عوامل
بي ثباتي
درعراق
محمد جواد فيض قمي عضو
هيأت علمي
جهاد
دانشگاهي و
كارشناس
مسائل عراق منبع
روزنامه
همشهري
شماره 3521 اوضاع
داخلي عراق
آن گونه كه
آمريكايي ها
قبل از اشغال
و بعد از
واگذاري
ظاهري حكومت
به دولت موقت
اياد علاوي
پيش بيني مي
كردند پيش
نرفته است در
چنين شرايطي
است كه مي
توان عوامل
بي ثباتي را
به طور
اختصار به
نحو ذيل بيان
داشت. اولين
عامل: حضور
اشغالگران
به عنوان
مقصران اصلي
حضور
اشغالگران
به عنوان
مقصران اصلي
قلمداد مي
شوند خصوصاً
عملكرد آنها
در انحلال
ارتش و
نيروهاي
امنيتي و
انتظامي
عراق. اين
عامل از
تئوري و
دكترين
برناردلوئيس
سرچشمه ميگيرد.
وي در دكترين
خود خواهان
تهاجم نظامي
آمريكا به
كشورهاي
خاورميانه و
افشانيدن
بذر
دموكراسي در
اين كشورها
در جهت متوقف
نمودن حركت
تروريسهاست.
وي قايل به
حضور
قدرتمندانه
نظامي
آمريكا و
ايجاد رعب و
وحشت در
مخالفين به
اصطلاح
دموكراسي در
خاورميانه
است و تحقق
نظريات
لوئيس در
سياست خارجي
آمريكا در
خاورميانه
از عراق آغاز
گرديده است .
عراقي كه به
زغم آنان
كليد
خاورميانه
بزرگ ميباشد.
و اكنون
اشغال عراق
توسط
آميريكايي
ها دكترين «
برنارد
لوئيس» را در
بئته
آزمانيش
قرار داده
است. اگر
اين دكترين
ويدرست از آب
درآيد شايد
آمريكا
توانسته
باشد در شكست
دادن
تروريسم (به
زعم خودش)
پيروز از
ميدان بيرون
بيايد تا
بتواند به
منطقه – كه
انرژي دنيا
را تأمين مي
كند – ثبات
ببخشد و
هرگاه
نتواند
مسلماً
مناقشات و
درگيريهاي
شديدي را
بايد منطقه
شاهد بشد كه
نهايتاً
امنيت انرژي
را به خطر مي
اندارد و اين
يكي از چالش
هاي عمده
آمريكاست كه
با آن مواجه
است و وضعيت
عراق امروز
به زمينهاي
مستعد براي
رشد تروريسم
شباهت دارد
تا يك كشور كه
آمريكا به
دنبال آن است
تا مهد
دموكراسي
باشد و وعده
آن را نيز
داده بود. اين
دكترين باعث
گرديد تا نو
محافظه
كاران
آمريكا در
اين شرايط
ديدگاه هاي
خودشان را
عرضه نمايند
آنها
معتقدند: 1 –
آمريكا در
جهان امروز
داراي قدرت
فائقه است و
به هيچ وجه
نبايد نسبت
به اين قدرتي
كه دارد در
عرصه بين
المللي
كوتاه بيايد
و بايد
آمريكا به هر
طريق ممكن به
يك ابرقدرت
بي رقيب در
جهان تبديل
شود. 2 –
توسعه
فعاليت هاي
ديپلماتيك
آمريكا در
جهت راه
انداختن
امپراتوري
آمريكايي
چيزي كه
آمريكا از
زمان
استقلال
تاكنون از
آرزوهاي
ديرينه اش
بوده است. 3 –
تغيير در
منطقه
خاورميانه و
برقراري
دموكراسي،
حتي با حمله
نظامي و
اشغال
كشورها كه از
عراق و
برخورد قاطع
با رژيم بعثي
و سرنگوني آن
آغاز گرديده
است. 4 –
جلوگيري از
گسترش سلاح
هاي كشتار
جمعي درجهان (بزعم
نومحافظه
كاران) 5 –
برخورد
قاطعانه با
هر رژيمي كه
با آمريكا سر
ستيز داشته و
با او به
مخالفت علني
برخيزد. زيرا
آن رژيم
تهديدي براي
آمريكا تلقي
مي گردد. دومين
عامل ؛
فعاليت
موساد در
عراق
سرويس
اطلاعاتي
اسرائيل و
دولت آمريكا
براي فرار از
بحران عراق و
انتقال آن به
بيرون از
مرزها و
برخورد با
شبكه فعال شد
اشغالگران
در عراق
اقدام به
سازماندهي
عوامل بومي
در عراق
نموده و جوخه
هاي اعدام را
در سولوحه
كارهاي خود
قرار داده
است و در اين
راستا
تاكنون
تعداد كثيري
از فعالان
شيعه و سني كه
از نظرات
سياسي با
جريان
اشغالگري
عراق مخالفت
مي ورزيدند
به جوخه هاي
اعدام سپرده
شده و به
شهادت رسيده
اند. آمريكا
واسرائيل و
سازمانهاي
امنيتي آنها (سيا
و موساد)
علاوه بر
ترور رهبران
اصلي شيعه در
صددند با
درگيري هايي
كه در عراق
ايجاد نموده
اند. زمينه
حضور عناصر
مياني و
كارشناسان
را در حكومت
آينده عراق
محدود و
مسدود
نمايند تا يك
حكومت
سكولار و
موافق صد در
صد با آمريكا
بر سر كار
بيايد. سومين
عامل :
نيروهاي
القاعده پس
از حمله
آمريكا به
افغانستان
گروه كثيري
از اين
نيروها در
زمان صدام به
عراق انتقال
داده شدند و
اكنون يكي از
عوامل مؤثر
در بي ثباتي
در عراق همين
نيروها مي
باشند. چهارمين
عامل :
نيروهاي
بازمانده از
رژيم بعثي
با
فروپاشي
نظام بعثي
عراق و
انحلال ارتش
و سازمان
اطلاعاتي آن
توسط پل برمر
حاكم غير
نامي آمريكا
و سرگرداني
آن نيروها به
عنوان
نيروهاي
سرخورده
باعث گرديد
تا با
سازماندهي
مجدد اقدام
به تسويه
حساب با
نيروهاي
اشغالگر و با
گروههايي
كه به هر نحو
در داخل با
حزب بعث در
زمان صدام
مخالفت هايي
داشته اند
بنمايد
بنابر اين
عراق امروز
به دليل
فقدان يك
ارتش ملي و
منسجم و
همچنين ضعف
شديد
بوروكراسي
به شدت درگير
مسائل داخلي
بوده و يكي از
عوامل بي
ثباتي در
عراق تلقي مي
گردد. پنجمين
عامل: وضعيت
نابسامان
اقتصادي
قسمت
بزرگي از
شورش هاي
مردم عراق مي
تواند ريشه
دروضعيت
نابسامان
اقتصادي و
بيكاري و
شرايط سخت
اجتماعي و
بهداشتي
داشته باشد.
اين امر باعث
گرديد تا
مردم متوجه
شوند كه نا
اشغالگران و
نه حكومت و
دولت
موقتشان
نتوانسته
اند به اين
مشكلات و
مسائل
رسيدگي و به
اوضاع
شهروندان
عراقي سرو
ساماني
بدهند. ششمين
عامل: بيكاري
و عدم شغل
مناسب و در
نتيجه الگوي
مرگبار و
توهين آميز
دموكراسي
توسط
اشغالگران با
فروپاشي
يكپارچه
نظام بعثي و
نبود شغعل
مناسب
تعطيلي
كارخانجات و
تأسيسات
زيربنايي و
بيكاري حاصل
از تهاجم
نيروهاي
اشغالگر
باعث گرديده
تا جوانان و
آناني كه
جوياي كار در
جهت امرار
معاش خود و
خانواده
هايشان مي
باشند جذب
گروه ها و
دستجات خود
جوش شده تا از
اين طريق
بتوانند
امرار معاش
نمايند.
آمريكا ،
انگليس و
بعضي از
وزراي دولت
موقت در صدد
جذب اين
نيروهاي رها
شده در
اجتماع عراق
بوده و
بسياري از
آنها را در
جهت آدم كشي،
سرقت،
گروگان گيري
،جاسوسي و
توهين به
مردم جذب
نموده اند و
آن گاه كه
تاريخ مصرف
آنها تمام
شده رها
گرديده اند. هفتمين
عامل : ناامني
و اوضاع
نابسامان
مرزهاي
مشترك
اوضاع
نابسامان
مرزهاي
مشترك عراق
با همسايه ها
شديداً موجب
نگراني
اشغالگران
است و در همين
راستا دولت
اياد علاوي
ابراز تمايل
كرده تا بر
اساس
قطعنامه
شوراي امنيت
از نيروهاي
چند مليتي
بخواهد تا در
تأمين امنيت
عراق به دولت
متبوعش كمك
نمايند. همچنين
دولت موقت
عراق از
همسايه هاي
غربي و شرقي
اش خواسته تا
در گشت زنيهاي
نيروهاي
آمريكايي و
عراقي در
مرزهاي
مشترك با
آنها همكار
نمايند.
البته سوريه
به اين دعوت
پاسخ مثبت
داده و
ظاهراً از
نيروهاي
ايراني اين
توقع را دارد
تا درسفري كه
قرار است به
ايران بيايد
مورد مذاكره
قرار گيرد.
اما دولت
اياد علاوي
بايد ابتدا
آنچه از
بندهاي
قطعنامه 598
مسكوت مانده
اجرايي
نموده و خود
را پايبند به
بيانيه 1975
الجزاير
بداند. در
اهميت اين
موضوع (يعني
امنيت
مرزهاي
مشترك) همين
بس كه
انگليسي ها
كه به عنوان
خط مقدم
ديپلماسي
آمريكايي ها
مي باشند،
يكي از
محورهاي
مذاكرات
خودشان را با
حكومتهاي
منطقه و
همسايه عراق
بحث امنيت
مرزها مي
دانند و
خواستار اين
هستند كه
ايراني ها و
سوري ها با
نيروهاي
عراقي در اين
زمينه
همكاري
نمايند. بارون
سايمونز
مسئول امور
خاورميانه
در وزارت
امور خارجه
انگليس
درمصاحبه اي
با روزنامه
الحيات گفته
است: «كشورهاي
منطقه
وهمسايه
عراق بايد
بدانند كه
امنيت و
سلامت كشور
همسايه شان
در امنيت و
سلامت آنها
نيز مؤثر است
و بالعكس
اوضاع بد
امنيتي به
نحوي بر
كشورهاي
منطقه تأثير
منفي مي
گذارد. بي
ثباتي به نفع
هيچ كس نيست و
رعايت حسن
همجواري با
دخالت در
امور داخلي
كشور همسايه
منافات دارد
خصوصاً
همسايه اي
مانند عراق
كه در آستانه
تحول به
نظام سياسي
جديد است.» با
توجه به
مصاحبه
سايمونز به
نظر مي رسد
منطقه آبستن
حوادث
ناگواري
باشد كه دقت و
هوشياري ما
را در برخورد
با اين
راهبرد
ديپلماسي
فعال طلب مي
نمايد. هشتمين
عامل؛ فقدان
وحدت رهبري و
ضعف در تكوين
مليت عراق با
نگاهي گذرا
به تاريخ
استقلال
عراق در طول 84
سالي كه از
تأسيس آن مي
گذرد در مي
بابيم كه هيچ
گاه پديده اي
به نام
ناسيوناليسم
عراقي و ملي
گرايي در اين
كشور فرصت
رشد نيافته
است. بنابر
اين در غياب
انگيزه هايي
همچون
ناسيوناليسم
و ملي گرايي و
همچنين
فقدان وحدت
رهبري،
ريشه خشونت
هاي اخير
عراق را بايد
در بسترهاي
متفاوتي جست
و جو كرد تا با
راه حل هاي
مقطعي بتوان
جلو آن را
گرفت. در
شرايط فعلي
تمام
بازيگران
عرصه بحران
عراق به طور
واكنشي و
موردي عمل مي
كنند ودر
اتخاذ
استراتژي
هاي بلند مدت
و آينده نگري
به شدت دچار
بحران هستند
بحران
گروگانگيري
يكي از اين
استراتژي
هايي است كه
دامنه آ“ پس
از شهيد شدن
يكي از
ديپلمات هاي
ايراني در
بغداد به نفر
دون ايران
نيز كشيده
شده و به
گروگان
گرفتن كنسول
ايران در
كربلا در اين
راستا
ارزيابي مي
شود. با
توجه به
عوامل
مذكور،
تحليلگران
سياسي
معتقدند
چنانچه
اشغالگران
نتوانند
عراق را درست
كنند عليرغم
اين كه اذعان
دارند درست
كردن عراق
كار مشكلي
است و از طرفي
به اين موضوع
اذعان دارند
كه كليد دست
كردن عراق
اين است كه
شيعيان را به
جاي اين كه در
مقابل داشته
اند در كنار
خود داشته
باشند – هر
چند به نحو
تاكتيكي
باشد- ولي
شواهد نشان
مي دهد كه
آمريكايي ها
در اين امر
موفق نبوده و
چنانچه با
شكست قطعي
مواجه شوند
هم عراق
وهممنطقه را
از دست
خواهند داد و
البته ايران
نيز از اين
تهديد نجات
پيدا خواهد
كرد و ايران
هم بايد به
دنبال كنترل
اوضاع در
عراق باشد و
شايد تغيير
موضع اياد
علاوي و
تسريع
درآمدن به
ايران در
همين راستا
باشد. لذا
آنچه مطلوب
ايران و
كشورهاي
منطقه مي
باشد
عبارتند از: 1 –
امنيت
درعراق 2 –
تماميت ارضي
در عراق 3 –
ثبات در عراق
وعراق مستقل
با يك حكومت
مردمي كه از
مشروعيت
برخوردار
باشد و تمام
آحاد مردم
عراق اعم از
شيعه ، سني ،
كرد ، قوميها
، تركمنها و
ديگر اقوام
عراقي در آن
شريك باشند.
زيرا هر چقدر
بي ثباتي در
عراق طولاني
تر شود
احتمال اين
موضوع وجود
دارد تا ديگر
اقوم نيز
دراين
درگيري ها
وارد و
خصوصاً
نتوان
شيعيان را به
تعديل نزديك
نمود، لذا
مسئوليت
دولت اياد
علاوي در
نحوه برخورد
با شيعيان را
دوصد چندان
مي كند. 4 –
خروج
اشغالگران
از عراق و
سپردن
سرنوشت عراق
به دست خود
عراقي ها 5 –
محاكمه علني
صدام و
سركردگان
حزب بعث و
صدور حكم،
زيرا بلا
تكليف
گذاشتن اين
موضوع
خصوصاً پس از
صدور حكم جلب
سالم چلبي به
عنوان رئيس
دادگاه صدام
و
جنايتكاران
رژيم به جرم
قتل مي تواند
اوضاع را
آشفته و
پيچيده تر
كند و
بازماندگان
رژيم بعثي را
اميدوارتر
به آينده
براي اين كه
به بحران
عراق خاتمه
داده شود. اول:
نيروهاي
اشغالگر
بايد زمان
خروج خودشان
را اعلام
كنند تا
حكومت و
حاكميت در
فضايي آزاد
در دست
مردم عراق
قرار گيرد. دوم:
دولت موقت
عراق بايد كم
كم از
اشغالگران
فاصله بگيرد
و افكار
عمومي عراق
را با خود
همراه و
همگام كند
والا شكست وي
قطعي است. سوم:
ضمن مشروعيت
بخشيدن به
دولت موقت،
نهادهاي
دموكراسي را
ايجاد نمايد. چهارم:
برگزاري
انتخابات
آزاد را هرچه
زودتر از
موعد مقرر به
انجام
برساند. پنجم:
قانون اساسي
بر اساس
خواست
اكثريت مردم
عراق تصويب و
حقوق شيعيان
كه 60% مردم را
تشكيل مي
دهند محفوظ و
به آراء
عمومي
گذاشته شود. ششم:
با نيروهاي
سپاه مهدي كه
به عنوان
شبهه نظامي
از آنها نام
برده مي شود
مذاكره با
خويشتنداري
و ملاطفت
برخوردشود
تا بحران
فعلي فروكش
شود. ضمن
اين كه
فرافكني
وزير دفاع و
وزير كشور و
استاندار
نجف در
برخورد تند و
غير عقلايي
با نيروهاي «
جيش المهدي»
را نبايد از
نظر دور داشت .
البته
فعاليت هاي
مؤثر دكتر
ابراهيم
الجعفري و
دكتر موفق
الربيعي از
حزب الدعوه
در
بازگذاشتن
باب گفت و
گوها و عدم
نزديكي
نيروهاي
آمريكايي به
نقاط قرمز
نجف خود قابل
تقدير است. به
نظر مي رسد
درگيري هاي «
جيش المهدي»
به بهانه
لازم و كافي
را به دست
اشغالگران
مي دهد تا با
شكستن حرمت
حرم
اميرالمؤمنين
(ع) اوضاع را
پيچيده تر
كند و اين
احتمال وجود
دارد سهم
شيعيان در
آينده عراق
كمرنگ شود
واين مسلماً
به نفع و
مصلحت « بيت
شيعي » نخواهد
بود و ايجاد
نا امني و
درگيري ها در
اعتاب مقدسه
مطلوب
اشغالگران
است. نتيجه:
اكنون با
گذشت چند ماه
از انتقال
ظاهري قدرت
به دولت اياد
علاوي نه
تنها امنيت
به مردم عراق
بازنگشت
بلكه اوضاع
وخيم تر و
حساس تر شده
است و تا
زماني كه
نيروهاي
امنيتي
وانتظامي
عراق كه
كاملاًدر
اختيار
اشغالگران
باشد
ونيروهاي
اشغالگر
تاريخ مشخصي
را براي خروج
از كشور
اعلام
ننمايند
انتظار حل
بحران عراق
انتظاري دور
از ذهن مي
باشد و شاهد
گروگانگيري
از سوي افراد
بي مسئول و
خشم مردم
عراق خواهيم
بود و شيوه
تازه
گروگانگيري
كنسول
ايراني
بحران عراق
را در رابطه
با تعامل با
ما وارد
مرحله تازهاي
كرده است و
ديپلماسي
فعال وزارت
خارجه را طلب
مي نمايد تا
ضمن فعال
نمودن دفتر
نمايندگي در
بغداد افق
جديدي را
ترسيم نمايد. در
يك كلام اگر
اياد علاوي
نتواند
آرامش و
امنيت را كه
جزو اولويت
هاي اوليه وي
بوده به عراق
برگرداند و
اوضاع به
همين روال
پيش برود
بسياري از
معادلات
گذشته كه در
منطقه حاكم
بوده تغيير
خواهد كرد و
قطعاً قدرت
واقتدار
ايران بر
همگان ثابت
خواهد شد –
زيرا آمريكا
به دنبال اين
است كه علاوه
بر اسرائيل
يك كشور عرب
قدرتمند كه
دراستراتژي
جديد آمريكا
نسبت به
خاورميانه
جايگاه
منحصر به
فردي داشته
باشد و
هرگونه
سياستي را كه
آمريكا در
منطقه ديكته
مي كند اعمال
نمايد و آن
كشور همانا
رژيم آينده
عراق خواهد
بود. در نتيجه
كشورهاي
منطقه بايد
هوشيار
باشند تا
آمريكا
نتواند به
موفقيت ها و
استراتژي
هاي خود در
عراق دست
يابد و با هر
طرحي كه او
پيشنهاد مي
كند مخالفت
كرد. تا طرح
خاورميانه ي
آمريكا دچار
چالش شود. زيرا
آمريكايي ها
و نو محافظه
كاران مدعي
بودند با
سقوط رژيم
صدام و نيز
متعاقب آن
اجراي نقشه
راه
خاورميانه
دچار
دگرگوني
خواهد شد. در
حالي كه
مشاهده مي
كنيم نه نقشه
راه به نتيجه
رسيده و نه
امنيت در
عراق به
نتيجه
مطلوبي
رسيده تا
بتوانيم
بگوييم
آمريكا در
ايجاد امنيت
در عراق موفق
بوده است. و
خلاصه كه اگر
دولت اياد
علاوي
نتواند
امنيت را به
عراق
برگرداند او
نيز به تاريخ
خواهد پيوست
و تاريخ مصرف
او و حزبش «
وفاق الوطني»
تمام خواهد
شد. |