از بيانيه ناپلئون تا بيانيه نظريه پردازان آمريكايي



از قرن دوازدهم هجري( 1 ) پس از
يك وقفه نسبتا طولاني كه چندين قرن به طول
انجاميد, بار ديگر موج گسترده هجوم غربي ها
به شرق, بويژه به جهان اسلام آغاز شد.
در هجوم قبلي كه حدود دويست سال
طول كشيد و در تاريخ به جنگ هاي
صليبي معروف شده است, غربي ها كاملا
شكست خوردند و مجاهدان مسلمان به
مهاجمان غربي كه به سرزمين هاي
اسلامي رخنه كرده بودند اجازه ندادند
براي خود جاي پايي در ممالك اسلامي
به دست آورند. اما در هجومي كه غربي ها
از قرن دوازدهم به جهان اسلام آغاز
كردند, موفقيت هايي به دست آوردند. گر
چه اين موفقيت هاي نسبي غربي ها علل و
عوامل گوناگون و متعدد دارد ولي نفاق و
نيرنگ مهاجمان را در موفقيت هاي
تهاجم مذكور نمي توان ناديده گرفت. در
موج جديد تهاجم, غربي ها در ظاهر
شعارهاي دوره جنگ هاي صليبي را كنار
گذاشتند و حملات خود را با پوشش هايي
آراستند تا از حساسيت مسلمان ها بكاهند
و طوري وانمود كنند كه گويا غربي ها هرگز
نظر سوئي نسبت به جوامع و
سرزمين هاي اسلامي ندارند و فقط به
آباداني و پيشرفت جوامع مي انديشند. در
اين دوره, غربي ها خود را طالبان آباداني
و پيشرفت معرفي مي كردند و الفاظ و
اصطلاحاتي به كار مي بردند كه با واقعيت
رفتار آن ها كاملا در تضاد بود. به عنوان
مثال, چپاول و غارت ذخاير و ثروت هاي
ملي و تسلط بر امور كشورهاي شرق را
استعمار(2 ) مي ناميدند. آن ها با به
كار بردن اين واژه چنين تبليغ مي كردند
كه هدفشان استعمار و آباداني است. اما
چيزي نگذشت كه جوامع و مللي كه
تحت عنوان استعمار, مورد هجوم
غربي ها قرار گرفته بودند, متوجه شدند
رفتار و عمل غربي ها با ادعاهايشان كاملا
در تضاد مي باشد و استعمار كه در اصل
يك واژه مثبت و ارزشمند است, از نظر
مهاجمان غربي مفهومي غير از غارت ,
چپاول, تحقير و تسلط بي رحمانه بر
جوامع و سرزمين هاي ديگران ندارد.
به دليل همين رفتار كاملا متضاد
مهاجمان غربي بود كه واژه استعمار به
سرعت معناي واقعي خود را از دست داد
و به معنا و مفهومي كه به طور كامل با
معناي اصلي آن در تضاد بود, تبديل شد;
به طوري كه اكنون سال هاي درازي است
كه هر كس واژه استعمار را مي شنود و يا
مي خواند, اصلا معناي واقعي آن به
ذهنش متبادر نمي شود و اين لفظ, ديگر
حكايت از پيشرفت و طلب آباداني
نمي نمايد, بلكه اكنون مترادفي براي
غارت, سلطه, زير پا نهادن حقوق ملل
ديگر و. . . شده است.
مثال ديگر اين كه هرگاه مهاجمان اين
دوره مي خواستند سرزمين و يا جامعه اي
را از پيكره عمومي قدرت هاي عمده
سياسي جهان اسلام خارج كنند و با قطعه
قطعه كردن ممالك اسلامي, آن ها را به
راحتي زير سلطه خود درآورند, چنين
تبليغ مي كردند كه ما براي آزاد كردن شما
آمده ايم و مي خواهيم در راه آزادي و
استقلال شما كوشش كنيم! هنگامي كه
ناپلئون در سال 1213 هجري قمري به
مصر حمله كرد, رياكاري و نفاق را تا
آن جا رساند كه خود را علي پاشا معرفي
كرد و بيانيه اي به زبان عربي نوشت. او
بيانيه اش را چنين آغاز كرد:
« بسم الله الرحمن الرحيم لااله الاالله ,
لاولدله و لاشريك له في ملكه. . . »
ناپلئون در اين بيانيه كه به منظور
فريب مردم مسلمان مصر صادر نموده
بود, خود را طرفدار اسلام و مسلمانان
معرفي كرد و در بيانيه اش چنين آورد كه
نماينده سلطان عثماني مي باشد و از اين
جهت به مصر آمده كه مي خواهد اين
سرزمين را به نمايندگي از جانب سلطان
عثماني آزاد كند و مماليك (فرمانروايان
آن زمان مصر) را كه از فرمان سلطان
عثماني سرپيچي كرده اند, تنبيه نمايد.
اكنون نيز ما با موج تازه اي از تهاجم
غرب به جهان اسلام رو به رو هستيم ;
موجي كه فعلا آمريكا سردمداري و
فرماندهي آن را به عهده گرفته و رئيس
جمهور اين كشور از فرداي حوادث بيستم
شهريور سال ,1380 با اعلام اين موضوع
كه اكنون جنگ صليبي ديگري در راه
است, از دور تازه تهاجم غرب به جهان
اسلام خبر داد. از اين زمان به بعد,
سياستمداران و اعضاي هيات حاكمه
آمريكا اين موضوع را به طور مكرر و به
انحاي مختلف تكرار كرده اند و با ادبيات
جنگ و تهاجم با دنياي اسلام سخن
گفته اند. اين ادبيات درچند ماه اخير به
قدري اوج گرفته و گسترش يافته است كه
سخن از تهاجم اتمي به ميان آمده است و
برخي مراكز و اشخاص غربي نيز پيشنهاد
كرده اند دو مركز اصلي و قدسي جهان
اسلام, يعني مكه و مدينه مورد تهاجم
ويران گر قرار بگيرد و با انهدام اين دو
مركز, به اسلام و مسلماني چنان ضربه اي
وارد شود كه ديگر نتواند كمر راست كند.
البته فكر تهاجم به دو مركز قدسي مكه و
مدينه, مربوط به زمان ما نيست و سابقه
بسيار طولاني دارد. برخي مواقع
مهاجمان غربي به همين منظور در
سواحل درياي سرخ نيرو پياده كرده اند
ولي در نهايت موفق به اجراي نقشه شوم
خود نشده اند. حتي همين « آلفونسو
دالبوكرك » كه ما در تاريخ خود با نام او و
جنگ او با صفويان براي تصرف
بندرعباس, آشنا هستيم, يكي از كساني
مي باشد كه همواره به فكر حمله به مكه و
مدينه بود و در اين باره به اقداماتي هم
دست زد.
در حال حاضر كه اعضاي هيات
حاكمه آمريكا فرماندهي تهاجم جديدي
عليه جهان اسلام را عهده دار شده اند,
روحيه ضديت با اسلام و مسلمانان در
ميان سران استكبار غرب به حدي
افزايش يافته است كه حتي انديشمندان ,
روشنفكران و نظريه پردازان آمريكايي نيز
كه قاعدتا بايد عاقلانه و انديشمندانه
رفتار كنند و لحن و گفتار حكيمانه و
غيرسياسي داشته باشد, درست مثل يك
فرمانده عمليات نظامي, به ادبيات جنگي
روي آورده اند و سخناني مي گويند كه در
تاريخ كم سابقه است. تاكنون كم تر سابقه
داشته است كه افراد وابسته به قشر
فرهنگ و انديشه از چنين ادبياتي سود
جويند.
« ما مي جنگيم, » « ما از تصميم دولت
خود در خصوص توسل به زور حمايت
مي كنيم, » « ما اميدواريم كه جنگ ما با
نابودي يك شيطاني جهاني خاتمه , » ¢“‘‏
« اصل اخلاقي مربوط به دوست داشتن
همسايه از ما مي خواهد از زور خود
استفاده كنيم, » « زمان هايي وجود دارند كه
توسل به جنگ نه تنها به لحاظ اخلاقي
امكان پذير مي شود بلكه به ضرورتي
اخلاقي تبديل مي گردد. » و.. . , بخشي از
ادبيات جنگ طلبانه شصت روشنفكرنما و
نظريه پرداز آمريكايي است كه به حمايت
از جنگ طلبي هاي اعضا هيات حاكمه
آمريكا در بيانيه خود آورده اند. اين
موضوع نشان مي دهد كه برعكس
ادعاهايي كه سران استكبار غرب و
بسياري از انديشمندان و نخبگان فرهنگي
و سياسي اين ديار دارند, نه تنها روح
صليبي گري و روح استعمارخواهي در
ميان آن ها از ميان نرفته بلكه به نوعي
تشديد هم شده است. جالب است كه در
آغاز تهاجم دوره جديد غرب به جهان
اسلام, جنگ افروزان استكبار و حاميان و
توجيه گران فرهنگي آن ها, درست مثل
دوره تهاجمات استعماري, نفاق را
ابزاري براي رسيدن به موفقيت كرده اند و
نظريه پردازان آمريكايي و استكباري در
بيانيه خود خطاب به مسلمان ها مي گويند:
ما از آن جهت جنگ را آغاز كرده و
مي جنگيم كه مي خواهيم شما نيز يك
زندگي خوب داشته باشيد!
به راستي انسان تا چه حد بايد
گستاخ و منافق باشد كه از يك سو اعلام
جنگ صليبي عليه جهان اسلام بنمايد و
در همين راستا از تهاجم اتمي و همچنين
ويران كردن دو مركز قدسي جهان اسلام
سخن به ميان بياورد, و از سوي ديگر
براي فريب دادن مسلمان ها ادعا كند كه
هدفش از شروع جنگ عليه جهان اسلام ,
دغدغه يك زندگي خوب براي مسلمانان
است! آيا اين نوع موضع گيري هاي
نفاق آميز تكرار همان ادبيات دوره
تهاجمات استعماري نيست آيا قرار
نيست همان بلايي كه بر سر واژه
« استعمار » آمد بر سر عبارت « مبارزه با
تروريسم » نيز بيايد و بعد از چند سال ,
اين عبارت در اذهان عمومي مردم جهان ,
بويژه در اذهان مسلمان ها, مترادف
عبارت « تهاجم بي رحمانه غرب به جهان
اسلام » بشود و درست مثل واژه استعمار
مفهومي به خود بگيرد كه با مفهوم اصلي
آن كاملا در تضاد باشد.
سران استكبار غرب اكنون
مي خواهند مصداق همان ضرب المثلي كه
مي گويد « به خاطر دستمالي شهري را به
آتش مي زند » , باشند. آن ها به بهانه مبارزه
با چند تروريست كه در دامهن خودشان
پرورش يافته اند, مي خواهند جنگي
فراگير و وحشتناك كه معلوم نيست چه
بلايي بر سر بشريت وارد خواهد آورد, راه
بيندازند. آن ها مي خواهند پاسخ چند
عمليات تروريستي را با جنگي گسترده و
خونبار ويران گر بدهند, جنگي كه در
صورت وقوع, قطعا هزاران با بيشتر از يك
عمليات تروريستي به جهان و اقوام و
ملل جهان ضربه وارد خواهد كرد.
واقعيت اين است كه ما نمي توانيم بر
اراده و تصميم سران استكبار غرب در
مورد شروع جنگ عليه جهان اسلام تاثير
چنداني بگذاريم; هم چنان كه در دوره
تهاجمات صليبي و استعماري نتوانستيم
و آن ها با سبعيت تمام جنگ هاي صليبي
و تهاجمات استعماري را آغاز كردند. ولي
ما اين توانايي را داريم كه سرانجام اين
تهاجمات را, با نوع دفاع خود و با همت و
پايداري و فريب نخوردن خود, آن طور كه
دوست داريم رقم بزنيم و براي سران
ستيزه جوي استكبار, پشيماني تاريخي به
وجود بياوريم. ما در دوره تهاجمات
صليبي, به دلايلي پيروز شديم. در آن
زمان دشمن عريان تر عمل مي كرد و در
نتيجه ما تكليفمان را كه دفاع جانانه و
فريب نخوردن بود, به خوبي مي دانستيم.
اما در دوره تهاجمات استعماري, دشمن
منافقانه عمل كرد و سخن از استعمار و
آباداني و آزادي و ترقي و. . . به ميان آورد.
به همين دليل گروهي در ميان جوامع
اسلامي فريب دشمن را خوردند و
مسلمانان گرفتار نوعي انشقاق شدند و
وحدت و يكپارچگي خود را از دست
دادند. همين امر بهترين زمينه را براي
پيروزي مهاجمان فراهم آورد و آن ها
توانستند به موفقيت هايي دست يابند.
اكنون نيز دشمن با نفاق و فريب قدم به
ميدان نهاده و اعلام كرده است كه ما به
اين خاطر جنگ مي كنيم كه مي خواهيم
زندگي خوب براي مسلمانان فراهم
آوريم. بنابراين, اگر ما متوجه نيرنگ و
فريب و نفاق دشمن بشويم و اجازه
ندهيم او از نيروي خود ما عليه خود ما
استفاده كند, قطعا در اين دوره نيز با اتحاد
و يكپارچگي و همت و اراده جمعي خود,
دشمن را پشيمان خواهيم كرد و درس
تاريخي ديگري به او خواهيم داد.
* علي وزوايي
پاورقي:
1 البته تهاجمات پراكنده
غربي ها به جهان اسلام حتي دو
قرن پيش از تاريخ مذكور يعني
در قرن دهم (قرن 16 ميلادي )
آغاز شد, ولي تهاجم به
سرزمين هاي مركزي جهان
اسلام از قرن دوازدهم گسترش و
شدت يافت.
2 معناي لغوي استعمار, طلب
آباداني و خواهان ترقي و
پيشرفت مي باشد.
* بر عكس ادعاهايي كه سران استكبار غرب و بسياري
از نظريه پردازان و نخبگان فرهنگي و سياسي اين ديار
دارند, نه تنها روح صليبي گري و استعمار گري در ميان
آنها از ميان نرفته بلكه به نوعي تشديد هم شده است.
* نفاق سران و نظريه پردازان غربي تا حدي
است كه از يك سو اعلام جنگ صليبي عليه جهان
اسلام مي كنند و از تهاجم اتمي و ويران كردن
دو مركز قدسي جهان اسلام (مكه و مدينه )
سخن به ميان مي آورند و از سوي ديگر ادعا
مي كنند هدفشان از شروع جنگ عليه جهان
اسلام, دغدغه يك زندگي خوب براي مسلمانان
است!
* ما مي توانيم از شروع جنگ استكبار
عليه جهان اسلام جلوگيري كنيم, ولي
اين توانايي را داريم كه با نوع دفاع
خود و با همت و پايداري و فريب
نخوردن خود, پايان جنگ را آن طور
كه مي خواهيم رقم بزنيم و به دشمن
درس تاريخي ديگري بدهيم