بررسى
آرمانها،
دستاوردها و
آسيبشناسىانقلاب
اسلامى
محمدعلى
متوليان سؤال
نوشته حاضر
اين است كه ما
ايرانيان در
حركتى كه
توده فراگير
مردمى در آن
شركت داشتند;
يعنى در
انقلاب
اسلامى، چهها
مىخواستيم
؟ چهها بدست
آورديم ؟ چه
گردنههايى
را رد نموديم
؟ در كجاها
پاهايمان
لغزيد ؟ و از
همه مهمتر چه
پرتگاههايى
را شايد در
پيش رو
خواهيم داشت
؟ اين سؤالها
مجموعهاى
از «شناخت»
را شكل مىدهند
كه مىتوان
با نگاهى عام
، بر همه آنها
نام « آسيبشناسى
انقلاب
اسلامى » نهاد
. هر يك از
اجزاء اين
مجموعه ، به
يكى از روشهاى
« توصيف
مشاهداتى » ، «
توصيف
تعليلى » ، «
تحليل » ، « نقد »
و نهايتا «
تجويز » ،
مورد مداقه
قرار مىگيرد.
در اين
نوشتار به
بررسى « آرمانها
، دستاوردها
و آسيبشناسى
انقلاب
اسلامى »
مقاله دكتر
سيد صادق
حقيقتخواهيم
پرداخت (1) با
اين تذكر كه
جوامع علمى،
از فقر اينگونه
آثار نسبتا
نجبيشترى
مىبرد . به
نظر نگارنده
علت اصلى آن
كه بحث «آسيبشناسى
انقلابها» ،
پيشرفت
چندانى
نداشته، در
بنيادهاى
روششناختى
آن است .
براستى چرا
بطور كلى بحث
«آسيبشناسى»
نه تنها در «بحث
انقلابها»
كه در هيچ
شاخه از علوم
اجتماعى
پيشرفت
چندانى
نداشته است؟
يكى از دلايل
اصلى ، آن است
كه «منطق، يا
متدولوژى
آسيبشناختى»
، مدون
نگرديده و در
جوامع علمى ،
ترويج و
نهادينه
نشده است . و
مناسب است از
همين جا ، دست
نياز به سوى
تمام انديشهورزان،
خصوصا
فلاسفهى
اجتماعى
دراز نماييم
كه جهت تدوين
اين پيشنياز
بنيادين;
يعنى «منطق
آسيبشناسى»
اقدام
نمايند . نقاط
مثبت مقاله
مذكور
ظاهرا
نويسنده «منطق
و روش آسيبشناسى»
را در اين مىداند
كه ما با
مطالعه
تطبيقى
آرمانها با
دستاوردها
به تبيين
نقاط افتراق
بين آن دو
مجموعه ،
بپردازيم .
متد فوق ، صرف
نظر از ميزان
كارايى آن ،
قدمى مثبت
است، چرا كه
به دغدغه
خاطر يك
دانشجوى
علوم
اجتماعى از «چيستى
راه و رسم
آسيبشناسى»
پاسخ مىدهد
و علاوه بر
اين ، از
ابتداى كار ،
چهارچوب
تحقيقاتى
اين مقاله
روشن مىگردد
. مقاله
« آرمانهاى
انقلاب
اسلامى را از
خلال
شعارهاى
مردم در
دوران
پيروزى و
پيامهاى
رهبران
سياسى و
فكرى، به
خصوص رهبرى
منحصر به فرد
امام خمينىقدس
سره با
استفاده از
روش تحليل
محتوا » قابل
استخراج مىداند
و سپس «دستاوردهاى
انقلاب» را
همان «آرمانهاى
تحقق يافته»
تعريف مىنمايد
. اما آيا «دستاوردها»
اعم از آن نمىباشند؟
(2) اين
كه مقاله
براى انقلاب
اسلامى
ايران ،
انواع آرمانهاى
فرهنگى ،
اجتماعى ،
سياسى و
اقتصادى بر
مىشمارد،
از ديگر نكات
مثبت تحقيق
است، در حالى
كه بعضى از
نويسندگان ،
در مطالعات
خود، از جمله
در آسيبشناسى
، به رهيافتى
تك عاملى
گرايش مىيابند
كه اين تحديد
، مخل به
توصيف
واقعيت است و
ناشى از
تحميل يك
چهارچوب
نظرى خاص به
واقعيت مىباشد.
(3) و اين كه
مقاله براى
انقلاب
اسلامى
ايران ، «دستاوردهاى
چشمگيرى» در
ابعاد
فرهنگى ،
سياسى و
اقتصادى بر
مىشمارد ،
شايد به مذاق
برخى از صاحب
نظران خوش
نيايد . (4) دكتر
حقيقت اگرچه
بعنوان يك «برخورد
علمى» سعى
نموده است كه
از دخيل
ساختن علايق
شخصى خود; اعم
از ارزشها و
غيره در روند
تحقيق ، حذر
نمايد ، اما «ارزشهاى
جامعه و
انقلابيون»
را چونان يك
پديده سياسى
و اجتماعى
مورد بررسى
قرار داده
است و اين
نكته مثبت ،
چيزى است كه
پوزيتيويستهاى
افراطى در
غرب و تبعه
آنها در
ايران ، از آن
غافل مىمانند
و لذا مورد
انتقاد مكتب
تفهمى و
امثال آن ،
قرار مىگيرند
. اصلا غفلت
مذكور ، خود
نشانه دخيل
ساختن علايق
شخصى محقق
است; زيرا كسى
كه بنابر
علايق شخصى
خود ، به
پديدههاى
سكولار
گرايش دارد و
سپس اصرار
خواهد داشت
كه پديده
انقلاب
اسلامى و
امثال آن را
نيز سكولارى
تماشا كند ،
چنين
برخوردى
قطعا
غيرعلمى است . پيش
چشمت داشتى
شيشه كبود
زان سبب عالم
كبودت مىنمود
مقاله
دكتر حقيقت ،
پس از تعريف
لغوى و
اصطلاحى
واژه "آسيبشناسى"
، بين دو
مفهوم "آفت "و
"مانع "تفاوت
مىگذارد ;
اولى را در
نامگذارى
مشكلات
درونى
انقلاب بكار
مىبرد و
دومى را براى
موانع و
دشمنان
خارجى . آسيبهاى
فرهنگى و
اجتماعى
انقلاب
اسلامى
آسيبهاى
فرهنگى و
اجتماعى
انقلاب
اسلامى ،
عبارتند از : 1.
نفوذ انديشههاى
بيگانه ،
خصوصا پس از
ايجاد نوعى
تقاضاى
داخلى بر آن ،
به دلايل
مختلف ; 2.
تغيير
انديشههاى
خدايى ; 3.
تجددگرايى
افراطى ; 4.
جدايى حوزه و
دانشگاه ; 5.
نظام ادارى
فاسد ; 6.
دنياطلبى ،
بالاخص بين
اقشار
انقلابى ; 7.
جايگزينى
ريا بجاى
ايثار در
دوران توسعه
اقتصادى ; 8 -
اشاعه فحشا ; 9.
تاثيرپذيرى
از تهاجم
فرهنگى دشمن ;
10. بحران هويت
اجتماعى در
نسلهاى
بعدى ; 11. فرار
مغزها و . . . . آسيبهاى
سياسى
انقلاب
اسلامى
آسيبهاى
سياسى
انقلاب
اسلامى
عبارتند از : 1.
سوء مديريت
مسئولان ; 2.
ناتمام
گذاشتن
آرمانها به
دليل كاهلى
در بسيج
امكانات و
افزايش
آگاهىهاى
عمومى ; 3.
ابهام طرحهاى
آينده ; 4. رخنه
فرصت طلبان
در ميان
انقلابيون ;5.
اختلافات
داخلى ; 6. عدم
استفاده از
نيروهاى
بالقوه
مردمى ; 7. شفاف
نبودن مواضع
گروهها ; 8. بى
تفاوتى
مردمى ; 9.اصالتيافتن
منافع شخصى ; 10.
عدم پرورش
نيروهاى
انقلابى و
مؤمن از نسلهاى
جديد ; 11. ايجاد
ترديد در
آرمانهاى
انقلاب ; 12. عدم
امنيت كامل
حقوقى ،
سياسى ، جانى
، حيثيتى و . . .
براى توده
مردم ; 13.ابهام
سياستها و
گرفتار آمدن
نظام به
روزمرگى ;14.
بازگشت
انواع
وابستگىهاى
پيدا و پنهان به
خارج و . . . . آسيبهاى
سياسى
انقلاب
اسلامى
آسيبهاى
اقتصادى
انقلاب
اسلامى
عبارتند از : 1.
امتيازات
تبعيضآميز ;
2. عدم تناسب
ماليات ; 3. عدم
هميارى
اقتصادى
دولت و مردم ; 4.
احتكار ; 5. عدم
احترام بيتالمال
; 6. كمبود رفاه
عمومى ; 7. بى
توجهى به
طبقات پايينجامعه
; 8. وابستگى
اقتصادى به
بيگانه ; 9. عدم
برنامه براى
نيل به
استقلال و
توسعه گشور ; 10.
صرف منابع
تجددناپذير
مادى و معنوى
در امور
زودگذر ; 11. عدم
توجه به
بحرانهاى
ناشى از روند
توسعه ; 12. عدم
وجود فرهنگ
كار ; 13. رواج
شغلهاى
كاذب ; 14. رانتگرايى
; 15. ثروتهاى
باد آورده ; 16.
فقدان عدالت
اجتماعى و
اقتصادى; 17.
افزايش شكاف
اقتصادى و . . . . مقاله
در تتمه خويش
، به يك بحث
نظرى در مورد
«ارتجاع در
انقلابها»
مىپردازد
كه مشهور به «حركت
ترميدور» شده
است . در تقويم
فرانسه ، روز
نهم ماه
ترميدور ،
واژهاى
براى توصيف «حركت
دورى انقلابها»
ساخته شد . در
تعريف
ترميدور ،
مصادف با 27
ژوئيه 1794 م ،
روز سرنگونى «روبسپير»
و ياران وى پس
از دوران
پرتنش
انقلاب
فرانسه بود .
از اين رو
اصطلاح
ترميدور ،
واژهاى
براى توصيف «
حركت دورى
انقلابها »
ساخته شد . در
تعريف
ترميدور ،
برخى آن را «
واكنشى
آشكار از ضد
انقلاب مىدانند
كه در نتيجه
آن ، طبقات
قديمى ،
بنحوى به
قدرت باز مىگردند
» و برخى آن را «
فروكش كردن
هيجان و تب
انقلاب مىدانند
كه در زمان
خود تندروان
آغاز مىگردد
» . غالب
نظريهپردازان
مخالف پديده
انقلاب ،
تمام انقلابها
را جبرا منجر
به ترميدور
مىدانند كه
در آن ارزشها
و تب و تاب
انقلابى
فروكش كرده و
در عوض ، حجم
وسيعى از
ارزشهاى
پيش از
انقلاب ،
همراه با
شخصيتها و
نمادهاى
متناسب با آن
ظهور مىكنند
. اما دكتر
حقيقت پس از
بررسى
ديدگاه
ادواردز در
كتاب «تاريخ
طبيعى
انقلاب» و
بررسى مفصلتر
ديدگاه كرين
برينتون در
كتاب «كالبدشكافى
چهار انقلاب
، انگلستان ،
فرانسه،
روسيه و
امريكا» ،
جبريت روند
چهارگانه: «دوران
رژيم پيشين -
حكومت - موقتميانهروها
- تندروها بالاخره
ترميدور» را
بطور قطعى رد
مىسازد، و
بويژه با
توجه به
آموختههاى
اسلامى ، (5) وجود
هر نوع «سنتى»
و «حركتى خارج
از اراده
آدميان» را
منتفى مىداند،
اما متذكر مىشود
كه وقوع
ترميدور ،
امرى محتمل و
طبيعى است،
خصوصا اگر كه
در جهتسه
مقوله «تحقق
آرمانها» ، «حفظ
دستاوردها» و
«پرهيز از
آسيبها و
آفتها در
انقلاب
اسلامى» ، كمتوجهى
شود . و پس از
مطالعات
كافى ، سياست
گذارىهاى
لازم صورت
نگيرد . اين
مقاله ، با
اندكى
تغييرات ، در
كتاب ديگرى
ارائه شده
است . (6) در
آنجا ، مقاله
با بحث
دشمنان
داخلى و
خارجى
انقلاب
اسلامى ،
پايان يافته
است . «دشمنان
انقلاب» ،
عبارت از
اشخاص ، گروهها
و كشورهايى
هستند كه با
روى دادن
پديده
انقلاب
اسلامى ،
منافعى را از
دست رفته
ديده و با
نابودى
انقلاب ،
منافع بدست
آمده مهمى را
پيشبينى مىكنند
كه در تداوم
انقلاب ، آن
منافع را
حاصل نمىبينند
. فلذا دشمنان
انقلاب
بنابر دلايل
فوق ، «بر سر
تحقق آرمانهاى
انقلاب مانع
ايجاد مىكنند»
، «در جهت
تخريب
دستاوردهاى
انقلاب كوشش
مىنمايند» و
«با شناسايى
آسيبهاى
انقلاب ، در
جهت ايجاد ،
تعميق و
گسترش آن
تلاش مىكنند»
. دكتر حقيقت
در پايان پس
از برشمردن
ضربات
دژخيمانى; هم
چون سلطنتطلبان
، گروههاى
چپ و راست ضد
انقلاب و
ساير سيلىخوردگان
از بيدارى
ملت ايران ،
نقش مستقيم و
يا حمايتى
امريكا را در
تمامى حملات
عليه ايران
تبيين مىنمايد
. با اين حال
آنچه تا به
اكنون روى
داده است ،
سرافرازى و
ثابت قدمى
ملت ايران
بوده است كه
با اميد به
حكومت جهانى
ولى عصر ( عج ) ،
همواره خود
را مكلف به
انجام «وظايف»
دانسته است . پىنوشتها:
1)
مقاله مذكور
در كتاب «انقلاب
اسلامى و
چرايى و
چگونگى
رخداد آن» قم:
انتشارات
معارف، 1379، ص 157
الى 180 به چاپ
رسيده است . 2)
مثلا
دستاوردهايى
كه در دوران
پيروزى و در
پيامهاى
رهبران
سياسى و فكرى
در آن هنگام ،
جزء آرمانها
نبودند و يا
حتى خلاف
آرمانها
بودهاند،
اما بعدا جزء
آرمانها
قرار گرفته و
سپس تحقق
يافتهاند و
يا
دستاوردهايى
كه همواره
خلاف آرمانها
بودهاند و
تحميلا
بوجود آمدهاند
و غيره . البته
هر محققى در
تعريف و
تحديد
مفاهيم در
اثر
تحقيقاتى
خويش آزاد مىباشد
. 3)
بطور مثال
استاد گرامى
دكتر سيفزاده
مىپندارند
كه : "امنيت "آنها
تامين شود،
چون كاركرد
نهاد دولت ،
تامين « مردم
انقلاب
كردند تا
امنيت است
والا خود
مردم ، مسجد
مىساختند و
خواهند ساخت »
. اما به نظر
مىرسد كه
مردم ايران
دستبه
انقلاب
اسلامى زدند
كه « زمينه
توليد انواع
ارزشهاى
معنوى و مادى
و نيز زمينه
توزيع
عادلانه
ارزشها
فراهم گردد » .
البته امنيت
، در تمامى
شقوق آن ، يكى
از انواع
ارزشهاست . 4)
هنگامى كه در
اين مقاله
نهمين
دستاورد
سياسى
انقلاب
اسلامى را مىخواندم
- : « 9 - مبتنى
كردن سياستخارجى
و ارتباط با
ديگر دولتها
بر اساس اصول
اسلامى و
سياست «نه
شرقى ، نه
غربى» ;
ايران در
دوران معاصر
، همواره تحت
نفوذ قدرتهاى
استعمارى و
بيگانه بوده
است، اما
سياستخارجى
جمهورى
اسلامى بر
اساس نفى هر
گونه سلطهجويى
و سلطهپذيرى
، حفظ
استقلال همه
جانبه كشور و
روابط صلحآميز
با دول غير
محارب
استوار مىباشد
. . . » - سخن يكى از
استادان
علوم سياسى
به خاطرم آمد
كه چندين بار
در كلاس خود
مىگفت : « من
به يكى از
معاونين
وزارت خارجه
گفتهام شما
با انقلاب ،
براى
ايرانيان ،
عزت جهانى
آوردهايد!
وليكن يك
ايرانى در
رژيم گذشته
با پاسپورتى
كه براى
امريكا مىگرفت
، مىتوانستبه
تمام دنيا
سفر كند، اما
حالا خيلى از
كشورها ،
ايرانى را با
هزار خفت راه
مىدهند. آيا
مىشود اين
عزتى را كه مىگوييد
، پس بدهم،
اما تمام
كشورها ما را
با احترام
بپذيرند؟ . . . »!
اين استاد
اصالتا عرب ،
بخاطرآن كه
براى سفر به
امريكا ،
توسط
سفارتخانه «عربهاى
مفلوك»! معطل
شده بود ،
احساس تحقير
مىنمود . در
مقابل نگاه
اين استاد ،
يك مسلمان
اتريشى - آقاى
والدمن - در
مصاحبه
نگارنده با
او مىگفت : «
مردم اتريش
قبل از
انقلاب
اسلامى
ايران ، اين
كشور را شايد
كمتر از
ماداگاسكار
مىشناختند
و يا براى
آنها مهم
نبود، اما با
انقلاب ،
مردم ايران
بسيار نزد
مردم اروپا ،
بويژه
متفكرين
آنها ، شوكتيافتند،
البته معالاسف
اكنون از
درجه آن
احترام
كاسته شده
است . آقاى
والدمن از
شعار «ايران
براى
ايرانيان» ،
تلقى
نژادپرستانه
مىكرد و مىگفت:
مشابه اين
شعار اخيرا
توسط حزب
حاكم اتريش
داده شد كه از
سوى جهانيان
و با فشار
امريكا
بايكوت شد،
اما سر دادن
اين شعار
توسط حزبى در
ايران ،
بسيار براى
دولتمردان
غرب و بويژه
امريكا
دلنشين بود،
چرا كه
جايگزين
داعيههاى
اول انقلاب
اسلامى مبنى
بر
انترناسيوناليستى
اسلامى مىگردد
» . حال با اين
نكته به
دهمين
دستاورد
سياسى
انقلاب
اسلامى در
مقاله دكتر
حقيقت رجوع
كنيد : « 10 - . . .
اكثريت قريب
به اتفاق
محققان
مسايل اسلام
، خاورميانه
و جهان عرب
متفقالقولند
كه انقلاب
اسلامى در
ايران ،
بزرگترين
محرك جنبشهاى
سياسى
اسلامى بوده
است . . . هفتهنامه
اشپيگل در
آستانه
پانزدهمين
سالگرد
پيروزى
انقلاب
اسلامى نوشت :
. . . اسلام
مبارزترين
مذهب دنيا ،
با انرژى
انقلاب خود ،
2/1 ميليارد
مسلمان را
برانگيخته و
آنان را براى
تشكيل حكومت
الله در كره
زمين ، به
حركت در
آورده است » . 5)
ان الله لا
يغير ما بقوم
حتى يغيروا
ما بانفسهم ) .
سوره رعد ; آيه
11 . 6)
[گردآورنده]
على ذوعلم «جرعه
جارى » تهران :
پژوهشگاه
فرهنگ و
انديشه
اسلامى ، 1377 ; ص 541
الى 561 .
|