|
نگاهي
به سابقه و
نقش تبعيدي
هاي عراقي در
دولت جديد
اين كشور دوستان
پنتاگون در
بغداد
نويسنده:
داگلاس جهيل
مترجم:
علي اكبر
جعفري
از سال 1982 كه
آمريكا رسما
روابط خود با
دولت صدام
حسين را آغاز
كرد، مقامات
وزارت امور
خارجه،
وزارت دفاع و
سازمان
مركزي
اطلاعات
آمريكا با
بسياري از
افراد سياسي
و نظامي عضو
حزب بعث،
ارتباط
برقرار كرده
اند. اين
ارتباط طي
سالهاي 82 تا 90 (زماني
كه صدام به
كويت حمله
كرد) رو به
افزايش بوده
است؛ در طي
اين سالها
آمريكا بر آن
بود تا مهره
هاي خاص خود
را در داخل
دولت عراق
پرورش دهد و
از آنها براي
هدايت امور
عراق كمك
بگيرد،
البته برخي
از اين مهره
ها پس از جنگ
سال 1998 و حمله
ارتش آمريكا
به عراق،
مجبور به ترك
اين كشور و
انفصال از
خدمات دولتي
عراق شدند. به
اين ترتيب طي
سالهاي 1991 تا 2002
ميلادي،
گروهي كه در
دهه 80 از
مقامات ذي
نفوذ در حزب
بعث به شمار
مي رفتند و با
دولت صدام
همكاري
داشتند، به
تبعيدياني
تبديل شدند
كه در
انگلستان و
آمريكا
رهبري برخي
از گروه هاي
كوچك عراقي
مخالف صدام
را بر عهده
گرفتند.
حضور اين
افراد در
خارج از عراق
عمدتا با
مخالفت
معارضين
عراقي، كه طي
دهه 80 با دولت
عراق در ستيز
بودند،
مواجه مي شد
چرا كه
معارضين اين
افراد را خود
فروخفتگاني مي
دانستند كه
مخالفت آنها
با حزب بعث
تنها به
واسطه
وابستگي
آنها به
آمريكا بوده
است نه اين كه
واقعا با
رژيم
ديكتاتوري
صدام و
روشهاي
مستبدانه و
ضد مذهبي او
مخالف بوده
باشند.
بسياري از
اين افراد
خود در بخشي
از جنايات
رژيم صدام
سهيم بوده،
اما بواسطه
رابطه با
مقامات
آمريكايي به
عنوان
مخالفين
دولت صدام
معرفي شده
اند.
از سال 1991 تا
آغاز سال 2003
ميلادي،
يعني زماني
كه آمريكا
درصدد بود تا
از طريق
تجهيز
گروههاي
مخالف صدام
جاي پايي در
درون عراق
داشته باشد،
بيش از همه
اين افراد
بودند كه به
گرد مقامات
آمريكايي مي
گرديدند و
احزاب مخالف
و معارض
عراقي كه در
داخل خود
عراق به
مبارزه با
رژيم صدام
مشغول
بودند، به
واسطه
بدبيني نسبت
به نيات
آمريكا،
كمترين
ارتباط را با
دولت ايالات
متحده
داشتند؛
البته شرايط
دروني عراق
نشان داد كه
اتفاقا اين
گروههاي
بدبين نسبت
به اهداف
آمريكا
هستند كه در
درون ملت
عراق نفوذ
داشته و در طي
روزهاي پس از
جنگ
توانستند
اوضاع عراق
را كنترل
كنند.
با توجه به
مجموع اين
شرايط به نظر
مي رسد كه
آمريكايي ها
درصددند تا
گروه
وابستگان به
رژيم صدام –
كه طي دهه 90 به
تبعيديان
عراقي معروف
شدند –
را به سوي
عراق گسيل
داشته، با
تبليغ براي
آنها از
ايشان به
عنوان مهره
هاي ذي نفوذي
در حكومت
جديد
استفاده
كنند.
مقاله پيش
رو بر آن است
تا برخي از
اين شخصيت
هاي تبعيدي
را معرفي
كرده و در
خلال اين
معرفي،
ديدگاه هاي
آمريكا براي
اداره عراق
را روشن سازد.
اين مقاله
توسط دانيل
حكيم،
داگلاس جهيل
و مايكل ماس
تهيه و توسط
آقاي جهيل به
نگارش
درآمده است.
دكتر منظر
الفاضل (يكي
از عراقيان
مقيم سوئد)
عقيده دارد
كه در قانون
اساسي جديد
عراق، جايي
براي مذهب
وجود ندارد؛
او طرفدار
تاسيس روابط
بين عراق و
اسرائيل
بوده و حتي بر
اين عقيده
است كه
مجازات
اعدام در
عراق بايد
لغو شود. چنين
خواسته هايي
را در دستور
كار خود قرار
دادن، در
واشنگتن و يا
در سوئد (وطن
موقت دكتر
فاضل)، چندان
تعجب
برانگيز
نيست اما در
عراق حتي بعد
از صدام حسين
و در اكثر
كشورهاي
جهان عرب،
چنين
اقداماتي
براستي
بسيار
افراطي مي
باشد، چرا كه
اين گونه
اقدامات،
نگرش هاي ريشه
دار مردم
درباره
اسلام،
اسرائيل و
استقلال
اعراب را به
چالش مي
كشاند.
با اين حال،
طي روزهاي
گذشته، دكتر
فاضل با يك
هواپيماي
نظامي
آمريكايي،
سفر به وطن
خود عراق را
براي
نهادينه
كردن
تفكراتش
آغاز كرد. او
به عنوان يكي
از مشاورين
ارشد وزارت
دادگستري
عراق، يكي از
رهبران گروه
قدرتمند 150
نفري
تبعيدشدگان
است كه توسط
پنتاگون از
پست خود در
آمريكا و
اروپا بيرون
كشيده شد و
مامور شكل
دادن به عراق
جديد شده است.
نگاهي به
گروه ]فوق
الذكر[
كه در طول
صرفا 2 ماه
توسط معاون
وزير دفاع،
پل
ولفوويتز،
سازماندهي
شد، نشان مي
دهد كه
ايالات
متحده چه
جسورانه در
حال واردات
افكار
سكولاريستي
و دموكراتيك
به عراقي است
كه آينده
سياسي اش،
موضوع
اختلافات
عميق و جريان
هاي تند و
پرتلاطم مي
باشد؛ اين
تلاش ها
همچنين بر
بعضي از
خطرها در
رابطه با اين
موضوعات،
تاكيد مي كند.
چندي پيش
دكتر فاضل بر
سر ميز ناهار
نزديك
پنتاگون، با
اشاره به خود
اظهار داشت: «طي
پنج يا شش سال
آينده، آنها ]مردم
عراق[
خواهند
فهميد كه اين
مرد، مرد
خوبي است.»
البته با
توجه به
اوضاع
كنوني، او
گفت انتظار
دارد عراقي
هايي كه در
طول حاكميت
صدام حسين
عقب نگاه
داشته شده
اند، با خشم و
نفرت و نه فقط
به عنوان يك
بيگانه بلكه
به عنوان «يك
عامل و يا يك
جاسوس» به او
نگاه كنند. او
گفت كه به
عنوان
اقدامي
احتياط
آميز،
درخواست
كرده است تا
شش محافظ كرد
به جمع
محافظين
نظامي
آمريكايي او
در بغداد
بپيوندند.
تيم
مشاوران كه
از سوي
دفاتري در
ويرجينياي
ايالات
متحده تامين
مالي شده
است، در درون
جامعه
آمريكا فعال
بوده و نام آن
«شوراي توسعه
و بازسازي
عراق» است؛
پنتاگون در
توصيف اين
شورا گفته
است كه آنان
نقش
كارگزاران
اوليه را
ايفا نموده و
وظيفه آنها
تسهيل
انتقال قدرت
به حكومتي
تحت رهبري يك
عراقي، از
طريق احياي
وزارتخانه
هاي رو به
زوال و شروع
مجدد خدمات
اصلي ]زيربنايي[
مي باشد.
]معاون
وزير دفاع[
طي مصاحبه اي
تلفني اظهار
داشت: «اين
براي ما
امتيازي
بسيار
ارزشمند است
كه در كنار
خود، مردمي
را داشته
باشيم كه از
ارزش هاي ما
برخوردار
بوده، اهداف
ما را به
عنوان يك
كشور درك
كنند و در
اكثر موارد،
اين مردم نه
تنها تبعه
عراق اند
بلكه به زبان ]عربي[
صحبت كرده،
فرهنگ مردم
عراق را درك
مي كنند و راه
را از چاه (در
عراق) مي
شناسند.» او
گفت كه
مشاورين
عراقي نقش
سياسي ايفا
نخواهند
كرد؛ به گفته
او «آنها به
ما مشورت
تكنيكي
خواهند داد.»
اما بعضي از
رهبران
تبعيدي عراق
بر اين
باورند كه
تاسيس اين
گروه، كوته
فكرانه بوده
و به طرزي
آشكار، تحت
نفوذ عقايد
ولفوويتز و
ديگر
همكاران
محافظه كارش –
كه تصور
تغييراتي
جسورانه در
عراق را در سر
پرورانده
اند –
صورت گرفته
است.
امام هشام
الحسيني، كه
مديريت مركز
آموزش
اسلامي
كربلا در
ديترويت را
بر عهده
داشته و با
مجلس اعلاي
انقلاب در
عراق (گروهي
كه پايگاهش
در ايران است
و تلاش
آمريكا براي
برپايي دولت ]در
عراق[
را زير نظر
دارد) هم
عقيده است. او ]در
مورد
اظهارات
ولفوويتز[ مي
گويد: اين
براي ما
توهين آميز
است؛ او سپس
در رد اعضاي
تيم
سازماندهي
شده توسط
پنتاگون به
عنوان «بله
آقا گويان»
اظهار داشت: «ما
از ديگران
دستور نمي
گيريم، اگر
شما تفكرتان
را به ما
ديكته كنيد،
پس دموكراسي
كجاست!؟ اين
دموكراسي
نيست.»
مطمئنا
اكثر
مشاوران از
تفكرات
ليبرال و
سكولاريستي
اي طرفداري
مي كنند كه
حتي با
تفكرات
بسياري از
عراقي هاي
تبعيدي و نيز
با نيروهاي
قدرتمند
در داخل
عراق، در
تعارض است.
رهبر گروه ]مشاوران[
«عمار ضياء»،
مهندس 51 ساله
و مدير
داروسازي
است كه موقتا
از كار خود در
«ان آربر»
ميشيگان
فاصله گرفته
است؛ در ميان
ديگر
مشاوران مي
توان به دكتر
فاضل، استاد
علوم قضايي و
تهيه كننده
پيش نويس
قانون اساسي
عراق و خضير
حمزه،
دانشمند
هسته اي كه در
سال 1990 با كمك
سازمان سيا
به مهم ترين
فراري عراق
تبديل شد،
اشاره نمود.
به گفته
مقامات
پنتاگون،
دانه پاشي
براي تيم
تبعيدي هاي
عراقي، در
مهماني كه
پاييز گذشته
در واشنگتن
برگزار شده و
آقاي
ولفوويتز در
آن حضور
داشت، شروع
شد. در آن
مهماني،
جوآن ديكو (يكي
از عراقي هاي
آمريكايي از
ميشيگان كه
توسط حكومت ]آمريكا[
در وزارت
انرژي به كار
گذاشته شده
بود)، موضوع
ديدگاه هاي
عراقي – آمريكايي
و همچنين
ديدگاه هاي
اعراب
آمريكايي را
درباره جنگ
مطرح نمود.
ولفوويتز
پرسيد: آيا
تماس برقرار
كردن با
عراقي هاي
آمريكايي
مفيد خواهد
بود؟
پس از يك سري
ملاقات بين
عراقي هاي
تبعيدي و
مقامات
وزارت دفاع
در منطقه
ديترويت، ]طرح
هاي اوليه[
در ماه فوريه
و در پنتاگون
ريخته شد و در
يك ملاقات
ديگر براي
سازماندهي
مجدد –
كه در آن
ولفوويتز
نقش اصلي را
بازي نمود –
توافق هاي
نهايي به عمل
آمد. در طي 2
ماه بعد و پس
از مذاكرات
تلفني متعدد
و گذاشتن
پيام هاي
شنيداري
توسط آقاي
ضياء، اعضاي
اين گروه
مشخص شدند؛
در طي اين
روزها،
حداقل
دوازده تن از
اين تبعيدي
ها براي حضور
در دولت جديد
عراق، توسط
پل برمر، يكي
از ديپلمات
هاي
بازنشسته
آمريكايي،
به پست هاي
كليدي
گماشته
خواهند شد.
بعضي از
مقامات
آمريكايي به
گونه اي
آشكار
اميدوارند
كه تعدادي از
عراقي ها،
حتي بيش از
موعد مقرر،
براي خدمت در
دولت
انتقالي در
اين پست ها
باقي بمانند
تا آنچه را كه
خود رهبران
سياسي عراق
در تلاش براي
سازماندهي
آن تحت نظر
آمريكايي ها
و انگليسي ها
هستند، تا
پايان اين
ماه و يا
اوايل ژوئن
به انجام
برسانند.
ريشه هاي
تيم
تبعيديان
عراقي را
بايد در فضاي
عراقي در جهت
رسيدن به
دمكراسي كه
آقاي ضياء در
سال 1998 به
تاسيس آن همت
نمود، جستجو
كرد. اعضاي
اين گروه كه
اكثرا از
حرفه اي هاي
سكولار و از
طيف وسيعي از
سني ها،
كردها و
مسيحيان
تشكيل شده،
اعلام كردند
كه هدفشان «توسعه
و اشاعه
ارزشهاي
سكولار براي
عراق از طريق
راههاي
مسالمت آميز»
مي باشد.
بعضي از
منتقدين
عراقي –
آمريكايي
اظهار داشته
اند كه سرعت
شكل گيري ]گروه فوق
الذكر[
آنها را
ناراحت كرده
است. ]خانم[
ر.ض رسول كه
يكي از اعضاي
گروه
مشاورين زن
براي عراق
آزاد است و در
سال 1998 از عراق
گريخت، مي
گويد: «آنها ]تشكيل[
اين گروه را
در ماه پيش
آغاز كردند و
ما درباره آن
هفته پيش
آگاه شديم.»
اما در
مصاحبه اي،
آقاي
ولفوويتز با
اين
انتقادات كه
روش انتخاب
اعضا مناسب
نبوده است،
مخالفت نمود.
او گفت: «آنچه
كه ما مي
گوييم اين
است، آنها ]عراقي
هاي انتخاب
شده[
به همان
ارزشهايي
پايبندند كه
ما پايبنديم.
چرا ما نبايد
با آنها كار
كنيم؟»
از اعضاي
گروه،
خواسته شده
تا چندين روز
در پايگاه
هاي نظامي
آمريكايي
تحت آموزش
قرار بگيرند
تا بتوانند
در برابر
حملات
احتمالي، از
خود محافظت
كنند. در
بغداد، دكتر
فاضل اظهار
داشت كه
اعضاي گروه
در مجتمع
هايي كار و
زندگي
خواهند نمود
كه توسط
سربازان
آمريكايي
محافظت مي
شود اما آنها
رسما براي SAIC
كه يك
پيمانكار
دفاعي است،
كار مي كنند و
دفاتر آنها
در حومه
واشنگتن، به
شدت تحت
محافظت قرار
داشته و به
شماره تلفن
ها و پست هاي
الكترونيكي
اي مجهز شده
كه كوچكترين
نشاني از
ارتباط آنها
با پنتاگون
را بروز نمي
دهد.
طبق
اظهارات
مقامات
پنتاگون و
خود
تبعيديان،
اكثر اعضاي
گروه، داراي
مدارك فوق
دكترا مي
باشند؛
تعداد قابل
توجهي از
آنان داراي
تابعيت
ايالات
متحده و يا
كشورهايي
اروپايي مي
باشند و اگر
چه بعضي از
آنان چهره
هايي شناخته
شده و مشهور
مي باشند،
بسياري ديگر
ناشناخته
اند.
از ميان
گروه دوم، مي
توان به محمد
علي زيني كه
داراي
تابعيت
آمريكايي مي
باشد و به
عنوان مشاور
ارشد در
وزارت نفت ]عراق[
گماشته شده
بود، اشاره
نمود كه تا
سال 1982 (قبل از
فرار)، در
وزارت نفت به
عنوان
كارمند ميان
پايه كار مي
كرد؛ او
اكنون 64 سال
سن دارد و قبل
از پيوستن به
مركز
مطالعات
انرژي جهاني
در لندن،
جايي كه
سالها در آن
به عنوان
تحليل گر
مشغول كار
بود، در
كلرادو به
عنوان مشاور
شركت نفتي
كار مي كرد.
از سويي
ديگر دكتر
حمزه كه او
نيز 64 ساله مي
باشد، يك
فيزيكدان
هسته اي است
كه پس از
فرارش به غرب
در سال 1994 –
كه با رفتن به
ليبي شروع
شده و به
ايالات
متحده ختم شد –
مشهور شد. 6
ماه تجربه او
به عنوان
مدير برنامه
هاي عراق
براي توسعه
تسليحات هسته
اي، از او
مهره اي
ارزشمند
براي سازمان
سيا ساخت. اگر
چه دكتر حمزه
در ابتدا خود
را به
پيشنهادهاي
اوليه سامان
سيا بي اعتنا
نشان داد ولي
سرانجام
سازمان سيا
موفق شد تا او
و خانواده اش
را به منطقه
واشنگتن
انتقال و
سكونت دهد.
ديويد
آلبرايت،
يكي از
بازرسان
تسليحاتي
سابق سازمان
ملل متحد كه
رئيس
انستيتوي
علوم و امنيت
بين المللي
بوده و از
طرفداران
بازرسي ]تسليحات
اتمي[
مي باشد، در
اواخر 1990،
همكاري
نزديكي را با
او داشته و در
توصيف او
گفته است كه
دكتر حمزه به
شدت از مراحل ]بازرسي
تسليحات
هسته اي عراق[
انتقاد مي
كرد. او
همچنين
اظهار داشت
كه دكتر حمزه
بر اين
اعتقاد بود
كه بازرسي
ها، تهديدي
براي اهداف
بزرگتر او كه
براندازي و
سقوط صدام
حسين را در بر
مي گرفت، به
شمار مي
آمدند.
آلبرايت مي
گويد كه دكتر
حمزه به او
گفته بود: «اگر
بازرسي ها
اثربخش و
مفيد باشند،
تغيير رژيم
نمي تواند
اتفاق
بيافتد.»
دكتر فاضل (52ساله)
كه عراق را پس
از جنگ خليج
در 1991، ترك
كرد، استاد
حقوق
دانشگاه
بغداد بود كه
با انتقاد از
اشغال كويت،
توجه ديگران
را به خود جلب
كرد. در ابتدا
او به اردن و
سپس به سوئد (جايي
كه اكنون او و
خانواده اش
زندگي مي
كنند) گريخت.
او كه اكنون
به همراه
ديگران بخشي
از گروه
پنتاگون را
تشكيل مي
دهد، از جمله
32 عراقي
تبعيدي اند
كه در سال
گذشته به
تهيه گزارشي
براي وزارت
كشور ]آمريكا[
در مورد
آينده عراق
كمك نمودند؛
در آن نقش،
دكتر حمزه
پيش نويس
قانون اساسي
عراق را تهيه
كرد؛ وظيفه
اي كه به گفته
خود او،
اميدوار است
به نيابت از
دولت موقت
عراق در
آينده –
از ميان ديگر
وظيفه هاي
محول شده به
او –
آن را كامل
كند. دكتر
حمزه مي گويد:
«من به مشكلات
وزارت
دادگستري
عراق رسيدگي
نموده و
تمامي نظام
حقوقي صدام
را –
در راستاي
ايجاد و سوق
دادن به سوي
يك نظام
قانوني جديد
و دمكرات كه
حقوق بشر را
مي پذيرد و با
فساد در عراق
مبارزه مي
كند - لغو كرده
و قوانين
جديدي را
براي ايجاد
دمكراسي وضع مي
كنم.»
اكنون دكتر
فاضل به
عنوان يك
مسلمان شيعه
كه خانواده
اش از شهر
مقدس نجف مي
باشد، خود را
همچون
سكولاريستي
معرفي مي كند
كه معتقد است:
اسلام نبايد
در قانون
اساسي عراق،
نقشي ايفا
كند؛ اين
اقدام، عراق
آينده را حتي
از كشورهاي
عرب طرفدار
غرب، مانند
مصر كه قانون
اساسي آن
اسلام را به
عنوان منبع
اصلي قوانين
كشور قبول
كرده است،
جدا مي كند. از
اين ديدگاه،
تفكرات دكتر
فاضل،
سكولارتر از
اكثر عناصر
گروههاي
مخالف عراقي
بوده و فراتر
از مواضعي
است كه اخيرا
از سوي حكومت
بوش اعلام
شده است.
]لازم
به ذكر است كه[
كاخ سفيد در
ماه گذشته
اعلام داشت
كه اجازه
نخواهد داد
كه عراق به يك
حكومت الهي (Theocratic)
تبديل شود
اما مشكلي با
حمايت و
پشتيباني از
آنچه كه او «دمكراسي
اسلامي» مي
نامد، ندارد.
دكتر فاضل
در نهايت، به
دلايل
خانوادگي،
ترجيح مي دهد
در خارج از
كشور عراق و
احتمالا به
عنوان سفير
اين كشور در
سوئيس و يا به
عنوان
نماينده آن
در سازمان
ملل متحد در
جنيوا، براي
دولت جديد
عراق كار
كند؛ او
پذيرفتن
مقام وزير
آينده
دادگستري
عراق را رد
نكرد اما گفت:
تشخيص مي دهد
كه او و ديگر
تبعيديان
عراقي، با
مشكلات و
موانع زيادي
روبه رو شوند.
او اظهار
داشت: «من يك
رويا را
در سر مي
پرورانم و آن
پي ريزي
ساختمان يك
جامعه مدني و
دمكراسي،
مانند
سويتزرلند
يا سوئد، در
عراق است؛
اما در حال
حاضر عراق
دچار بحران،
ناامني و
تهديد است؛
تهديد از سوي
گروههاي
افراطي و
اصولگراي
اسلامي، حزب
بعث و
تروريست هاي
عربي كه از
دولت صدام
حسين حمايت
مي كردند.» او
در ادامه گفت:
«مردم عراق
دچار شستشوي
مغزي شده اند
و اين
مسووليت بر
عهده ماست تا
تفكرات جديد
را پي ريزي و
نهادينه
نماييم.» منبع: The
New York Times 4
May 2003 |