|
عدالت
و دموكراسي
درعصر جهاني
شدن مورفي
هوگارت مترجم:
ياسمن
شيباني جهاني
شدن مانند
مسابقه اي
است كه همه
درآن برنده
مي شوند و همه
در يك «جامعه
جهاني»
نوظهور از آن
بهره مند
خواهند شد.
عده اي ديگر،
جهاني شدن را
برخلاف اين
تصور
اميدبخش، با
عناوين
گوناگوني
چون «چپاول
جهاني»، «تبعيض
نژادي جهاني»
و «دام جهاني»
رد كرده اند.
از نظر
منتقدان،
روابط
جهاني، موجب
تضعيف عدالت
و دموكراسي
مي شود. در
ادامه اين
نوشتار به
طرح ديدگاه
ها در باره
جهاني شدن
تحت عناوين
عدالت و
دموكراسي مي
پردازم. يكي
از بحث هايي
كه درباره
جهاني شدن
مطرح است، به
مسائلي
ارزشي مربوط
مي شود؛اين
كه آيا جهاني
شدن خوب است
يا بد؟ آيا
جهاني شدن،
آرمان شهر
ايجاد خواهد
كرد و يا
جهنم؟ آيا
جهاني شدن
تاريخ را به
اوج پيشرفت
مي رساند يا
به حضيض
نوميدي سوق
مي دهد؟ درباره
اين مسائل
عقايد
گوناگوني
وجود دارد. از
يك سو عده اي،
از جهاني شدن
به عنوان
نيروي رهايي
بخش استقبال
كرده اند.
ازنظر
هواداران،
روابط جهاني
موجب افزايش
كارايي،
رفاه،
دموكراسي،
وحدت و صلح مي
شود. جهاني
شدن مانند
مسابقه اي
است كه همه در
آن برنده مي
شوند و همه در
يك «جامعه
جهاني»
نوظهور از آن
بهره مند
خواهند شد.
عده اي ديگر،
جهاني شدن را
برخلاف اين
تصور
اميدبخش، با
عناوين
گوناگوني
چون «چپاول
جهاني»، «تبعيض
نژادي جهاني»
و «دام جهاني»
رد كرده اند.
ازنظر
منتقدان،
روابط
جهاني، موجب
تضعيف عدالت
و دموكراسي
مي شود. در
ادامه اين
نوشتار به
طرح ديدگاه
ها درباره
جهاني شدن
تحت عناوين
عدالت و
دموكراسي مي
پردازم. عدالت عدالت
اجتماعي از
جمله نكات
محوري و عمده
در بحث هاي
مربوط به
جهاني شدن
است. آيا مردم
براي مشاركت
در روابط
جهاني از
فرصت هاي
مساوي
برخوردارند؛
آيا جهاني
شدن،
خودسرانه
بخش اعظم
جمعيت دنيا
را ناديده مي
گيرد، كنار
مي گذارد و
سركوب مي
كند؟ آيا
مردم در
هزينه ها و
منافع جهاني
شدن،
عادلانه
سهيم هستند؟
آيا جهاني
شدن نيرويي
براي عدالت
اجتماعي است
يا براي
استثمار؟ بيشتر
اظهارنظرها
درباره
عدالت بر
جنبه هاي
منفي تأكيد
كرده اند،
يعني اين كه
ادعا مي شود
جهاني شدن
موجب تداوم و
درواقع عميق
تر شدن سلسله
مراتب
اجتماعي
اختياري مي
شود. براي
نمونه،
درمورد طبقه
اجتماعي،
عده اي ادعا
كرده اند كه
جهاني شدن
موجب افزايش
امتيازات
طبقه ممتاز
شده است.
فاصله
درآمدها در
تقريباً همه
كشورها
بيشتر شده،
زيرا محافل
ثروتمند،
بخش عمده
منافع ناشي
از جهاني شدن
را به خود
اختصاص مي
دهند. همچنين
عده اي
معتقدند كه
بازارهاي
جهاني موجب
تضعيف دولت
رفاه كينزي
مي شوند كه
هوادار
عدالت
اجتماعي است.
منتقدان نيز
اغلب ادعا
كرده اند كه
جهاني شدن
موجب تداوم و
حتي تشديد بي
عدالتي در
روابط ميان
كشورها شده
است. از اين
ديدگاه،
جهاني شدن
نوعي
جهانخواري
پسااستعماري
است كه نه
تنها موجب
تشديد
استثمار
كشورهاي
جنوب توسط
كشورهاي
شمال مي شود،
بلكه مناطقي
را كه قبلا
تحت سلطه
كمونيسم
بود، به
فهرست
قربانيان
خود اضافه مي
كند. ادعا مي
شود كه براي
كشورهاي
فقير، جهاني
شدن به معناي
بحران هاي
مالي و
اقتصادي،
تأثيرات
فلاكت بار
تعديل
ساختاري در
اثر برنامه
هاي تحميل
شده توسط
صندوق بين
المللي پول و
بانك جهاني،
انقياد
بيشتر تجارت
جهاني،
مشكلات زيست
محيطي بدون
منافع
اقتصادي و
جهانخواري
فرهنگي از
طريق
ارتباطات
جهاني است. از
نگاه اشخاص
بدبين،
جهاني شدن
اين اميد و
انتظار را كه
استعمارزدايي
به كشورهاي
جنوب فرصت
برابر و
خودمختاري،
حق تعيين
سرنوشت و
اراده آزاد
در امور
جهاني خواهد
داد، نقش
برآب كرده
است. در
همين حال،
بسياري از
مدافعان
حقوق زنان،
جهاني شدن را
با بي عدالتي
جنسي مربوط
مي دانند.
براي نمونه
گفته مي شود
كه زنان در
مقايسه با
مردان به
شبكه هاي
ارتباطات
جهاني،
بازارهاي
مالي جهاني،
مديريت شركت
هاي جهاني و
مؤسسات
حكومت جهاني
كمتر دسترسي
دارند. ادعا
مي شود كه
شيوه تجارت
جهاني داراي
تأثيرات
تبعيض آميز
جنسي است كه
ممكن است به
زيان زنان
تمام شود.
زنان در
صنايع
خدماتي
جهاني، «كارگاه
هاي
الكترونيكي
با مزد كم و
ساعات كار
طولاني»، «كارخانه
هاي جهاني» در
مناطق توليد
براي
صادرات، بخش
قابل ملاحظه
اي از كارها
را با دستمزد
كم و در شرايط
نامساعد
انجام مي
دهند. همزمان
با آن،
دردسرها و
مشكلات
بازسازي
اقتصادي
جهاني (براي
مثال، كاهش
خدمات عمومي)
تأثيرات
نامتناسبي
بر زنان
گذاشته است.
به همين
ترتيب، برخي
ادعا مي كنند
كه روابط
جهاني موجب
تداوم و
تشديد بي
عدالتي هاي
نژادي شده
است. رنگين
پوست ها نيز
مانند زنان
در معرض «تبعيض
نژادي جهاني»
قرار گرفته و
با موانع
ساختاري
براي
دستيابي به
حوزه هاي
جديد
ارتباطات،
سازمان ها،
منابع مالي و
بازارها
روبه رو شده
اند. چندين
منتقد آشكار
آيا ناآشكار
اعلام كرده
اند كه
مؤسسات
جهاني مثل
صندوق بين
المللي پول و
بانك جهاني
داراي نگرش
نژادپرستي
سازماني
هستند. در اين
ميان، كاهش
امنيت
اقتصادي در
كشورهاي
شمال در
نتيجه جهاني
شدن از قرار
معلوم موجب
رشد تعصب
نژادي به طور
كلي در جامعه
شده است.
همچنين
نژادپرستي
در كنترل
مهاجرت
اشخاص رنگين
پوست در به
اصطلاح
اقتصاد
دنياي «آزاد»
كاملا آشكار
است. زيردست
تلقي كردن
رنگين
پوستان به
شيوه اي ظريف
تر از رسانه
هاي گروهي
جهاني با به
تصويركشيدن
سياه پوستان
به شكل
قربانيان
فجايع و يا به
شكل سياهي
لشگر
نامتعارف و
عجيب، نمود
پيدا كرده
است. ساير
مفسران، به
بي عدالتي
هاي هرچه
بيشتر جهاني
شدن، در حق
روستائيان
اشاره مي
كنند. نواحي
روستايي از
جريانات
جهاني كمتر
از شهرها
بهره مند مي
شوند، زيرا
جهاني شدن
موجب تداوم
گرايش شهري
در تلاش هاي
مربوط به
توسعه مي شود.
همچنين «نظام
كشت
موادغذايي
جهاني» موجب
تقويت
سرمايه
صنعتي و مالي
انبوه در
نواحي
روستايي شده
و به امرار
معاش خرده
مالكان و
امنيت غذايي
آسيب وارد
كرده است. به
خصوص،
دگرگوني هاي
جاري در
اقتصاد دنيا
از قرار
معلوم موجب
تشديد
فرآينده «دهقان
زدايي جهاني»
مي شود كه به
تبع آن از
روستائيان
سلب مالكيت
مي شود و آنان
به محلات
فقيرنشين
شهري سرازير
مي شوند.
هواداران
جهاني شدن
استدلال مي
كنند كه همه
در يك اقتصاد
جهاني،
سعادتمندتر
خواهند شد و
به عنوان
نمونه، به
شيلي، چين،
مجارستان،
كويت و
اوگاندا
اشاره مي
كنند. بسياري
از مردم ممكن
است طي دوره
گذر به دنياي
جهاني شده،
دست به تلاش
بزنند و برخي
از طبقات و
كشورها ممكن
است بيشتر و
زودتر از
ديگران به آن
دست يابند. با
وجود اين، با
پيروي از
سياست هاي
درست در
درازمدت،
همه به منافع
قابل ملاحظه
دست خواهند
يافت. تحليل
گران خوش بين
معتقدند كه
شركت ها و
صنايع جهاني
به زنان فرصت
هاي بيشتري
براي
استخدام
روزمزدي مي
دهند، در
همين حال،
مؤسسات
حكومت جهاني
و جنبش هاي
اجتماعي
جهاني كمك
كرده اند تا
مسائل مربوط
به عدالت
جنسي نماي
بهتري پيدا
كند. حكومت
هاي جهاني
نيز فعاليت
هاي زيادي
براي پيشرفت
اصول برابري
نژادي و حقوق
بشر به طور
كلي، از جمله
كودكان و
اشخاص معلول
انجام داده
اند. به نظر
برخي،
مؤسسات
اقتصادي
جهاني مثل،
بانك جهاني و
سازمان هاي
غيردولتي
جهاني مثل
اكسفام،
مشكلات
توسعه
روستايي را
بسيار
مؤثرتر از
برنامه هاي
دولتي مورد
رسيدگي
قرارمي دهند.
بنابراين
جهاني شدن به
نفع طبقات
ممتاز و
ثروتمند و به
زيان اقشار
آسيب پذير
است. دموكراسي موضوع
مهم ديگر در
بحث هاي
ارزشي
درباره
جهاني شدن،
دموكراسي
است كه به
معناي فراهم
شدن امكانات
برابر و
همگاني براي
همه اعضاي يك
نظام سياسي
براي شكل
دادن به
سرنوشت خود
است. معناي
ضمني جهاني
شدن براي
حكومت واقعي
و توسعه
يافته «توسط
مردم» چيست؟
آيا جهاني
شدن موجب
تقويت
مشاركت و
اعلام نظر
مردم در
تدوين، اجرا
و ارزيابي
سياست ها مي
شود و يا آن را
تضعيف مي
كند؟ آيا
جهاني شدن
موجب گسترش
بحث امور
همگان مي شود
يا آن را
محدود مي
كند؟ آيا
جهاني شدن
موجب تقويت
انتخابي
بودن،
شفافيت و يا
پاسخگو بودن
سازمان هاي
حكومتي در
برابر مردم
خواهد شد يا
آن را تضعيف
خواهد كرد؟
عده زيادي از
تحليل گران
از جهاني شدن
به عنوان
فرصتي بي
سابقه براي
دموكراتيك
سازي و ايجاد
فضاي باز
سياسي
استقبال
كرده اند. پس
از پايان جنگ
سرد،
دموكراسي
ليبرالي بيش
از هر زمان
ديگر در
كشورها
گسترش يافته
است. حكومت
هاي نظامي در
آمريكاي
لاتين و آسيا
برچيده شدند.
تبعيض نژادي
در آفريقاي
جنوبي به
پايان رسيد.
ديوار برلين
در اروپا
فروريخت.
سياست هاي
چند حزبي،
انتخابات «آزاد
و عادلانه»
نهادهاي
نمايندگي و
تضمين هاي
قانوني براي
حقوق مدني در
سراسر دنيا
به عنوان
هنجار
پذيرفته مي
شود. مؤسسات
حكومت جهاني
و جامعه مدني
جهاني، به
طور چشمگيري
حقوق بشر و
هنجارهاي به
اصطلاح «حكومت
مطلوب» را در
سطح وسيعي
ترويج كرده
اند. رسانه
هاي گروهي
جهان موجب
تشويق
فعالان
دموكراسي از
چين تا
نيجريه و از
يوگسلاوي تا
شيلي شده اند. بسياري
از تحليل
گران همچنين
از امكانات
بالقوه
مردمي كردن
گسترده تر
تكنولوژي
هاي جهاني
شدن استقبال
كرده اند.
والترريسون
با شور و شوق
خاصي چنين مي
گويد: «عصر
اطلاعات با
سرعت تمام،
قدرتي در
اختيار مردم
نقاط مختلف
دنيا قرارمي
دهد كه تا چند
سال پيش
ناممكن به
نظر مي رسيد». ارتباطات
الكترونيكي
موجب
دستيابي
شهروندان به
مقادير
بسيار زيادي
از اطلاعات
با سرعت بي
سابقه شده
اند. تلفن،
پست
الكترونيكي،
راديو و
تلويزيون
اين امكان را
به شهروندان
داده اند تا
ديدگاه هاي
خود را
درباره
مراجع دولتي
بيان كنند.
ارتباطات
الكترونيكي
همچنين اين
امكان را
براي فعالان
اجتماعي
سراسر دنيا
فراهم آورده
است تا با
تبادل
ديدگاه ها و
هماهنگ سازي
راهبردها،
مبارزات
مردمي جهان
را براي
تغييرات
اجتماعي
مترقي به راه
اندازند. با
وجود اين،
اشخاص شكاك،
برخلاف اين
ديدگاه هاي
مثبت
معتقدند كه
جهاني شدن با
دموكراسي
ناسازگار
است. برخي از
نويسندگان،
اين نظم نوين
جهاني را با «دموكراسي
سطحي» و «حاكميت
چندگانه»
مربوط مي
دانند كه در
آن نخبگان
اقليت كنترل
را در دست مي
گيرند. كلود
ايك از ديدي
فاجعه نگر، «تهديد
مرگبار»
جهاني شدن را
توصيف كرده
است كه به طور
برگشت
ناپذيري
فضاي
دموكراسي را
تنگ تر كرده و
مشاركت
سياسي را بي
معنا خواهد
كرد. بسياري
از منتقدان
به ويژه بر
موضوع ادعاي
نارسايي
دموكراسي از
طريق دولت در
دنياي جهاني
شونده انگشت
گذاشته اند.
البته برخي
از مخالفان
اين اصل را رد
مي كنند كه
دولت ها مي
توانند عامل
مناسبي براي
حكومت
دموكراتيك
باشند. از نظر
اين
مخالفان،
دموكراسي
صوري برپايه
صندوق هاي
رأي در واقع
نوعي سرپوش
گذاشتن
ظالمانه بر
بي عدالتي
ساختاري است.
آنان مي
گويند همه
پرسي و
انتخابات
چندحزبي كه
دولت ها
برگزار مي
كنند چه
فايده اي
دارند، اگر
كاري براي
پايان دادن
به بي عدالتي
هاي طبقاتي،
فاصله
كشورهاي
شمال و جنوب،
تبعيض جنسي و
انقياد
اقليت ها
انجام
ندهند، به
نظر اين
منتقدان
دولت هاي
نوين هيچگاه
دموكراتيك
نبوده اند و
جهاني شدن
فقط موجب
تشديد اين
نارسايي هاي
ذاتي مي شود.
ساير تحليل
گران
معتقدند كه
در حالي كه
دولت ها در
دوران گذشته
عامل مهمي در
اراده جمعي
بودند،
نيروهاي
جهاني شدن به
طور جدي موجب
تضعيف
امكانات
دموكراتيك
دولت هاي ملي
مي شوند. براي
مثال اين
منتقدان مي
گويند دولت
ها نمي
توانند به
ظلم مؤسسات
جهاني پايان
دهند.
بازارهاي
مالي جهاني
نيز غالباً
امكانات
دموكراسي و
اعطاي آزادي
را محدود مي
كنند، به
علاوه دولت
ها به ويژه
دولت هاي
كوچك نمي
توانند
دموكراسي را
براي
شهروندان
خود در رابطه
با سازمان
هاي حكومت
جهاني مثل
سازمان بين
المللي
انرژي اتمي و
سازمان
جهاني تجارت
تضمين كنند.
در اين
زمينه،
سازوكارهاي
قلمروگرا
مثل دولت ها،
به طور يقين
به خودي خود
نمي توانند
تضمين كننده
اداره كردن
دموكراتيك
پديده هاي
فوق قلمروي،
مثل
ارتباطات
جهاني و
مشكلات زيست
محيطي جهاني
باشند.
بنابراين،
شگفت انگيز
است كه تعداد
زيادي از
دولت ها خط
مشي
دموكراسي
ليبرال را در
پيش گرفته
اند در حالي
كه دموكراسي
دولت مدار
دوران
تاريخي خود
را سپري مي
كند و تاريخ
مصرف آن به
پايان رسيده
است. در
مفاهيم
دموكراسي
الكترونيكي،
اشخاص بدبين
تأكيد دارند
فقط عده كمي
از مردم دنيا
كه اقليت
خاصي را
تشكيل مي
دهند به
اينترنت
دسترسي
دارند. در
مورد رأي
دادن خانگي
از طريق
تلويزيون
دوسويه سوم،
اين شيوه
موجب خصوصي
سازي سياست و
جانشين بحث
مشورتي در
حضور مردم
همراه با
اظهارنظرهاي
آني و
نسنجيده
مبتني بر پيش
داوري هاي
شخصي مي شود.
در همين حال،
تكنولوژي
هاي جديد
اطلاعاتي و
ارتباطي
امكانات بي
سابقه اي
براي نظارت
ناخوانده و
دستكاري
افكار عمومي
در اختيار
مراجع قدرت
قرار مي دهند. البته
همه منتقدان
نگرش منفي
ندارند؛
بسياري از
آنان نيز
جهاني را از
ديدي خوش
بينانه و حتي
براي
بازسازي
دموكراسي
تلقي مي كنند.
چارچوب هاي
نوين ممكن
است شرايط
بيان نيازها
و خواست هاي
مردمي و
پاسخگويي به
آنها را بهتر
از
سازوكارهاي
دولت مدار
فراهم
نمايند. مثلا
برخي از
تحليل گران
از جهاني شدن
به اين دليل
استقبال مي
كنند كه آن را
عاملي مي
دانند كه
انتقال قدرت
و اصل اختيار
و تصميم گيري
فردي را
تسهيل مي كند
و نيروي حاكم
همواره در
نزديك ترين
فاصله ممكن
با شهروندان
قرار مي گيرد.
ساير اصلاح
طلبان بر
ضرورت
دموكراسي
حكومت در سطح
منطقه اي
براي مثال در
ارتباط با
اتحاديه
اروپا تأكيد
دارند. ساير
تحليل گران
بحث «دموكراسي
جهاني وطني»
از طريق
مؤسسات يا
سازمان هاي
فراجهاني را
مطرح كرده
اند. عده اي
نيز
پيشنهادهاي
اختصاصي
مبتني بر
تشكيل مجمعي
از
نمايندگان
عامه مردم در
كنار مجمع
عمومي دولت
ها در سازمان
ملل متحد را
مطرح كرده
اند.
هواداران
نوآوري در
شيوه هاي
دموكراسي از
شكل گيري
جامعه مدني
به عنوان «چندجانبه
گرايي از
پايين به
بالا» كه رفاه
عمومي را
دنبال مي كند
حمايت كرده
اند. به همين
ترتيب
تعدادي از
نظريه
پردازان
سياسي جهاني
شدن را محركي
براي ظهور
شيوه هاي
جديد و مؤثر
شهروندي
تلقي كرده
اند. به طور
خلاصه از نظر
اين
نويسندگان،
دموكراسي
وابسته به
تاريخ است و
جهاني شدن به
وسيله تغيير
دادن اوضاع
حكومت
مستلزم
دگرگوني
دموكراسي
امروزه است. روزنامه
كيهان 3/9/83 |