انديشه
هاي سياسي
شهيد مطهري
دكتر
رضا ناصري
اشاره
: شهيد
مطهري از
معدود
فلاسفه ي
بزرگ اسلامي
است كه به
گونه اي نظام
مند در باب
انديشه و
ابعاد مختلف
فلسفي ،
اجتماعي ،
متدولوژيك (روش
شناخت) ديني ،
فرهنگي و
سياسي آن كار
كرده و
بنياني را
گذاشته است
كه در آينده
هم چنان راه
گشاي دوست
داران مباحث
فلسفي – انديشه
اي جهان
اسلام خواهد
بود . شهيد
مطهري پس از
روشن كردن
بناي
متدولوژيك
بحث خود به
ايجاد
بنيادهاي
فلسفي بحث
پرداخته و
سپس وارد
حوزه ي
اجتماع و
فرهنگ شده و
در نهايت به
نتيجه ي
سياسي مي رسد .
بنابراين در
بحث انديشه
هاي سياسي
ايشان نيز
بايد اين
روال را مد
نظر قرار داد .
بدون شك
تكميل بحث در
قالب مقاله ي
كوتاه وافي
به مقصود
نخواهد بود
اما
اميدواريم
اين مقاله به
عنوان مدخلي
بر كارهاي
بيش تر در
زمينه ي
افكار و آثار
آن شهيد
بزرگوار
مثمر ثمر
باشد ؛ روش
شناسي شهيد
مطهري در
زمينه روش
شناسي يك
مشرب منعطف
را دنبال
كرده است . نه
خود را به
قياس محدود
مي كند و نه
اين كه اسير
استقرا و
اسلوب تجربي
مي شود . او
معتقد است
انسان بايد
جايگاهش را
بشناسد و
بداند در كجا
از اسلوب
تجربي
استفاده كند
و كجا به قياس
بپردازد . اين
شيوه ي غير
تعصب آميز
روش شناختي ،
بنيادي بر
انديشه هاي
شهيد مطهري
مي گذارد كه
سير تفكرات
فلسفي تا
انديشه هاي
سياسي ايشان
را به گونه اي
دل نشين قابل
فهم و پذيرش
مي كند . شهيد
در ارتباط
عقل و دين نيز
تلاش مي كند
تا عقل را در
راه تحليل
مسايل ديني
به كار گيرد و
علاوه بر
تكيه بر عقل
روشن انديش ،
ضعف هاي عصر
روشنگري غرب
در نگاه تك
بعدي به عقل
را با توسل به
اصول و احكام
ديني برطرف
سازد (1) . مراحل
بالاتر در
نگاه روشي و
تحليل فلسفي – سياسي
شهيد مطهري
با كشف ريشه
هاي تاريخي
مسايل فلسفي
آغاز مي شود .
سپس مباحث
مطرح نزد
فلاسفه مورد
بررسي قرار
مي گيرد و آن
گاه در قالب
مطالعه ي
تطبيقي ،
موضوعات با
توجه به
نظرات فلسفي
و سياسي
انديشه
مندان غير
مسلمان و
عمدتاً با
توجه ويژه به
سير انديشه
در غرب مورد
بحث قرار مي
گيرد . شهيد
مطهري در
مباحث خود به
نوعي آسيب
شناسي و
مورديابي
مسايل سياسي
و ديگر مسايل
مبتلا به
جوامع
اسلامي و
جامعه ي
ايران
پرداخته و
مطالعه ي
موردي خود را
بر روي
موضوعات و
مسايل مزبور
سامان مي دهد
(2) . بنيادهاي
فلسفي
در رابطه
ي فرد و جامعه
، شهيد مطهري
معتقد است كه
« جامعه » بسان
يك موجود
زنده است كه
از حيات
واقعي
برخوردار مي
باشد . به
اعتقاد
ايشان « قرآن
براي جوامع ،
سرنوشت
مشترك ، نامه
ي عمل مشترك ،
فهم و شعور ،
طاعت و عصيان
معني ندارد و
قرآن همان
طور كه براي
فرد حيات و
موت قائل است
واقعاً براي
جامعه نيز
حياتي ، موتي
و روحي قائل
است (3) » اين
نگاه شهيد
مطهري به
جامعه
برخلاف نگاه
هاي ابزار
گرايانه ي
انديشه ي غرب
بعد از عصر
روشن انديشي
به آن مي باشد
. در جامعه ي
مكانيكي غرب
، فرد اصل است
و جامعه
مصنوع او . اما
در انديشه ي
شهيد مطهري ،
فرديك موجود
اجتماعي است
كه بايد در
اجتماع
زندگي كند
وگرنه منقرض
خواهد شد . در
واقع جامعه
محل تحقق
شخصيت فرد
است . به همان
نسبت جامعه
نيز از افراد
آن شخصيت مي
گيرد . چنين
نگاهي نيز
فارغ از
تعصبات دو
مكتب
فردگرايي و
جامعه گرايي (اينديويدواليسم
و سوسياليسم)
شكل مي گيرد و
با نگاهي
ويژه به
نظريه ي فطرت
در اسلام
تقويت شده
است (4) . در
كل در نظريه ي
تكامل
اجتماعي
انسان ، شهيد
مطهري فطرت
انساني را
اصل گرفته و
معتقد است در
قالب روابط
مبتني بر
اخلاق فردي و
اجتماعي ،
ايمان به هدف
خلقت و بعثت
انبيا ،
انسان مي
تواند مراحل
تكامل را در
جامعه ي
اسلامي طي
نمايد . اين
نگرش هر گونه
ياس و بدبيني
نسبت به سرشت
بشر و آينده ي
بشريت را رد
كرده و بانقد
دگماتيسم
موجود در
مكاتب
ماركسيسم ،
اگزيستانسياليسم
و علم گرايي
منبعث از
انديشه هاي
ليبرالي و
روشن انديشي
همراه است (5) . نقد
چهار جريان
عمده
بخش
عمده اي از
انديشه هاي
فلسفي ،
اجتماعي و
سياسي شهيد
مطهري را مي
توان از نقد
ايشان بر
چهار جريان و
مكتب عمده ي
فكري –
سياسي سمت
يابي كرد :
ماركسيسم ،
ناسيوناليسم
، تحجرگرايي
و التقاط . اين
مباحث را به
طور خلاصه
مطرح مي كنيم
؛ شهيد
مطهري در
عصري مي زيست
كه عرصه ي
فكري – سياسي
ايران و
كشورهاي
اسلامي ديگر
مورد هجوم
مكاتب و
ايدئولوژي
هاي انحرافي
و عمدتاً
الحادي قرار
گرفته بود .
اين امر
حساسيت ويژه
اي به مباحث
انتقادي
انديشه
مندان
مسلمان در
مقابل
تفكرات
عمدتاً
وارداتي
موجود مي
بخشيد . اين
تفكر شهيد با
همان شيوه ي
نظام مند
فكري خود
مكاتب و
تفكرات فوق
الذكر را به
مقابله ي
علمي –
انديشه اي
طلبيد . الف)
در نقد
ماركسيسم
ايدئولوژي
ماركسيسم ،
بخش عمده اي
از حيات بشر – در قرن
بيستم را به
خود معطوف
ساخت . اين
مكتب از لحاظ
فكري ريشه در
انديشه هاي
كارل ماركس
آلماني (1883/م –
1818م) دارد اما
از لحاظ
سياسي بيش تر
پس از انقلاب
كمونيستي
روسيه (1917م)
مطرح گرديد . در
غرب ،
ماركسيسم را
تحت عنوان يك
ايدئولوژي
انقلابي مي
شناختند و در
اثر تلاش
ماركسيست ها
، بخش هايي از
جهان اسلام
نيز تحت
تاثير اين
ايدئولوژي
قرار گرفته
بود و شماري
از جوانان
انقلابي
بدون آشنايي
بنيادي با
خاطرات
واقعي اين
انديشه و
مكتب الحادي
در دام آن
افتادند به
گونه اي كه
جنبش هاي
انقلابي و ضد
رژيم شاه در
ايران نيز از
اين ضعف مصون
نبودند . ماركسيسم
نويد جامعه
اي بي طبقه را
مي دهد اما
بنيادش بر
ماده ي (ماترياليسم)
است . بر اساس
اين بنيان
انديشه اي ،
همه چيز ماده
است و آن چه در
جامعه هاي
انساني مي
بينيم اعم از
دين ، حكومت ،
نهادها و
ساختارها
روبنايي بر
همان زيربنا
يعني روابط
مادي –
اقتصادي است . بر
اين اساس
ماركسيسم
هنگام
مواجهه با
جهان ليبرال
، ايده ي
مقابله با
سرمايه و
سرمايه داري
را مطرح كرد و
اما در مقابل
اغلب جوامع
جهان سوم و به
ويژه جوامع
ديني از در
مقابله با
دين و تكيه بر
نگرش دين
زدايانه به
جامعه و
سياست وارد
گرديد . در
ايران و جهان
اسلام
اقداماتي
براي به
انزوا
كشاندن
فرهنگ
اسلامي در
پيش گرفته شد
و تلاش گرديد
اين اقدام از
طريق تحريف
آيات قرآن و
اصول اسلامي
و حتي تحريف
افكار شخصيت
هاي اسلامي
صورت گيرد .
شهيد مطهري
در مقابل اين
انحراف موضع
گرفت : «
ماترياليست
هاي ايران
اخيراً به
تشبثات
مضحكي دست
زده اند . اين
تشبثات بيش
از پيش فقر و
ضعف اين
فلسفه را مي
رساند » . شهيد
مطهري ،
تحريف شخصيت
ها ، تحريف
آيات قرآن
كريم و تفسير
مادي محتواي
آيات با حفظ
پوشش ظاهري
الفاظ را
نيرنگ تازه ي
ماركسيست ها
مي خواند و
معتقد است : «
اين نيرنگ
تازه اي نيست
، طرحي است كه
كارل ماركس
براي ريشه كن
كردن دين از
اذهان توده
هاي معتقد در
صد سال پيش
داده است …
مطالعه ي
نوشته هاي به
اصطلاح
تفسيري كه در
يكي دو سال
احير منتشر
شده و مي شود ،
جاي ترديد
باقي نمي
گذارد كه
توطئه ي
عظيمي در كار
است …
و براي اين
منظور جامه ي
منطق را از تن
كنده و به
سلاح تبليغ
مجهز شده است
(6) . » ب)
نقد ملي
گرايي
پس از جنگ
جهاني دوم
اين نگرش در
ميان شماري
از
انقلابيون و
فعالان جنبش
هاي استقلال
طلبي جهان
سوم و جهان
اسلام به
وجود آمد كه
تنها با تكيه
بر «
ناسيوناليسم
» (ملي گرايي)
مي توان
مستقل شد و
مستقل ماند . ناسيوناليسم
در ايران
همزمان با
هجوم انديشه
ها و مكاتب
غربي ، مطرح
گرديد و با
برخي اصول
اساسي اسلام
ناهمخوان
بود . بر مبناي
اين
ايدئولوژي ،
ايراني ها
داراي يك
احساس مشترك
و وجدان و
شعوري مجزا
هستند كه يك
واحد سياسي
تحت نام
ايران با ملت
ايران را مي
سازد . اين
نگرش در درجه
اول مرزهاي
دارالاسلام
را مي شكند .
به گونه اي كه
حتي ممكن است
به جنگ هاي
درون جوامع
اسلامي
منتهي گردد .
موضوعي كه
متاسفانه
كماكان جهان
اسلام را
آزار داده و
مانع شكل
گيري يك تفكر
وحدت بخش
ميان آنها
شده است . اين
ايدئولوژي
براي ايران
بسيار
خطرناك است
چرا كه ممكن
است به
تقسيمات
درون ملي و
درون كشوري
نيز بينجامد .
ايران جامعه
اي متنوع و
متشكل از
گروه هاي
قومي ، زباني
و فرهنگ هاي
مختلف است و
اغلب كساني
كه در تلاشند
تا به اين
مملكت آسيب
بزنند ، شكاف
هاي فرهنگي ،
قومي و زباني
را مطرح مي
كنند . استاد
مطهري به
دنبال اثبات
منطقي اين
استدلال بود
كه ايرانيان
به اجبار و
زور شمشير
مسلمان
نشدند بلكه
از يك سو به
خاطر نفرت از
نظام سياسي-
مذهبي
طبقاتي
ساسانيان و
از سوي ديگر
شعارها و
آرمان هاي
عدالت
خواهانه ي
اسلامي به
اسلام
گرويدند » . وي
در خدمات
متقابل
اسلام و
ايران معتقد
است حتي اگر
فرضاً كه
ايرانيان به
زور مسلمان
شدند ، اما
سهم فراوان
ايرانيان را
در باروري
فرهنگ و تمدن
اسلامي نمي
توان ناديده
گرفت .
بنابراين
شهيد مطهري
ضمن نقد
ناسيوناليسم
، نقش عمده اي
در تبيين
روابط و
خدمات
متقابل
اسلام و
ايران داشته
است كه از مهم
ترين خدمات
اين متفكر
شهيد به
جامعه ي
اسلامي
ايران به
شمار مي رود (7) پ)
مقابله با
تحجر
شهيد
مطهري «
اخباريون » يا
طرفداران «
اخباري گري »
را بانيان
تحجر در
انديشه و
تحولات
سياسي اسلام
مي دانند و
معتقدند
اينان هنوز
جوامع
اسلامي را
آزار مي دهند
و آفتي براي
دين اسلام و
مردم مسلمان
هستند . هم
چنين
معتقدند : «
اخباريين
مظهر كامل
جمهورند و به
نظر مي رسد كه
فكر اخباري
گري در مشرق
زمين ، ناشي
از فكر مادي
گري در مغرب
زمين بوده
است ، چون
مقارن با
پيدايش
اخباري گري ،
در مغرب زمين
عده اي پيدا
شدند كه
فلسفه ي حس را
ابداع كردند
(8) » . اخباري
گري به صورت
بسيار حق به
جانب و عوام
فربيانه اش ،
نوعي تحجر
خطرناك را در
جهان اسلام
ايجاد كرده و
مشكلات ناشي
از اين تفكر
هم چنان
ادامه دارد .
شهيد مطهري
در كتاب
اسلام و
مقتضيات
زمان بخش
عمده اي از
تلاش هاي
خويش را
صرفاً
مقابله ي
منطقي با اين
نگرش زيان
بار كرده است .
شهيد
مطهري نقد
اخباري گري
را در كنار
نقد علم
گرايي محض (سيانتيسم)
به كار مي
گيرد و معتقد
است هر دوي
مكاتب و
تفكرات فوق
الذكر نه در
ساختن
انساني
توانا و قدرت
مند ، موفق
خواهد بود و
نه مي توانند
انساني با
فضيلت به
جامعه تحويل
دهند بلكه
حاصل كار
آنها چيزي جز
انسان « تك
ساحتي » (تك
بعدي) نيست كه
جوامع
اسلامي را
تهديد مي كند
(9) . ت)
انحراف
التقاط
زماني كه
زمينه هاي
اسلامي و
فرهنگي
جامعه ي
ايراني خود
به خود ،
انديشه ها و
مكاتب منحرف
و وارداتي را
پس زد ، عده اي
به اين فكر
افتادند كه
بخش هايي از
مكاتب
وارداتي را
با بخش هايي
از زمينه هاي
فكري و
فرهنگي
كشورهاي
اسلامي و
كشور ايران (به
ويژه) ادغام
نمايند تا آن
مرام و مسلك
بتواند
زمينه هاي
حضور در اين
جوامع را
پيدا كند . از
اين رويه با
عنوان «
التقاط » ياد
شده است . شهيد
مطهري در وصف
اين نگرش مي
گويد : « اگر
كساني پيدا
شدند كه نيمي
از مكتب
توحيد را
گرفتند و
بقيه را از
مكتب شرك به
هم آميخته ،
نتيجه ي آن ،
يك مكتب
التقاطي
خواهد بود (10) » اين
توصيف پاسخي
قطعي و جدي به
تفكرات
التقاطي است .
در واقع خطر
چنين
تفكراتي كه
به طور عمده
با پوشش
اسلامي در
صدد ايجاد
منفذ و
پايگاه براي
انديشه هاي
منسوخ شده يا
پس زده شده در
جامعه ي
ايران بودند
، به مراتب از
خطرات همان
مكاتب اصلي
بيش تر بوده و
هست . اين نگرش
در آستانه ي
انقلاب و حتي
چند سال
ابتداي آن در
ميان مجامع و
محيط هاي
دانش جويي
ايران رخنه
كرده بود . شهيد
مطهري
التقاط را «
توطئه ي عظيم
» مي داند كه
به ويژه از
ناحيه ي
ايدئولوژي
ماترياليستي
دنبال مي شود .
ايشان
معتقدند كه
ماترياليسم
از درهاي
مختلف وارد
شده و اكنون
راه خطرناك
تري را در پيش
گرفته است . به
اعتقاد شهيد
مطهري يكي از
نمودهاي اين
نگرش خطرناك
در شعار
التقاطي ، به
نام خدا به
نام خلق
قهرمان ،
وجود دارد ؛
موضوعي كه
نوعي شرك را
تداعي مي كند .
نتيجه
به طور
خلاصه مي
توان گفت كه
شهيد مطهري
علاوه بر
تلاش براي
تبيين و
تحليل
انديشه هاي
اصيل اسلامي
، بخش عمده اي
از تلاش هاي
خود زا به
آسيب شناسي
انديشه هاي
موجود
اختصاص داده
بود تا در آن
راستا ، مانع
انحراف
انديشه ي
سياسي اسلام
از مسير اصلي
آن شود . بدون
شك هر چه
جامعه و محيط
فكري جهان
اسلام و
ايران با
آفات و تهاجم
بيش تر مواجه
شود ، رجوع
بيش تر به
آثار و افكار
شهيد مطهري
الزامي تر
است ؛ آثار و
افكاري كه
امروزه حتي
بيش از گذشته
واقعيات
موجود در
جوامع
اسلامي و
نگرش ديگر
جوامع و
مكاتب به آن
را روشن مي
سازد . پانوشت
ها : 1-
وزارت آموزش
و پرورش ،
جلوه هاي
معلمي استاد
مطهري –
تهران :
انتشارات
مدرسه ، 1369 . ص 210 2-
رجوع كنيد به :
علي باقر
نصرآبادي ، سيري
در انديشه
هاي اجتماعي
شهيد آيت
الله مطهري ،
قم ، مركز
انتشارات
دفتر
تبليغات
اسلامي حوزه
ي علميه ، 1380 ،
صص 72-60 3-
مرتضي مطهري .
جامعه و
تاريخ ، ص 30 4-
مرتضي مطهري .
پيرامون
انقلاب
اسلامي . ص 96 . 5-
در اين
ارتباط
مباحث كاملي
در كتاب ديگر
شهيد مطهري «
تكامل
اجتماعي
انسان » وجود
دارد . اين
كتاب در سال 1375
از سوي
انتشارات
صدرا منتشر
گرديده است . 6-
مرتضي مطهري .
علل گرايش به
مادي گري ، صص
14-31 7-
مباحق مفصل
تر در اين
باره را در
كتاب « خدمات
متقابل
اسلام و
ايران » اثر
شهيد مطهري ،
به ويژه در
صفحات 12 ، 48 و 103
بخوانيد . 8-
مرتضي مطهري
، اسلام و
مقتضيات
زمان . جلد 1 . ص 150 9-
در اين
ارتباط به دو
كتاب شهيد
مطهري (اصول
فلسفه و روش
رئاليسم و
انسان و
ايمان) رجوع
كنيد . 10-
حاصل عمر ، به
مناسبت
يازدهمين
سالگرد
شهادت استاد
مطهري ، ص 143
|