روزه
از منظر بزرگان
اشاره
: آنچه ذيلا مي آيد مجملي است از آراء سه
انديشمند اسلامي ( علامه طباطبايي ـ آيت
الله طالقاني ـ امام محمد غزالي ) كه در
توجيه و تعليل وجه مؤثر روزه بيان شده است . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ علامه
طباطبايي : صيام و صوم هر دو به حسب اصطلاح
“ مصدر ” هستند و معناي آنها در “ لغت ”
خودداري از كاري است . مانند خوردن ،
آشاميدن ، نزديكي كردن ، سخن گفتن ، راه
رفتن و غيره . بعضي
معناي آن را خودداري از چيزهايي كه نفس ،
زياد به آنها ميل و علاقه دارد ، دانسته
اند و در شرع به واسطه كثرت استعمال ، يك
معناي خاصي پيدا كرده و ان عبارت است از
خودداري كردن از امرو معيني با قصد قربت از
طلوع فجر تا مغرب . بت
پرستان كه روزه مي گرفتند غرضشان اين بود
كه خشم خدايان را كه در اثر گناهان بندگان
بر افروخته شده فرو نشانند يا آنان را
خشنود كنند تا حوائجشان را برآوردند و به
مقاصدشان نائل گردانند و اينن در حقيقت ،
يك معامله و داد و ستدي بود كه با خدايان
ميكردند و حاجت آنان را بر مي آوردند تا
آنان هم حاجت بندگان را برآوردند يا جلب
خشنودي ايشان را مي كردند تا آنان هم از
بندگان خشنود باشند ، ولي تعاليم عاليه
اسلام و بيانات وافيه قرآن چنين افاده مي
كند كه ساحت قدس پروردگار منزه تر از اين
است كه احتياج و نيازي به چيزي داشته باشد
يا آزار و تاثري در حقش تصور شود و بالاخره
از هر گونه عيب و نقص و نياز و حاجتي مبري
است ؛ پس عبادات ، هر اثري را داشته باشند
تنها متوجه بنده خواهد شد ؛ نه خدا . چنانكه
گناهان نيز چنين است . قرآن مي فرمايد : “
ان احسنتم احسنتم لا نفسكم و ان اساتم فلها
” 1 پس آثار اطاعت يا معصيت عايد خود انسان
مي شود كه شاني جز نياز و تهيدستي : “يا
ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله
هو الغني ” 2 و در خصوص روزه مي فرمايد :“
لعلكم تتقون ” ؛ يعني تشريح اين حكم براي
اين است كه شما پرهيزگار شويد . ( نه اينكه
پروردگار به روزه گرفتن شما نيازمند باشد.
) اما اينكه از روزه اميد يافتن تقوا مي
توان داشت جاي شك نيست ، چه هر انساني اين
مطلب را از فطرت خود مي يابد كه اگر كسي
بخواهد با عالم طهارت و قدس ارتباط پيدا
كند و به مرتبه كمال و روحانيت برسد و
درجات ارتقاء معنوي را بپيمايد ، اول چيزي
كه بر او لازم است اين است كه از
بي بند وباري و شهوتراني بپرهيزد و جلو نفس
سركش را گرفته ، نگذارد در زمين ، طبع و
طبيعت افسار گسيخته به هر سو كه مي خواهد
برود و در هر جا كه مي خواهد بماند و از
دلبستگي و فرو رفتن در مظاهر حيات مادي خود
را منزه كند و خلاصه از هر چيز كه او را زا
خدا بازز مي دارد دوري
گزيند و اين تقوا از راه خودداري از هوات و
دوري از هواهاي نفساني دست مي دهد و آنچه
با حال عموم و
مردم مناسب است اين است كه در امور مورد
نياز همگان مانند خوردن و آشاميدن و تمايل
جنسي از شهوتهاي مشروع هم خودداري كنند تا
به واسطه اين تمرين ، اراده شان تقويت شود
و بتوانند از شهوتهاي نامشروع نيز خودداري
نمايند و به سوي پروردگار تقرب جويند ،
زيرا كسي كه در امور مشروع و مباح دعوت خدا
را اجابت كرد در امور غير مشروع و حرام ،
بهتر اطاعت و فرمانبرداري مي نمايد .3 آيت
الله طالقاني : قران مي فرمايد : “ يا ايها
الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي
الذيين من قبلكم لعلكم تتقون ” 4 . “ كما
كتب ” ، بيان مشابهت در اصل روزه است ؛ نه
چگونگي ومقدار آن . “ من قبلكم ” ، ظهور در
پيروان اديان الهي “ يهوديت و مسيحيت ”
دارد . در تورات به وجوب روزه و حدود آن
تصريحي نيست ، ولي روزه داران را ستوده .
موسي پيش از دريافت وحي چهل روز روزه گرفت .
يهود به ياد خرابي اورشليم و يك روز از ماه
آب روزه مي گيرند . روزه ديگر هم دارند ، در
اناجيل نيز به وجوب روزه تصريح نشده و روزه
دار را ستوده و از ريا بر حذرش داشته . روزه
مشهور مسيحيان پيش از عيد فصح است . روزه
ديگر هم دارند كه حيواني نمي خورند . از اين
گونه روزه هاي پراكنده ، كه در ميان
يهوديان و مسيحيان معمول بوده ، معلوم مي
شود كه اصل روزه از اركان عبادات آنها
شمرده مي شده . كگويند : در مذاهب قديم مصر و
روم و يونان و هند نيز انواع روزه معمول
بوده . گويا روزه ، پيش از وجوب در اديان
الهي ، انگيزه فطري داشته است ، زيرا بشر
تعالي طلب كه نمي خواسته در سطح حيوانات
پايين آيد و يكسر محكوم تمايلات و شهوات
حيواني گردد ، روزه را وسيله و سپري براي
مقاومت در برابر اين گونه تمايلات
شناخته تا خود را برتر آرد و قهرماني نمايد
. همين ، حكمت اصلي روزه است : “ لعلكم
تتقون ” . روزه چون ناشي از مبدا ايمان و
امر خدا : “ يا ايها الذين آمنوا كتب …
” باشد ، نيروي مقاومت را افزايش مي دهد تا
به مقام تقوا رساند و شخصيت برتر انسان
محقق گردد. اين
حكمت اصلي و برتر روزه است ـ نه براي رنجور
داشتن جسم تا خشم خدا يا خدايان را فرو
نشاند ـ كه يهود و بعضي مشركين مي پنداشتند
و نه براي احساس همدردي با گرسنگان و تساوي
با آنان كه بعضي روشنفكران مي پندارند .
روزه هر چه آثار و فوايد بدني و اخلاقي و
اجتماعي دارد در طريق تقوا است ؛ نه حكمت
اصلي آن . چون روحيات با بدن و هر دو در
چگونگي روابط اجتماعي وابسته و از هم
متاثر مي باشند. تحليل رسوبات و رطوبتهاي
زايد دستگاههاي تغذيه ، سبك و حساس شدن
دستگاه اعصاب و مغز ، بيدار شدن احساس رافت
و همچنين ياد پيوسته خدا و فرمان او ، همه
براي رسيدن به مقام تقوا مي باشد . از سوي
ديگر ، تقوايي كه در خلال درون مايه و پايه
گرفته باشد ، خود اين گونه آثار را هميشه
دارد و نگهباني مي نمايد و ارگ تقوا نباشد
تامين و نگهبان ديگري براي جسم و جان و
روابط اجتماع در ميان نيست . شخص بي تقوا
چون ماشين بي فرماني است كه جاده هاي
لغزنده و نشيبها ، چرخهاي آن را به هر سو مي
كشانند . “
شهر رمضان الذي فيه القرآن هدي للناس و
بينات من من الهدي و الفرقان ” 5. پس از حكم
مكتوب روزه و حكمت آن ، آنگاه انجام آن در
روزهاي محدود و حكم بيمار و مسافر كه بايد
در روزهاي ديگر روزه بدارد و ناتواني كه
بايد فديه دهد ، آنگاه دعوت به تحمل براي
انجام هر چيزي كه روزه نمونه اي از خير است
، اين آيه امتياز ماه رمضان را بر ديگر
ماهها بيان مي نمايد . ماه رمضان كه امتياز
و شخصيت يافته براي اين است كه قرآن در آن
نازل شده ، قرآن كه هدايتي براي عموم
آدميان است تتا فردها را به مبادي و نهايات
و مسير انسان روشن نمايد و راههاي خير و
رستگاري را بنماياند و از فروغ هدايت آن
شعاعهايي مي تابد كه همه سطوح و جوانب حق و
باطل و خير و شر و روا و ناروا ممتاز و مشخص
مي شود . “
فمن شهد منكم الشهر فليصمه ” : تفريع و
شرطط روزه در اين ماه است ؛ پس چون در اين
ماه قرآن نازل شده ، هر كه از شما شاهد آن
باشد ، چه با رؤيت هلال يا ثبوتي چون شهود ،
آن را روزه بدارد . “ فليصمه ” ، به جاي “
فليصم فيه ” ، وحدت اين ماه را با روزه مي
رساند : كه گويا اين ماه خود روزه است و
روزه دار ، آن را مي دارد . اين ماه كه در آن
قران فرود آمده و دريچه وحي آسمان به روي
خاكيان بازگشته و براي انسانهايي كه به
كمال بلوغ و رشد رسيده اند احكام ونظامات
ابدي تشريع شده ، ماهگرد رابطه ساكنين اين
سياره كوچك با خداوند آسمانها و زمينها مي
باشد . به ياد بود چنيين انقلاب عظيمي ،
مسلمانان بايد روزه بدارند . آنچنانكه
ملتها ، روزهاي استقلال و ارتباط و
شناسايي خود را جشن مي گيرند . براي بني
اسرائيل روز خروج از مصر و براي مسيحيان
عيد فصح ، برترين عيد است . مسلمانان در هر
زمان و ه رجا : “ فمن شهد منكم … ” با فروغ روزه داري ، روح و
انديشه و اجتماع خود را نوراني مي كنند و
آماده دريافتها و تنزيلات قرآن مي شوند . 6 امام
محمد غزالي : بدان كه روزه را سه درجت است :
روزه عوام ، روزه خواص و روزه خاص الخاص . اما
روزه عوام آن است كه گفته
آمد و غايت آن نگاه داشتن بطن و فرج
اسست و اين كمترين درجات است . روزه
خواص آن بود كه همه جوارح خويش را از
ناشايست باز دارد و بر بطن و فرج اقتصار
نكند و تمامي اين روزه به شش چيز بود : ـ
يكي ، آنكه چشم نگاه دارد از هر چه وي را از
خداي ـ تعالي ـ مشغول كند ، خاصه از ان چييز
كه از وي شهوت خيزد ، كه رسول (ص) مي گويد كه
“ نظر چشم . پيكاني است از پيكانهاي ابليس
، ببه زهر آب داده ، هر كه از بيم حق تعالي ـ
از آن حذر كند ، وي را خلعتي ايماني دهند كه
حلاوت آن در دل بماند و ذوق آن مي يابد . ” و
انس مي گويد از رسول (ص) كه “ پنج چيز ، روزه
گشاده كند : دورغ ، غيبت ، سخن چيني ، سوگند
به دروغ و نظر شهوت . ” ـ
دوم ، انكه زبان نگاه دارد از بيهوده و هر
چه از آن مستعني بود يا خاموش همي باشد يا
ببه ذكر و قرآن خواندن مشغول مي باشد و
مناظره و لجاج از جمله بيهوده هاي زيانكار
باشد ، اما غيبت و دورغ ، به مذهب بعضي از
علما ، روزه عوام را نيز باطل كند . و اندر
خبر است كه “ دو زن روزه داشتند و چنان
شدند از گرسنگي كه بيم هلاك بود . دستوري
خواستند از رسول (ص) كه روزه بگشايند . قدحي
به ايشان فرستاد تا قي كنند در آنجا . از
گلوي هر يكي پاره اي خون بسته برآمد و
مردمان در تعجب بماندند . رسول (ص) كه اين دو
زن از آنچه خداي ـ تعالي ـ حلال كرده بود
روزه گرفتند و بدانچه حرام كرده بود
بگشادند و به غيبت مشغول شدند و اينكه از
گلوي ايشان برآمد گوشت مردمان است كه
بخورده اند . ” ـ
سوم ، آنكه گوش نگاه دارد ، كه هر چه گفتن
نشايد ، نبايد شنيدن و شنونده شريك گوينده
بود در معصيت دروغ و غيبت و غير آن . ـ
چهارم ، آنكه دست و پاي و همه جوارح از
ناشايست آنگاه دارد . و
هر كه روزه دارد و چنين كارها كند ، مثال وي
چون بيماري بود كه از ميوه حذر كند و غذايي
كه بسيار خوردن آن زيان دارد ، اما اصل وي
زيانكار نيست و براي اين رسول (ص) گفت : “
بسيار روزه دار باشند كه نصيب ايشان از
روزه جز گرسنگي و تشنگي نبود . ” -
پنجم ، آنكه به وقت افطار ، حرام و شبهتها
نخورد و از حلال خالص نيز بسيار خورد ، چه
هر گاه كه به شب ، آنچه به روز ، فوت شده
باشد ، تدارك كند چه مقصود حاصل شود ؟ كه
مقصود از روزه ضعيف كردن شهوتهاست و طعام
دوباره به يكباره خوردن شهوت را زيادت كند
ـ ختصه كه الوان طعام جمع كند ـ تا معده
خالي نبود ، دل ، صافي نشود ، بلكه سنت آن
بود كه به روز ، بسيار نخسبد تا اثر ضعف و
گرسنگي در خود بيابد و چون شب اندك خورد ،
زود در خواب شود و نماز شب نتواند كرد كه “
هيچ وعاء 7 كه پر كنند ، نزديك حق
ـ تعالي ـ دشمن تر از معده نيست .” ـ
ششم آنكه پس از افطار ، دل وي مييان بيم و
اميد معلق بود كه نداند كه روزه وي پذيرفته
است يا رد كرده و “ حسن بصري ” روز عيد به
قومي گذر كرد كه مي خنديد و بازي همي كردند
، گفت : ن
خداي ـ تعالي ـ ماه رمضان را ميداني ساخته
است تا بندگان وي در طاعت خداي پيشي جويند
، گروهي سبقت گرفتند و گروهي باز پس
افتادند ، عجب ا زكساني كه مي خندند و
حقيقت حال خويش نشناختند ! به خداي
كه اگر پرده از روي كار بردارند
پذيرفتگان به شادي خويش مشغول شوند و
مردودان به اندوه خويش ماتم گيرند و هيچ كس
به بازي و خنده نپردازد . و
اما روزه خاص الخاص بلندترين درجات است و
آن ، آن است كه دل خود را از انديشه هر چيز
جز حق ـ تعالي ـ است نگاه دارد و همگي خود
به “ حق ” دهد و از هر چه جز “ وي ”
است ، به ظاهر و باطن ، روزه دارد و در
هر چه انديشه كند ، جز حديث خداي تعالي و
آنچه به وي تعلق دارد ، اين روزه گشادهه
شود و اگر در غرض دنياوي انديشد ـ اگر چه
مباح بود ـ اين روزه باطل شود ، مگر ( امور )
دنياويي كه ياور وي شود در راه دين و اين
درجه انبيا و صديقان اسست و هر كسي بدين
نرسد . پس
، از اين جمله بشناسي كه هر كه از روزه به
ناخوردن طعام و شراب 8 اقتصار كند ، روزه وي
صورتي بي روح است ، كه روح و حقيقت روزه آن
است كه خويشتن به ملايكه مانند كند ، كه
ايشان را شهوت نيست اصلا ، و بهايم را شهوت
غالب است و از ايشان دورند بدين سبب و هر
آدمي كه شهوت بر وي غالب بود ، همه در درجه
بهايم بود و چون شهوت وي كم گشت شباهتي
گرفت به ملايكه و بدين سبب بديشان نزديك
گشت و ملايك نزديك اند به حق ـ تعالي ـ و
چون تيمار شام تدارك كند و شهوت را تمام
مدد بدهد از آنچه مي خواهد ، شهوت قويتر
شود ، نه ضعيفتر وروح روزه حاصل نشود . و
چون كسي حقيقت روزه بشناسد ـ كه مقصود كسر
شهوت است و صافي كردن دل ـ بايد كه مراقب دل
خويش همي باشد . 9 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پانويس 1.
اسراء ـ 11 2.
فاطر ـ 15 3.
تفسير الميزان ، ج 2 4.
بقره ـ 183 5.
بقره ـ 185 6.
پرتوي از قرآن ، ج 1 7.
ظرف ، آوند 8.
آشاميدني 9.
كيمياي سعادت ، ج 1
علامه
طباطبايي : آثار اطلاعت يا معصيت عايد خود
انسان مي شود كه شأني جز نياز و تهيدستي
ندارد . -
اول چيزي كه بر روزه دار لازم
است اين است كه از بي بندو باري و شهوتراني
بپرهيزد و جلو نفس سركش را گرفته ، نگذارد
در زمين ، طبع و طبيعت افسار گسيخته به هر
سو كه مي خواهد برود . آيت
الله طالقاني : در مذاهب قديم مصر و روم و
يونان و هند نيز انواع روزه معمول بود . ـ
بشر تعالي طلب كه نمي خواسته در سطح
حيوانات پايين آيد و يكسر محكوم تمايلات و
شهوات حيواني گردد ، روزه را وسيله و سپري
براي مقاومت در برابر اين گونه تمايلات
شناخته تاخود را برتر آرد و قهرماني نمايد
. امام
محد غزالي : روزه را سه درجت است : روزه عوام
، روزه خواص و روزه خاص الخاص . ـ
هر كه از روزه به ناخوردن طعام و شراب (
آشاميدني ) اقتصار كند ، روزة وي صورتي
بيروح است ، كه روح و حقيقت روزه آن است كه
خويشتن به ملايك مانند كنند .
|