|
تفسير
سوره علق سوره
علق سر آغاز دعوت است . از ميان صفات پاك
الهي، ايتدا صفت رب اختيار مي شود كه در
سايه تربيت او زندگي از نخستين مرحله
ناتوان و ناچيز خود يعني علق ، شروع به
تكامل مي كند و در تحت پرورش خداي خالق و
اكرم و از هر چيز عزيزتر به مرتبه انسان
كامل مي رسد. اولين
قسمت از تفسير سوره علق از نظر خوانندگان
محترم گذشت دومين و آخرين بخش آن را با هم
مي خوانيم . سرويس
فرهنگ و معارف "علم
الانسان مالم يعلم ، آموخت به انسان آنچه
را ندانست،» علومي
كه به وسيله قلم نوشته و دستاورد خود بشر
است محدود است و پاسخگوي تمام مجهولات بشر
نيست. نبايد «قلم» و «علوم بشري» را كافي
براي به كمال رسيدن وي دانست و به آنها
بسنده نمود. بلكه علومي مربوط به انسان و
خارج از دايره شناخت بشر و ابزار تحصيل علم
است كه ، نيازمند افاضه الهي و وحي و تشريع
است، اين علوم نيز همچون علوم و ابزار
معمول از ناحيه حضرت ربوبي به بشر ارزاني
شده است . لذا مي فرمايد: آنكس كه انسانهارا
با ابزار قلم تعليم داد، به انسان علومي
عنايت فرمود كه عليرغم رشد علمي تاكنون
نمي دانست، - بدليل آنكه ابزار
آن علوم ابزار
اين علوم نيست. ربوبيت
و تربيت جامع آن است كه بين
تواناييهاي مخلوق و ضعفهاي او تميز
داده شود و بخشهايي را كه در حوزه توان
بشري است به او واگذار كند و بخشهاي ضعف را
خود در اختيار او بگذارد، امري كه بر اساس
ظاهر اين آيات در تربيت اسلامي اتفاق
افتاده است. اين
چند آيه آغاز گر مسير تشريع و استدلالي
محكم بر لزوم بهره وري از وحي است. استدلال
است زيرا در تعريفي كه از خداي متعال
مي نمايد و روي چهار صفت خالقيت،
ربوبيت، اكرميت و تعليم الهي تأكيد كرده ،
خالقيت را پشتوانه و علت ربوبيت و ربوبيت
را براساس كرامت و بيان علوم تشريعي را
مرتبط با علوم تحصيلي و عادي ودر انحصار
خداي متعال معرفي و آنگاه انسانها را به
اين مربي دعوت مي كند. آغاز
است چون تا بشر نياز خود را به ربوبيت الهي
و تعليم شريعت نداند، سراغ شريعت و دين
نخواهد رفت،ومنطقي ترين شروع، دعوت ديني
از اين نقطه است يعني بيان نياز بشر به
تشريع الهي براي رسيدن به كمال. كلا
ان الانسان ليطغي ان راه استغني ، نه چنين
است همانا، انسان سركشي كند، كه بيندش بي
نياز شود. انعام
و عنايت دمادم و پيوسته و سرنوشت ساز الهي
، كه در چهره ،«ربوبيت » تكويني و تشريعي
خودنمايي مي كرد و وحي و علم شريعت را به
انسان ارزاني داشت، مي بايست موجبات
عبوديت بشر را فراهم سازد و انسان خود را
تحت جاذبه تربيت الهي قرار دهد و از نعمت
شريعت ووحي بهره كافي را ببرد، اما چنين
نيست و واژه «كلا» ردع و رفض اين تصور است. واژه
«كلا» بيانگر آن است كه در علوم اجتماعي و
انساني مسايل تابع جبر نيست و داده ها
ترجيحا" نتيجه مطلوب را در بر ندارد، و
به خلاف علوم مادي و طبيعي است كه از
قواعدي جبري و خاص خود تبعيت مي كند. علت
اساسي هم وجود عنصر اختيار در انسان و
روحيه هاي خاص مخاطبان وحي است. «وننزل من
القرآن ماهوشفاء و رحمه للمؤمنين ولايزيد
الظالمين الاخسارا» ، همين قرآني كه با
هدف شفاي درمان دردهاي بشر ورحمت براي
مؤمنان است در ظالمان جز خسران و خسارت
نتيجه اي ندارد. در
علوم انساني هر چند داده ها هميشه به نتيجه
مطلوب نمي رسد، اما چنين نيست كه از هيچ
قانوني پيروي نكند، بلكه خود ضابطه مند
است، در مسأله طغيان از پذيرش، «تربيت
تشريعي» ملاك احساس بي نيازي و عدم نياز به
شريعت و راهبردهاي آن است. «ان الانسان
ليطغي ان راه استغني». پس
طغيان معلول استغنا است، در حالي كه روح
آيات نازل شده در سوره علق تا اينجا
استدلال بر غناي حضرت حق و نيازمندان در
تمام شئون حيات اعم از خلقت و ربوبيت
تكويني – رشد قواي جسمي و روحي ونيز علوم و
ابزار آن بود. و هر آنكس فهم فقر كند عبد
كامل خواهد شد چنانچه هر چه استنادبيشتر
شود طغيانش بيشتر خواهد گشت. جمله «ان راه
استعني» ما را با اين حقيقت آشنا مي كند كه
پيامبر و هر انسان ديگري كه بتواند
خصوصيات رفتاري افراد و جوامع را مطالعه
دقيق نمايد، مي تواند به خصوصيات روحي
آنها راه پيدا كند. كسي كه اظهار بي نيازي
وعدم فقر نمايد در واقع صفت دروني اش
طغيانگري و زير بار تربيت الهي نرفتن است ،
اگر كسي بتواند احساس استغنا را در شخص
مشاهده كند به معلول آن يعني «طغيان» هم
يقين پيدا خواهد كرد. «ان
الي ربك الرجعي، همانا بسوي پروردگار تو
هست بازگشت» حقيقت
مهمي كه در انحصار ربوبيت در خداي متعال
نقش دارد. قدرت پروردگار بر پاداش و تنبيه
تربيت پذيران و ياغيان است و مربي كامل كسي
است كه رجوع مال و سرنوشت انسانها و همه
موجودات، تحت تربيت او باشد، تاحاصل عمل و
اقدام بر عبوديت يا طغيان را پاداش دهد.
لذا آيه مزبور در اينجا مي تواند تكميل
دلايل انحصار «ربوبيت » و توحيد ربوبيت
الهي باشد. «ارايت
الذي ينهي 9 ، عبدااذاصلي10 ، ارايت ان كان
علي الهدي، اوامر بالتقوي 12، ارايت ان كذب
و تولي 13، الم بعلم بان الله بري14، آيا
ديدي كه اگر بود بر هدايت يا فرمود به
پرهيزكاري، آيا ديدي اگر تكذيب كرد و پشت
كرد ، آيا ندانست كه خدا مي بيند.» ظاهرا"
اين آيات به اتفاقي كه قبل از رسالت پيامبر
اكرم (ص) اتفاق افتاده اشاره دارد. آن حضرت
در دوران نبوت خويش در كعبه نماز مي
گذارند، چون اين نماز همچون نماز مشركان
نبود كه اعمالي مركب از سوت «وكف» بود و
سجده نداشت، «و ماكان صلاتهم عندالبيت
المكا وتصديه». اين
چند آيه رفتار يك طاغي را نشان مي دهد و
براي پيامبر اكرم (ص) اين پيام را دارد كه
همچنانكه تاكنون طاغي با خود تو برخورد
كرده است و از بروز عبوديت الهي تو را نهي
نموده است، منتظر باش كه در مقابل اين
رسالت و دعوت نيز مخالفتها را شاهد باشي. رفتار
طاغي عبارت است از : نهي بندگان از انجام
عمل عبادي ، تكذيب حق و رويگرداني از آن ،
اين اعمال شاخصه تشخيص رفتار اجتماعي
طاغيان در طول زمان است . آنها ايمان افراد
را به خدا تاب نمي آورند، همچنانكه
دعوت مردم را به ضابطه پذيري و خود
نگهداري تحمل نخواهند نمود. نماز
معدل و ميزان الهي بودن و عبد خدا بودن
انسانها است و يك بروز خاص از عبوديت كه
جنبه فردي دارد و امر مردم به تقوي وخود
نگهداري و پرهيزكاري از انحرافات انساني
جنبه دعوت به عبوديت طاغي در مقابل هر دوي
اينها خواهد ماند. عبوديت
هم رفتار مناسب خود را دارد، نماز كه ميثاق
دائمي و تذكر دائمي نظام عبوديت است . حركت
درمسيرهدايت الهي و در نهايت امر مردم به
تقوا و ضابطه پذيري نه طغيان در مقابل
شريعت و نه عبوديت هيچكدام در محدوده فردي
منحصر نمانده به نهي ديگران از عبوديت و
دعوت به معيار مهم عبوديت(تقوا) سرايت
خواهند نمود. راه
درمان طغيان غير از راه پيشگيري از طغيان
است. در آيه 6و7 عامل ابتلابه بيماري طغيان،
احساس بي نيازي دانسته شد ولكن در آيه 14
راه درمان طغيان توجه به «علم خدا» ورويت
خدايي است يعني اگر طاغي توجه داشته باشد
كه اين فساد هايش را خالق مي بيند دست از
طغيان بر خواهد داشت. فرض
ما در اين سوره نمونه
اي از طغيانگري است كه خدا را قبول دارد
اما ربوبيت عالم را به دست بتها مي داند «ولئن
سئلتهم من خلق السموات و الارض ليقولن
الله»، پس اقرار به خالقيت خداوند وجود
دارد. لازمه علم به خالقيت حضرت حق وتنزيه
او از صفات نقص آن است كه بتواند ببيند و
مشاهده كند
اعمال را ونتيجه اين مطلب آن است كه علم به
رويت خداي متعال حاصل آيد. «كلالئن
لم ينته لنسفعا بالناصيه 15، ناصيه كاذبه
خاطئه 16، فليد ع ناديه17، سندع الزبانيه 18،»
همچنين است همانا اگر دست بر نداشت
كشانيمش به پيشاني ، پيشاني دروغگوي لغزش
كار، پس بخواند انجمنش را، زود است
بخواهيم دوزخ را بانگهبانان دوزخ را، هر
طاغي را نمي توان با زبان منطق اصلاح كرد.
بالاخره گروهي با گذشتن از اين خط و پشت
سرانداختن منطق و با وجود حجت بالغه امر
طغيان و مقابله با حق را دنبال مي كنند. در
يك نظام تربيتي جامع و كامل بايد از عنصر
تهديد و تنبيه نيز استفاده كرد، آيات مورد
بحث ما از يك برخورد تهديدي و تنبيهي گزارش
مي دهد. لئن
لمرينته ، بيانگر آن است كه طاغي تا آخرين
لحظات اختيار برگشت دارد و تنبيه الهي
بشرطي است كه از خوي استكباري خويش دست بر
ندارد. اشاره
به تكذيب خطا كاري و تقارن آندو گوياي اين
نكته است كه نتيجه تكذيب حق ، خطاي در محل و
دور افتادن از مسير رشد و كمال بشر رابه
دنبال خواهد داشت. نوع
طغيان، عقاب مناسب خود را بدنبال دارد.
تكذيب و خطاكاري ذلت و خواري را بدنبال
خواهد داشت. غرور و سربرتافتن از حق و
سركشي و طغيان ايجاب مي كند تا اورا ذيلا
نه عذاب كنند. موي كاكل او را گرفته بشدت به
سمت خود بكشانند كه اوج تحقير را تصوير مي
كند. تقويت
روحي رسول و مطمئن نمودن وي از برخورد محكم
و كوبنده با طاغياني كه سد راه دعوت هستند
و زبان تعقل و منطق را
نمي فهمند از جمله پيام هاي آيات مزبور
است. و
اتفاقا" در
مورد ابوجهل اتقاق
افتاد، مي گويند، ابوجهل در يك حادثه سيلي
محكمي به ابن مسعود كه جثه اي كوچك داشت
نواخت در جنگ بدر ابن مسعود بر سينه او
نشست سرش را بريد و موي كاكل او را گرفت و
به دنبال خود مي كشيد و البته روشن است اين
تنها بيان يك مصداق است منتهي تحقق يك وعده
بود كه در آغاز رسالت به پيامبر داده شده
بود. ناديه
كساني را مي گويند كه شخص به اتكا آنها،
سخن مي گويد و يا عملي را انجام مي دهد و
علي القاعده طغيانگر هر چه از اين اعوان و
انصار بيشتر داشته باشند طغيانگريش بيشتر
خواهند بود. اما
آنگاه كه غضب الهي دست به انتقام شود جايي
براي اين ناديه نخواهد بود و تاشخص طاغي را
تحويل پاسبان جهنم و تسليم براي عذاب نكند
كوتاه نخواهد آمد و اين سرانجام ادامه
طغيانگري است. كلا
لا تطعه واسجدو اقترب، همچنين است
فرمانبرداريش كن و سجده كن و نزديك شو (چشم
براه باش). رسول
اكرم (ص) عليرغم تمام خواست و تلاش طاغي
نبايد ذره اي گرايش و نرمش و پذيرش از ميل
او داشته باشد. بايد
بي توجه به خواست آنها مسير خود را با
صلابت هر چه تمامتر ادامه دهد. رسول
وعبد بايد عليرغم اين ميل باطني طاغي، بر
خضوع و اطاعت و تبعيت هر چه تمامتر از
شريعت ووحي الهي تأكيد نمايد. (سجده
نماد خضوع و اطاعت كامل است) قرب
به حق جز از طريق اطاعت محض شريعت امكان
پذير نيست. مفهوم قرب الهي شدن صفات و
رفتار انساني است كه در نتيجه عبادت حاصل
مي آيد. تا
بيزاري و تبري از طغيان و طاغيان نباشد و
تاتسليم ربوبيت و حقانيت شريعت صورت
نگيرد، قرب الهي حاصل نخواهد شد. تبعيت
از شريعت، تبعيض بردار نيست و هر جا كه
مولا امري دارد را شامل مي شود. از ديدگاه
علماي اسلام تمام واجبات و مستحبات به شكل
جامع، تقرب جامع بدنبال دارند. يعني هر
كدام باعث تجلي صفتي و اسمي از اسماي حق
رنگ پذيري خاص خود هستند كه در عمل عبادي
ديگر نيست. مثلا نماز در جاي خود، ازدواج،
كار و فعاليت و هر كدام در تجلي صفتي از
صفات الهي در انسان و رنگ پذيري خاص انسان
مؤثر هستند. عبوديت
موضوعي است عام و شامل تمام انسانها حتي
حضرت پيامبر اكرم(ص) مي گردد بلكه او از همه
انسانها مقدمتر به رعايت اين اصل است.
درنظام ربوبي و توحيد در ربوبيت جايي براي
هيچكس حتي پيامبر هم باقي
نمي ماند. |