3 هدف سياسي و اقتصادي امريكا درجنگ با عراق

اسماعيل محمدي

«اقتصاد جنگ» به بررسي عوامل و منافع اقتصادي از يكطرف و هزينه‌هاي اقتصادي پديده جنگ از طرف ديگر مي‌پردازد. اصولاً هر اتفاق، حادثه، تصميم و سياستي كه هزينه داشته باشد در چارچوب علم اقتصاد و تحليل هزينه و فايده مي‌توان آن را بررسي كرد. كاخ سفيد در بحراني كه به نام «بحران عراق» در منطقه ايجاد كرده است منافع اقتصادي ويژه‌اي را پيگيري مي‌كند و از طرف ديگر تلاش مي‌كند هزينه تحصيل اين منافع را نيز به حداقل برساند.

واشنگتن اگر چه به ظاهر گفته مي‌شود فقط به نفت و انرژي عراق چشم دوخته است اما اين كشور مطامع اقتصادي گسترده‌اي را در اين جريان پيگيري مي‌كند كه به مراتب فراتر و بيشتر از نفت است. اين منافع از چند لايه كشوري (مربوط به عراق) منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي تشكيل شده است.

يكي از مطامع اقتصادي امريكا در عراق در فاز صفر و اول ابتدا تسلط بر منابع انرژي اين كشور است. هزينه استخراج حدود 112 ميلياد تا 130 ميليارد بشكه ذخاير نفتي امريكا به علت نزديكي به سطح زمين كمتر از هزينه استخراج در ساير كشورهاست و امريكا تلاش مي‌كند با كنترل منابع نفتي و انرژي عراق از اقتدار اوپك بكاهد. سازمان اوپك از زمان بحران 1997 شرق آسيا (بحران ارزي و اقتصادي) در مديريت طرف عرضه بازار نفت و كنترل قيمتها در محدود 22 تا 28 دلار كاملاً موفق عمل كرده است. امريكا تلاش مي‌كند با كنترل دومين ذخيره نفتي دنيا، طرف عرضه بازار جهاني نفت را كنترل و مديريت كند. تلاش ونزوئلا به رياست جمهوري هوگو چاوز در كنترل عرضه نفت و سياست‌هاي مستقل كاراكاس نسبت به واشنگتن، اهميت اين تلاش را براي كاخ سفيد نشان مي‌دهد.

بهره‌برداري از منابع نفتي عراق، بخشي از هزينه جنگ امريكا را تأمين خواهد كرد. اين تسلط بر منابع نفتي عراق، چانه‌زني‌هاي كشورهاي عربي حامي امريكا بويژه عربستان، قطر و امارات را در مناسبات انرژي بشدت كاهش خواهد داد.

حضور امريكا در عراق، هزينه اقتصادي حضور نظامي امريكا در منطقه خليج‌فارس را به حداقل خواهد رساند و وجود كردهاي عراق نيز چانه‌زني و قدرت تأثيرگذاري واشنگتن در مناسبات سياسي با كشورهاي منطقه بويژه تركيه و سوريه را بيشتر خواهد كرد كه به نوبه خود هزينه‌هاي اقتصادي امريكا را در اجراي سياست‌هاي خود در منطقه كاهش مي‌دهد.

كنترل طرف تقاضاي كشورهاي خاورميانه و انحراف آن به سمت اقتصاد امريكا و كاهش شديد نفوذ اقتصادي اروپا و روسيه در منطقه از اهداف ديگر كاخ سفيد درجنگ احتمالي بر ضد عراق است. پيدايش اتحاديه اقتصادي اروپا در قالب پول واحد «يورو» و كاهش شديد ارزش برابري كالا امريكا مقابل پول واحد اروپايي، واشنگتن را به چالش كشانده است. امريكا تلاش مي‌كند كه اروپا را اين بار در ساختار پيمان نانوشته‌اي به نام «پيمان ناتوي اقتصادي» كنترل و هدايت كند. تنش ميان برخي كشورهاي اروپايي مثل آلمان، فرانسه و بلژيك با امريكا را در اين بحران مي‌توان شاهدي بر اين مدعا گرفت. بايد گفت كه امريكا تلاش مي‌كند تا با تسلط برعراق طرف تقاضاي اقتصاد خود را تحريك كند و از حالت ركودي خارج نمايد. كسري بودجه، تراز حساب جاري و كاهش تراز سرمايه و افت نرخ رشد اقتصادي امريكا باعث شده است كه سياست‌هاي پولي و مالي واشنگتن نتواند نرخ رشد اقتصادي را افزايش دهد. نرخ بيكاري در اقتصاد امريكا با تسلط بر نفت و انرژي و اقتصاد فضاي امريكا مي‌خواهد فرآيند تحولات اقتصادي منطقه‌اي را كنترل و به نفع خود مديريت كند. نتايج آن انتقال فرصتهاي رشد اقتصادي به اقتصاد امريكاست.

كاخ سفيد در واقع مجموعه‌اي از بسته‌هاي سياستي اقتصادي و مطامع اقتصادي را در بحران عراق پيگيري مي‌كند و نفت و انرژي عراق فاز اول اين توطئه و مطامع اقتصادي را تشكيل مي‌دهد و حلقه اقتصادي كشورهاي منطقه و جهان است.