|
آمادگي
براي حمله در
سه جبهه اهداف
عراق در حمله
به ايران
عراق
در حمله به
ايران اهداف
زير را دنبال
مي كرد : 1-
حاكميت
بر اروند رود
و حل و فصل
دعاوي مرزي
مخصوصا در
غرب با توجه
به لغو
قرارداد 1975 2-
جداسازي
استان
خوزستان از
ايران با
استفاده از
شعارهاي
ناسيوناليستي 3-
تصاحب
سه جزيره تنب
بزرگ ،تنب
كوچك و
ابوموسي و
گسترش حضور
خود در
خليج فارس 4-
تضعيف
منجر به سقوط
جمهوري
اسلامي
ايران كه در
صورت رسيدن
به اهداف
قبلي زمينه
آن فراهم مي
شد . در حقيقت
آمريكا و غرب
درصدد رسيدن
به اين هدف
بودند و جنگ
وسيله اي
براي تحقق آن
بود . استراتژي
عراق در جنگ
صدام
حسين به ژاك
شيراك رئيس
جمهوري فعلي
فرانسه گفته
بود : جمهوري
اسلامي
ايران در مدت
شش روز
سرنگون
خواهد شد .
جداي از
ادعاي فوق
اگر طرحريزي
عراق را حساب
شده و بر اساس
تفكر تحليل
علمي بررسي
كنيم مي توان
گفت : جنگ
سريع را
طراحان عراق
براي
دستيابي به
اهداف خود
برگزيدند . با
توجه به
اينكه
راهبرد
نظامي بر
اساس
اطلاعات ،
اهداف و
ابزار
انتخاب مي
شود ،عراقيها
به تحليل در
انتخاب
استراتژي
جنگ سريع
رسيدند . دلايل
عراق در
انتخاب
استراتژي
فوق موارد
زير بود : 1-
برتري
نظامي عراق (تقويت
همه جانبه
ارتش عراق) 2-
مشكلات
داخلي ايران 3-
مشكلات
موجود در
سازمان و
ساختار ارتش در
مجموع
عراقيها و
بسياري از
تحليلگران
غربي به اين
باور رسيدند
كه پس از 3 الي 7
روز ايران در
جنگ شكست
خواهد خورد . لذا
راهبرد آنها (در
آغاز جنگ)
استراتژي
جنگ سريع بود . اوضاع
عراق در
آستانه آغاز
جنگ
چنانجه
در فصل هاي
گذشته
ملاحظه شد
استكبار
جهاني به
سركردگي
آمريكا تمام
سعي و كوشش
خود را به
تقويت همه
جانبه عراق
متمركز كرد .
لذا عراق در
آستانه شروع
جنگ با يك
آمادگي
نسبتا
مناسبي
تهاجم را
آغاز كرد كه
اين آمادگي
هاي حول
محورهاي زير
خلاصه مي شود : 1-
انسجام
و آمادگي
رزمي
نيروهاي به
همراه القاي
مداوم
انگيزه هاي
شديد قومي و
ناسيوناليستي 2-
برخورداري
از امكانات و
تجهيزات
نظامي 3-
سازمان
نظامي وسيع و
كيفي به لحاظ
فرماندهي و
كادر 4-
طرحهاي
تدوين شده
نظامي 5-
داشتن
عوامل ستون
پنجم و
ضدانقلاب در
داخل ايران 6-
ديپلماسي
پرتحرك و
فعال 7-
حمايت
تبليغاتي
رسانه هاي
خارجي 8-
برخورد
قهرآميز با
هر نوع حركت
ضد حكومتي در
داخل عراق و
سركوب شديد
آنها 9-
ذخيره
ارزي لازم و
به دنبال آن
پشتيباني
كامل از طرف
كشورهاي عرب
منطقه . در
حاليك ايران
در مقطع شروع
جنگ ، در
تمام موارد
ياد شده با
مشكلات زياي
روبرو بود
ولي پس از
مدتي حدود
يكسال ،
نه تنها
توازن در
ابعاد مختلف
ايجاد شد ،
بلكه با تلاش
ياران امام
راحل (ره)
اوضاع به نفع
ايران
دگرگون
گرديد . طراحي
كلي مانور
ارتش عراق
عراق
، متناسب با
راهبرد جنگ
سريع و بر
اساس وضعيت
جغرافيايي
نوار مرزي و
اولويت بندي
اهداف ارضي ، مانور
گسترده اي را
تدارك ديده
بود . در گام
نخست ،مرز
ايران و عراق
در طراحي
مانوربه
بخشهاي مشخص
تقسيم شده
است كه
عبارتند از : 1-
جبهه
جنوبي : از
جنوب منطقه
مهران شروع
شده تا
آبادان و راس
البيشه
ادامه مي
يافت . 2-
جبهه
مياني از
جنوب منطقه
مهران شروع
شده تا جنوب
در بنديخان
ادامه مي
يافت . 3-
جبهه
شمالي : از حد
فاصل جنوب در
بنديخان شرع
شده و تا
اشنويه
ادامه مي
يافت . شرح
كلي جبهه هاي
سه گانه
1-
جبهه
جنوبي : تلاش
اصلي عراق
،در جبهه
جنوبي بود و
اهداف مهمي
چون ،دزفول
،انديمشك ،
اهواز ،
سوسنگرد ، خرمشهر
و آبادان در
آن قرار داشت .
در حقيقت هدف
اصلي صدام و
غرب براي
جداسازي
خوزستان از
ايران ، در
اين جبهه
دنبال مي شد . 2-
جبهه
مياني : شامل
استانهاي
ايلام و
باختران بود
و معبر وصول
مهم قصر
شيرين ، پل
ذهاب ،
كرمانشانه
در آن قرار
دارد .
دستيابي
عراق به
ارتفاعات
سركوب اين
منطقه ،خط
دفاعي مطمئن
براي بغداد
مي باشد . شايد
بتوان گفت كه
هدف عراق در
اين جبهه ،تسلط
بر خطوطي است
كه دفاع بهتر
از بغداد را
به دنبال
داشته باشد .
همچنين
گسترش و عمق
بخشيدن به
مناطق تعرضي
و تسلط بر
نقاط حساس ،هدف
ديگر عراق در
جبهه مياني
بود . 3-
صدام
در ارديبهشت
سال 61 (ه . ش )
اهميت اين
منطقه را
چنين تشريح
كرد : مسافت
مستقيم (هوايي)
ميان بغداد و
مرز در حدود 120
كيلومتر است .
بنابراين
سستي ما كه
باعث پيشروي
آنها مي شود
بغداد را در
تيررس
توپخانه
ايران قرار
خواهد داد . 4-
جبهه
شمالي اين
جبهه شامل
نوار مرزي
كردستان و
قسمتي از
آذربايجان
غربي مي شود .
با توجه به
وضع كردستان
ايران ،
عراق نيازي
به نفوذ در
اين منطقه
نداشت ولي به
دلايلي كه به
آن اشاره
خواهد شد
ناچار گرديد
اين جبهه را
ايجاد نمايد . در
هر صورت بخش
قابل توجهي (سپاه
اول ) از
نيروهاي
عراق در اين
جبهه مستقر
بودند .
روزنامه
لوموند در
تاريخ 7/8/1359 مي
نويسد :شاه
حسين (اردني)
به عراق
پيشنهاد
كرده
نيروهاي خود
را جايگزين
آن عده از
ارتش عراق
نمايد كه در
شمال اين
كشور در
مناطق كركوك
، سليمانيه و
اربيل مشغول
جنگ با
مخالفين
دولت بعث
هستند . در
همين زمينه
روزنامه
السفير نوشت
:آيا اين
تصادفي است
كه شاه حسين
جاي اين كه به
اسرائيل
بينديشد،
وارد جنگي مي
شد كه هزاران
كيلومتر از
مرزهاي
كشورش فاصله
دارد ؟ اردن
حتي در سال 1973
با داشتن 650
كيلومتر مرز
مشترك با
اسرائيل در
جنگ با آن
كشور شركت
نكرد و فقط
واحدي از
نيروهاي خود
را به جبهه
سوريه اعزام
نمود . ولي
اكنون در
جنگي كه شايد
ارتباطي به
اين كشور
ندارد
فعالانه
شركت مي كند . |