دلهره جهاني؛ نظامي گري يا انسجام در اقتصاد جهاني؟

ترجمه: دكتر مير احمد امير شاهي

 

     در ميان ابرهاي تيره حاكم بر روابط جهاني نشانه هاي اميدوار كننده و فرصتهاي نويد بخشي به چشم مي خورند كه باعث افزايش توان تحمل وضعيت موجود شده اند. ايالات متحده آمريكا و روسيه 24 مي سال 2002 يك قرارداد بسيار مهم كنترل سلاحهاي هسته اي امضا كردند كه براساس آن دو سوم موجودي تسليحات هسته اي دو كشور نابود خواهد شد. همچنين، نتيجه راه حل صلح آميز تي مور شرقي، به وجود آمدن يك كشور جديد را گواهي داد. مهمتر از همه، به توافق رسيدن مردم بخش هاي زيادي از دنيا نسبت به ضرورت ايجاد يكپارچگي در اقتصاد جهاني به منظور پيشرفت نوع بشر است.

     با اين وجود، تحولات فوق تحت الشعاع وقايع جدي سال 2001 قرار گرفته اند. دنياي امروز با مشكلات خطيري مواجه است كه نتايج فاجعه باري براي اقتصاد جهاني به بار خواهد آورد. از جمله اين مشكلات مي توان به فقر و سوء استفاده هاي سياسي و نيز زير پا گذاشتن ددمنشانه اصول بنيادي اعلاميه حقوق بشراشاره كرد. برخي از اين مصائب (مثل فقر، تعدي به حقوق بشر، نژاد پرستي، رشد تعصبات مذهبي، يك جانبه نگري و جنگهاي هسته اي) نيازمند توجه و يافتن علاج فوري است، زيرا اين موارد تهديدي براي يكپارچگي اقتصاد جهاني رونق، آزادي و تمدن به شمار مي روند.

     ولفسن، مديرعامل بانك جهاني، تصريح كرده است: ما هنوز در دنيايي زندگي مي كنيم كه در آن درآمد روزانه 2/1 ميليارد نفر از مردم كمتر از يك دلار بوده و 80 درصد مردم 20 درصد درآمد جهاني و 20 درصد مردم 80 درصد مجموع درآمدها را در اختيار خود دارند و افتراق بسيار غير دوستانه اي بين فقرا و ثروتمندان، حتي در كشورهاي نيمكره شمالي، به چشم مي خورد. رئيس جمهور آمريا هم در سخنراني 14 ماه مارس 2002 خود به اين وضعيت اشاره كرده و نتايج آن را چنين تصوير كرده است، افزايش فاصله بين ثروت و فقر و بين فرصت و فلاكت، هم چالش  براي همدردي ما و هم منبعي براي بي ثباتي است. زندگي روزانه مردم زيادي در آفريقا، جنوب آسيا و خاورميانه همراه با فلاكت، درد، وحشت، گرسنگي و درماندگي است. اين وضعيت، تمايل رهبران جامعه جهاني براي پاسخ دادن به آنها را، كه لازمه ساختن دنياي صلح آميز و عاري از وحشت است، در سايه اي از ترديد فرو مي برد.

     ديده بان حقوق بشر در گزارش سال 2002 خود اظهار داشته كه تخطي از حقوش بشر، بعد از حمله تروريستي يازدهم سپتامبر آمريكا، به نحو فوق العاده اي در سرتاسر جهان يافته است. در اين گزارش تصريح شده كه اعضاي اصلي ائتلاف ضد ترور اصول حقوق بشر در كشورهاي خود و ديگر شركاي عضو ائتلاف را نقض كرده اند. آنها به جاي تعهد ثابت قدمانه نسبت به حقوق بشر، به عنوان تنها عاملي كه مي تواند منطق ترور را از بين ببرد، از تشخيص مصلحت روز استفاده  كرده اند...پيام .... از ديد واشنگتن، اين است كه خشونت تحمل نمي شود و اساس اين عدم تحمل، نه بر اينكه به غيرنظاميان حمله شود، بلكه به غير نظاميان كدام كشور حمله شود و چه كسي حمله كند، قرار دارد. در حالي كه با حمله عليه غير نظاميان در خاك آمريكا شديدا مقابله مي شود، با حمله به غير نظاميان ديگر، غالبا مقابله اي به عمل نمي آيد. حملات گردنكشان ياغيان عليه غير نظاميان محكوم مي شود، ليكن حملات دولتها عليه غير نظاميان (به ويژه حملات صورت گرفته توسط دولتها متحد اصلي) ناديده گرفته مي شود. چنين پيامي به سختي مي تواند در جهت جلب حمايت هاي عمومي براي دفاع از حقوق بشر مؤثر واقع شود.

     گسترش بيگانه هراسي و نژاد پرستي عليه اقليتهاي مذهبي و قومي سد راه پي جويي براي رسيدن به اصول اخلاقي جهاني و يكپارچگي اقتصادي جهاني شده است. مركز اروپايي نظارت بر نژاد پرستي و بيگانه هراسي در گزارش اخير خود از افزايش تعصبات ضد مسلماني در سطح كشورهاي مختلف و مشروعيت بخشيدن دولتها به بحث در مورد نژادهاي مختلف خبر داده است. در كشور ايالات متحده آمريكا، چندين سازمان مربوط به حقوق بشر، از جمله اتحاديه ضد بدنام سازي، مستندات مربوط به افزايش چشمگير نژاد پرستي را منتشر كرده است. تعصب و نژاد پرستي نه تنها يكپارچگي اقتصاد جهاني را مختل مي سازد. بلكه اذهان نسلهاي جديد را مسموم ساخته و امكان به وجود آوردن اصلاحات سياسي و اجتماعي را به واقعيتي دور از دسترس تبديل مي كند.

     گسترش روز افزون تعصبات مذهبي عامل جديدي است كه در نهايت موجب تخريب جدايي دين از سياست در كشورهاي آزاد خواهد شد. در اروپا، جنبش هاي دست راستي، كه اعتقادات مذهبي و ملي گرايي افراطي را توأم كرده اند، در كشورهايي مثل هلند، فرانسه و ايتاليا نفوذ زيادي به دست آورده اند. روزنامه اكونوميست در شماره 27 آوريل 2002 خود اطلاع داده كه محبوبيت عمومي و مشاركت در قدرت احزاب بيگانه هراس در حال افزايش است و روح هيتلر و موسوليني و افراد ناپاك ديگر، كه يادآور رايحه سال هاي دهه 1930 هستند، دنيا را فرا گرفته است. در آمريكا، روزنامه وال استريت در شماره 23 ماه مه 2002 خود گزارش كرده كه مسيحيان عضو كليساي انجيلي اخيرا به صورت بي سابقه اي در تعيين سياستهاي خارجي كشور مداخله مي كنند. آقاي ديك آرمي، رئيس حزب جمهوريخواه در مجلس نمايندگان آمريكا، در سخنراني اول ماه مي 2002 خود توصيه به اخراج فلسطينيان سرزمين فلسطين كرده است. درخواست او صرفا براساس مباني ديني صورت گرفته است. آقاي تام ديلي، رئيس حزب اكثريت مجلس نمايندگان آمريكا، معتقد است كه جدايي بين دين و سياست وجود ندارد، او ادامه مي دهد كه، «مجموعه سيستم هاي ما بر پايه نظام يهودي مسيحي شكل گرفته، اما، اين سيستم، وقتي كه ما خدا را نفي كرديم، از هم پاشيد به همين خاطر اگر امروز شما بپا خيزيد و خدا را تصديق كنيد، با شما مقابله خواهند كرد. رسالت من در اين است كه تلاش كنم تا به قانون اساسي و حقيقت مطلق، كه توسط ديدگاههاي آزاديخواهانه جهاني به بازي گرفته شده و از بين رفته است رجعت كنيم» (نقل قول از Piggo  در سال 2002). در سالهاي اخير، در جنوب آسيا، بخصوص در كشورهاي هندوستان و پاكستان   افراط گرايي و تعصبات مذهبي ريشه دوانده است. از آنجا كه هر دو كشور به سلاح هسته اي مجهز هستند و از آنجا كه رهبران هر دو كشور تحت تأثير جزمي نگري مذهبي قرار دارند، با اين وجود احتمال وقوع يك جنگ هسته اي بعيد نيست.

     وقتي افكار براساس لفاظي هاي مذهبي و ملي گرايي شكل گيرد، معمولا منطق و استدلال به عقب رانده خواهند شد. خنده دار اينجاست كه در كشورهاي در حال توسعه افراط گرايي مذهبي و ملي گرايي هر دو مردود شمرده شده و اجازه رشد نمي يابند. اما، در بعضي از كشورهاي توسعه يافته، به چالش كشيدن متعصبين، به منزله خودكشي سياسي است. با اين وجود، اگر اين افكار به چالش كشيده نشوند، موجب نابودي تمدن خواهند شد.

     رشد و نضج مكتب يكسونگري در بخش هايي از دنيا نشانگر عقب نشيني از تعامل و همكاري جهاني است. كشورهاي يكسونگر منحصرا تحت تأثير اولويتهاي ملي و سياستهاي داخلي خود هستند. اين كشورها استفاده از نيروي نظامي را گزينه اي پر جذبه مي دانند و افكار عمومي       بين المللي را يك مانع درجه دوم. اين گرايش قراردادهاي چند جانبه را به خطر انداخته، مؤسسات بين المللي مثل سازمان ملل را تضعيف كرده و آغازي خواهد بود براي نابودي تمدن. تكثير سلاحهاي هسته اي و سهولت دسترسي به اسلحه هاي بيولوژيكي و شيميايي صلح جهاني و وابستگي هاي اقتصادي را با خطر مواجه ساخته است. از مجموع مباحثات و لفاظي هاي سياسي جاري اين طور برداشت مي شود كه زاردخانه هاي هسته اي ديگر در زمره اسلحه هاي بازدارنده نبوده، بلكه گزينه بهتري براي حل مشكلات سياسي هستند. لذا اين نوع تسليحات معرف مشروعيت يافتن اسلحه ها و فناوري تروريستي، عليه زندگي به شمار مي روند. مضافا اينكه، اين تسليحات تأييدي بر اين فرضيه هستند كه جنگ تمدنها فراتر از برخورد انديشه ها به يك نيروي قدرتمند انگيزشي تبديل شده كه رفتار سياستمداراين در چهار گوشه گيتي را رقم مي زند.

     تهديدها و فرصت هاي فوق الذكر، فردا و جمعا، سرانجام به ويران سازيهايي منجر خواهد شد كه هر واقعه فاجعه بار فعلي در مقايسه با آن ناچيز شمرده خواهد شد. تهديدات از هم اكنون موجب پريشان حالي و نگراني شده و در آينده نيز تفرقه و جدايي را در سطح جهاني گسترش خواهد داد. نشانه هاي اين جبهه بنديها و نگرانيها را مي توان در توسعه قطب بنديهاي جهاني، توسعه نظامي گري جهاني، عقب نشيني در يكپارچه كردن اقتصاد جهاني، وحشت جهاني  و افزايش خطرات جهاني مشاهده كرد.

 

روبرويي با چالش ها

     در مسير حركت هميشگي نوع انسان براي رسيدن به زندگي بهتر، موانع و آرمانهاي خاص وجود دارد. اما، اين چالشها و اميدها شدتها و جذبه هاي متفاوتي دارند. مردم نقاط مختلف جهان در طول قرون متمادي در روبرويي با موانع اقتصادي و اجتماعي و بهره برداري از فرصتهاي موجود شكست ها و پيروزيهاي زيادي را تجربه كرده اند. اما، عموما، ميراث باقيمانده براي آنها مشحون از ناكامي و دلسردي بوده است. اين حقيقت، و نيز تهديدات جديدي كه در فوق به آنها اشاره شده است، بايد به صورت همزمان و به هم پيوسته مورد تعمق و ژرف انديشي قرار گيرد.

     بديهي است كه، سياستهاي جهاني و كسب و كار بين المللي جداي از هم نيستند. اقدامات تروريستي يازدهم سپتامبر و وقايع بعد از آن نشان داده اند كه سياستهاي بين المللي و راهبردهاي سياسي جهاني تأثير بسيار زيادي در سازمانها و محيط كسب و كار دارند. اين ارتباط قوي براي سازمانها بزرگ فوايد و مضار خاصي به وجود آورده و براي بعضي از جوامع مصيبت بار بوده است.

     از آنجا كه اين تحولات در يك محيط باز و با مسئوليت مشترك واقع شده است، نتايج آن نيز بايد به نفع همه مردم جهان تمام شود. جنگ دوم جهاني به نحو شگفت انگيزي باعث پيدايي سيستم برتون وودز و طرح مارشال شد و صحنه را براي پايه گذاري سيستم اقتصاد آزاد و تأسيس سازمان تجارت جهاني آماده كرد. پايان جنگ سرد نيز به آزاد سازي تجارت و جنبش خصوصي جهاني منجر شد.

     از ديد بسياري از ناظران آگاه، طليعه هزاره جديد با پسروي و خارج شدن از خطي كه در دو دهه آخر قرن بيستم آغاز شد، همراه بوده است: تعهد نسبت به حركت آزاد سرمايه، كالاها، ايده و كار در سطح جهاني، از بين بردن موانع سياسي و تجاري؛ زندگي صلح آميز و آزادي فرهنگي؛ كاستن از فاصله موجود بين ملتهاي فقير و ثروتمند؛ و تجليل از مدنيت ديگران.

     اين ناظران معتقدند كه سازمانها به كسب و كار و دولتها در طراحي برنامه هايي كه موجب به حداقل رسانيدن موانع و ايجاد حداكثر نتايج اقتصادي و فرهنگي مي شود شكست مصيبت باري خورده اند. آنها اشاره مي كنند كه تعصبات و خشونت، در همه اشكال آنها، نه تنها موجب محدود كردن آزادي و گفتمان شده، بلكه همچنين موجب عقب نشيني در ايجاد يكپارچگي در اقتصاد جهاني و حصول آثار مثبت آن گرديده است.

     طليعه هزاره جديد بايد يك محرك پر جنب و جوش براي ايجاد يك تعهد مثبت و قدرتمند جهاني و متضمن رويكردي خلاقانه براي گسترش منافع جهاني شدن باشد و همچنين بايد محرك يك انگيزه بنيادين در جهت كاستن از تروريسم، در اشكال مختلف آن (مثلا، سياسي، مكتبي، اقتصادي، محيطي، اشغال نظامي، ساخت و دسترسي به تسليحات كشتار جمعي، محاصره هاي اقتصادي فراگير، جنگ و غيره) ايجاد كند. همه اشكال تروريسم موجب به خطر انداختن ايمني، امنيت و رفاه مردم در قسمتهاي مختلف جهان مي شود. بنابراين، يك تجديد نظر واقعي در راهبردهاي شكست خورده قبلي در رده سازماني، ملي و بين المللي ضرورت تام دارد. طرز فكر جديد بايد براي گفتمان سازنده بين جوامع و ضرورت مدارا، تنوع، همكاري و رفتار و سلوك مدني اولويت خاص قائل باشد.

     معاون وزير امور خارجه آمريكا، پاولا دوبر يانكي (2002) استدلال مي كند كه طرز فكر جديد بايد روي اصلاحات عميق در سطح جهان متمركز شود: اقتصادها و جوامع خود را درمعرض رشد قرار دهيم؛ آزادي و امنيت و اميد را براي نسل هاي فعلي و آينده تأمين كنيم؛ فرصت براي يك زندگي سالم و مولد را براي همه ايجاد كنيم؛ و نگهداران خوبي براي منابع طبيعي و محيط زيستمان باشيم. اين توصيه ها نقص ندارند. اما، تحقق علمي آنها در دنيايي كه آن را يك جنگ، تفوق و برتري جويي ملي و مكاتب انعطاف ناپذير فرا گرفته است، غير ممكن به نظر مي رسد.

     جامعه جهاني در نقطه عطفي قرار دارد. چالش هاي فراروي آن واقعي و گزينه ها روشن هستند. اما، افراطي گري مذهبي و ملي گرايي مفرط كليه تلاشها براي طراحي يك سياست جهاني واقعي، كه لازمه ايجاد يك جامعه جهاني مسئول و اجرايي است، را فلج كرده است، ضروري است كه ائتلاف ضد ترور به يك ائتلاف جهاني را براي صلح؛ از بين بردن بي عدالتي جهاني در امور اجتماعي سياسي و اقتصادي؛ برپايي بنيانهاي استوار براي يكپارچه كردن اقتصاد جهاني؛ نگهداشتن آمار تسليحات كشتار جمعي و انهدام آنها تبديل شود. شكست در انجام اين كار نتايج ويرانگري به دنبال خواهد داشت.