|
ديدگاه
وفرضيه
زمامداران
آمريكا
درباره
رهبري
برجهان همه
تلاش و
فعاليت براي
ترويج مباني
فكري و
ارزشهاي
غربي ريشه
درفرضيه اي
دارد كه
بارها از
زبان
زمامداران
اصلي آمريكا
نيز تبليغ
شده است .
دهها سال
قبل ‹‹ روزولت
›› رئيس جمهور
آمريكا خطاب
به مردم اين
كشور گفت :
مادراين
مورد كه آيا
نقش بزرگي در
جهان به عهده
بگيريم يانه
، حق انتخاب
نداريم ، اين
نقش به وسيله
سرنوشت وسير
حوادث برما
مقدر شده است
، مامجبوريم
چنين نقش
رابه عهده
بگيريم ، تنها
تصميمي كه
دراين زمينه
مي توانيم
بگيريم اين
است كه آيا مي
خواهيم اين
نقش را به
خوبي
ايفاكنيم
يابا سستي .››
چندين دهه
پس از
زمامداري ،
روزولت ،
پنجاه
ويكمين رئيس
جمهور
آمريكا ‹‹
جورج بوش ››
نظير چنين
سخناني رابر
زبان آورده
است . او پس از
جنگ خليج
فارس با
استناد به
فرماندهي
آمريكا
برنيروهاي
چند مليتي ،
به تبلبغ
تئوري نظم
نوين جهان
پرداخت .بوش
عقيده داشت
با فروپاشي
شوري به
عنوان كشور
مقتدر شرقي ،
آمريكا ديگر
رقيبي
درجهان
ندارد و
رهبري جامعه
بين المللي
حق طبيعي اين
كشور است .پروژه
چند
ميلياردي
جنگ ستارگان
‹‹ رونالد
ريگان ››
ونيزديگاههاي
وي درمورد
خليج فارس
درراستاي
همين فرضيه
قرارداشت .
غرب
باوجود آنكه
براي خود
نوعي ‹‹ برتري
›› قائل است ،
تلاش براي
القاءاين
برتري
راعمدتا از
كانالها
ومجراهاي
پنهان
پيگيري مي
كند . درسيستم
اجتماعي – اقتصادي
غرب ،
مراكزقدرتهاي
جهاني با
توجه به اين
مسئله ، نفوذ
درمراكز
علمي جهان
سوم و جهت دهي
سيستم
آموزشي
آنها
راهدفي
بسيارمهم مي
دانند ،
هدفي كه
درصورت تحقق
رهگشاي
ترويج
زيربنايي
واصولي
ارزشهاي
غربي خواهد
بود . مصرف زدگي
غرب
استمعارگر
براي نفوذ
دركشورهاي
ديگر به
وسايل
مختلفي
متوسل مي شود
، از جمله
صدور
كالاهاي
جديدي است كه
افسونگري
خاصي دارند ،
درحالي كه
بخش اعظم اين
كالاها هيچ
ارتباطي به
نيازهاي
اوليه انسان
ازقبيل ،
خوراك ، پوشاك ،
آموزش،
بهداشت
ومسكن ندارد .
اغلب اين
كالاها به
درد
اقشارمرفه
يا متوسط
بالايي مي
خورد كه
ازحداقل
نيازها
تأمين هستند .اين
كالاها ي
افسونگر ،
دراثر
تواناييهاي
فني و
تكنولوژي
باجذابيت
بالايي كه
دارند
انسانها
رامسخ
ومسحور مي
كنند ،
درنتيجه
آنان را
ازانديشمندن
به سايرصور
زندگي باز مي
دارند و به
ذهن آنان
چنين القاء
مي شود كه چون
صادركنندگان
آنها ازقدرت
علمي و فني
بالايي
برخوردارهستند
، پس از لحاظ
روابط
اجتماعي
ومعنوي
زندگي و
ازنظر
رفتارهاي
خانوادگي و
غيره نيز
بهترند .
نكته قابل
توجه ديگر ،
وسايل
ارتباط جمعي
اين است كه ،
غرب انديشه
هاي خود
رانيز مثل
كالاهاي
خود تبليغ
مي كند وبا
وسايل
ارتباط جمعي
بين المللي
كه دراختيار
دارد به سرعت
و به شدت جهان
گستر مي سازد
وبااستفاده
از عواملي
كه در تمام
كشورهاي جهان سوم و
رو به توسعه
دارد اين
انديشه ها را
در ذهن آنها
نفوذ مي دهد
وچنين
القاء
مي كند كه ‹‹
مصرف اين
كالاها
منزلت مي
آورد ›› . نقش
شركتهاي چند
مليتي
ازعمر
شركتهاي چند
مليتي چند
دهه بيشتر نمي گذرد
اما نقش آنها
در راستاي
اعمال
روشهاي
كشورهاي
بزرگ براي تسلط
برمنابع
ديگران
بسيار اساسي
است . اختاپوسي
كه به نامهاي
مختلفي
همچون تقسيم
كار بين
المللي ،
طرحهاي رشد
وتوسعه ،
قوانين
تعرفه و
تجارت جهاني
، همكاري بين
المللي
اقتصادي و
تعاريف ديگر
، دست و پاي
ملتهاي جهان
را دربندهاي
مرئي
ونامرئي
گرفتارآورده
است كه رهايي
از چنگال
آنها گاه غير
ممكن مي
نمايد .استثمار
و وابستگي
بسيار
پيچيده
اقتصادي در
دهه هاي اخير
، بعضي از
حكومتهاي
مستقل رانيز
بناچار به
دامان
استعمار
بازگردانده
است و همواره
چنان گيوتين
، حيات
ملتهاي
آزادي خواه
را با خوف
وخطر مواجه
ساخته است . با
اين همه
استراتژيست
هاي سلطه
درجمع بندي
نهايي ، ضريب
اطمينان اين
روش رانيز
حداقل در
درازمدت
كافي نمي
دانند ، چر ا
كه تشديد
فشارهاي
اقتصادي
بريك ملت مي
تواند در
پيوند با
رشد
آگاهيهاي آن
ملت برخلاف
انتظار تلاش
بيشتربراي
استقلال
اقتصادي را
در بر داشته
باشد .
|