انقلاب
عاشورايى و
تحريفگران
حسن
ابراهيمزاده
بىشك
حمله آشكارا
به «عمود خيمه»
انقلاب،
حملهاى از
پيش شكستخورده
به نظر مىرسيد;
چرا كه عرق
دينى و فطرت
الهى مردم،
اين جرات را
به عوامل
داخلى
استكبار نمىداد
تا «حاكميت
قانون خدا» را
مستقيما زير
سؤال برند.
اما اين
جريان با
ظرافتى خاص
به تحريف و
تبديل «بينش
توحيدى»
پرداخته و
عمود خيمه
انقلاب را از
زاويهاى بس
مرموزانه و
رياكارانه
نشانه رفته
است. پايين
كشاندن «قانون
خدا» تا حد
قوانينى كه
از سوى مردم
تدوين مىشود
از يك سو،
بالا بردن «راى
مردم» تا مرز
«راى انبيا،
ائمه و دين»
از سوى ديگر،
از شگردهاى
اين جريان در
حمله به عمود
خيمه انقلاب
به شمار مىرود.
تبليغ
و ترويج اين
مبناى فكرى،
كه خداوند
سرنوشت
چگونه زيستن
و چگونه بودن
را بر عهده
خود نهاده،
نه تنها «فلسفه
بعثت»
پيامبران
الهى و ضرورت
وجود «ائمه
اطهار» را به
زير سؤال مىبرد
بلكه رابطه
انسان و خدا
را منقطع مىنمود
و راه را براى
نفوذ
موريانهها
در «عمود خيمه»
انقلاب
هموار مىساخت.
در
كنار اين
زمينه سازى
زيركانه
براى حمله به
عمود خيمه
انقلاب، اين
جريان در
راستاى حذف «ادبيات
عاشورايى»
انقلاب،
حركتهايى
را آغاز كرد
كه مورد توجه
و حمايت
عناصر
بيرونى و
داخلى قرار
گرفت. پيشتر
گفته شد كه
پيروزى
انقلاب مبدا
تاريخى را از
"تخت جمشيد"
به "كربلا"
تغيير داد. پيروزى
انقلاب
آموزههاى
متكبرانه و
شاهانه «ايوان
كوروش» را به
موزه تاريخ
سپرد و «خيمهگاه
حسين بن علىعليه
السلام» را
سرچشمه همه
آموزهها و
ارزشهاى
الهى قرار
داد. جريان
نوظهور در
راستاى
تغيير مجدد
اين تاريخ،
با حركتى
كاملا
مرتجعانه در
گام نخست،
درصدد زنده
كردن و مطلق
كردن «ايرانيت»
در برابر «اسلاميت»
برآمد. اين
جريان گرچه
به نام امام و
انقلاب در
آغاز
ايرانيت را
مرادف
اسلاميتبه
تفسير مىنشست
و در شعارهاى
خود بين اين
دو تضاد و
تقابلى را به
تصوير نمىكشيد،
اما در عمل
تقابل آموزههاى
«خيمهگاه
حسين» و «ايوان
كوروش» در
مطبوعات از
بينش و نگرش
شاهانه در
لفافه حمايت
از مردم جانبدارى
كرد. اين
امر زمانى به
منصه ظهور
رسيد كه اين
جريان در
تحليل واژه «جمهورى
اسلامى»، «جمهوريت»
را از «اسلاميت»
جدا و جانب
كسانى را
گرفت كه زير
نام «جمهوريت»
هواى
براندازى «اسلاميت»
را در سر مىپروراند.
اين
جريان، با
ناديده
گرفتن
هشدارهاى
حضرت امامقدس
سره كه در آن
اساس تمام
بدبختىهاى
جهان اسلام
را ناشى از
ملىگرايى
مىدانستند،
با محوريت
قرار دادن
ايرانيت در
شعارهاى
تبليغى و
تاسيس "احزاب"
هوادار نه
تنها كوس
رسوايى خود
را در شعار
حمايت از
آرمانهاى
امام به صدا
درآورد،
بلكه زمينه
را براى طرح
انديشه
نويسندگان و
آثار كسانى
در جامعه
مهيا ساخت كه
روزى با
رضاخان به
مشهد مسافرت
كرده و بر سر
قبر فردوسى،
احياى
دوباره «ايرانيت»
را به عنوان
مبدا تاريخى
نظام ستمشاهى
رقم زدند. دست
اين جريان
درتغيير
مبدا تاريخى
انقلاب و
بازگشتبه
عصر رضاخانى
زمانى رو شد
كه آشكارا بر
آن بودند تا
سال تحويل را
در تخت جمشيد
جشن گرفته و
پيام سال
جديد را از
كنار «ايوان
كوروش» به
مردم ايران
تبريك گويند.
در اين سال،
رهبر انقلاب
با حركتى
بسيار
خردمندانه و
معنادار با
حضور در
شلمچه و بر
مزار شهداى
عاشورايى
بار ديگر به
مردم محوريت
مبدا تاريخى
انقلاب را «كربلا»
و سرچشمه همه
ارزشها را «خيمهگاه
حسينعليه
السلام» به
تصوير
كشيدند. رهبر
فرزانه
انقلاب در
اين سال و پس
از زيارت «مشهد
عاشورايى
شهيدان
انقلاب در
شلمچه» با
حضور در «مشهد
الرضا» در بين
مردم با
تاكيد بر اين
نكته كه «تخت
جمشيد» تنها
يك بناى
تاريخى است
مرز بين «مبدا
تاريخى» با «بناى
تاريخى» را
از يكديگر
متمايز
ساختند. مدافعان
اين جريان كه
در هشتسال
دفاع مقدس و
زمانى كه
عاشوراييان
با تمام هستى
خود از
مرزهاى
ايران به
دفاع مىنشستند،
در كنار
شومينهها
لم داده و
تنها به بحثهاى
روشنفكرانه
مشغول
بودند،
امروز دم از «ايرانيتى»
مىزنند كه
براى دفاع از
آن، كوچكترين
هزينهاى از
مال و جان
نپرداختهاند!
بىشك
هدف اين
جريان از طرح
ايرانيت را
حتى نمىتوان
دلسوزى براى
ايران دانست;
چرا كه
مدافعان
واقعى «ايران»،
«عاشوراييان»
و «ادبيات
عاشورايى»اند،
در حالى كه
آنان در حذف
اين "ادبيات"
و در پى "تغيير
مبدا تاريخى
انقلاب"اند. ب.
تحليلى مادىگرايانه
از شهادت
ارائه
تحليلى
تعقلى از «شهادت»
و سنجش مقام
شهادت با دستآوردهاى
مادى، از
ديگر حركتهاى
اين جريان در
راستاى
زدودن فرهنگ
شهادت و حذف
ادبيات
عاشورايى در
جامعه شيعى
است. ريشه
اين نگرش به
ارائه
تحليلى از
سوى نويسندهاى
در پيش از
انقلاب باز
مىگردد كه
پس از انكار
علم غيب امام
حسينعليه
السلام در
سفرى كه به
شهادت وى مىانجاميد
با نگرش «نتيجهخواهانه»
به دنبال
نتايج مادى و
ملموس شهادت
امام حسينعليه
السلام
برآمد; نگرشى
كه از سوى
برخى جريانهاى
التقاطى
مورد پذيرش
واقع شد و
محملى براى
سوء استفاده
دستگاه ستمشاهى
براى مبارزه
با نهضت
روحانيت و
نظام
روحانيت در
پيش از
انقلاب شد. با
پيروزى
انقلاب و
رويكرد مردم
به بينش «تكليفمدارانه»
حضرت امام و «ادبيات
عاشورايى»
اين تفكر در
صحنه عمل
منسوخ گرديد. در
چند سال اخير
و با ظهور
جريانى خاص
در حوزه
سياست و
فرهنگ و
همخوانى
نگرشهاى
اين جريان با
ديدگاههاى
تعقلگرايانه
نويسنده
مزبور زمينهاى
مساعد براى
حذف ادبيات
عاشورايى
انقلاب آغاز
شد. اين
جريان با
تاسى و
تاثيرپذيرى
از سوى اين
نويسندگان و
اجازه مجدد
به چاپ كتابها
و نگرشهاى
وى در تيراژ
بسيار بالا،
با همان نگرش
«نتيجهخواهانه»
به نقد حركتشهدا
و مقايسه خون
شهدا در
برابر
دستاوردهاى
جنگ تحميلى
پرداخت و
درصدد دلسرد
كردن
خانوادههاى
شهدا،
جانبازان و
رزمندگان
هشتسال
دفاع مقدس
برآمد و بار
ديگر به نام
تثبيت
انقلاب،
تفكر «تكليف
مدارانه»
امام و شهدا
را زير سؤال
برد. امام
راحلقدس
سره كه حذف
بينش تكليفمدارانه
را خطرى عظيم
براى انقلاب
و ادبيات
عاشورايى آن
مىديدند،
در پيام قبول
قطعنامه 598 در
تاريخ 29/4/67 تنزل
دادن مقام
شهادت تا مرز
سنجش اين
واژه مقدس با
معيارهاى
خاكى را
القاى اذناب
امريكا
دانستند و
فرمودند: «اذناب
آمريكا بايد
بدانند كه
شهادت در راه
خدا مسالهاى
نيست كه بشود
با پيروزى يا
شكست در صحنههاى
نبرد مقايسه
شود. مقام
شهادت خود
اوج بندگى و
سير سلوك در
عالم معنويت
است. نبايد
شهادت را تا
اين اندازه
به سقوط
بكشانيم كه
بگوييم در
عوض شهادت
فرزندان
اسلام، تنها
خرمشهر و يا
شهرهاى ديگر
آزاد شد.
تمامى اينها
خيالات باطل
ملىگراهاست
و ما هدفمان
بالاتر از آن
است. ملىگراها
تصور نمودند
ما هدفمان
پياده كردن
اهداف بينالملل
اسلامى در
جهان فقر و
گرسنگى است.
ما مىگوييم
تا شرك و كفر
هست مبارزه
هست و تا
مبارزه هست
ما هستيم، ما
بر سر شهر و
مملكتبا
كسى دعوا
نداريم، ما
تصميم داريم
پرچم "لا اله
الاالله" را
بر قلل رفيع
كرامت و
بزرگوارى به
اهتزاز
درآوريم. پس
اى فرزندان
ارتشى و
سپاهى و
بسيجىام ! و
اى نيروهاى
مردمى! هرگز
از دست دادن
موضعى را با
تاثر و گرفتن
مكانى را، با
غرور و شادى
بيان نكنيد
كه اينها در
برابر هدف
شما به قدرى
ناچيزند كه
تمامى دنيا
در مقايسه با
آخرت. پدران
و مادران و
همسران و
خويشاوندان
شهدا، اسرا،
مفقودين و
معلولين ما
توجه داشته
باشند كه هيچ
چيزى از آنچه
فرزندان
آنان به دست
آوردهاند
كم نشده است.
فرزندان شما
در كنار
پيامبر اكرم
و ائمه
اطهارند
پيروزى و
شكستبر
آنان فرقى
ندارد.
امروز، روز
هدايت نسلهاى
آينده است،
كمربندهاتان
را ببنديد كه
هيچ چيز
تغيير نكرده
است. امروز
روزى است كه
خدا اينگونه
خواسته است و
ديروز خدا آنگونه
خواسته بود و
فردا انشاءالله
روز پيروزى
جنود حق
خواهد بود.
ولى خواستخدا
هرچه هست ما
در مقابل آن
خاضعايم و
ما تابع امر
خداييم و به
همين دليل،
طالب
شهادتيم و
تنها به همين
دليل است كه
زير بار ذلت و
بندگى غير
خدا نمىرويم.»
(1) نگرانى
امام از
جريانى بود
كه با نگرش
مادى خود «مقام
شهادت» را با
دستاوردهاى
ظاهرى جنگ
مقايسه كند
هرچند كه اين
مقايسه و اين
سنجش به نفع
شهدا تمام
شود. امام در
اين پيام كه
پايان دوره
جنگ نيز بود
با تاكيد بر
اين نكته كه «اينها
يقينا از
عوالم غيب و
از فلسفه
شهادت بىخبرند»
مرز بين نگرش
«تكليفمدارانه»
خود و شهدا را
از مرز نگرش «نتيجهخواهانه»
جريانهاى
خاص جدا
كرده،
فرمودند: «من
در اينجا از
همه فرزندان
عزيزم در
جبهههاى
آتش و خون، كه
از اول جنگ تا
امروز به
نحوى در
ارتباط با
جنگ تلاش و
كوشش نمودهاند،
تشكر و
قدردانى مىكنم
و همه ملت
ايران را به
هشيارى و صبر
و مقاومت
دعوت مىكنم.
در آينده
ممكن است
افرادى
آگاهانه يا
از روى
ناآگاهى در
ميان مردم
اين مساله را
مطرح نمايند
كه ثمره خونها
و شهادتها و
ايثارها چه
شد!! اينها
يقينا از
عوالم غيب و
از فلسفه
شهادت بىخبرند
و نمىدانند
كسى كه فقط
براى رضاى
خدا به جهاد
رفته است و سر
در طبق اخلاص
و بندگى
نهاده است،
حوادث زمان
به جاودانگى
و بقاء و
جايگاه رفيع
آن لطمهاى
وارد نمىسازد
و ما براى درك
كامل ارزش و
راه
شهيدانمان
فاصله
طولانى را
بايد
بپيماييم و
در گذر زمان و
تاريخ
انقلاب و
آيندگان آن
را جستوجو
نماييم.» (2) متاسفانه
هنوز شش ماه
از هشدار
حضرت امامقدس
سره نسبتبه
عدم ارائه
تحليل مادى
نسبتبه
شهادت و
نسنجيدن
مقام شهدا با
دستاوردهاى
خاكى نگذشته
بود كه برخى (3)
ضمن
انحصارى
خواندن صدا و
سيما، و
درخواستبراى
بازگشت
فراريان و
تغيير در
مديريت كشور
و آزادى
انديشه نخستبه
مقايسه مقام
شهادت با
دستاوردهاى
جنگ دست زدند
و با بيان اين
مطلب كه در
جنگ جوانهاى
بسيارى از
دست داده و در
مقابل به
پيروزى
نرسيديم
تفاوت نگرش «نتيجهخواهانه»
خود را با
نگرش «تكليفمدارانه»
امام به منصه
ظهور
رساندند. امام
راحل كه هنوز
تلخى كاسه
زهر پذيرش
قطعنامه را
در كام
داشتند و مىديدند
كه رابطهاى
تنگاتنگ بين
بازگشت
ليبرالها،
تغيير در
مديريت
كشور، آزادى
انديشه از يك
طرف، و سنجش و
تفسير مادىگرايانه
از شهادت و
ادبيات
عاشورايى از
سوى ديگر
وجود دارد. در
تاريخ 3/12/1367 با
دلى شكسته از
ارائه چنين
تحليلى رسما
از همه
خانواده
شهدا پوزش
خواسته و بار
ديگر بر نگرش
«تكليف
مدارانه»
خود و شهدا در
جنگ اشاره
كردند و
فرمودند: «من
در اينجا از
مادران و
پدران و
خواهران و
برادران و
همسران و
فرزندان
شهدا و
جانبازان به
خاطر تحليلهاى
غلط اين
روزها رسما
معذرت مىخواهم
و از خداوند
مىخواهم
مرا در كنار
شهداى جنگ
تحميلى
بپذيرد. من در
جنگ براى يك
لحظه هم نادم
و پشيمان از
عملكرد خود
نيستم،
راستى مگر
فراموش كردهايم
كه ما براى
اداى تكليف
جنگيدهايم
و نتيجه فرع
آن بوده است.»
(4) امام
راحل پس از
دفاع از «سنگر»
ادبيات
عاشورايى به
دفاع از
مؤلفههايى
پرداختند كه
در سرلوحه
برنامههاى
خود قرار
داده بودند.
امام در
ادامه پاسخ
به تحليلهاى
ناروا و
تحليلگرايان
مادىنگر
فرمودند: «امروز
هيچ تاسفى
نمىخوريم
كه آنان در
كنار ما
نيستند، چرا
كه از اول هم
نبودهاند،
انقلاب به
هيچ گروهى
بدهكارى
ندارد و ما
هنوز چوب
اعتمادهاى
فراوان خود
را به گروهها
و ليبرالها
مىخوريم
آغوش كشور و
انقلاب
هميشه براى
پذيرش همه
كسانى كه قصد
خدمت و آهنگ
مراجعت
داشته و
دارند گشوده
است، ولى نه
به قيمت
طلبكارى
آنان از اصول
كه چرا «مرگ
بر آمريكا»
گفتيد؟ چرا
جنگ كرديد؟
چرا نسبتبه
منافقين و ضد
انقلابيون
حكم خدا را
جارى مىكنيد؟
چرا شعار نه
شرقى و نه
غربى دادهايد؟
چرا لانه
جاسوسى را
اشغال كردهايد؟
و صدها چراى
ديگر.» (5) چگونگى
طرح آن شبهات
و پاسخ امام
راحلقدس
سره كه به
مراتب
دردناكتر
از سخنان وى
در خصوص
پذيرش
قطعنامه
است، به خوبى
رابطه
نزديكى با
بازگشت
ليبرالها،
حذف شعار مرگ
بر آمريكا،
زير سؤال
رفتن اجراى
حدود الهى،
زير سؤال
رفتن تسخير
لانه
جاسوسى،
تغيير
مديريت كشور
با مقوله
شهادت و حذف
ادبيات
عاشورايى از
انقلاب
اسلامى دارد. از
اينرو،
جريانى كه
امروز درصدد
عملى ساختن
شعارهايى
است كه امام
به صراحت در
مقابل آنان
موضعگيرى
كرد، بر آن
است تا با
كشاندن
مقوله شهادت
و شهادتطلبى
به دايره
تفسير مادى و
سنجش اين
مفهوم با
معادلات
خاكى، با
فروپاشى اين
خاكريز راه
را براى عملى
كردن
شعارهاى خاص
هموار سازد;
چرا كه «موجوديت»
هر يك به
منزله نفى «موجوديت»
ديگرى است انقلاب
اسلامى
ايران، نه
تنها
معادلات
منطقهاى و
خاورميانهاى
را بر هم زد و
موجب بيدارى
جهان اسلام
شد بلكه
معادلات كل
جهان را نيز
دچار چالشى
جدى ساخت و
مكاتب سياسى
و فرهنگى
رايج در دنيا
را در بنبستى
تحليلى قرار
داد. اين
هماوردطلبى
انقلاب،
مرهون مؤلفهها
و شاخصههاى
اوست كه تنها
مختص اين
انقلاب است. امام
راحل (ره) در
وصيتنامه
سياسى الهى
خود، به
صراحتبدين
نكته اشاره
كردند: «انقلاب
اسلامى چه در
شكلگيرى و
پيدايش و چه
شيوههاى
برخورد و
مؤلفهها و
آموزهها با
ساير انقلابهاى
جهان متفاوت
بوده و آن را
از انقلابهاى
ديگر متمايز
ساخته است. «ميشل
فوكو»، كه در
سال 1357 و پيش از
پيروزى
انقلاب
اسلامى، دو
بار به ايران
سفر كرد و در
اين سفرها از
تهران، قم، و
آبادان ديدن
و مشاهدات
خود را در
كتابى به نام
«ايرانىها
چه رؤيايى در
سر دارند؟» به
رشته تحرير
درآورد. انقلاب
را، انقلابى
جداى از
انقلابهاى
ديگر،
مطالبات
مردم را
مطالباتى
ديگر و تحليلگران
جهانى را در
بنبستى
تحليلى به
تصوير مىكشد
و مىنويسد: «وقتى
از ايران
آمدم سؤالى
كه همه از من
مىكردند
اين بود: «اين
انقلاب است؟»
(فقط به اين
علت است كه در
فرانسه آراى
عمومى، يكصدا
به چيزى كه "داخلى"
نباشد علاقهمند
مىشود) من
جوابى نمىدادم،
اما دلم مىخواستبگويم:
نه به معنى
ظاهرى كلمه،
انقلاب نيست;
يعنى نوعى از
جا برخاستن و
برپا
ايستادن
نيست، قيام
انسانهاى
دستخالى
است كه مىخواهند
بارى را كه بر
پشت همه ما،
به ويژه بر
پشت ايشان،
بر پشت اين
كارگران
نفت، اين
كشاورزان
مرزهاى ميان
امپراتورىها،
سنگينى مىكند
از ميان
بردارند،
بار نظم
جهانى را.
شايد اين
نخستين قيام
بزرگ بر ضد
نظامهاى
جهانى باشد،
مدرنترين و
ديوانهوارترين
صورت شورش. درماندگى
آدمهاى
سياسى قابل
درك است. كار
آنان ارائه
كردن راه حل
است. مىگويند:
چارهانديشىهايى
كه رژيمهاى
نظامى ارائه
مىدهند،
اين است كه
راه را از
نظام نايبالسلطنگى
براى جمهورى
مىگشايد.
همه اين راهها،
هم از نابودى
شاه مىگذرد،
پس ديگر مردم
چه مىخواهند؟
آيا در واقع
بيش از اين
چيزى مىخواهند؟
اما همه مىدانند
كه اين مردم
در واقع چيز
ديگرى مىخواهند!
به اين دليل
است كه انسان
اين همه
ترديد مىكند
كه به ايشان
فقط همين را
پيشنهاد كند.
به همين دليل
است كه همه در
بنبستند. در
واقع، در
حساب سياست
چنين جنبشى
را در كجا
بايد نشاند؟»
(1) «ميشل
فوكو» در همان
ايام
مطالبات
مردم را
آزادى اما نه
از نوع آزادىهاى
غربى و آزادى
اميال به
تحليل مىگذارد
و پيوند
افسانهاى
مردم با
رهبرى دينى
خود را چنين
قلمزنى مىكند:
«ايرانىها
هم، كمى مثل
دانشجويان
اروپايى دهه
شصت، همه چيز
را مىخواهند
اما اين همه
چيزى كه مىخواهند
"آزادى
اميال"
نيست، بلكه
آزادى از هر
چيزى است كه
در كشورشان و
در زندگى
روزانهشان
نشانه حضور
قدرتهاى
جهانى است و
در واقع اين
احزاب سياسى -
ليبرالها
يا
سوسياليستهاى
هوادار
امريكا يا
ماركسيستها
- و حتى خود
صحنه سياست،
به نظر ايشان
هنوز
كارگزار اين
قدرتها
هستند و
هميشه بودهاند.
و
از اينجاست
كه نقش شخصيت
آيةالله
خمينى كه به
مثابه
اسطوره است،
روشن مىشود.
امروز هيچ
رئيس دولتى و
هيچ رهبر
سياسى حتى به
پشتيبانى
همه رسانههاى
كشورش نمىتواند
ادعا كند كه
مردمش با او
پيوندى چنين
شخصى و چنين
نيرومند
دارند.» (2) گذشت
زمان هرگز
نتوانست
ويژگى منحصر
به فرد
انقلاب
اسلامى را
دچار خدشه
سازد. از اينرو،
نويسندگانى
كه پس از حلتحضرت
امام و حوادث
پس از آن را به
تحليل
گذاردند، بر
همان نكتهاى
تاكيد
داشتند كه «ميشل
فوكو» پيش از
پيروزى
انقلاب آن را
به تصوير
كشيد. «ليلى
عشقى» در
كتاب خود تحت
عنوان "زمانى
غير زمانها"
كه در خارج به
رشته تحرير و
به فارسى
ترجمه شده
است مىنويسد:
«اين انقلاب
به ما مىگويد
كه دست كم
پايان پارهاى
از انقلابات
فرا رسيده
است. اين
انقلاب،
انقلابها
را دچار
انقلاب
ساخت، اين
انقلاب نه
شباهتى به
قبلىها
داشت و نه
شباهتى به
بعدىها (هرچند
رويدادهاى
بزرگ سياسى،
كه به دنبال
اين انقلاب
رخ داده و مىدهند،
باز هم
انقلاب
ناميده مىشود.)
اين انقلاب
پايان يك
دوره و آغاز
دوره ديگر
بود. و به همين
دليل نيز بين
اين دو دوره
وضعيت منحصر
به فردى داشت
و متفكران
اين انقلابها
هم از
شناسايى آن
به عنوان يك
انقلاب ابا
داشتند،
زيرا اين
انقلاب
ناهمگنى در
ميان ناهمگنها
بود و براى
قدرتهاى
بزرگ هم
غيرقابل
تحملتر از
انقلابات
ديگر بود.
انقلابى از
هر نظر
غيرقابل
معرفى.» (3) علاوه
بر اشاره "ليلى
عشقى" به
شباهت
نداشتن و
ناهمگن بودن
اين انقلاب
با انقلابهاى
ديگر و ايجاد
انقلاب در
انقلابهاى
ديگر، اين
انقلاب را
پايان يك
دوره و آغاز
دوره ديگر
برمىشمارد.
اما پايان
كدام دوره و
آغاز كدام
دوره ديگر و
با چه
ادبياتى؟! اينجاست
كه شهيد دكتر
"فتحى شقاقى"
مكتبآموز
امام خمينى (ره)،
پايان را
پايان ترس و
واهمه از
ابرقدرتها
و پايان سايه
ليبراليسم و
سوسياليسم و
آغاز راه،
آغاز منطق
نخستين
اسلام با
ادبيات
عاشورايى مىداند;
ادبياتى كه
ماهوارههاى
غرب را از درك
رابطه اين
انقلاب با
نهضت كربلا
عاجز گذاشته
است. "فتحى
شقاقى" در
مقدمه كتاب «جهاد
اسلامى» كه
آن را به «امام
خمينى» و «حسن
النباء»
تقديم كرده
است، مىنويسد:
«منطق
نخستين حركت
اسلام بار
ديگر ظاهر
شده است.
رسانههاى
غربى و
شاگردانش
متحير و
سرگردان،
انگشتبه
دهان ماندهاند!
با قلمهايشان
كه به مركب
شيطان آغشته
است درباره
آيةالله مىنوشتند
كه تودههاى
ميليونى
تشنه آزادى و
بازگشتبه
خدا گرداگرد
او جمع شدهاند
و در حالى كه،
آنان هر روز
براى جيمز
جونز عامل
كشتار
جوانان
امريكا در
فكر يافتن
بهانهاى
بودند،
كامپيوترهاى
امريكا از سر
ناتوانى
درمانده
شدند كه ميان
شهادت امام
حسينعليه
السلام در
بيش از 1300 سال
پيش با
سرنگونى
نظامى كه
مدرنترين و
با ثباتترين
نظامهاى
غرب آسيا
شمرده مىشد.
چه ارتباطى
وجود دارد!» «اكنون
با تداوم و
پيشرفت
انقلاب،
مفاهيم تازه
سر برآورد و
مفاهيم كهنه
ناپديد مىگردد...
وحشت
مداوم در بين
افراد مرعوب
از سلطهگرى
و خشونت
ابرقدرتها
كه چونان
شمشيرى آخته
ضد اسلام و
آينده آن به
نظر مىرسيد...
اين وحشت
اكنون فرو مىپاشد
و آن توهمات
رنگ مىبازد،
زيرا
ابرقدرتها
همچون ساير
موجودات روى
زمين ممكن
است در
محاسبه حتى
با كامپيوتر
اشتباه كنند! اين
مرحله از آن
اسلام است. از
اينرو،
تودهها زير
سايه آن پناه
گرفتهاند...
اگر اين
مرحله از آن
اسلام نبود،
تودهها اينگونه
به خاطر آن
بيرون نمىآمدند...
كليه
احتمالات در
برابر ملتهاى
منطقه فرو
ريخته است...
اكنون اعلام
مىشود كه
تجربههاى
توانفرسا
در زير سايه
ليبراليسم و
سوسياليسم
به شكست و
فروپاشى
انجاميده
است.» (4) از
همان آغاز
نهضت، پذيرش
شهادت در
مقابل پذيرش
ذلت،
شعارهاى
شهادتطلبانه
و ادبيات
عاشورايى در
فريادهاى
مردم و
رهبرشان
تاسى به حسين
به علىعليه
السلام را در
نظرگاه
تحليلگران
به منصه ظهور
رساند. "ليلى
عشقى" در
كتاب خود،
دعواى مردم و
امامشان با
شاه و دستگاه
ستمشاهى را
دعوايى بر سر
تعيين مبدا
تاريخى برمىخواند;
مردمى كه به
دنبال حسينعليه
السلام و
كربلا و شاهى
كه به دنبال
كوروش و تخت
جمشيد است! وى
در اين كتاب
مىنويسد: «انقلاب
هم در عين آنكه
نقطهاى است
كه مردم
سياستخود
را در آن
بازسازى مىكنند،
روايتى بر
گذشته و
بازسازى
بنيان
چهارده قرنى
ايران نيز مىباشد،
روايتى كه به
صراحتحاوى
افسانه
بنيانگذار
است. مردمى كه
مىخواهند
به مبدا و به
سرچشمه
اوليه
برگردند، در
كربلا متوقف
مىشوند، در
واقع، چنين
بازگشت
مشهورى به
سرچشمه خود
به معناى
تعيين
سرچشمه هم
هست; دوگانگى
واژه تاويل
در اينجا به
كمال قوت خود
مىرسد; يعنى
برگشتبه
اول و قرار
دادن آن به
عنوان
سرچشمه حال،
دعواى ملت
ايران با
پادشاه خود
مربوط به
همين تعيين
بود; وقتى
مساله
موجوديت
مطرح مىشود
بايد سرچشمه
آن هم مشخص
شود. اين
سرچشمه براى
شاه كوروش و
براى مردم
امام حسينعليه
السلام بود.»
(5) انقلاب
اسلامى به
پيروزى رسيد
و مبدا
تاريخى
تغيير يافت.
انقلاب
اسلامى در
كنار دو
انقلاب
بزرگ، يعنى
انقلاب كبير
فرانسه و
انقلاب
روسيه در
جرگه انقلابهاى
مادر كه
انقلابهاى
ديگرى از
دامانشان
زاده مىشود
قرار گرفت. با
اين تفاوت
كه، عمود
خيمه و
ادبيات اين
انقلاب با دو
انقلاب ديگر
كاملا
متفاوت بود. اگر
عمود خيمه دو
انقلاب ديگر «نفى
خدا» و ادبيات
يكى از آنان «ادبيات
اومانيستى»
و ديگرى «ادبيات
اشتراكى»
بود، عمود
خيمه انقلاب «توحيد»
و ادبيات آن «ادبياتى
عاشورايى»
بود; ادبياتى
كه در تمام
نوشتارها،
سخنرانىها
و وصيتنامههاى
آنانى كه سنگ
پايه اين
انقلاب را
بنيان
نهادند و بر
سر آرمانهاى
آن جان
باختند
كاملا مشهود
و ملموس است.
به گونهاى
كه هركس
واژگانى غير
از قاموس
عاشورا به
كار برد نه
تنها در بين
مردم وارث
اين انقلاب
به شمار نمىرود،
بلكه بيگانه
و نامحرم
تلقى و معرفى
مىشود. روح
شهادتطلبى
و پذيرش مرگ
خونين در
برابر ذلت و
سازش در
صحيفه نور و
موضعگيرىهاى
حضرت امام از
آغاز نهضت و
حتى پيام آن
سفركرده
درباره
پذيرش
قطعنامه
نشان از عدم
عدول امام و
رهروان امام
از تغيير
ادبيات
انقلاب در
برخورد با
تمدنهاى
كفر و شرك است.
در
منظر حضرت
امام كسى كه
در برابر كفر
و شرك تسليم
شود، روحانى
واقعى نيست و
طلايهداران
مردم
روحانيت
واقعى است كه
شهادت را بر
ذلت پذيرا
شود و مردم را
به سوى تفكر
عاشورايى
سوق دهد. امام
راحل (ره) در
جايى ادبيات
خود و مردم
انقلابى را
ادبيات
عاشورايى به
تصوير مىكشند
و مىفرمايند:
«آن
چيزى كه در
سرنوشت
روحانيت
واقعى نيست،
سازش و تسليم
شدن در برابر
كفر و شرك است
كه اگر بند
بند استخوانهايمان
را جدا
سازند، اگر
سرمان را
بالاى دار
برند، اگر
زنده زنده در
شعلههاى
آتشمان
سوزانند،
اگر زن و
فرزندان و
هستىمان را
در جلو
ديدگانمان
به اسارت و
غارت برند،
هرگز اماننامه
كفر و شرك را
امضا نمىكنيم.»
(6) در
مكتب
عاشورايى
امام «آزادى»
بزرگتر از
آزادى در
دنياى «شهادت»
و تاسى به
حسين بن علىعليه
السلام است. «من
به تمام دنيا
با قاطعيت
اعلام مىكنم
كه اگر جهانخواران
بخواهند در
مقابل دين ما
بايستند، ما
در مقابل همه
دنياى آنان
خواهيم
ايستاد و تا
نابودى تمام
آنان از پاى
نخواهيم
نشستيا همه
آزاد مىشويم
و يا به آزادى
بزرگترى كه
شهادت است مىرسيم.
» (7) هويت
و موجوديتخيمه
انقلابى كه
عمود آن «توحيد»
و ادبيات آن «ادبياتى
عاشورايى»
است،
موجوديت همه
مكاتب سياسى
و فرهنگى
منحط را به
خطر انداخت.
از اينرو،
همه دنيا
براى نخستين
بار براى از
پاى درآوردن
يك انقلاب به
تفاهم
رسيدند.
ناكارآمدى
حربههاى
اقتصادى،
سياسى و
نظامى غرب و
ايادى آنان
را بر آن
داشته است كه
با حركتى
فرهنگى هم
عمود خيمه و
هم ادبيات
عاشورايى آن
را هدف قرار
دهد. پىنوشتها:
1.
ميشل فوكو،
ايرانىها
چه رؤيايى در
سر دارند، ص 65 2.
همان، ص 64 3.
زمانى
غيرزمانها،
ليلى عشقى،
ترجمه دكتر
احمد نقيبزاده،
ص 148 4.
فتحى شقاقى،
جهاد
اسلامى،
ترجمه هادى
خسروشاهى، ص 20
5.
زمانى غير
زمانها،
همان، ص 152 و 153 6و7.
صحيفه نور، ج
20، ص 243 پىنوشتها
1و2.
صحيفه نور، ج
20، ص 236 / ص 239 3.
منتظرى، 22/11/67 4و5.
سخنان امام
راحل، 3/12/1367، ر. ك.به:
صحيفه نور، ج
21
|