|
آيا
پايان دوران «حقوق
بشر» فرا
رسيده؟ نويسنده:
مايكل
ايگناتيف مترجم: خسرو
محتشم
اعتقاد به «پايان
باوري» در قرن
بيستم همچون
پايان
تاريخ،
پايان
سياست،
پايان
سرنوشت،
پايان
ايدئولوژي و
... پايش به
حوزه حقوق
بشر هم كشيده
شد؛ «پايان
حقوق بشر»!
بعد از واقعه
11 سپتامبر اين
سؤال در
اذهان شكل
گرفت كه آيا
پايان دوران
حقوق بشر هم
فرا رسيده
است؟ اين
ذهنيت و پرسش
بن مايه اي شد
براي مقاله
دكتر Micheal
Ignatieff
كه استاد
دانشگاه
هاروارد و
مدرس حقوق
بشر در
دانشكده
دولتي Kennedy
است. مقاله وي
در مجله
نيويورك
تايمز به چاپ
رسيده است كه
ترجمه آن را
مي خوانيد.
پس از پايان
جنگ سرد بين
دو بلوك غرب و
شرق، «حقوق
بشر» به عنوان
واژه اي
اخلاقي در
روابط خارجي
به كار رفت.
سؤالي كه پس
از وقايع 11
سپتامبر
مطرح شد، اين
است كه آيا
دوران حقوق
بشر پايان
يافته و به سر
آمده؟ اگر
هياهوگران
به برخي از
شواهد موجود
دقت كنند
ملاحظه
خواهند كرد
كه فشار غرب
بر روي كشور
چين براي
رعايت حقوق
بشر (كه هرگز
هم مؤثر
نبوده) به
يكباره
فروكش كرد.
حمايت چين از
مبارزه عليه
تروريسم
موجب گشت تا
غرب در قبال
سركوبي
مسلمانان
ناحيه «زين
چيانگ» سكوت
اختيار كند.
حال چين مدعي
است كه وجود
مسلمانان
بنيادگرا و
تروريست
مشكلي جدي
براي اوست و
تلاش مي كند
موضوع را با
القاعده
مرتبط سازند.
كنسلر
گرهارد
شرودر
آلماني
مداركي را
مبني بر
دخالت
القاعده در
وقايع چچن
تحت عنوان
گزارشي به
نام «ارزيابي
متفاوت» از
سياست هاي
روسيه در
منطقه ارائه
داد. به نظر مي
رسد اين
ارزيابي و
تحليل جديد
براي
فراموشي
جنگي است كه
مسكو بر عليه
تمامي مردم
منطقه در
پوشش مبارزه
با تروريسم
به راه
انداخت و
موجب از بين
رفتن زندگي و
جان دهها
هزار انسان
بي گناه شد.
ترسي مشابه
بر تمامي سياست هاي
حاكم در جهان
مستولي است،
حكومت
استراليا
پناهندگان
افغاني را به
عنوان
تروريست در
حصارهاي
بياباني
زنداني و در
توجيه عمل
خود آن را
مبارزه با
تروريسم
قلمداد مي
كند.
تاجيكستان و
ازبكستان با
بهره گيري از
اين اهرم
تمام
امكانات خود
را مصروف
سركوبي مردم
و اغتشاشات
داخلي مي
كنند گويي
مبارزه با
تروريسم
بلانش كارتي
است براي
سركوبي
هرگونه
اعتراض. مصر
كه ساليان
درازي است
حبس و شكنجه و
بازداشت
مبارزان
مسلمان را
بدون هرگونه
محاكمه اي در
دستور كار
خود دارد،
اينك متقاضي
اختيارات
بيشتري براي
كنترل
تروريسم است.
سودان كه تحت
حمله و فشار
نيروهاي
ائتلاف
ليبرال و
كليساهاي
سياه قرار
داشت و مصمم
به ختم برده
برداري و
توقف جنگ
عليه جنوب
بود، اينك
پذيرفته است
كه عضوي از
نيروهاي
متحد مخالف
جبهه بن لادن
باشد. آقاي
رابرت
موگابه رئيس
جمهوري
زيمبابوه هم
به اين نتيجه
رسيده كه
رقباي سياسي
او همه
تروريست
هستند! حقوق
بشر به
راستي، همه
اين فرصت
طلبي ها را
محكوم مي كند
هر چند كه در
عمل اين چنين
نيست. به طور
مثال رم
زماني مورد
حمله واقع مي
شود و سپس
براي
برقراري
امنيت و به
دست آوردن
استيلاي خود
مي جنگد. چنين
موضوعي ممكن
است در
اولويت بندي
سياست خارجي
ايالات
متحده نقض
حقوق بشر
تلقي شود.
البته به
خاطر اينكه
آمريكا
اولويت هاي
ديگري دارد
آن را بدين
منظور به كار
نمي برد. به هر
حال عصر اين
رفتارها
سپري شده و
موضوع حقوق
بشر از حالت
بومي و محلي و
انحصاري
مبدل به امري
جهاني شده كه
قادر است
براي احقاق
حق و عدالت
بدون وحي و
الهام و
رهبري
آمريكا وارد
عمل شود.
چنانچه براي
حقوق بشر هم
رؤسايي در
واشنگتن
تعيين نشده
است. حقيقت
اين است كه
اگر واشنگتن
راه خود را كج
كند بدون
ترديد حقوق
بشر يكي از
اعضاي مؤثر
خود و يكي از
دولتهايي را
كه قدرت او مي
تواند
ابهامات و
مشكلات
موجود را رفع
و رجوع كند از
دست مي دهد.
بسياري شايد
معتقد به
آثار وجودي
حقوق بشر
نباشند ولي
با كمي دقت مي
توان اوج اين
تأثيرات را
در دهه 1990 جست و
جو كرد. در اين
دهه به دنبال
فروپاشي
شوروي
شرايطي به
وجود آمد كه
ساختار
جديدي را در
اصول و
ديدگاههاي
حقوق بشر طلب
مي كرد.
بالاخره
سازمان ملل
متحد شهامت
رويارويي با
نقض قوانين
حقوق بشر را
پيدا كرد.
همزمان با او
دپارتمان
ايالتي
آمريكا به
طور فعال
براي ارتقاي
سطح
دموكراسي
جهاني و حقوق
بشر وارد عمل
شد و در اين
دوره بود كه
مداخلات بشر
دوستانه در
بوسني،
كوزوو و
تيمور شرقي
انجام گرفت. اين
دهه را مي
توان اوج
شكوفايي
سازمان ملل
متحد توصيف
كرد. در همين
سالها بود كه
سازمان ملل
به عنوان
ناظري بين
المللي در
تانزانيا،
آروث و هوگو
به خوبي عمل
كرد و هم
اكنون شاهد
آثار و نتايج
مثبت آن
هستيم. در
كوران
مداخلات
بشردوستانه
سالهاي 1990
برخي از چهره
هاي سياسي
مانند توني
بلر نخست
وزير
انگلستان
متقاعد شدند
كه در آستانه
عصر جديدي
قرار دارند
كه گريز از آن
ممكن نيست و
لذا امكانات
سياسي و
نظامي خود را
براي حمايت
از اصول حقوق
بشر به كار
گرفتند، در
حقيقت اين
دوره كوتاهي
بود كه غرب
توانايي ها و
وقت خود را
مصروف
رسيدگي به
موضوع حقوق
بشر كرد. اما
حالا با
اقدام نظامي
و مبهم
آمريكا عليه
تروريسم،
آيا جايي
براي مداخله
سياسي و به
كارگيري
توان موجود
براي
مداخلات بشر
دوستانه
باقي مي
ماند؟
عمليات
جاسوسي و
نظامي و
سياسي
آمريكا عليه
تروريسم
درست شبيه
زمان و فضاي
حاكم در طول
جنگ سرد است.
پس از مقابله
ضروري با
شوروي و چين،
دامنه موضوع
حقوق بشر پاي
برخي ديگر از
قدرتهاي
غربي را نيز
گرفت. به هر
حال اين عامل
جديد در
تصميم گيري و
ترسيم سياست
خارجي
آمريكا نقش
تعيين
كننده اي
دارد و
دربرگيرنده
تمامي منافع
كشور است كه
با استفاده
از اهرمهاي
ديپلماتيك و
سرويس هاي
اطلاعاتي به
اجرا درمي
آيد. شاهد
مثال مبارزه
با القاعده
است كه
توانست
مبارزه بر
عليه اين
سازمان را در
عرصه جهاني
كاملا موجه
جلوه دهد.
برخي از چهره
هاي فعال و
كهنه كار
حقوق بشر در
طول جنگ سرد
از قبول اين
مطلب كه فضاي
فعلي بدتر از
دوره جنگ سرد
است سرباز
مي زنند. در
طول سالهاي
حاكميت
ريگان تلاش
شد كه اين
جنبش به
صورتي محدود
و نه چندان
مردمي باقي
بماند اما در
دوران بوش
اين تلاش
بيهوده بود.
بسياري از
گروههاي
اروپايي
حقوق بشر
مردد از
پذيرش خطر
حمله
گروههاي
تروريستي
هستند و از
اين رو به جاي
مشاركت در
جنگي
تبليغاتي و
هوچي گرانه
عليه
تروريسم،
ترجيح مي
دهند در
كناري به
تماشا
بنشينند.
گروههاي
آمريكايي
مانند (Human
Rithts watch)
متوسل به
اخبار جنگي
شده اند.
فعاليت
نظامي
آمريكا
معطوف امنيت
شديد و ايجاد
فضايي هيجان
انگيز از
توقيف ها و
بازداشت هاي
مردم با گناه
و بي گناه و
زنداني كردن
آنها و بيان
خسارات
متعدد جانبي
شده است.
بسياري نيز
با تشكيل
گروههاي
آزادانديش
در خانه هاي
خود از حقوق
بشر و
آزاديهاي
انسان دفاع
مي كنند!
اين جنبش (حقوق
بشر) بزودي
دچار جنگ
عقايد خواهد
شد، چرا كه
مجبور است كه
به اين عقيده
كه: امنيت ملي
خود ناقض
حقوق بشر
است، يا بحثي
كه مي گويد:
بهترين نوع
حقوق بشر،
آني است كه
متضمن دفاع
از امنيت ملي
باشد، پاسخ
دهد. ايالات
متحده
آمريكا كه در
حال تبليغ
براي تأسيس
ايالات امني
است كه نه به
پناهگاهي
براي
تروريست ها
تبديل شود و
نه به محلي
براي صدور
ترور، مجبور
خواهد شد بيش
از آنچه كه
فكر مي كرد
براي امنيت
بودجه و توان
صرف كند و در
نتيجه فشار
بيشتري به
كشورها براي
وضع قوانين
جديد، ايجاد
امنيت و
حمايت از
حقوق بشر
وارد خواهد
كرد! جنگ سرد
به ما ياد داد
دل بستن به
روابط
دوستانه با
صاحبان قدرت
شرط ناچيزي
در درازمدت
براي حفظ
منافع محسوب مي
شود.
ايالات
متحده
آمريكا هنوز
هم كه هنوز
است بهاي
گزافي را
بابت حمايت
از شاه ايران
پرداخت مي
كند.
امروزه در
جهان عرب،
نقش آمريكا
گويي نقش
لوئي
شانزدهم در
سال 1789 است. با
آمدن هرگونه
انقلاب و
تغييراتي
بنيادين در
كشورهايي
مانند مصر و
عربستان،
نفوذ آمريكا
به طور كلي از
بين خواهد
رفت!
جنبش حقوق
بشر قدرتي
انحصاري در
اختيار
آمريكا و
وسيله اي
براي اعمال
قدرت اين
كشور نيست،
بلكه اين
جنبش مي
بايست در
خدمت ثبات و
امنيت جهاني
و عاملي
كنترل كننده
براي به
كارگيري در
نقاط حساس و
مهم جهان
مانند مصر و
عربستان
سعودي باشد
كه قصد گذر از
جامعه اي
بسته به سوي
جامعه باز را
دارند.
بدون اينكه
بخواهند
كشور را
تسليم
بنيادگراهاي
مذهبي كنند.
چرا كه حقوق
هيچكس در مصر
با سقوط در
دامن
آنارشيسم يا
به دست
بنيادگرايان
مستبد
افزايش و يا
تأمين
نخواهد شد.
اگر اين جنبش
مي خواهد
آينده اي
داشته باشد
بايد از اصول
و اهداف خود
دفاع كند.
آزادي،
مشاركت،
پيشرفت
درخور و ... و
قدم در راهي
گذارد كه
تأكيد بر
امنيت و ثبات
سياسي دارد و
اين معنا با
سكوت در
برابر توقيف
و بازداشت
هاي
خودسرانه و
دادگاههاي
نظامي
مغايرت دارد.
اين به
معناي تقبيح
خودسري، تك
روي و رويكرد
به تعهد و
مسؤوليت
همگاني است،
يعني همكاري
با نيروهاي
فعال بومي و
بخشي از
حاكميت
كشورهاست كه
قصد شنيدن
حرفهاي مردم
را دارند و
نهايتا
بازداشتن
جوامع از
سقوط در
پرتگاه
اهداف جنبش
در دفاع از
حقوق مردم
عادي مي
بايست كمك به
آنان در
ساختن جوامع
قوي و متمدن
با حكومتي
كارآمد و
قابل رشد
باشد. اگر
جنبش براي
نيل به آن
اهداف
نتواند راه
جديدي پيدا
كند، تبديل
به نمادي
ضعيف و كم نور
كه فاصله
بسيار زيادي
با نقش خود در
دهه 1990 دارد،
خواهد شد! |