال آميخته اند كه نشانه
مشهود امرنا مشهود شود . در اين طرحها
رنگها همزبان بيان معاني ژرف فلسفي و
عرفاني اند . به عنوان مثال رنگ سياه ،
نشانه مقام ذات و
غيب مطلق است . سياهي
گر بداني نور ذات است[2] يا لاجوردي ،آبي و
سبز و رنگهاي ديگر هريك ، مبين ساحتي خاص
از معاني علوي اند . هنر
ديني ، چون وابسته به ذات مقدس است ،هرگز
ميرانيست پيوستگي آن به منبع نور مطلق
،جاودانگي آن را تضمين مي كند . اثر تذهيب
قرآن از قرنها پيش تا كنون زنده و جاويد
است و حتي درآنجايي كه نور ايمان در ميان
قلبها مرده است خودنمايي مي كند ،آن چنان
كه :ميرچا الياده برآن است كه بقايا و
تغيير شكل مايه ها و موضوعاتي كه خاص هنر
مقدس است ،همواره جاي خود را در هنرهاي
بصري باز مي كنند .[3]
در
عصري كه دنيوي و مادي است ،مايه هاي ابدي
هنر مقدس ،خود را ، هر چند غيرمستقيم و بي
آنكه شناخت آگاهانه اي در ميان باشد ،مطرح
مي كنند .[4]
هنر
ديني ،ژرف بيني ويژه از حقيقت است .كه در آن
كار خالق ،در قالبي هنري شرح مي شود . از
نظرافلاطون ،برترين شكل هنر ، هنر
آفريننده الهي است كه
كائنات را به عنوان تقليدي از صورتهاي
اصلي و تغيير ناپذير آفريده است .[5]
باز
درنظر افلاطون ، هنر اصلي روح را به سوي
خير مطلق صعود مي دهد . او در رساله (مهماني
) صعود روح را به ديدار خير از طريق تطميع
زيبايي توصيف مي كند و بر آن مثال مي آورد .
زيبا همانا پيش آموز خير است كه صورت
صورتها است و نيز غايت سلوك ديني .[6] در
نگرشي ديني ،اولين هنرمند خداست . و
زيباترين هنر او خلق انساني كامل است .
اودر واقع خالق زيبايي هاست و هنرمند
راستين كسي است كه جلوه هايي از عالم معنا
و نا كجا آباد يا اقليم هشتم را به تصوير مي
كشد . اين اقليم هشتم يا ناكجاآباد با
اتوپي و مدينه فاضله غربي تفاوت دارد . اقليم
هشتم به مثابه عالمي كه از حيطه كنترل و
نظارت تجربي علوم جديد خارج است عالمي فرا
حسي است ،كه تنها به مدد ادراك مخيل مي
توان درك كرد ..... مقصود از عالم خيال ديدار
باطني و خيال صادق است و خيال صادق بايد به
مثابه امري حائز ارزش معرفتي يا ادراكي
تام تلقي گردد .[7] با
اين بيان مفهوم لذت نيز در هنر ديني ـ لذت
عالم معنوي است و نه بهره عالم مادي . اين
هنر به زيباترين صورت آفرين ، آفرين مي
گويد و رازهاي پاك آن عالم را تا آنجا كه مي
تواند ،پي ميگيرد . و از آنجا كه دست هنرمند
از ساحت عالم بالا كوتاه است اثر او براي
بيان حقيقت نارساست . و در حيرت و گم شدن
خود ،دست و پاميزند و دست آخر ،هم خود
حيران است و هم خلق را حيران مي كند .
[1]
زيبايي
شناسي فلسفي ـ جيمز آلفرد مارتين / ترجمه
مهر انگيز اوحدي از مجموعه فرهنگ و دين
انتشارات طرح نو [2]
گلشن
راز ، شيخ محمود شبستري [3]
هنر
مدرن ـ راجر ليدپسي / ترجمه :كامران
ماني ،از مجموعه فرهنگ و دين [4]
پيشين
ص 247 [5]
پيشين
ص 251 [6]
افلاطون
ـ رساله ميهماني [7]
هانري
كربن ـ رساله عالم مثال
|