اين 25 نفر

 

ويليام كريستول يكي از رهبران محافظه‌كاران نوين بود كه در تشويق بوش براي حمله به عراق كوشيد. او نفوذ زيادي بر روي بوش، چني و رامسفلد دارد. او در پشت اردوي آماده‌سازي براي جنگ تمام عيار عليه بغداد بود

چارلز كراثامر:

حضور آمريكا در عراق به پروژه دموكراتيزه كردن منطقه نيرو مي‌بخشد و به تغيير شكل خاورميانه سرعت خواهد بخشيد

مقاله ذيل ترجمه‌اي از روزنامه «هاآرتص» چاپ فلسطين اشغالي است كه پيش از سرنگوني رژيم صدام حسين نوشته شد. اين مقاله داراي نكات جالب توجهي است، هرچند كه تمام محتواي آن مورد تاييد نيست. اين روزنامه مي‌گويد: جنگ عراق توسط 25 محافظه‌كار نوين كه اكثراً يهودي هستند، بارور شد. آنها بوش را تشويق مي‌كنند تا مسير تاريخ را عوض كند.

دو نفر از آنان «ويليام كريستول» و «چارلز كراثامر» [1] معتقدند اين تغيير تاريخ مسير است. اما يكي ديگر از اين روزنامه‌نگاران [توماس فريدمن] كه جزو اين گروه 25 نفره نيست، در تحقق آن ترديد دارد.

 

اصول بنيادين

واشنگتن يك شهر كوچك است؛ نوعي از شهرهاي كوچك كه يك امپراتوري را اداره مي‌كند. يك شهر كوچك از مقامات دولتي و نمايندگان مجلس و مؤسسات تحقيقاتي و خبرنگاران كه در آن همه همديگر را مي‌شناسند. هر كسي عليه كسي ديگر سرگرم دسيسه‌سازي است و هر كسي پشت سر ديگري غيبت مي‌كند.

در طول سال گدشته، يك اعتقاد جديد در سطح شهر بوجود آمد، اعتقاد به جنگ عليه عراق. اين ايده توسط يك گروه 25 تا 30 نفري محافظه كار نوين كه تقريبا همگي يهودي هستند، و روشنفكر در شهر منتشر شد.

اسامي بعضي از آنان: «ريچارد پرل»(وزير دفاع)، «پل وولفوويتز»، «داگلاس فيت»، «ويليام كريستول»، «اليوت آبرامز» و «چارلز كراثامر» است؛ افرادي كه دوستان دوطرفه هستند و هواي همديگر را دارند و به اين نكته ايمان دارند كه داراي انديشه سياسي نيروي اصلي پيش برنده تاريخ هستند. آنها معتقدند كه انديشه درست سياسي موجب تركيب شدن اخلاقيات و فشار، حقوق بشر و شهامت مي‌شود.

اساس انديشه فلسفي محافظه‌كاران نوين، نوشته‌هاي «ماكياول»، «هابز» [2] و «ادموند بوركه» است. [3]

آنها همچنين «وينستون چرچيل» را مي‌ستايند و نيز سياست دنبال شده توسط «رونالد ريگان» را آنها سعي مي‌كنند علت شكست دهه 30 (مونيخ) در مقابل واقعيت 1980 (سقوط ديوار برلين) را تبيين كنند.

آيا آنها در اشتباهند؟ آيا آنها حماقت كردند كه واشنگتن را به سمت بغداد هدايت كردند؟

آنها اينطور فكر نمي‌كنند. آنها به عقيده‌شان چسبيده و از آن دفاع مي‌كنند. آنها وانمود مي‌كنند كه در پايان، كم يا زياد، نتيجه خوب است و اين كار جواب خواهد داد. البته بعضي وقتها به نظر مي‌آيد كه عرق سردي بر آنان مي‌نشيند. يكي از آنان مي‌گويد: اين يك كار آكادميك نيست و ما مسؤول آنچه اتفاق مي‌افتد، هستيم. اين ايده ما به نفع ميليونها نفر خواهد بود. لحظاتي هست كه شما را مي‌ترساند. تو بگو «به جهنم»، ما آمده‌ايم كمك كنيم، ممكن است كه اشتباه كرده باشيم.

ويليام كريستول

آيا آمريكا لقمه بزرگتر از دهانش برداشته است؟ كريستول مي‌گويد نه و مطبوعات خيلي منفي عمل مي‌كنند. وقتي شما مسائل را بررسي مي‌كنيد، مي‌بينيد كه نه عمليات تروريستي، نه سلاحهاي كشتارجمعي و نه حمله‌اي به اسرائيل صورت نگرفته است.

چاههاي نفت جنوب امن شده‌اند. كنترل هوايي دست آمريكاست و نيروها در نزديكي بغداد هستند.

اگر هم اشتباهي اينجا و آنجا شده، چندان جدي نبوده است. آمريكا آنقدر قوي هست كه آنرا مهار كندو. كريستول هيچ ترديدي در پايان راه ندارد و معتقد است كه ژنرال «تامي فرانكس» به اهدافش دست خواهد يافت. 2 لشگر در راه هستند. اگر هم به جاي 60 نفر تلفات در 2 هفته تلفات به 1000 نفر در دو ماه برسد، مسأله‌اي نيست. وي معتقد است جنگ آزادي‌بخش عراق يك جنگ متعهدانه است.

كريستول نزديك به 50 سال سن دارد. در 18 ماه گذشته، او سردبير مجله هفتگي دست راستي «استاندارد» بود. وي يكي از رهبران محافظه‌كاران نوين بود كه در تشويق بوش براي حمله به عراق كوشيد. او نفوذ زيادي بر روي بوش، چني و رامسفلد دارد. او در پشت اردوي آماده‌سازي براي جنگ تمام عيار عليه بغداد بود.

او در دفتر كارش سعي دارد مرا قانع كند كه نگران نيست.

براي او قابل تصور نيست كه آمريكا پيروز نشود. در صورت پيروز نشدن، يك فاجعه براي آمريكاست كه هيچ كسي به آن بطور جدي نمي‌خواهد فكر كند.

جنگ براي چيست؟ سؤالي است كه از او مي‌پرسم. كريستول جواب مي‌دهد: در يك مرحله همان است كه بوش مي‌گويد «خلاص شدن از شريك رژيم بيرحم كه سلاحهاي كشتارجمعي دارد، ولي در مرحله بعدي و در عمق، تغيير ساختار خاورميانه است. فرهنگ سياسي خاورميانه بايد عوض شود. در 11 سپتامبر، آمريكا به اطراف خود نگاه كرد و دريافت كه جهان آن چيزي نبود كه مي‌ديد. دنيا يك محل ناامن است! آمريكا دنبال اين افتاد كه طرحي را بريزد كه بتواند با دنياي خطرناك مقابله كند و تنها طرحي كه پيدا كردند، طرح محافظه‌كاران نوين بود.

برطبق اين طرح، مشكل خاورميانه در نبود دموكراسي و آزادي است. تنها راه براي مقابله با صدام و بن‌لادن، گسترش آزادي و دموكراسي است. تغيير بنيادين فرهنگ و سياستي كه باعث به وجود آمدن اين‌ها مي‌شود. براي دنياي بهتر براساس حقوق بشر و آزادي بايد دنيايي براساس  نظم نوين بوجود آورد. و البته آماده بودن براي بكارگيري نيروي نظامي براي به دست آوردن اين نظم نوين جهاني!؟

پس جنگ بدين دليل است كه خاورميانه جديد براساس نظم نوين جهاني ايجاد شود.

آيا جنگ در عراق، جنگ محافظه‌كاران نوين است؟ اين همان چيزي است كه مردم مي‌گويند. كريستول در حالي كه مي‌خندد جواب مي‌دهد. در حقيقت، اين يك جنگ آمريكايي است. محافظه‌كاران نوين موفق شدند، براي اينكه توانستند آمريكاي سنگين شده مانند صخره را تكان بدهند. آمريكا حس عميقي در مورد اين جنگ دارد. آمريكا اين طرح را پذيرفت‌، براي اينكه جنگ وراي موفقيتهاي مادي مي‌رود.

آنها براي ارزشها مي‌جنگند. آنها جنگي را مي‌خواهند كه براي ديدگاه اخلاقي باشد؟

آيا معناي اين اخلاقيات يعني حركت به سمت عربستان و مصر است؟ كريستول مي‌گويد: در كاخ سفيد، بخت با عربستان همراه است، ولي به نظر من نمي‌توان اجازه داد كه عربستان همچنان به راه خود ادامه بدهد و انتشار گرايش ضد آمريكايي قابل قبول نيست.

بنيادگرايي وهابيسم عربستان تمام منطقه را تهديد مي‌كند. براي مصر هم همينطور ما بايد ليبرال دموكراسي را براي اين كشورها تدارك ببينيم.

در تحليل نهايي، ثباتي كه ديكتاتورهاي فاسد عرب فراهم مي‌كنند، ثباتي غيرواقعي است. همانگونه كه ثباتي كه اسحاق رابين از عرفات گرفت، غيرواقعي بود. در نهايت، هيچ كدام از اين ديكتاتورها تحمل نخواهند شد.

كريستول مي‌گويد: آمريكا هيچ چاره‌اي ندارد. آمريكا متعهد است كه در پيش بردن دموكراسي شدت عمل به خرج دهد. اين جنگ است نسل جديد آمريكايي‌ها مي‌فهمند كه اگر آمريكا منظره جهان را آنطوري كه مي‌خواهد شكل ندهد، دنيا، آمريكا را به آن منظري كه مي‌خواهد، شكل خواهد داد.

چارلز كراثامر

آيا اين جنگ به ويتنام دوم تبديل خواهد شد؟ چارلز مي‌گويد: نه. هيچ شباهتي به ويتنام ندارد. برعكس سال 1960، زيرا فرهنگ ضد بنيادي در آمريكا وجود ندارد. برعكس سال 1960 ارتش از محبوبيت در ميان مردم برخوردار است. برعكس سال 1960، رئيس‌جمهوري مصمم به انجام هدف خود است. برعكس سال 1960، مردم آمريكا از قرباني دادن روگردان نيستند. اين همه تغييرات اساسي به واسطه 11سپتامبر به وجود آمده است. آمريكاييان فهميدند اگر دير بجنبند، با سلاحهاي كشتارجمعي توسط سازمانهاي تروريستي نابود خواهند شد.

بدين دليل آمريكاييان تصميم گرفتند كه به جاي اينكه بنشينند تا در خانه و كشته شوند، به جنگ بروند و بجنگند.

كراثامر مقاله‌نويس در «واشنگتن پست»، «تايم» و هفته‌نامه «استاندارد» هيچ شكي در مورد نتيجه جنگ ندارد. وي قبول ندارد كه او يكي از عوامل شكل دادن نبرد در بين دجله و فرات است.

او يكي از كساني بود كه بعد از 11 سپتامبر دو-سه هفته پس از آن-در مقالاتش-بغداد را به عنوان يك هدف ضروري مشخص كرد. او در حال حاضر قانع شده است كه آمريكا قدرت پيروز آمدن از صحنه از دارد.

تصور اينكه آمريكا پيروز نشود براي يك لحظه به مغز وي خطور نكرده است.

جنگ براي چيست؟ به سه دليل.

نخست، براي خلع سلاح عراق از سلاحهاي كشتار دسته جمعي كه علت اصلي جنگ است.

دوم، براي جانشين كردن بازي دومينو به جاي قراري كه از قبل وجود داشت قرار اين بود: شما براي ما نفت بفرستيد، ما هم كاري به كار شما در چگونگي اداره كشور نداريم.

آن قرار در 11 سپتامبر لغو شد. آمريكاييان دريافتند اگر كه به اعراب اجازه بدهيم به همان شيوه اهريمني ادامه بدهند، ستم، نابودي اقتصاد و كاشتن تخم نااميدي، تعداد بيشتري بن‌لادن توليد خواهد شد. آمريكا به اين نتيجه رسيد كه چاره‌اي ديگر ندارد، جز اينكه خود دنياي اعراب را بسازد.

سوم، در حقيقت، جنگ آغاز يك تجربه تاريخي عظيم براي دنياي عرب مانند آنچه در ژاپن و آلمان اتفاق افتاد.

ممكن است يك مدينه فاضله باشد، ولي غيرقابل دسترسي نيست. اين يك ديدگاه نژادپرستانه است اگر فكر كنيم اعراب با بقيه فرق مي‌كنند و نمي‌توانند يك زندگي دموكراتيك داشته باشند.

به هر حال، طبق نظر اين مقاله‌نويس يهودي-آمريكايي، جنگ عراق اهميت بزرگي دارد. اگر عراق طرفدار غرب باشد، يك اهميت سياسي منطقه‌اي دارد. حضور آمريكا در عراق به پروژه دموكراتيزه كردن منطقه نيرو مي بخشد. به مخالفان در ايران قدرت و جرأت مي‌دهد(1) و سوريه را دچار ترديد خواهد كرد. در نهايت به تغيير شكل خاورميانه سرعت خواهد بخشيد.

آيا ايده جنگ پيشگيرانه خطرناك نيست كه نظم جهان را دچار ناهمصدايي بكند؟

وي مي‌گويد: چاره‌اي نيست. در قرن 21، ما با يك تقابل جديد مواجه خواهيم بود. دموكراتيزه كردن كشتار جمعي، سه استراتژي احتمالي در صورت مواجه شدن با تقابل پيش‌رو داريم: فرونشاندن، بازداشتن و پيشگيري كردن.

چون فرونشاندن و بازداشتن عمل نخواهد كرد، پيشگيري تنها را باقي مانده است. آمريكا بايد روي پيشگيري به شدت فعال باشد. يعني همان چيزي كه در حال حاضر ما در عراق انجام مي‌دهيم. اين همان چيزي است كه سربازان تامي فرانكس دارند انجام مي‌دهند، در حالي كه ما داريم صحبت مي‌كنيم.

اگر اين سياست شكست بخورد؟ اگر آمريكا شكست بخورد، چي؟ اين جنگ، نقش نسل بعدي آمريكا را در دنيا تضمين مي‌كند. نتيجه آن، دنيا را در 25 سال آينده دگرگون خواهد كرد. اگر آمريكا جنگ را بدون حمام خون ببرد، اين يك الگوي بزرگي خواهد شد كه نظم جديد را ديكته مي‌كند. اگر پيروزي سريع نباشد، احتمال رفتن سراغ ديگر كشورهاي عربي نيست و در عراق متوقف خواهد شد. اگر آمريكا شكست بخورد، نتايج آن فاجعه‌آميز خواهد بود و قدرت بازدارندگي ضعيف مي‌شود. دوستان آمريكا آن را رها خواهند كرد و آمريكا محدود خواهد شد و بي‌ثباتي درخاورميانه شدت خواهد گرفت.

در حقيقت، شما نمي‌خواهيد در مورد آن فكر كنيد. اما من مطمئن هستم كه ما پيروزيم.

براي اينكه كاخ سفيد پيچيدگي‌ها را مي‌فهمد. رئيس‌جمهوري مي‌داند كه همه چيز بر اين اساس استوار است. او همه كارها را انجام خواهد داد تا مطمئن باشد آمريكا جنگ را نمي‌بازد.

توماس فريدمن

آيا اين يك جنگ آمريكايي به شيوه لبنان است؟ فريدمن مي‌گويد از آن مي‌ترسد. او در تابستان 1982 در بيروت بود. «احمد چلبي» (رهبر كنگره عراق-شيعه) كه محافظه‌كاران نوين مي‌خواهند وي را به رهري «عراق آزاد» منصوب كنند، نقش «بشير جميل» (رهبر فالانژهاي لبنان) را به عهده خواهد گرفت.

تام فريدمن مقاله‌نويس «نيويورك تايمز» مخالف جنگ نيست. بلكه برعكس، از 11 سپتامبر به شدت شوكه شد. او مي‌خواهد بداند اين بنيادگرايان نااميد از كجا مي‌آيند كه نفرت آمريكا بيشتر از جان خودشان برايشان ارزش دارد. او هم به اين نتيجه رسيده است كه وضعيت موجود در خاورميانه قابل قبول نيست. وضعيت موجود يك دوره گذراست و بنابراين ضرورت دارد كه تحولات سريع انجام گيرد.

بعضي چيزها درست هستند، اگر بوش آنها را باور كند. پس از 11 سپتامبر غيرممكن است كه به بوش گفت آنها را فراموش كن.

در مجموع، يك حالت احساس عدالتخواهي در آمريكا هست كه مي‌گويد: ما شما را (اعراب) را براي مدت زيادي به حال خود گذاشتيم، ولي شما با كبريت بازي كرديد، ولي ما سوختيم. ديگر شما را تنها نمي‌گذاريم.

كشورهاي دموكرات به نظر ملايم مي‌آيند، البته تا وقتي كه تهديد نشده‌اند. آن وقت كه تهديد شدند، خيلي سرسخت مي‌شوند. اما آمريكا اشتباه خواهد كرد كه تنها از نيروي نظامي استفاده كند؛ كاري كه اسرائيل انجام داد، اين جنگ غيرمشروع نيست. و.لي براساس بسياري از پيش‌‏فرض‌‌ها بنا شده است. شما به بسياري از پيش‌فرض‌ها نياز داريد كه بتوانيد يك كشوري را در آن سوي دنيا از نو بسازيد. اما اگر چنين پيش‌فرضهاي جنگ شانس داشته باشد، نياز به حمايتهاي بين‌المللي دارد. مشروعيت جهاني به شما اين فرصت را مي‌دهد كه پيش‌فرضها را بتوان جامه عمل پوشاند. اما جورج بوش صبر ندارد كه منتظر اين حمايت باشد. او دست به يك قمار زد كه جنگ به نوعي به خودش مشروعيت مي‌دهد، وقتي كه به سرعت شما به جلو برويد و مردم هم از شما استقبال خواهند كرد كه اين مشروعيت به جنگ خواهد داد.

آيا اين جنگ محافظه‌كاران نوين است؟

اين جنگي است كه آنها مي‌خواستند و براي آن بازاريابي كردند.

آنها يك فرصت خوب بعد از 11 سپتامبر داشتند كه اين طرح را تبليغ كنند كه انجامش دادند. اين جنگ نخبگان است. فريدمن مي‌خندد و مي‌گويد: من ليست 25 نفره اينها را به تو مي‌دهم كه در يك شعاع 5 مايلي در واشنگتن هستند. اگر 105 سال پيش آنها را به يك صحرا يا جزيره تبعيد كرده بوديد، اين جنگ عراق هيچ گاه به وجود نمي‌آمد.

البته همه چيز به اين سادگي هم نيست. فريدمن تأكيد مي‌كند اين 25 نفر نبودند كه آمريكا را گروگان گرفتند. آنها يك ملت بزرگ آمريكا را با 5-6 روزنامه‌نويس نمي‌توانستند به چنين حوادث بزرگي بكشانند. در تحليل نهايي، آنچه مردم را به اين را كشيد، عكس‌العمل بيش از حد آنان نسبت به 11 سپتامبر بود. تنها اين 25 نفر نبودند كه ما را به حومه بغداد بردند، بلكه تركيب اشتياق و غرور آمريكاييان نيز بود كه ما را به حومه بغداد برد.

 Krauthammerًwilliam Kristol and Charles-1

 Hobbes-2

 ُedmund Burke-3