ارزيابي تاثير تغييرات نظام بين المللي بر خاورميانه

حادثه 11 سپتامبر (20 شهريور) بار ديگر نشان داد كه بحرانهاي سياسي مانند شوكهاي اقتصادي در جهان امروز تا چه اندازه انتقال پذيرند. حادثه مذكور , باعث شد تا آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم و نابودي طالبان , نظاميان خود را به افغانستان گسيل دارد و هم اكنون نيز در تدارك حمله اي ديگر به عراق باشد.
بنظرميرسد بعد از فروپاشي شوروي و طرح نظم نوين جهاني از سوي آمريكا و نيز واقعه يازده سپتامبر , خاورميانه به عنوان يك خرده سيستم منطقه اي بيشتر دچار دگرگوني شده و اين امر باعث شده است تا نظريه پردازان مسائل منطقه اي توجه بيشتري به جايگاه , مناسبات , تعاملات و پويشهاي اين منطقه (درون منطقه اي و فرا
منطقه اي ) داشته باشند.
گفتني است , نظريه پردازان منطقه اي براي تبيين روابط ميان خرده سيستم ها و سيستم كلان بين الملي 3 ديدگاه را مطرح مي كنند :
1 ) نظامهاي منطقه اي بطور كامل تابع محض نظام بين المللي هستند.
2 ) نظامهاي منطقه اي بطور كامل تابع محض نظام بين المللي نيستند بلكه به نوعي , تعامل و وابستگي متقابل بين هريك از آنها وجود دارد. اما ميزان تاثير پذيري آنهابه امكانات , توانايي ها و جايگاه دولتهاي موجود در داخل يك خرده سيستم منطقه اي در ساختار بين المللي بستگي دارد.
3 ) نظامهاي منطقه اي داراي يك استقلال عمل از ساختار نظم بين المللي هستند.
براساس ديدگاه اول , ازلحاظ تاريخي ترتيبات و نظم منطقه اي در خاورميانه در طول قرن 20 تابعي ازموازنه بين قدرتهاي بزرگ و صاحب نفوذ در خاورميانه بوده است . اين نظم در چند مرحله شكل گرفته است :
1 ) قبل از جنگ جهاني دوم ـ تحت نظام قيموميت .
2 ) بعد از جنگ جهاني دوم ـ تحت نظام دو قطبي .
3 ) بعد از پايان جنگ سرد ـ رشد تدريجي نظام تك قطبي .
در مرحله اول خاورميانه بر اساس نظام موازنه قدرت عمدتا تحت نفوذ انگليس و فرانسه , قرار داشت اما بعد از پايان جنگ جهاني و قدرت گرفتن تدريجي آمريكاو شوروي , اين دو كشور واحدهاي موجود در عرصه نظام بين الملل را ميان خود و تحت عنوان بلوك غرب و بلوك شرق تقسيم كردند.
تعاملات منطقه اي نيز بر اساس نظم جديد شكل گرفت . يعني ساختار دو قطبي , الگويي از منازعه و همكاري كه خاص اين ساختار بود را در خاورميانه ايجاد كرده بود. ابرقدرتها در نظام دوقطبي و در مناطقي مانند خاورميانه بيشتر تابع الگوي مداخله دو جانبه بودند و همين امراين منطقه را در مقاطع مختلف دچار بحران مي كرد و مي توان گفت كه تعاملات خاورميانه بشدت تابع مناسبات ابر قدرتها بوده است .
در نظام دوقطبي , بازي ميان دو ابرقدرت , بازي حاصل جمع جبري صفر بود و واحدها (مانند دولتهاي خاورميانه ) داراي دو انتخاب از لحاظ كسب حمايت و تضمين امنيت از خارج بودند اما با فروپاشي شوروي اين دو ويژگي دگرگون شد.
در نظام دو قطبي , خاورميانه اولا به دو بخش طرفدار ويا دشمن آمريكا و شوروي تقسيم شده بود , ثانيا درون خرده سيستم خاورميانه دولتها به راديكال و معتدل تقسيم شده بودند و ثالثا بسياري از موضوعات منطقه اي به شكلي بارقابت دو ابرقدرت پيوند خورده بودند مانند منازعه اعراب و اسرائيل , جنگ داخلي لبنان و...
بدين ترتيب واحدها (كشورها) مي توانستند اتحاد خود با ابر قدرتها را تغيير دهند (براي نمونه عراق ) افزون بر اين در نظام دوقطبي كشورهاي خاورميانه داراي دو انتخاب بودند اما با تغيير نظام دو قطبي به تك قطبي , پويش ها نيز دگرگون شد و لذا به تبع آن اين تغيير ساختاري , سيستم متقارن خاورميانه را نيز دچار دگرگوني ساخت .
پويش ميان واحدهاي تشكيل دهنده خرده سيستم خاورميانه در زمان ساختار دو قطبي بدين شكل بود كه از يكسو كشورهاي عربي در مقابل اسرائيل صف بندي نموده بودند و از سويي ديگر در ميان خود داراي اختلاف بودند. بدين شكل كه برخي چون الجزاير , عراق , ليبي , يمن جنوبي و سوريه جزو كشورهاي راديكال و بقيه كشورها معتدل بودند.
با فروپاشي شوروي در سال 1990 ميلادي (1369 ) و به تبع آن با پايان گرفتن جنگ سرد , آمريكا كه خود را پيروز اين جنگ مي دانست مدعي ايجاد يك نظم نوين جهاني شد كه مي توان آن را به نوعي نظام تك قطبي سلسله مراتبي دانست . اين سيستم تك قطبي تفاوتهاي اساسي بانظام دو قطبي داشت كه ويژگيهاي خاصي را به آن داده است :
1 ) كشورها تمايل دارند در زماني كه مشكل امنيتي دارند خود را به قدرت برتر يا تك قطب نزديك نمايند. در يك منازعه بين المللي يك دولت منطقه اي به سختي مي تواند به مخالفت با كشوري بپردازد كه با تك قطب متحد شده است . دراين صورت تنها كاري كه مي تواند انجام دهد اين است كه با تك قطب متحد شود يا آن را به نحوي از خود دور نگه دارد. تنهاكشور فراهم آورنده امنيت براي كشورها , همان تك قطب است و ازاين رو كشورها عموما سعي مي كنند در زماني كه امنيت شان در خطر است با آن متحد شوند.
2 ) كشورهاي منطقه در يك نظام تك قطبي تنها داراي يك انتخاب هستند و آن روي آوردن به سوي ابرقدرتها است بنابراين يك قطب قادر است كه امنيت يك كشور منطقه اي را تا حد زيادي افزايش دهد. معمولا رقباي جدي كشور در يك منطقه در همان منطقه حضور دارند. دولتهاي منطقه اي همچنين در ارتباط با تك قطب از قدرت مانور كمتري برخوردار هستند زيرا ديگر ابرقدرت رقيب وجود ندارد كه خوف پيوستن به آن وجود داشته است .
3 ) كشورهادر يك نظام تك قطب بايد سخت كوش باشند و تلاش زيادي نمايند تا موقعيت خود را حفظ نمايند. زيرا باپايان يافتن نظام دوقطبي , قدرتها ديگر نيازي به دول كوچك منطقه اي ندارند. بنابر اين كشورهاي كوچك منطقه اي بايد فارغ از قدرتها , موقعيت خودرا حفظ كنند.
4 ) تك قطب به شكل قوي تر در تبيين دستور كار بين المللي دخالت دارد و بر اساس منافع خود و با آزادي عمل بيشتري در مقايسه با ساختار دو يا چند قطب تاثير مي گذارد. لذا مناسبات كشورها در خاورميانه با توجه به تغييرات سيستمي در اين منطقه دچار دگرگوني شده است .
بر اساس اين ديدگاه , تغيير نظام بين الملل (تغيير سيستمي ) به شكلي عميق بر سياست خاورميانه تاثيرگذار بوده است زيرا تغيير نظام بين الملل در كل موجب ايجاد شرايط جديد خودياري يا همكاريهاي متقارن ميان دولتهاي يك خرده سيستم مانند خاورميانه و شكل هاي جديد همكاري غيرمتقارن مانند همكاري با ابرقدرتها مي گردد. اين امر باعث بروز برخي اتفاقهاي نامتقارن گرديده كه اين امر به نوبه خود منجر به ايجاد يك الگوي جديد همكاري و منازعه ميان واحدها (درون خرده سيستم خاورميانه ) مي شود.
طبيعي است كه با تغيير شكل و ماهيت نظم جهاني , تعاملات و پويشهاي منطقه اي نيز در مناطق مختلف از جمله خاورميانه تغيير كند. از لحاظ پويش هاي منطقه اي مسلما آنگونه كه در دوران جنگ سرد منطقه خاورميانه تحت تاثير رقابتهاي دو ابرقدرت بود ديگر نيست , اما اين موضوع بدين معنا نيست كه منطقه داراي پويش كاملا مستقل از آنچه در سطح نظام بين الملل اتفاق مي افتد , باشد. بعبارت ديگر پايان جنگ سرد موجب شد كه بازيگران منطقه خاورميانه قدرت مانور بيشتري براي دگرگوني خرده سيستم منطقه اي يا محيطي كه در آن زندگي مي كنند , پيدا كنند.
از يكطرف آمريكا سعي دارد , هژموني خود را در نظام بين الملل تحميل نمايد و از سويي ديگر دولتهاي منطقه نيز صرفا محدود به پويش در سطح نظام بين الملل نبوده و تا حدودي داراي قدرت مانور هستند.
رفتارسياسي ايران در جريان حمله آمريكا به افغانستان و عدم همراهي با ائتلاف ضد تروريستي به رهبري آمريكا , انتقادات مصر به سياستهاي اعلامي و اعمالي آمريكا در خصوص طرح اتهام عليه مسلمانان در حوادث 11 سپتامبر , عدم همكاري كامل عربستان با آمريكا براي مشاركت در حمله به عراق و عدم تمكين اسراييل در مقابل آمريكا و تشديد حملات بر ضد فلسطيني ها همگي نشان دهنده قدرت مانور دولتهاي منطقه و تحول پويشها در خاورميانه است .
 
ابرقدرت ها در نظام دوقطبي و در مناطقي مانند خاورميانه تابع الگوي مداخله دوجانبه بودند و همين امر منطقه را در مقاطع مختلف دچار بحران مي كرد. بنابراين مي توان گفت تعاملات خاورميانه در اين دوره بشدت تابع مناسبات ابرقدرت ها بوده است
بعد از فروپاشي شوروي و طرح نظم نوين جهاني آمريكا , خاورميانه بيشتر از نقاط ديگر جهان دچار دگرگوني شده است و هم اكنون كشورهاي داخل آن در صحنه بين المللي بسته به ميزان توانايي , از استقلال شكننده اي برخوردارند.

روزنامه جمهوري اسلامي
احمد فراهاني