|
|
استعمار
غرب, خط مشي و
شيوه هاي
واحد
استعمار
غرب عمري
طولاني دارد
و به تناسب آن,
پرونده اي
قطور و پر حجم
از فريب و
نيرنگ, فساد و
تباهي, ظلم و
جور و خيانت
و جنايت.
در برهه هاي
مختلف و
موقعيت هاي
تاريخي
گوناگون, با
آنكه
استعمار و
استعمارگري
به مجموعه اي
از كشورهاي
غربي و سران و
رهبران
سياسي و
حكومتي
دنياي غرب
اطلاق شده
است, يك كشور
به صورت «
محور » و « مدار »
در راس جريان
منحط و تخريب
گر و
سلطه جوي
استعمار
قرار گرفته و
بقيه كشورها
به صور «
اقمار » بر
مدار
آن چرخيده
اند و از
سياست ها و
روشهاي نفوذ
و بسط سيطره
آن تبعيت
كرده اند.
در قطعه اي از
تاريخ بشريت
كه از سياه
ترين و ستم
خيزترين و
جنايت
بارترين
قطعات
تاريخي
محسوب مي شود
« انگلستان »
محور
و مدار
استعمارگري
و سلطه گستري
در جهان به
شمار مي رفت و
ساير
كشورها به
صورت اقمار,
تابع نحوه
حركت و
برنامه ريزي
و پيشروي و
جهانخواري
او بودند.
در آن قطعه
تاريخي كه
انگلستان در
اوج قدرت و
شوكت بود و
ابرقدرت
جهان محسوب
مي شد, همه
تباهي ها و
فسادها و
جناياتي كه
در گستره كره
زمين صورت مي
گرفت به طور
مستقيم و
غيرمستقيم و
پيدا و پنهان,
به اين قدرت
استعماري
پيوند مي
خورد و از
مغزهاي
فريب انديش و
خدعه ساز
رهبران و
سياستمداران
انگليسي
مايه و
نشات مي گرفت.
فريب كاري و
دسيسه سازي
هاي انگليس
آنچنان موثر
و نفوذگر و
نتيجه بخش و
موفق بود كه
در فرهنگ
عمومي جهان,
اين كشور «
روباه
پير استعمار »
لقب يافت و
اين لقب سينه
به سينه و از
نسلي به نسل
ديگر منتقل
شد و در اوراق
تاريخ همه
اعصار ثبت
گرديد و
امروز نيز
اين لقب در
تاريخ معاصر
به نام اين
كشور به ثبت
رسيده است و
نسلهاي جديد
را به عبرت و
درس آموزي
فرامي خواند.
در جهان
كنوني, نقش
محوريت
استعمار را
كشور « آمريكا
» به
عهده گرفته
است و انگليس
و ساير
كشورهاي
استعمارگر,
به صورت
اقمار يا
تابع و ياري
رسان, نقش
آفريني مي
كنند.
امروز قدرت
برتر
استعماري,
آمريكاست و
هم اوست كه در
چهارگوشه
جهان جاي پاي
خود را محكم
كرده و به
اشكال و شيوه
هاي
مختلف در
تخريب و
خيانت و
جنايتهايي
كه در حق توده
هاي محروم و
مظلوم جهان
صورت مي گيرد,
به صورت
مستقيم و
غيرمستقيم و
مرئي
و نامرئي
دخالت دارد.
اگر ديروز
كشور
استعماري
انگليس «
روباه پير »
ناميده مي شد,
امروز كشور
استعماري
آمريكا «
شيطان بزرگ »
لقب يافته
است و اين
لقب اوج فريب
كاري و جنايت
اين قدرت
استعماري را
به نمايش
مي گذارد.
لقب « شيطان
بزرگ » كه از
جانب مصلح و
پيشواي بزرگ
الهي
حضرت امام
خميني (ره) به
آمريكاي
جهانخوار
داده شد, چهره
اين
قدرت انسان
ستيز را به
بشريت مي
نماياند و
همه صفات زشت
و
پستي ها و
پليدي ها و
عملكردهاي
فسادآميز و
جنايت بار را
در اين
محور و مدار
كنوني
استعمار
جهاني جمع و
فراهم مي
آورد.
موضوع دوم
اين است كه
كشور
استعماري
انگليس در
دوراني كه
محور و رهبر
ساير
كشورهاي
استعماري
محسوب مي شد,
مهد تمدن به
شمار مي رفت و
نماينده و
جلوه بارز «
تمدن غرب » به
حساب مي آمد و
اين تصور نه
تنها در
دنياي غرب,
بلكه در
ممالك شرقي و
كشورهاي
جهان سوم نيز
مورد توجه
واقع مي شد.
در دنياي
امروز اين
نقش را
آمريكا
تصاحب كرده
است و هم
اوست كه
علاوه بر
محوريت در
رهبري
كشورهاي
غربي, مهد
تمدن نيز
به شمار مي
رود و جلوه و
نماينده
تمام عيار
تمدن غرب
محسوب
مي شود.
موضوع سوم كه
حائز اهميت
بسيار مي
باشد اين است
كه در عصر
حضور و سيطره
كامل
استعمار
انگليس در
صحنه ها و
عرصه هاي
جهاني,
برنامه هاي
مخرب
استعماري كه
از تراوشات
مغز خدعه ساز
و
توطئه گر
روباه پير
استعمار
محسوب مي شد,
توسط اذناب و
شيفتگان
انگليس يعني
افراد و
جريانهاي
روشنفكري
غرب گرا در
چهار گوشه
جهان و از
جمله « ايران »
به ظهور و
عينيت درمي
آمد.
افراد و
احزاب و
جريانهاي
فرهنگي و
سياسي
وابسته به
انگليس ,
سپاهيان
توانمند و
نفوذگر و
پيروز
استعمار غرب
در تمام
سرزمين هاي
مورد طمع
محسوب مي
شدند و سران و
رهبران
استعمار
انگليس به
نيكي واقف
بودند كه
پيشرفتهاي
شتابان و
موفق اين
افراد و
احزاب و
جريانهاي
فكري, بسيار
بزرگتر از آن
است كه بتوان
آن را با
لشكركشي هاي
وسيع در
كشورهاي
جهان سوم و
جنگ و نبرد
نظامي
مستقيم براي
تصاحب سريع
آنها مقايسه
نمود! در واقع,
اين احزاب و
جريانها
زمينه ساز
اصلي و فراهم
كننده بستر و
شرايط لازم
براي تهاجم
مستقيم
انگليس به
كشورها و
مستعمره
كردن آنها
محسوب مي
شدند!
حضور كوتاه
مدت يا
درازمدت
انگليسي ها
در كشورهاي
مستعمره
و نيز مهره
سازي ها و به
وجود آوردن
دولتهاو
حكومتهاي
دست نشانده
در اين
سرزمين ها,
همه و همه
درسايه تحرك
و تلاشهاي
موفق احزاب
و جريانهاي
روشنفكري
وابسته به
انگليس تحقق
مي يافت.
اين افراد و
جريانها قبل
از سيطره
انگليس بر
كشورهاي
مورد نظر
و طمع, با
فعاليت فكري
و فرهنگي و
مطبوعاتي, به
استحاله
فرهنگي
جامعه و
ايجاد شبهه و
ترديد در
باورها و
ارزشها و
هنجارهاي
مورد
قبول و
احترام مردم
مي پرداختند
و با شيوه هاي
استعماري
بذر حقارت
و خود كم بيني
را در سرزمين
ذهن و جان
جوانان و
دانشجويان
بارور
مي ساختند و
به مرور نه
تنها آنان را
نسبت به
فرهنگ و
مواريث
گهربار و
حيات آفرين
خود بدبين و
بي تفاوت مي
كردند, بلكه
فرهنگ
غرب را در
تفكر و جان و
روحشان امري
بسيار زيبا,
مترقي و
زندگي ساز
پرورش مي
دادند, به
طوري كه پس از
مدتي توده
هاي مردم
به ويژه نسل
جوان جوامع
شرقي, غرب را
مظهر همه
پيشرفتها و
سعادتها و
نيكي ها تصور
مي نمودند و
كشورهاي
شرقي به ويژه
مسلمان نشين
را فاقد
هرگونه
استعداد و
توانمندي
براي رشد و
پيشرفت و
سعادت تلقي
مي كردند!
به
رهنمودهاي
بيدارگرانه
حضرت امام
خميني توجه
كنيم:
« ما را در
غفلت و
درخواب نگه
داشتند كه ما
هيچ يك از
امور
صنعتي را
قادر بر
تحققش
نيستيم. . .
باور كرده
بود اين ملت
بيچاره
روي
تبليغاتي كه
قدرت هاي
پيشرفته و
بزرگ كرده
بودند و
تبليغات
داخلي كه
وابستگان به
آن قدرت ها
كرده بودند
به اينكه ما
بايد همه
چيزمان از
خارج باشد, و
ما باورمان
آمده بود, يا
بسياري از ما,
كه غرب
يك نژاد برتر
است, همانطور
هيتلر اين
معنا را.. . مي
گفته است كه
آلمان
يك نژاد برتر
است, و بعضي از
نويسنده هاي
ما نوشته
بودند كه آن
عمله اي كه در
آلمان هست و
بيلش را دستش
گرفته و لب
خيابان
ايستاده
كه برود كار
بكند, آن آدم
چشم آبي را
عقيده
بسياري هست
به اينكه
براي اداره
مملكت مثلا
امثال ما از
اشخاصي كه
دراين مملكت
هستند
بهتر و
بالاتر مي
تواند عمل
بكند! اين طرز
فكر, ما را
آنطور عقب
نشانده
بود كه
اعتقادمان
اين بود كه
اصلا از ما
كاري ساخته
نيست! ارتش ما
اگر
بخواهد ارتش
بشود, مستشار
لازم دارد, از
آمريكا يا از
اروپا بايد
مستشاراني
بيايند تا
ارتش ما را
بتوانند سر و
سامان بدهند!..
. . ما نسبت
به صنايع
اصلا نبايد
صحبت بكنيم,
اين صنايع
دربست به
عهده
اروپايي ها و
آمريكايي
هاست.! . . اين
تبليغات
دامنه داري
كه كردند و
حالا هم باز
مي كنند, به
گوش شما
نبايد برود,
شما بايد
بيدار بشويد
و از
اين خوابي كه
بيشتر از چند
صد سال به ما
تزريق كردند
و ما را خواب
كردند, اول
قدم اين است
كه ما بيدار
بشويم,
بفهميم كه ما
هم از جنس
بشر هستيم و
ممالك ديگر و
رژيم هاي
ديگر و
نژادهاي
ديگر برتر
نيستند از ما.
. . ( » 1 )
يك نگاه
كوتاه و گذرا
به نهضت
تنباكو, نهضت
مشروطه و
نهضت
ملي كردن
صنعت نفت, به
وضوح نقش و
تحركات مخرب
اذناب و
جريانهاي
روشنفكري
وابسته به
استعمار
انگليس را مي
نماياند و
تبليغات و
فعاليت هاي
منتهي به
تحقير ملت
ايران و
فرهنگ و
استعداد و
توانمندي
هاي آن و در
نقطه مقابل,
عظمت و مهابت
و جلوه هاي
مختلف
تمدن غربي كه
انگلستان آن
روزگار
نماينده و
محور آن بود,
به صراحت
به رخ كشيده
مي شود و همين
تحركات ذلت
آميز اين
احزاب و
جريانهاي
فكري و
فرهنگي
سرانجام
زمينه ساز
سيطره
استعمارگران
انگليسي بر
ايران و مهره
سازي هاي
آنها در
دولتهاي دست
نشانده شد.
در دنياي
امروز و
شرايط حاكم
بر جهان, قدرت
استعماري
آمريكا با
همين شيوه و
شگرد يعني
بهره برداري
از اذناب خود
كه جريان هاي
روشنفكري
غرب گرا
هستند, به
تخريب
فرهنگها و
مقابله با
ملتها و
دولتهاي
مستقل مي
پردازد و
نظام اسلامي
ما كه با
پيروزي
انقلاب
شكوهمند
اسلامي موجب
انهدام رژيم
دست نشانده
آمريكا و
اضمحلال
منافع ضد
انساني
شيطان بزرگ
در ايران شد,
در معرض
تحركات
فرهنگي و
سياسي
آمريكا كه
توسط
شيفتگان غرب
و دلبستگان و
سينه چاكان
مطيع و دست
بسته آمريكا
در كسوت
گروهها,
جمعيت ها,
احزاب و
مطبوعات و
نويسندگان
وابسته به
عينيت مي رسد
قرار گرفته
است.
موضوع چهارم
كه همچون
ساير
موضوعات
مطرح شده و
مرتبط با
استعمار غرب
از اهميت
خاصي
برخوردار مي
باشد, «
روشهاي واحد »
در
تبليغ عليه
اسلام و
فضاسازي
براي ايجاد
انحراف در
مردم به ويژه
جوانان و
دانشجويان
مي باشد.
تدقيق در
شيوه هاي
تبليغات
عليه اسلام
چه در دوران
سيطره
استعمار
انگليس در
ايران و چه
امروز كه
تمام جلوه
هاي استعمار
غرب
در انديشه و
عمل سران
آمريكا
متجلي شده
است ما را به
شيوه ها و
شگردهايي
رهنمون مي
شود كه همه
آنها داراي
محورهاي
ثابت و اصول
و مباني واحد
مي باشند.
اين شيوه ها و
شگردهاي
واحد
عبارتند از:
تبليغات
گسترده براي
تحقق تز
استعماري
جدايي دين از
سياست,
ناكارآمد
جلوه دادن
اسلام ,
مخالفت با
حكومت ديني,
عناد و دشمني
باروحانيت,
مخالفت با
ارزشها
و هنجارهاي
اسلامي,
تبليغات
دامنه دار
عليه حجاب
اسلامي,
تبليغات
وسيع عليه
اصل « جهاد » در
اسلام,
مخالفت با
فقه, فعاليت
گسترده
تبليغي عليه
احكام و
قوانين
اسلام به
ويژه احكام
جزايي آن و ضد
حقوق بشر
جلوه دادن
آنها,
تلاشهاي
وسيع فرهنگي
و مطبوعاتي و
حزبي در دفاع
از « آزادي » به
سبك و شيوه
دنياي غرب كه
فساد و بي بند
و باري از
جلوه هاي
بارز آن
محسوب مي شود,
دفاع از
تكثرگرايي
فرهنگي و
سياسي به طور
لجام گسيخته
و بدون هيچ
ضابطه و
كنترل و
جهت دهي هاي
سالم و. . .
باتوجه به
آنچه از نظر
گذشت, مشخص مي
شود كه «
استعمار غرب »
در هر دو مقطع
تاريخي چه در
زمان سيطره «
روباه پير »
بر جهان, و چه
در عصر كنوني
كه زمان
سيطره « شيطان
بزرگ » بر
محرومان به
ويژه
مسلمانان
جهان مي باشد
داراي « خط
مشي » و « روشها »
و
« شگرد » هاي «
واحد » مي
باشد.
اگر خوي
اسلام ستيزي
آمريكا,
ارتباط اين
قدرت
استعماري با
جريانهاي
روشنفكري
غرب گرا در
داخل ايران,
اهداف و
خواست هاي
دولت آمريكا,
انديشه و
عملكرد
افراد و
گروههاي
متمايل به
غرب ,
اهداف مطرح
شده از «
آزادي, » «
دموكراسي, » «
مردم سالاري,
» « جامعه
مدني » و «
تكثرگرايي »
توسط
نويسندگان و
هنرمندان و
سياستمداران
و
احزاب و
گروههاي
مخالف حكومت
ديني و
طرفدار غرب
به ويژه
آمريكا, با
آنچه توسط
قدرت
استعماري
انگليس و
اذناب و
جريانهاي
روشنفكري
وابسته به او
در نهضت
مشروطه و
نهضت ملي
ايران به
وقوع
پيوست
انطباق داده
شود, به وضوح و
صراحت,
يكساني « خط
مشي » و
وحدت « روش » ها
در انديشه و
عملكردهاي
اين دو قدرت
استعماري و
احزاب و
روشنفكران
غرب گرا
آشكار مي
گردد.
آنچه در اين
كنكاش و
انطباق قابل
تامل است
درسهاي
بيداري
براي نسل
امروز, كسب
شناخت و بينش
هاي فرهنگي و
سياسي ,
هوشياري و
جامع نگري در
مواجهه با
جريانهاي
فكري موجود
در
جامعه, و
اتخاذ مواضع
و عملكردهاي
منطبق با
حقيقت اسلام
و اهداف
مبنايي
انقلاب
شكوهمند
اسلامي و
نظام جمهوري
اسلامي است.
پي نوشت ها:
1 بخشي از
سخنان حضرت
امام خميني (ره)
در تاريخ
,59,10,29 صحيفه نور,
ج ,13 ص 285
|