|
اشتباه
دنياي امروز نجات
و آزادي بشر .چرا
اين موضوع را
انتخاب كردم
،چون اين روز
يعني روز
مبعث پيغمبر
اكرم واقعاٌ
روز نجات و
آزادي بشر
است و هيچ
روزي در
تاريخ بشر به
اندازه اين
روز براي
نجات بشر از
بندگي و
بردگي و براي
آزادي بشر به
معني واقعي و
حقيقي تأثير
نداشته است .
مطالب را به
طور خلاصه و
فشرده براي
شما عرض مي
كنم . تعريف
آزادي
آزادي
چيست و بشر
چرا احتياج
به آزادي
دارد ؟اين
مطلب چندان
احتياجي به
توضيح ندارد .
آزادي يعني
اينكه انسان
رها باشد از
قيد و بند
هايي كه جلو
رشد و تكامل و
فعاليتهاي
او را به سوي
كمال مي گيرد .
بجز جمادات
كه احتياجي
به آزادي
ندارند ـ
يعني يك جماد
، يك معدن ، يك
طلا ، در آن
اعماق زمين و
در زير
فشارها هم كه
باشد تكون
پيدا مي كند .
جاندار اعم
از گياه و
حيوان و
انسان
احتياج به
آزادي و فضاي
باز دارد و
اينكه مانعي
براي رشد و
فعاليتش
نباشد .جماد
چون رشد و
تكامل ندارد
احتياجي به
آزادي ندارد
و نبات و
حيوان و
انسان ـ
چه از جنبه
فردي و چه از
جنبهء
اجتماعي چون
يك موجود
متكامل و
بالنده و
مترقي و رو به
سوي كمال است
احتياج دارد
كه در مقابلش
مانع ها و
سدهايي وجود
نداشته باشد
تا بتواند
راه خودش را
طي كند ، با يك
تفاوت ميان
انسان و ميان
گياه و حيوان .
گياه و حيوان
احتياج به
آزادي دارند
يعني نبايد
مانعي در
خارج وجود
داشته باشد و
عدم المانع ـ
به قول طلبه
ها ـ كافي است
. يك
گل در يك
گلدان و يا در
يك باغچه
بايد مانعي
در كنارش و در
هر جا نباشد
براي اينكه
او رشد كند ،
ريشه بدواند
و شاخ و برگ
پيدا كند .
حيوان هم
چنين است ،
ولي انسان به
آن جهت كه
موجودي
مسئول و
مختار و آزاد
است (انا
هديناه
السبيل اما
شاكراٌ و اما
كفوراٌ )
آنچه كه
خلقت و طبيعت
، رايگان در
اختيار گياه
و حيوان مي
گذارد انسان
خود بايد
آنرا كسب كند
و به وجود
بياورد .
انسان خودش
بايد
آزاديخواه
باشد . اما
آزاديخواهي
در گياه و
حيوان معني
ندارد .
آزاديخواهي
انسان به اين
معناست : بايد
اولاٌ در
انسان يك
روحي از
عصيان و تمرد
و پرخاشگري
باشد تا با
موانع بجنگد
و مبارزه كند .
آيا همين
كافي است ؟ نه ،
اگر روح
انسان تنها
پرخاشگر و
جنگنده و
عاصي و متمرد
باشد و غير از
اين چيز ديگر
نباشد او يك
موجود هرج و
مرج طلب
خواهد بود . يك
چيز ديگر هم
بايد به او
ضميمه شود:
تسليم ،
انقياط و
انضباط كه ضد
عصيان و تمرد
و پرخاشگري
است . يعني
انسان در آ ن
واحد ، هم
بايد موجودي
باشد
پرخاشگر و
عاصي و كافر ـ
مخصوصاٌ مي
گويم كافر
چون تعبير
قرآن است و در
همان حال
بايد موجودي
باشد مسلم
و مسلم و
منقاد و اهل
انظباط . دو
ركن آزادي در
اين روز
فرخنده كه
روز بعثت است
پيغمبر اكرم
وقتي كه از
كوه حرا به
زير آمد با آن
حالت اضطراب و
هيجان ، براي
اولين بار
بزرگترين
موهبت الهي
بر روحش وارد
شده است نزد
خديجه محبوب
و عزيزش مي
آيد ، خديجه
اي كه اسباب
دلگرمي او
بود ، و مي
فرمايد : مرا
در زير يك
جامه بپوشان .مي
پوشد . مي
خواهد
استراحت كند
، همان فرشته
اي كه در كوه
حرا نازل شد
دو مرتبه آمد (
يا ايها
المدثر قم
فانذرو ربك
فكبرو ثيابك
فطهرو الرجز
فاهجر ) اي
آنكه خودت را
به يك پارچه
پيچيده اي !
قيام كن ،
برخيز ، گذشت
وقت راحت و
استراحت .
اولين ندايي
كه بلند كرد
چه بود ؟
قولو لا اله
الالله
تفلحو . كلمه
لا اله الا
لله يك
مستثني منه
است و يك
مستثني ، يك
نفي است و يك
اثبات ، يك نه
است و يك بله ،
يك سلب است و
يك ايجاب ، يك
فصل است و يك
وصل ، يك
عصيان و تمرد
است و يك
تسليم و
انقياد ، ولي
همه توأم با
يكديگر . لا
اله الا لله
معبودي و
قابل پرستشي
و قابل
اطاعتي نيست .
هيچ موجودي
نيست كه
شايشتگي اين
را داشته
باشد كه
انسان در
مقابل او
كرنش و خضوع و
خشوع كند و
تسليم باشد ،
اي انسان در
مقابل همه
چيز سر بلند
باش و پر
خاشجو ، ولي
تسليم و
منقاد باش و
انضباط
داشته باش ،
در مقابل خدا . اين
دو ركن آزادي
است . اي انسان
كافر باش و
مؤمن باش . لا
اكراه في
الدين قد
تبين الرشد
من الغي فمن
يكفر
بالطاغوت و
يؤمن بالله .
كفر و ايمان
را با همديگر
توأم كرده
است . كفر به
غير از خدا و
هر چه كه مظهر
طغيان است ، و
ايمان در
مقابل خدا ،
اگر فقط
عصيانگري
و پر خاشگري
باشد ولي
تسليمي در
مقابل يك
سلسله اصول ـ
همان اصولي
كه از خدا سر
چشمه مگيرد ،
نباشد هرج و
مرج است . اما
اگر انسان
فقط تسليم
باشد ولي
تسليمي بدون
عصيان و تمرد
، كه تسليم
امر خدا هستم
اما تسليم
امر غير خدا
هم هستم ،تسليم
طاغوت و
شيطان هم
هستم ، آن هم
آزاديي كه
اسلام مي
خواهد نيست .
اين معني
آزادي و اين
هم راه
احتياج
انسان به
آزادي و اين
هم تفاوت
ميان آزاديي
كه انسان
دارد و آزادي
كه گياه و
حيوان دارد .
---------------------------------------------------------------------------------------------- شهيـــــــــــــد
سيد مرتضي
آويني : انفجار
اطلاعات !نمي
دانم چرا من
از اين تعبير
آن چنان كه
بايد نمي
ترسم و حتي چه
بسا مثل كسي
كه ديگر صبرش
تمام شده است
از فكر اين كه
جهان به
سرنوشت
محتوم اين
عصر نزديك تر
مي شود
خوشحال مي
شوم . نيچه
خطاب به
فيلسوفان مي
گويد : خانه
هايتان را در
دامنه هاي
كوه آتشفشان
بنا كنيد
و من همه
كساني را كه
در جستجوي
حقيقتند
مخاطب اين
سخن مي يابم .
گريختن
مطلوب طبع
كساني است
كه فقط به
عافيت مي
انديشند و
اگرنه مرگ يك
بار و زاري هم
يك بار . دهكده
جهاني
واقعيت
پيداخواهد
كرد * چه
بخواهيم و چه
نخواهيم . اين
حقيقت تنها
مارا كه
شهروندان
مطيعي بر اين
دهكده بزرگ
نيستيم
مضطرب نمي
دارد و بلكه
غرب را هم چه
بسا بيش تر از
ما به اضطراب
مي اندازد . ما
شهروندان
مطيعي براي
دهكده جهاني
نيستيم . اين
سخن نياز به
كمي توضيح
دارد. شهروند
مطيع كسي است
كه وجود فردي
اش مستحيل در
جامعه اي است
كه پيرامون
او وجود دارد.
اعتراضي
ندارد.
استدلال هاي
رسمي را مي
پذيرد و در
صدق گفتار
سياستمداران
ترديد
روانمي دارد.تا
آنجا تسليم
قوانين محلي
است كه عدالت
را نه قبلهء
قانون كه
تابع آن مي
بيند.به آن
چيزي فرا مي
خواندش روي
آورد و از آن
چه باز مي
دارندش
پرهيز مي كند
،دروازهاي
گوش و چشم و
عقلش براي
پيام هاي
پروپاگاندا
باز است و
مثلا در
ايران
خودمان وقتي
مي شنوند كه :
در بانك فلان *
بانك شماست
باور مي كند و
پولش را در
بانكي انبا ر
مي كند كه
جايزه
بيشتري مي
دهد و از اين
قبيل و خوب دهكده
جهاني هم
براي آن كه
سرپا بماند
به شهروندان
مطيعي نياز
دارد كه
سرشان در
آخور خودشان
باشد .
-------- ------------- در اغاز
دهه هشتاد
ميلادي
واقعه بسيار
شگفت آوري در
كره زمين روي
داد كه غرب را
از خواب
غفلتي كه به
آن گرفتار
آمده بود
خارج كرد. در
نقطه اي از
كره زمين كه
يكي از
غلامان خانه
زاد كاخ سفيد
حكومت مي كرد *
ناگهان
ميليون ها
نفر از خانه
ها بيرون
ريختند و
فارغ از
ملاحضات و
معادلات
غريزي مربوط
به حفظ حيات *
سينه در برار
گلوله ها سپر
كردند و
ارتشي هم كه
ده ها
ميليارد
دلار خرج آن
شده بود به
انفعالي
گرفتار آمد
كه چاقو
در برابر
دسته خويش
دارد.چاقودسته
اش را نمي برد
. مردم چه مي
خواستند ؟
عجيب
اينجاست .
مردم چيزي مي
خواستند كه
هرگز با عقل
حاكم بر
دنياي جديد
جور در نمي
آمد : حكومت
اسلامي .
نمونه اي هم
كه براي اين
حكومت سراغ
داشتند به
سيزده قرن
پيش باز مي
گشت . مردم
ايران اين
پيامد را از
كدام راديو و
تلويزيون *
ويا تئاتري
گرفته بودند
اين پرسشي
بود كه غرب
نمي توانست
به آن جواب
گويد . مهم
نيست كه غرب
اين نوع حركت
هاي اجتماعي
را چه مي
نامند: بنياد
گرايي *ارتجاع
و يا هر چيز
ديگر ……مهم
اين است كه
اين واقعه
نشان داد
؛حصارهاي
اطلاعاتي
قابل اعتماد
نيستند . ببينيد!
واقعه
شگفت آوري كه
رخ داده بود
اين بود كه
غرب ناگهان
خود را نه
باكشور جشن
هنر شيراز
وآربي
آوانسيان و(
اسرار گنج
دره جني ) و(
دايي جان
ناپلئون ) و
جشن هاي دو
هزارو پانصد
ساله و
فريدون
فرحزاد……
كه با كشور
سيد مجتبي
نواب صفوي و
حاج مهدي
عراقي روبه
رو يافت. و
انقلاب
اسلامي در
داخل مرزها (
سپهر
اطلاعاتي )
غرب روي داد .
در يك جزيره
ثبات . و پيروز
هم شد. مهم
اينجاست كه
واقعه اي
نظبراين باز
هم در هر نقطه
ديگر از جهان
مي تواند روي
دهد . من شهر
دو شنبه را
پيش از آنكه
به تسخير
رحمان نبي اف
و ارتش سرخ در
آيد ديده
بودم . در آنجا
با روشنفكري
آشنا شدم كه
توگويي از
زمان
سامانيان
آمده بودند و
در نماز جمعه
در صف نماز
گزاراني
ايستادم كه
خارج آتمسفر
رسانه هاي
گروهي و در
عصر ابو
حنيفه مي
زيستند . و
هم اكنون
مگر در شرق
اروپا در
ميان
مسلمانان
حوزه بالكان
چه مي گذرد ؟ جواني
با گيسوان
بلند وعينك
رمبويي *
پيشاني بندي
بسته است كه
روي آن نوشته : (
الله اكبر ،
جهاد )
و اين واقعه
در ميان
مرزهاي
كنترل شده
سپهر
اطلاعاتي
غرب روي داده
است ، و مگر
جايي در كره
زمين هست كه
بيرون از اين
مرزها باشد ؟ دهكده
جهاني
واقعيت پيدا
كرده است ، چه
بخواهيم و چه
نخواهيم ، و
ماهواره ها
مرزهاي جغرافيايي
را انكار
كرده اند . اين
همان
دهكدهاي است
كه گرگوار
سامسا در آن
چشم باز
كرده است . اين
همان دهكده
اي است كه
مردمانش
صورت مسخ شده
كرگدن هاي
اوژن يونسكو
راپذيرفته
اند . همان
دهكده اي كه
مردمانش در
انتظار ( گودو
) هستند . اين
همان دهكده
است كه در آن
مردمان را به
صورت واحد
قالب مي زنند
و هيچكس نمي
تواند از
قبول
مقتضيات
تمدن
تكنولوژيك
سر باز زند . اين
همان دهكده
اي است كه بر
سر ساكنانش
آنتن هايي
روييده است
كه يكصدو
پنجاه كانال
ماهواره را
مستقيماٌ
دريافت مي
كنند . اين
همان دهكده
اي است كه در
آن ربوت ها
عاشق يكديگر
مي شوند . اين
همان دهكده
اي است كه در
آن (
ترميناتوردو
) به سي سال
قبل باز مي
گردد و خودش
را از بين مي
برد . اين
همان دهكده
اي است كه در
تلويزيون
هايش دختران
شش ساله را
آموزش جنسي
مي دهند ،
همان دهكده
اي كه در آن
گوسفندهايي
با سر انسان و
انسانهايي
با سر خوك به
دنيا مي آيند . اين
همان دهكده
اي است كه در
آن تابلوي (0مسيح
از وراي
ادرار ) ماه ها
توجهات همه
رسانه هاي
گروهي را به
خود جلب مي
كند . اين همان
دهكده اي است
كه در آن
دويست و چهل و
شش نوع تجاوز
جنسي رواج
دارد .
اما
عجيب ا
ينجاست كه
باز هم اين
همان دهكده
اي است كه در
زير آسمانش
بسيجيان رمل
هاي فكه
زيسته اند . همان
دهكده جهاني
كه در نيمه شب
هايش ماه ، هم
بر
كازينوهاي (لاس
و گاس ) تابيده
است و هم بر
حسينيه ( دو
كوهه ) و
گورهايي كه
در آن
بسيجيان از
خوف خدا و عشق
به او گريسته
اند . بيش
از يك قرن است
كه علي
الظاهر هيچ
تمدني بجز
تمدن غرب
درسراسرسياره
زمين وجود
ندارد.همه
جادرتسخيراين
صورت از حيات
بشري است كه
تمدن غرب با
خود به
ارمغان
آورده است .
هيچ يك از امم
عالم نتوانسته
اند نه در
زبان ، نه در
فرهنگ ، نه در
معماري ، نه
در حيات
اجتماعي و نه
در زندگي
فردي ، خود را
از تاٌثيرات
تمدن غرب دور
نگاه دارند .و
اكنون كه با
وجود
ماهواره ها ،
مرزهاي
جغرافيايي
نيز انكار
شده است و
آينه جادو در
يكايك خانه
هاي اين
دهكده به هم
پيوسته
جهاني نفوذ
كرده است . عقل
سطحي چنين
حكم ميكند كه
هيچ چيز نمي
تواند حكومت
جهاني (
مفيستو فلس )
را حتي به
لرزه
بيندازد ، چه
رسد به آن كه
آن را به
انقراض
بكشاند ، اما
چنين نيست
اگر واقع گرا
باشيم جنگ
جهاني دوم را
يكي از از
ترمينال
هايي خواهيم
يافت كه ذات
( پارادو
كسيكال) غرب
در آن ظهور
يافته است .
نمي دانم شما
جنگ كويت را
چه گونه
تفسيرمي
كنيد . اما
من در آن يك
تناقض مي
يابم ،
تناقضي كه
شاخك هاي حس
ششم بسياري
از متفكران
غربي ـ و از
جمله (نوام
چامسكي ) آن را
دريافت . غرب
پيروزي خود
را در جنگ
كويت در ميان
يك حس اضطراب
همگاني جشن
گرفت و اين
اضطراب از
جمله لوس
آنجلس ،
نشتري شد كه
دمل چركين يك
اعتراض
واقعي را
تركاند.غرب
ذاتي
پارادوكسيكال
دارد و اين
پارادوكس
هاي پايانه
اي ، سرنوشت
محتومي
هستند كه
تمدن امروز
به سوي آن راه
مي سپرده
است . انفجار
اطلاعات از
همين
ترمينال
هايي است كه
تناقض نهفته
در باطن تمدن
امروز را
آشكار خواهد
كرد . وقتي
حصارهاي
اطلاعاتي
فرو بريزد
مردم جهان
خواهند ديد
كه اين دژ
ظاهراٌ
مستحكم
بنيان هايي
بسيار
پوسيده دارد
كه به تلنگري
فرو خواهد
ريخت . قدرت
غرب ، قدرتي
بنيان گرفته
بر جهل است و
آگاهي هاي
جمعي كه
انقلاب زا
هستند به
يكباره روي
مي آورند ،
همچون
انفجار نور .
شوروي نيز
تا آنگاه كه
فصل فرو پاشي
اش آغاز نشده
بود خود را
قدرتمند و
يكپارچه
نشان مي داد و
غرب نيز آن را
همچون دشمني
بزرگ در
برابر خويش
مي انگاشت .
تنها بعد از
فرو پاشي بود
كه باطن
پوسيده و از
هم گسيخته
شوروي آشكار
شد . اكنون در
غرب همه چيز
با سال هاي
دهه 1930 تفاوت
يافته است .
مردم با
اضطرابي كه
از يك عدم
اطمينان
همگاني بر مي
آيد به فردا
مي نگرند . آن
ها هر لحظه
انتظار مي
كشند تا آن دژ
اطلاعاتي كه
موجوديت
سياسي غرب بر
آن بنيان
گرفته است با
يك انفجار
مهيب فرو
بريزد و آن
روي پنهان
تمدن آشكار
شود . براي آن
كه رديف منظم
آجرهايي كه
متكي به
يكديگر
هستند فرو
ريزد . كافي
است كه همان
آجر نخستين
سرنگون شود .
تمدن ها هم
پير مي شوند و
مي ميرند و از
بطن ويرانه
ها شان تمدني
ديگر سر بر مي
آورد . در آغاز
، تمدن با يك
اعتماد مطلق
به قدرت خويش
پامي گيرد و
هنگامي كه
اين احساس
جاي خود را به
عدم اعتماد
بخشيد ، بايد
دانست كه
موعد سر
نگوني فرا
رسيده است . و
اما درباره
خودمان ،
نبايد
بترسيم .
حصارها تا
هنگامي مفيد
هستند كه
دزدان شب رو
بر زمين مي
روند اما
آنگاه كه
دزدان از
آسمان فرو مي
آيند ، چه
گونه مي توان
به حصارها
اطمينان كرد
؟ پس
بايد از اين
انديشه كه
حصارهايي
بتواند ما را
از شر
ماهواره ها
محفوظ دارند
بيرون شد و
خانه را در
دامنه
آتشفشان بنا
كرد . بايد
در رو به رو
شدن با
واقعيت ، به
اندازه كافي
جراٌ ت و
شجاعت داشت .
غرب چنين است
كه در عين ضعف
، بيشتر از
هميشه رجز مي
خواند تا خود
را در
پناه وهم
حفظ
كند . جنگ كويت چنين
بود و بنابر
اين ،تتنها
اسيران
حصارهاي
توهم را به
وحشت دچار
كرد ، نه آنان
كه ضعف و پيري
اين قداره
بند مفلوك را
در پس اعمال
واقوالش ميد
يدند. مي
خواهم بگو
يم خود
ماهواره در
عالم واقع آن
همه ترس ندارد
كه .طنين اين
خبر در عالم وهم:ماهواره
دارد مي آيد.
طنين اين خبر
تا آنجا
هراسناك است
كه بسياري
،از هم اكنون
فاتحه همه
چيز را
خوانده اند ،
هويت ملي ،
اخلاق ، زبان
فارسي و …… چنان
كه يش از آمدن
تلويزيون
سخناني
چنين در
افواه بود . ماهواره
مظهر آن
پيوستگي
جهاني است كه
تمدن جديد
انتظار مي
برده است .
آمريكا نيز
مظهر آن
اراده جمعي
است كه همراه
با بشر جديد
پيدا شده و در
جستجوي قدرت
و استيلا ،
توسعه و
اطلاق يافته
است .( استيلا)
و( ولايت )هم
ريشه هستند و
اگر بعضي از
محققان
استيلاي غرب
را بر عالم (ولايت
طاغوت )
خوانده اند
تعبيري را مي
جسته اند كه
بتواند
مفاهيم جديد
را در حوزه
معرفت ديني
معنا كند ، و
چه
تعييردرستي
يافته اند ،
غرب ، از همان
آغاز غايتي
مگر بر پايي
يك حكومت
جهاني
نداشته است و
هم اكنون نيز
چه آنان كه از
حاكميت
ماهواره ها
به وحشت
افتاده اند و
چه آنان كه
مشتاقانه
چنين روزي را
انتظار مي
برند ، هر دو
حاكميت
ماهواره ها
را با حاكميت
جهاني غرب
يكسان گرفته
اند ، و هر دو
اشتباه مي
كنند .
|