دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌  در دو دهة‌ گذشته‌

 سيد احمد علم‌ الهدي‌

       اينك‌ كه‌ بيش‌ از دو دهه‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مي‌گذرد ،بر آن‌ شديم‌ كه‌ مقارن‌ با سالگرد اين‌ پيروزي‌ نگاهي‌ تحليلي‌ به‌ دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در دو دهة‌ اخير داشته‌ باشيم‌. به‌ همين‌ منظور ،سعي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در اين‌ نوشتار، دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را طي‌ دو دهة‌ گذشته‌ در زمينة‌ «ارائه‌ الگوي‌ عملي‌ حكومت‌ ديني‌»،«ايجاد جريانهاي‌ فكري‌ نوين‌ اسلامي‌»،«ايجاد جريانها و جنبشهاي‌ سياسي‌ جديد»،«بيداري‌ جنبشهاي‌ احياگري‌ در شرق‌ »،«بازيابي‌ هويت‌ ديني‌ و ملي‌» و احياناً برخي‌ موارد ديگر بررسي‌ كنيم‌. ضمن‌ آن‌ كه‌ به‌ مسأله‌ «نقش‌ آموزش‌ عالي‌ ،خصوصاً دانشگاههاي‌ ديني‌ در تداوم‌ انقلاب‌» اشاره‌اي‌ خواهيم‌ داشت‌. قبل‌ از هر چيز بايد يادآور شد كه‌ ظهور دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ،در محورهاي‌ پنجگانة‌ فوق‌، به‌ شكل‌ مطلوب‌ و كامل‌ نبوده‌ است‌. گرچه‌ پس‌ از مدتهاي‌ مديدي‌ ،در جريان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ توانستيم‌، براي‌ نخستين‌ بار يك‌ حكومت‌ ديني‌ را در ميان‌ امت‌ اسلام‌ اقامه‌ و احيا كنيم‌، ولي‌ با توجه‌ به‌ مشكلات‌ و چالشهاي‌ پيش‌ آمده‌ ،ارائه‌ الگوي‌ كامل‌ حكومت‌ ديني‌ ممكن‌ نشده‌ و اين‌ امر، فقط‌ به‌ صورت‌ محدود عملي‌ گشته‌ است‌ ؛ در تحليل‌ اين‌ مطلب‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در جريان‌ انقلاب‌ ،هر چند ما رژيم‌ سابق‌ را ساقط‌ نموديم‌، اما ساختار اجتماعي‌، بطور كامل‌ دگرگون‌ نشده‌ و در واقع‌ همان‌ ساختار پيشين‌ ادامه‌ يافت‌. با وجود چنين‌ ساختاري‌ ـ ولو حكومتي‌ با ماهيت‌ ديني‌ ايجاد كرديم‌ ـ لكن‌، از حفظ‌ و رعايت‌ برخي‌ مشابهتها با حكومتهاي‌ متداول‌ و موجود در جهان‌ نيز گريزي‌ نبود. لذا طبيعي‌ است‌ كه‌ ساختار تشكيلاتي‌ حكومت‌ با جريان‌ و شكل‌ ديني‌، كاملاً منطبق‌ نباشد. مؤيد اين‌ معنا كلام‌ امام‌ (ره‌) مي‌باشد كه‌ مدتها پس‌ از تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ در كشورمان‌ ،اظهار داشتند كه‌ «هنوز (فقط‌) بويي‌ از اسلام‌ به‌ مشام‌ مي‌رسد.»

                 وانگهي‌ ،عدم‌ موفقيت‌ در پياده‌ ساختن‌ حدود الهي‌ را به‌ عنوان‌ مانع‌ ديگري‌ در راه‌ ارائه‌ الگوي‌ عملي‌ حكومت‌ ديني‌ در كشورمان‌، مي‌توان‌ بر شمرد ؛ تا آنجا كه‌ حتي‌، اجراي‌ مصوبة‌ «قصاص‌ و ديات‌» نيز با كاستيهايي‌ روبرو بوده‌ است‌ .با اين‌ وجود، نمي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ حقايق‌ ديني‌ و احكام‌ متعأليه‌ اسلام‌ در همة‌ ابعاد سياسي‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌، حقوقي‌ (قضايي‌) و... در جامعه‌ پياده‌ شده‌ است‌. ناصواب‌ است‌ اگر بگوييم‌، هر آنچه‌ واجب‌ شرعي‌ است‌ به‌ صورت‌ حكم‌ يا قانون‌، به‌ منصة‌ ظهور و اجرا رسيده‌ است‌. في‌ المثل‌، در بخش‌ اقتصاد، كار برنامه‌ ريزيهاي‌ اقتصادي‌ با لحاظ‌ عدالت‌ اجتماعي‌، چندان‌ توفيق‌آميز نبوده‌ است‌. سياستگذاريها و برنامه‌ريزيهاي‌ سياسي‌ نيز، با محوريت‌ تمام‌ اصول‌ و ارزشهاي‌ ديني‌ همراه‌ نبوده‌ است‌. علي‌ رغم‌ آن‌، در ارائه‌ الگوي‌ عملي‌ يك‌ حكومت‌ ديني‌ تا اندازه‌اي‌ موفق‌ بوده‌ايم‌. دست‌ كم‌، در طول‌ اين‌ دو دهه‌ اولويتهاي‌ حكومت‌ ديني‌ ،تا حدي‌ مشخص‌ شده‌اند. به‌ علاوه‌، از جهاتي‌ نظير تثبيت‌ و اجراي‌ بسياري‌ از ارزشهاي‌ انساني‌، ايجاد گرايش‌ و دلبستگي‌ مردم‌ به‌ نظام‌ حاكم‌ و رابطة‌ عاطفي‌ ميان‌ دولت‌ و مردم‌، خوب‌ عمل‌ كرده‌ايم‌. به‌ تعبير رساتر، نقطة‌ قوت‌ و توفيق‌ نسبي‌ كه‌ در خصوص‌ ارائه‌ الگوي‌ عملي‌ حكومت‌ ديني‌ داشته‌ايم‌، به‌ «روند مردمي‌ بودن‌ حكومت‌ ديني‌» باز مي‌گردد، كه‌ نسبت‌ به‌ حكومتهاي‌ سكولار، از اصالت‌ و عمق‌ بيشتري‌ برخوردار است‌ .

                 تا اين‌ جا دانستيم‌ كه‌ يكي‌ از موانع‌ ارائه‌ الگوي‌ عملي‌ يك‌ حكومت‌ ديني‌، باقي‌ ماندن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌ گذشته‌ است‌. حال‌ اين‌ پرسش‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌ پيش‌ از انقلاب‌ را متحول‌ ساخت‌؟ و چه‌ راهكارهايي‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌توان‌ ارايه‌ كرد ؟

                 در پاسخ‌ بايد گفت‌، ساختار اجتماعي‌ ،وقتي‌ متحول‌ مي‌شود كه‌ نخست‌، تحولي‌ عميق‌ در بينش‌ تودة‌ مردم‌ پديد آيد. گرايش‌ به‌ حكومت‌ ديني‌ در جريان‌ انقلاب‌ دو علت‌ عمده‌ داشت‌ اول‌ آن‌ كه‌ حكومتي‌ (ديني‌) داشته‌ باشيم‌ تا اقتصاد، سياست‌ و امنيت‌ جامعه‌ را به‌ دست‌ گرفته‌ و به‌ نحو شايسته‌اي‌ رهبري‌ كند و ديگري‌ اين‌ كه‌ مجري‌ حلال‌ و حرام‌ خدا و ارزشهاي‌ ديني‌ در جامعه‌ باشد .پيداست‌ ،با وجود چنين‌ بينشي‌ تحقق‌ كامل‌ حكومت‌ ديني‌ امكان‌پذير نخواهد بود .براي‌ نيل‌ به‌ اين‌ مطلوب‌ بايد محور تمام‌ گرايشها و خواسته‌ها در اجتماع‌، تنها «رضاي‌ خدا» باشد. همواره‌ كاري‌ كنيم‌ كه‌ خدا راضي‌ باشد ،هر چند در مقام‌ تحصيل‌ رضاي‌ حق‌، بسياري‌ از جريانهاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌ و امنيتي‌ جامعه‌ ،دچار اضطراب‌ و چالش‌ شوند. پس‌ ،حاكميتي‌ در جامعه‌ بايد ايجاد كرد كه‌ دغدغه‌ و اولويت‌ نخست‌ آن‌ «تحصيل‌ رضاي‌ خداوند» در عرصة‌ زندگي‌ اجتماعي‌ مردم‌ باشد. در اين‌ صورت‌، ساختاري‌ مناسب‌ خواهد بود كه‌ «تحصيل‌ رضاي‌ حق‌» اقتضاي‌ آن‌ را داشته‌ باشد، نه‌ لزوماً ساختاري‌ مشابه‌ ساير حكومتها .

                 به‌ گمان‌ برخي‌ ،نبودِ تجربة‌ عملي‌ حكومت‌ ديني‌ ،مانعي‌ فراروي‌ تحقق‌ آن‌ در عصر ما به‌ شمار مي‌آيد. اين‌ كه‌ طي‌ صدها سال‌ ـ از شهادت‌ حضرت‌ علي‌ (ع‌) تا پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ ـ امكان‌ پيدايش‌ چنين‌ حكومتي‌ فراهم‌ نيامد و جنبه‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ اسلام‌ ـ كه‌ عمدتاً در اختيار سلاطين‌ مستبد و حكومتهاي‌ غاصب‌ قرار داشت‌ ـ عملاً از جنبه‌هاي‌ فكري‌ ،اعتقادي‌ و معنوي‌ آن‌ جدا گشت‌. لكن‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ را نه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ مانع‌، بلكه‌ صرفاً يك‌ نارسايي‌ و كمبود مي‌توان‌ تلقي‌ نمود. مانع‌، عمدتاً «جريانهاي‌ غير ديني‌» هستند كه‌ به‌ صورت‌ تشكلها، سازمانها و نهادهاي‌ اجتماعيِ غير ديني‌ ، در برابر تحقق‌ و اجراي‌ حكومت‌ ديني‌ مقاومت‌ كرده‌ و از آنجا كه‌ برنامه‌هاي‌ ديني‌ را عامل‌ دور سازي‌ خود از مواضع‌ قدرت‌ مي‌بينند ،در اجراي‌ آن‌ كار شكني‌ مي‌كنند .

                 بحث‌ بعدي‌، دربارة‌ «ايجاد جريانهاي‌ فكري‌ نوين‌» به‌ عنوان‌ يكي‌ از دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ است‌. در اين‌ خصوص‌ ،تفكر و برداشتي‌ كه‌ امروزه‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ در جامعه‌ ايجاد شده‌ با آنچه‌ پيش‌ از انقلاب‌ وجود داشت‌ اصولاً قابل‌ قياس‌ نيست‌ ؛ با پيروزي‌ انقلاب‌، در حقيقت‌، دين‌ را از محدودة‌ مساجد و حسينيه‌ها و چهرة‌ صرفاً مراسمي‌ خارج‌ ساخته‌ و در كنار تمام‌ قدرتها و معادلات‌ سياسي‌ جهان‌ قرار داده‌ايم‌ .

                 نا گفته‌ نماند، تأثير انقلاب‌ اسلامي‌ ما ،در اين‌ رهگذر محدود به‌ «اصل‌ اسلام‌» نبوده‌ و در مسائل‌ مختلف‌ ـ حتي‌ جزئيات‌ ـ هم‌ مطرح‌ است‌. امروزه‌ مي‌بينيم‌ كه‌ اسلام‌ ،به‌ شكل‌ يك‌ جريان‌ جدي‌ و باوري‌ قطعي‌ در كانون‌ انديشة‌ افراد جلوه‌ مي‌كند. در حالي‌ كه‌ قبل‌ از انقلاب‌ ،نه‌ تنها به‌ اين‌ صورت‌ مطرح‌ نبود، بلكه‌ بيشتر شبيه‌ فرضيه‌ بود. همچنين‌ در حال‌ حاضر، تفسيرها و برداشتهايي‌ از اسلام‌، به‌ مثابة‌ عقيده‌ و انديشه‌اي‌ واقعي‌، از سوي‌ قاطبة‌ مردم‌ و افكار عمومي‌ بروز مي‌كند كه‌ در گذشته‌، چندان‌ مصداق‌ نداشت‌. با اين‌ اوصاف‌ ،انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، چهرة‌ اسلام‌ را در دنيا به‌ كلي‌ دگرگون‌ ساخته‌ و در راستاي‌ ايجاد جريانهاي‌ فكري‌ نوين‌ اسلامي‌ ،قرين‌ توفيق‌ بوده‌ است‌ .

                 محور سوم‌ ،عبارت‌ است‌ از «ايجاد جريانات‌ و جنبشهاي‌ سياسي‌ جديد» .به‌ طور كلي‌ نقش‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ما در ايجاد و تقويت‌ چنين‌ حركتها و جرياناتي‌ در سطح‌ جهاني‌ ـ به‌ ويژه‌ در ميان‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ ـ انكارناپذير است‌ ؛ بطوري‌ كه‌ حركتها و جنبشهايي‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ ،در بسياري‌ از كشورهاي‌ اسلامي‌ پديد آمد، مرهون‌ تجربة‌ انقلاب‌ ما بوده‌ و منهاي‌ آن‌ ، جنبشهاي‌ مزبور، اساساً فرصت‌ ظهور نمي‌يافتند. وضع‌ كنوني‌ اسرائيل‌ با موقعيتي‌ كه‌ بيست‌ و دو سال‌ پيش‌ دارا بود ،قابل‌ مقايسه‌ نيست‌. فراموش‌ نكرده‌ايم‌ كه‌ همة‌ دولتهاي‌ عرب‌ ـ در يك‌ جنگ‌ شش‌ روزه‌ از اسرائيل‌ شكست‌ خورده‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ بخش‌ عمده‌اي‌ از سرزمينهاي‌ اسلامي‌، به‌ تصرف‌ و اشغال‌ اسرائيل‌ غاصب‌ درآمد. اما در نتيجة‌ الهام‌ گرفتن‌ از تجربة‌ انقلاب‌ اسلامي‌، يك‌ عده‌ جوان‌ متدين‌ لبناني‌ با استقامت‌ و پايمردي‌ ،همان‌ اسرائيل‌ را وادار به‌ شكست‌ نمودند .

                 مطلب‌ بعدي‌ ـ كه‌ بي‌ ارتباط‌ با بحث‌ قبلي‌ نيست‌ ـ به‌ مسألة‌ «بيداري‌ و جنبشهاي‌ احياگري‌ در شرق‌ اسلامي‌ » اختصاص‌ دارد. در اين‌ رابطه‌، ما شاهد حركتهايي‌ در بعضي‌ بلاد اسلامي‌ مانند مصر، عربستان‌ و سودان‌ بوده‌ و هستيم‌ ،كه‌ عمدتاً در جهت‌ احياي‌ اسلام‌ و ارزشهاي‌ اسلامي‌ و متأثر از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ مي‌باشند ؛از اين‌ گذشته‌ بينش‌ كلي‌ جوامع‌ جهاني‌ نسبت‌ به‌ ارزشهاي‌ اسلامي‌ در مقايسه‌ با دورة‌ قبل‌ از انقلاب‌، تغيير اساسي‌ كرده‌ است‌ .

                 مسأله‌ ديگري‌ كه‌ بايد بدان‌ پرداخت‌ ،تحليل‌ دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در خصوص‌ «بازيابي‌ هويت‌ ديني‌ و ملي‌» است‌. بدون‌ ترديد، اين‌ مسأله‌، از دستاوردهاي‌ بسيار مهم‌ و مسلّم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ محسوب‌ مي‌شود. بر كسي‌ پوشيده‌ نيست‌ كه‌ ملت‌ ما، در رژيم‌ سابق‌ ،از هويت‌ ديني‌ و ملي‌ مستقلي‌ بهره‌مند نبوده‌ و در غالب‌ حركتها و جريانات‌ فكري‌ و فرهنگي‌، وابسته‌ به‌ غرب‌ يا شرق‌ بودند. تا آنجا كه‌ حتي‌ ،هويت‌ «ايراني‌» خود را نيز از ياد برده‌ بودند. چه‌ ذلتي‌ بالاتر از آن‌ كه‌ ملتي‌، تحت‌ بندگي‌ آمريكا زيست‌ كند، به‌ حدي‌ كه‌ او ،در اعمال‌ هر گونه‌ ستم‌، بي‌ ناموسي‌ و جنايتي‌ مفتوح‌ اليد بوده‌ و كسي‌ هم‌ حقّ بازخواست‌ و چون‌ و چرا از اعمال‌ او را نداشته‌ باشد ؟

                 در چنان‌ شرايطي‌ نه‌ تنها، ملت‌ ما فاقد هويت‌ ديني‌ بوده‌ ؛بلكه‌ هويت‌ ايراني‌ خود را نيز تا حدود زيادي‌ از كف‌ داده‌ بود .ولي‌ امروز ،وضع‌ كاملاً متفاوت‌ است‌. ايران‌ اسلامي‌، به‌ عنوان‌ يك‌ قطب‌ نيرومند، بيش‌ از دو دهه‌ در مقابل‌ استكبار قد برافراشته‌ و او نيز در خصومت‌ دايمي‌ به‌ كشورمان‌ كاري‌ از پيش‌ نبرده‌ است‌. وانگهي‌ در عين‌ حال‌ كه‌ مسأله‌ «مذاكره‌ و رابطة‌ ايران‌ با آمريكا» به‌ يكي‌ از مسائل‌ عمده‌ و به‌ اصطلاح‌ «روز بين‌ المللي‌» مبدل‌ گشته‌ است‌ ،نقشه‌هاي‌ آمريكا به‌ علت‌ عدم‌ حضور ايران‌ در روند «صلح‌ اعراب‌ و اسرائيل‌» همواره‌ به‌ شكست‌ انجاميده‌ است‌ .آيا اينها و نظاير آن‌ نشان‌ از بازيابي‌ و احياي‌ هويت‌ ملي‌ و ديني‌ مردم‌ ما،به‌ عنوان‌ يكي‌ از دستاوردهاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ندارد ؟

                 نكتة‌ آخري‌ كه‌ در خور توجه‌ و امعان‌ نظر است‌ ،بررسي‌ نقش‌ و جايگاه‌آموزش‌ عالي‌ به‌ ويژه‌ دانشگاههاي‌ ديني‌ ،مثل‌ دانشگاه‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) ،در تداوم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مي‌باشد. بي‌ گمان‌ مهمترين‌ نقشي‌ كه‌ دانشگاهها در اين‌ رهگذر بر عهده‌ دارند نيرو سازي‌ است‌ چنانچه‌، آن‌ها بتوانند نيروهاي‌ متخصص‌ و متعهدي‌ بار بياورند كه‌ در حيطة‌ مسائل‌ اقتصادي‌ ،سياسي‌، اجرايي‌ و نظاير آن‌ مجري‌ و حافظ‌ نظام‌ ارزشي‌ اسلام‌ و ارزشهاي‌ ديني‌ باشند. در واقع‌ ،بزرگترين‌ خدمت‌ را در جهت‌ تداوم‌ انقلاب‌، انجام‌ داده‌اند، در غير اين‌ صورت‌ نقش‌ و منزلتي‌ در اين‌ زمينه‌ ،برايشان‌ متصور نخواهد بود .