|
دفاع
مقدس جبهه اي
به وسعت
تاريخ
حماسه 8 سال
دفاع مقدس –
كه شاخصه
توان و
قابليت امت
ماست –
آميخته اي از
تجارب بي
نظير و
ارزشمند است .
دفاع مقدس
امت خداجوي
ما در برابر
تجاوز اتحاد
شوم استكبار
، پاسخگوي
پرسشهاي بي
شمار و
الگويي
شايسته و
كامل در
تاريخ
مبارزات ملل
مستضعف براي
احقاق حق خود
است .
در جبهه اي
به وسعت
تاريخ ،
عارفان
مجاهد و
مجاهدان
عارف ،
پرچمدار
نبردي بودند
كه سلوك
خدايي و مشي
مكتبي آنها ،
فرهنگ
مقاومت و
تلاش مستمر
در راه خداست
و اولويت ها و
ضرورت هاي
امروزي ما
برآيند اين
فرهنگ و
برنامه
توسعه ملي ما
نيز مصداقي
از اين تجربه
مبارك است كه
با مشاركت
رزمندگان در
سراسر ميهن
اسلامي در
دست اجراست .هويت
مكتبي اين
تجربه – كه
مظهر آرمان
هاي اسلامي و
انقلابي
ماست –
ظرفيتي عظيم
براي تامين
نيازهاي
امروز و
فرداي ما
دارد. جبهه
نبرد ما جلوه
ملكات فاضله
انساني ،
نمونه اي از
جامعه حقيقي
و نوراني
اسلامي و
نمود بارزي
از وحدت در
فكر و عمل و
اعتماد به
نفس در ابعاد
ملي است و
ضرورت دارد
ارزشها و
فضيلت هاي آن
در بستر
فرهنگ عمومي
، جايگاه
واقعي خود را
تثبيت كند. ريشه
هاي جنگ :
زمينه ها و
علل
در بررسي
عوامل موثر
بر پيدايش
جنگ عراق و
ايران ،
محققان و
صاحب نظران
بر اين مساله
كه سابقه
تاريخي و عدم
رضايت طرفين
از نحوه حل
اختلافات ،
عامل بنيادي
و خاستگاه
انگيزشي
بوده است،
اتفاق نظر
دارند . در اين
ميان ، قرار
داد سال 1354 ه . ش / 1975
م نقطه عطفي
محسوب مي شود:
زيرا بر
مبناي برخي
تحليل ها ،
قرارداد
الجزاير از
يك سو
نشاندهنده
نزديكي
آمريكا و
عراق بود و از
سوي ديگر ،
تحقير رژيم
عراق را در پي
داشته و آنها
مترصد فرصت
بودند تا در
موضع قدرت
بار ديگر به
خواسته هاي
مورد نظر خود
دست يابند.
‹‹ امضاي
اين قرار داد
با وجود
مزاياي آن به
يك دليل مهم
براي صدام
حسين ناراحت
كننده بوده
است . او با
امضاي
قرارداد
الجزاير
ناچار شد در
مقابل خواست
مصرانه دولت
ايران كه
پيوسته
خواهان
استقرار
حاكميت خود
در ساحل شرقي
اروند رود
بود ، تسليم
شود و اين
تسليم براي
او گران بود.
هيچ يك از
زمامداران
عراق در
گذشته حاضر
نشده بودند
به چنين
توافقي تن در
دهند و فقط در
قرارداد 1316 ه . ش /
1937 م و آن هم در
مقابل
محدوده بندر
آبادان
موافقت شده
بود كه خط
تالوگ ، خط
مرزي در
آبهاي اروند
رود شناخته
شود و بقيه
رودخانه به
استثناي
قسمت كوچكي
در مقابل
بندر خرمشهر
، زير نظارت
مستقيم دولت
عراق قرار
داشته باشد .
صدام براي
اقناع ملت
عراق و اعراب
، سالها پس از
امضاي
قرارداد را
نه به دليل
تسليم در
برابر
درخواست
ايران ، بلكه
يك اقدام
واقع بينانه
و در جهت
منافع اساسي
ملت عراق
توجيه كند. وي
در نطق خود پس
از ذكر تلفات
سنگين و
خساراتي كه
جنگ طولاني
با كردها
براي دولت
عراق به بار
آورده بود ،
از پايان
ذخاير اسلحه
عراق ياد و
تصريح مي كند :
‹‹ اين موضوع (كمبود
اسلحه ) زماني
به نقطه
بسيار وخيمي
رسيد كه
تجهيزات و
سلاح هاي
اساسي ما
نزديك بود
بكلي تمام
شود و تنها سه
بمب سنگين
براي نيروي
هوايي ما
باقي مانده
بود . ›› به
همين دليل
وقتي هواري
بومدرين،
رئيس جمهور
متوفاي
الجزاير ، به
عراق
پيشنهاد كرد
در گردهمايي
سران اوپك در
الجزيره ،
مذاكرات
مستقيمي
ميان ايران و
عراق درباره
رفع
اختلافات به
عمل آيد،
صدام در
واكنشي چنين
مي گويد: ‹‹ ما
اين ابتكار
را با توجه به
اين كه فرصتي
براي نجات
امنيت عراق و
وحدت ملي و
نجات ارتش از
گزند خطرات
بوده است ،
پذيرفتيم ››،
صدام حسين
براي آن كه
شايعه تسليم
شدن در مقابل
ايران را از
ذهن اعراب
دور و امضاي
قرار داد را
نتيجه تشخيص
صحيح رهبري و
دولت بعث
معرفي كند،
در ادامه
سخنراني خود
گفت كه اين
قرارداد در
زمان خود
واقعه بسيار
مهمي تلقي مي
شد: زيرا پس از
اعلام آن ،
دار و دسته
شورشيان (كردها
) از هم
پاشيدند و
تسليم شدند .
ولي صدام
حسين در همان
حال كه از
درايت و
شهامت خود در
امضاي
قرارداد
الجزايره
ياد مي كند ،
مي افزايد : ‹‹
به هر حال ،
اتخاذ چنين
تصميمي ،
تسليم شدن به
واقعيت هاي
تلخ نبود.››
گرچه واقعيت
هاي تلخ و
وخيم بودند ،
چپ گرايي
رژيم بعث كه
از سال 1347 شمسي /
1968 م و با
كودتاي حسن
البكر آغاز
شد، بتدريج
از سال 1354 شمسي /
1975 م تبديل
يافت و با
افزايش قدرت
صدام حسين در
حزب و حكومت ،
نزديكي به
امريكا و غرب
پديدار شد.
اسناد سفارت
امريكا در
تهران نشان
مي دهد كه از
قرارداد
الجزاير به
بعد ، عراق به
سوي امريكا
ميل و سعي كرد
منافع
امريكا
منطبق كند .
حتي برخي
منافع مدعي
اند كه صدام
حسين از
ابتدا
تمايلات
امريكايي
داشته و در
جريان
كودتاي سال 1374
شمسي / 1968 م حزب
بعث عليه
عبدالرحمان
عارف ، واسطه
كودتاگران
با سفارت
آمريكا در
بيروت بوده
است و پس از
كودتا ، به
سمت معاون
شوراي
فرماندهي
انقلاب و
همچنين دبير
كل حزب بعث
اين كشور
برگزيده شده
است . از اين
پس او با اين
كه مرد شماره
دو شناخته مي
شد : اما عملا
همه كاره
حزب و حكومت
بود ، تا اين
كه در تيرماه
1358 شمسي با
كنار رفتن
حسن البكر،
قدرت را به
طور مطلق در
اختيار گرفت .
در دوران
مزبور، به
رغم آن كه
روابط رسمي
ميان عراق و
آمريكا وجود
نداشت : اما با
توجه به اين
كه افزايش
قيمت نفت ،
عراق را به
بازار خوبي
براي
كالاهاي
آمريكايي
تبديل كرد،
دو كشور را به
كاهش تنش و
تاكيد بر
اشتراكات
تشويق كرد.
با روي كار
آمدن كارتر ،
اين تماسها
وارد مرحله
جديدي شد .
دولت كارتر
از ديماه سال
1356 / ژانويه 1977 به
طور مكرر
تمايل خود را
به برقراري
مجدد روابط
سياسي با
عراق اعلام
كرد .
درك رهبري
عراق از
اوضاع داخلي
ايران پس از
انقلاب
زمينه و عامل
ديگر ترغيب
صدام حسين به
اين اقدام شد.
برداشت
عراقي ها از
اوضاع داخلي
ايران ، نوعي
هرج و مرج بود:
از اين رو
آنها
پنداشتند كه
فرصت مناسبي
دست داده است
تا بتوانند
ابتكار عمل
را در دست
گيرند.
برداشت
رهبران عراق
اين بود كه
اگر در لحظه
اي كه ايران
ضعيفت ترين
دوره مشهود
خود را مي
گذراند، هيچ
عملي صورت
نگيرد ، فرصت
تعيين خط
مرزي عراق و
پيشدستي
براي يك
مداخله
احتمالي در
آينده توسط
ايران از دست
خواهد رفت .
بعد ديگر درك
رهبران عراق
اين بود كه با
توجه به موضع
ضد
امپرياليستي
جمهوري
اسلامي
ايران ، اين
كشور دربرا
بر ابر قدرت
ها منزوي شده
است و در
آينده نزديك
كمك چنداني
از آنها
دريافت
نخواهد كرد ،
بويژه اشغال
سفارت
امريكا در
ايران توسط
دانشجويان ،
عراقي ها را
به اين نتيجه
رساند كه
افكار عمومي
امريكا هر
گونه كمك اين
كشور به
ايران را رد
خواهد كرد .
درمحيط
ذهني رهبران
عراق ، آسيب
پذيري داخلي
و تهديد
حكومت نيز
آنان را به
چاره جويي وا
مي داشت . پيام
انقلاب
اسلامي بيش
از هر چيز ، به
دليل بافت
جمعيتي عراق
خطرناك
محسوب مي شد .
حدود 15 تا 20
درصد اين
جمعيت سني و
بيش از 60 درصد
آن شيعه اند ،
از اين رو ،
اين خطر و جود
داشت كه
جمعيت شيعه
مذهب به پيام
انقلاب
اسلامي جواب
مثبت دهد و بر
همين اساس ،
نا آرامي در
عراق آغاز شد
كه با سركوب
شديد و شهادت
رهبر مبارز،
آيت الله
محمد باقر
صدر ، مهار
گرديد . تهديد
منافع
امريكا و غرب
مساله مهم
ديگري است كه
در بررسي
زمينه هاو
علل اين جنگ
قابل مطالعه
است .
اهداف
عراق از
تهاجم
سراسري
‹‹ صدام
هنگامي به
قدرت رسيد كه
اوضاع بين
الملل و
منطقه اي
براي
دستيابي به
اهدافش
كاملا مساعد
بود ، از نظر
بين الملل ،
غرب در پي
سرنگوني
ژاندارم و
فادار خود ،
محمد رضا
پهلوي و
پيروزي
انقلاب
اسلامي ،
منافع خود را
بيش از پيش
درخطر مي ديد
و كشورهاي
منطقه نيز با
خطر صدور
انقلاب
ايران روبه
رو بودند.
از نظر
داخلي ، صدام
باقساوت و بي
رحمي ، پايه
هاي قدرت خود
را تثبيت مي
كرد و قصد
داشت با در
آمد هنگفت
نفت و ارتشي
آماده و مجهز
و همچنين
منافع نظامي
و مالي روبه
رشد (28
ميليارد
دلار ذخيره
ارزي ) عقده
جاه طلبي بي
حد و حصر خود
را هر چه
بيشتر ارضاء
كند .
در اين حال
، دولتهاي
منطقه و
امريكا نيز
بي ميل
نبودند كه
فردي همچون
صدام ،
جمهوري
اسلامي
ايران را كه
ارتشي ضيعف و
از هم پاشيده
– وضيعت
سياسي
متشنجي داشت
و درگير
اختلافات
داخلي بود
تنبيه كند .
افزون بر اين
، انعقاد
قرار داد كمپ
ديويد و
انزواي
سياسي مصر و
سادات در
جهان عرب
موجب شد كه
مصر و نه فقط
جمال
عبدالناصر
نقش سنتي خود
را به عنوان
رهبر جهان
عرب از دست
بدهد و اين مو
ضوع ، فرصتي
طلايي براي
صدام فراهم
كرد تا عراق
راجانشين
مصر كند . از
سوي ديگر ،
انقلاب
اسلامي
ايران و
شعارهاي آن
كه محتواي ضد
امپريا
ليستي و ضد
صهيونيستي
شديدي داشت
رقيبي براي
ايدئو لوژي
بعثي عراق و
شعارهاي آن
در جهان عرب
محسوب مي شد .
در چنين
شرايطي و با
در نظر گرفتن
شخصيت صدام و
انگيزه جاه
طلبي و خود
بزرگ بيني وي
كه درپي
گسترش قدرت و
حوزه نفوذ
خود به خارج
از عراق بود ،
حمله به
ايران
مناسبترين و
سيله براي
تامين
همزمان اين
اهداف به
شمار مي رفت . به
نظر صدام با
توجه به دركي
كه از توازن
خط ميان عراق
و ايران داشت
حمله به
ايران ، سريع
و قاطع و
كوتاه مدت
بود ، ارتش
عراق درمدت
كو تاهي مي
توانست
ايران را
بسختي شكست
دهد و اهداف
پيش بيني شده
خود را تامين
كند. بدين
ترتيب ، صدام
قصد داشت با
پيروزي
چشمگير و
قاطع نظامي
بر ايران،
اهداف
ديگرخود
راتامين كند .
اهداف ديگر
عراق در اين
تهاجم ، با
توجه به
همسويي
منافع اين
كشور با
امريكا در
باره مهار
كردن انقلاب
اسلامي و
همچنين
تمايلات
توسعه
طلبانه رژيم
بعثي براي
بهر ه برداري
از خلاء ناشي
از سقوط رژيم
شاه ، درسه
سطح قابل
تقسيم بندي
است :
1
ـ جبران عقده
حقارت
تاريخي
‹‹ امضاي
قرار داد
الجزاير ، با
و جود مزاياي
فوق العاده
آن ، براي
صدام سخت
ناراحت
كننده بود . او
با جاه طلبي ،
درباره قدرت
و پيشرفت
عراق مبالغه
گويي مي كرد ،
اما با امضاي
اين قرارداد
ناچار شد در
برابر خواست
ايران كه
پيوسته
خواهان
استقرار
حاكميت خود
در ساحل شرقي
شط العرب بود
تسليم شود و
اين كه هيچيك
از اين
زمامداران
گذشته عراق
حاضر نشده
بودند به
چنين توافقي
تن دهند .
2 ـ تجزيه
ايران با جدا
كردن استان
خوزستان ‹‹
نوك پيكان
حملات عراق ،
متوجه منطقه
خوزستان بود
، اشغال اين
منطقه براي
عراق چند
فايده داشت :
اول اين كه
عراق با
اشغال
خوزستان مي
توانست مرز
دريايي خود
را به ميزان
زيادي گسترش
دهد و نفوذ
خود را
براحتي
درخليج فارس
و سعت بخشد ،
دوم اين كه
منطقه بسيار
حاصلخيز
خوزستان،
معادن عظيم
نفت و گاز
داشت و اشغال
چنين
سرزميني ، هم
باعث نفوذ
شديد عراق
دربازار نفت
مي شد و هم مي
توانست در سر
نگوني نظام
نو پاي ايران
، نقشي حياتي
داشته باشد ››.(
1 ) صدام
در پايان
آبان 1359 سياست
عراق را در
خصوص تجزيه
ايران با جدا
كردن
خوزستان
چنين بيان
كرد : ‹‹
ما از تجزيه
ايران و
انهدام آن
ناراحت نمي
شويم و به
صراحت اعلام
مي كنيم در
شرايطي كه
اين كشور
دشمني بورزد
، هر فرد
عراقي و يا
شايد هر عربي
، مايل به
تقسيم ايران
و خرابي آن
خواهد بود .›› طارق
عزيز معاون
نخست وزير
عراق نيز در
اظهارات
مشابهي
اعلام كرد: ‹‹
وجود پنچ
ايران كو
چكتر ، بهتر
از و جود يك
ايران واحد
خواهد بود . ما
از شورش
ملتهاي
ايران
پشتيباني و
همه سعي خود
رامتوجه
تجزيه ايران
خواهيم كرد .››
(2 ) صدام
حسين در
ارديبهشت 1359
در مجمع
شوراي ملي
عراق گفت : ‹‹
هيچ وقت
رسالت خود و
مفهوم آن را
از ياد نبر ده
ايم . مافرياد
زنان عربي كه
در عربستان (
خوزستان ) به
سر مي برند ،
از ياد
نخواهيم برد
››. همچنين
صدام حسين در
سال 1360
درمصاحبه با
روزنامه
كويتي ‹‹
الانياء ››
گفت : در ايران
پنچ مليت
مختلف و جود
دارد كه بايد
به نوعي از
انواع به آن
خود مختاري
داده شود . ما
از برادران
خود در
عربستان (
خوزستان )
دفاع مي كنيم
››. (3) 3
ـ براندازي
نظام جمهوري
اسلامي
ايران امريكا
و دولتهاي
مرتجع منطقه
از همان
روزهاي
نخستين
پيروزي
انقلاب
اسلامي ، از
ناحيه
انقلاب
احساس خطر
كردند ،
بويژه تحقير
امريكا
بااشغال
لانه جاسوسي
و شكست طلسم
شكست
ناپذيري
قدرتهاي
بزرگ باعث شد .
امريكا
عليه انقلاب
اسلامي
ايران سخت
بسيج شود و در
انتظار
فرصتي بود تا
ضمن حفظ
موقعيت خود
در منطقه ،
تدابيري را
براي ضربه
زدن و
سرنگوني
نظام جمهوري
اسلامي
ايران فراهم
آورد . دراين
ميان صدام
حسين كه قصد
داشت به جاي
شاه ايران ،
ژاندارمي
منطقه را به
عهده بگيرد ،
با اطلاع از
اهداف و نيات
امريكا و
ديگر
قدرتهاي
بزرگ جهان
نسبت به
جمهوري
اسلامي
ايران، خود
را براي
نبردي كه
نتيجه آن
سرنگوني
نظام جمهوري
اسلامي
ايران بود
،آماده كرد و
يقين داشت در
اين معركه ،
از حمايت
كامل
قدرتهاي
بزرگ ، بويژه
امريكا
برخوردار
خواهد بود ،
بنابراين
بهانه عراق
براي تجاوز ،
تنها لغو
قرارداد
الجزاير يا
جدا سازي
خوزستان
نبود ، بلكه
هدف اصلي
تجاوز رژيم
عراق ،
سرنگوني
نظام جمهوري
اسلامي
ايران بود .
اظهارات
كارشناسان
امريكايي و
مقامات
عراقي ،
خودگوياي
اين واقعيت
است. ‹‹
ادوارد
وودلاك›› يكي
از
كارشناسان
برجسته
مسائل دفاعي
امريكا و
استاد
دانشگاه
جورج تاون
واشنگتن،
تنها 4 روز پس
از آغاز
تجاوز عراق ،
طي تجزيه و
تحليل اهداف
عراق از
تجاوز به
جمهوري
اسلامي كه در
روزنامه
كريستن
ساينس
مانيتور در
شده بود نوشت :
‹‹
احتمالا
عراق در جنگ
با ايران 3 هدف
را در نظر
داشت : اولين
هدف عراقي ها
تسلط بر شط
العرب و
كنترل اين
شاهراه آبي
دهانه خليج
فارس است . هدف
دوم عراقي ها
استان
خوزستان و
سومين
هدفشان
سرنگوني
رژيم[ امام ]
خميني است.›› وي
درباره
مكانيزم
تحقق اهداف
عراق به صورت
مرحله اي مي
نويسد : ‹‹
پس از نيل به
اولين هدف ،
يعني بر
قراري سلطه و
برتري عراق
بر شط العرب ،
جنگ را براي
رسيدن به
دومين هدف
يعني
خوزستان
ادامه مي دهد
و آن گاه براي
نيل به هدف
سوم – كه هدف
اصلي است – پا
فشاري مي كند (
4 )( سرنگوني
انقلاب
اسلامي)›› طه
ياسين رمضان
معاون نخست
وزير عراق
نيز طي
مصاحبه اي با
الثوره
تاكيد كرد : ‹‹اين
جنگ به دليل
عهدنامه 1975 و
يا چند صد
كيلومتر خاك
و نصف شط
العرب نيست ،
اين جنگ براي
سرنگوني
رژيم جمهوري
اسلامي است.›› بنابراين
گرچه عراق
قرارداد1975
الجزاير و
درخواست لغو
آن را بهانه
تهاجم به
ايران
قرارداد ،
ولي تجزيه
ايران و
براندازي
نظام نوپاي
جمهوري
اسلامي ، هدف
نهايي و اصلي
رژيم بعثي
محسوب مي شد
.(5) هجوم
سراسري دشمن
به خاك ايران
احتمالا
از ماههاي
آخر عمر رژيم
شاه ، جنگ با
ايران مورد
توجه رهبران
عراق قرار
گرفت .از لحاظ
نظامي فرصت
به وجود آمده
در ايران در
مقايسه با يك
دهه گذشته
استثنايي
بود ، زيرا
براي اولين
با تعادلي
قواي نظامي
به نفع عراق
متمايل شده
بود و از جنبه
اقتصادي نيز
عراق در
بهترين
شرايط قرار
داشت. به واقع
چشمگيرترين
پيروزي اين
كشور در
زمينه
اقتصادي و
اجتماعي به
وقوع پيوسته
بود در آن
زمان ، درآمد
نفتي بشدت
افزايش
يافته و بر
اثر اين عامل
، توليد
ناخالص ملي
عراق به رقم
بي سابقه 31
ميليارد
دلار رسيد . از
اين رو باهمه
تجاوزها و
زمينه سازي
هايي كه از
قبل صورت
گرفته بود ،
در تاريخ 31
شهريور 1359 / 22
سپتامبر 1980
حمله عراق به
ايران آغاز
شد . دراين
اقدام ، عراق
از استراتژي
‹‹ جنگ سريع ››
پير وي كرد و
دستيابي به
آن را
امكانپذير
مي دانست .
عراقي ها در
آن روزها به
صراحت اعلام
مي كردند كه
قصد دارند
خوزستان را
به اشغال خود
در آورند و
حتي مهمترين
هدف آنها اين
بود كه نظام
نو پاي
جمهوري
اسلامي
ايران را به
سقوط
بكشانند و
انقلاب
اسلامي را
مهار كنند .
آنان با ياوه
سرايي ، حتي
ظرف مدت 3 روز
قرارنوشيدن
چاي در تهران
را با
خبرنگاران
خارجي
گذاشتند ،
ولي نمي
دانستند اين
آرزوهاي خام
، محال است و
مقاومت
دليرانه
نيروهاي
مسلح ما نمي
گذارد عراقي
ها به اين
آرزوهاي پوچ
و بيهوده دست
پيدا كنند و
در نهايت
شكست و ذلت
دنيوي و
اخروي
نصيبشان
خواهد شد .
ابتدا نيروي
هوايي عراق
طي يك تهاجم
گسترده ،
مناطق مهم از
جمله
فرودگاه
تهران را
بمباران كرد
و به دنبال آن
، حمله زميني
عراق از جبهه
مياني ، جنوب
و شمال به
اجرا گذاشته
شد . جبهه جنوب
به دليل وجود
هدفهاي
استراتژيك و
ارزشمند ،
اهميت خاصي
داشت ، به اين
دليل ، ارتش
عراق در اين
جبهه از 4 محور
دست به حمله
زد . فلشهاي
اين محورها
متوجه
سوسنگرد و
اهواز ،
خرمشهر و
آبادان و
هويزه ،
دزفول و
دهلران بود .
در جبهه
مياني مهران
، سومار و نفت
شهر قصر
شيرين و سرپل
ذهاب و در
جبهه شمال ،
مناطقي كه
ورود و خروج
ضد انقلاب را
تسهيل مي كرد
، مورد حمله
واقع مي شدند .
پانوشتها
: 1
ـ درويشي ،
فرهاد ، ريشه
هاي تهاجم ، ج
اول تهران :
مركز
مطالعات و
تحقيقات جنگ
سپاه
پاسداران انقلاب
اسلامي ، ص 35 . 2-دروديان
، محمد ، جنگ
بازيابي
ثبات ، ج دوم
تهران : مركز
مطالعات و
تحقيقات جنگ
سپاه
پاسداران ، ص
83 3-برگي
از حماسه ، و
يژه بيستمين
سالروز
حماسه آزادي
خرمشهر ،خرداد
ماه 1381 ، ص 4 . 4-خبرگزاري
جمهوري
اسلامي
ايران ،
گزارش هاي و
يژه – 5/7/1379 به نقل
از راديو
امريكا 4/7/1379 5-پيشين
، ص19 .
|