|
|
اعترافات
نظريه
پردازان
آمريكايي
واقعيت هاي
انكارناپذير
بيانيه
نظريه
پردازان
آمريكايي به
جرج بوش در
حمايت آشكار
و
صريح از
تهاجم
گسترده
نظامي او به
كشورهاي
اسلامي
علاوه بر
آنكه
وسيله اي است
براي توجيه
جنايات
آمريكا در
سطح جهان و
تئوريزه
كردن جنگ و
خشونت و سلطه
جويي اين
قدرت
استعماري, از
جنبه ها
و ابعاد
گوناگون
قابل تامل
است و ضرورت
نگرش هاي
دقيق و نقد و
بررسي هاي
عميق را بر مي
انگيزاند و
از همين روست
كه نبايد از
كنار
آن به سادگي
گذشت و به يك
نگاه سطحي و
زودگذر
بسنده كرد.
يكي از ابعاد
و جنبه هاي
شايسته تامل
و بررسي,
اعترافاتي
است
كه
نويسندگان
اين بيانيه
درباره
اشتباهات و
خطاهاي
اساسي و
بنيادين در
عرصه هاي
انديشه و عمل
زمامداران و
انديشمندان
سياسي و
فرهنگي
جامعه
آمريكا به
وقوع پيوسته
است.
ابتدا متن
اين
اعترافات را
از نامه
روشنفكران و
نظريه
پردازان
آمريكائي
استخراج و
مطرح مي كنيم
و سپس به
بررسي آن
مي پردازيم:
ما به اين
نكته اعتراف
مي كنيم كه
كشور ما در
مواقعي با
ديگر جوامع
برخوردي
استكباري و
حاكي از بي
تفاوتي
داشته است. در
مواردي
كشور ما
سياست هاي
ناعادلانه و
نادرستي را
دنبال كرده
است. در
بسياري از
مواقع ما به
عنوان يك ملت
نتوانسته
ايم به آرمان
هاي خود
پايبند
بمانيم. ما
نمي توانيم
از جوامع
ديگر
بخواهيم كه
اصول اخلاقي
را محترم
بشمارند و در
همان حال
اعتراف كنيم
كه جامعه
خودمان در
مواقعي همين
اصول را زير
پا گذاشته
است. ما بر سر
اين نكته
اتفاق نظر
داريم و
اطمينان
داريم كه
تمامي انسان
هاي داراي
حسن نيت
در سراسر
جهان نيز با
ما هم عقيده
اند كه هر نوع
سياست خارجي
كه
هدف از آن
توجيه يا
منطقي جلوه
دادن كشتار
انسان هاي بي
گناه است ,
قابل دفاع و
پذيرفتني
نيست.
از ديدگاه
بسياري از
مردم از جمله
مردم آمريكا
و تعدادي از
امضا
كنندگان اين
نامه, برخي از
ارزش ها كه در
جامعه
آمريكا مطرح
مي باشند
زيان آور و
آزاردهنده
تلقي مي شوند.
براي مثال
مصرف گرايي
به عنوان
شيوه زندگي,
مقوله آزادي
به معني
فقدان
هرگونه
قانون و
مقررات,
مقوله فرد به
عنوان
موجودي
خودساخته و
كاملا حاكم
بر سرنوشت
خويش كه هيچ
نوع
مسئوليتي
نسبت به
ديگران و
جامعه ندارد,
تضعيف بنيان
زندگي
خانوادگي و
زناشويي.
افزون بر اين,
انبوهي از
سرگرمي ها و
تجهيزات
ارتباطي با
بيرحمي
خاصي چنين
ارزش هايي را
تحميل و آنها
را بدون در
نظر گرفتن
استقبال يا
مخالفت
ديگران از
طريق رسانه
هاي جمعي
تقريبا در
سراسر
جهان پخش مي
كنند.
اعترافات
نويسندگان و
نظريه
پردازان
آمريكايي,
اثبات كننده
واقعيت هاي
انكارناپذير
و داراي نكات
تامل
برانگيزي
است كه به
آنها
توجه مي كنيم:
1 خطاها,
عنادها,
ظلمها,
جنايات و
دخالت هاي
آمريكا در
كشورهاي
جهان سوم و
تضييع حقوق
ملت هاي
محروم و
مظلوم دنيا
به
حدي آشكار و
غيرقابل
شمارش است كه
نويسندگان و
نظريه
پردازان
آمريكايي
قادر به
اغماض و چشم
پوشي از آنها
نمي باشند و
ناگزير در
نامه خود به
رئيس جمهور
آمريكا, خطاب
به مردم جهان,
زبان به
اذعان
و اعتراف مي
گشايند تا
بلكه بدين
وسيله عذر
تقصير به نزد
ملل
محروم ببرند.
طبيعي است
چنانچه اين
اعترافات
مطرح نمي شد,
نامه مزبور
از
كمترين
جاذبه براي
جلب مخاطب بي
بهره بود و
راستي چگونه
ملتهايي كه
سالهاي دراز
و رنج آور در
معرض
تهاجمات و
سيطره جويي
هاي دولت ستم
پيشه آمريكا
قرار گرفته
اند و از هستي
ساقط شده اند,
مي توانند از
جنايات و
ددمنشي هاي
شيطان بزرگ
چشم پوشي
كنند و ياد
ظلم و جور و
اسارتها و
مرارتهايي
كه كشيده اند,
از صفحه ذهن و
فكرشان محو
نمايند
بنابر اين
اولين گامي
كه
نظريه
پردازان
آمريكايي
برمي دارند,
اعتراف به
جنايات و
خطاهاي
فاحش
زمامداران و
كارگزاران
سياسي و
نظامي
آمريكا از
يكسو, و از
ديگر سو
اذعان و
اعتراف به
خطاهاي فكري
و فرهنگي
انديشمندان
و
روشنفكران
جامعه
آمريكا كه به
واژگون
ساختن
ارزشهاي
انساني در
سطح جهان
پرداخته و
عملكردهاي
خيانت آميز
سردمداران
كشورشان
را با تهيه و
تدارك
زيرساخت هاي
تئوريك,
توجيه كرده
اند.
2 اعترافات
نظريه
پردازان
آمريكايي
قبل از آنكه
بخواهد در
جانهاي
مستعد تحول و
وجدانهاي
نيم خفته
روشنفكران
كشورهاي
غربي و
اروپايي
تاثير نهد و
آنان را به
خود آورد,
براي
جريانهاي
روشنفكري
غرب گرا در
داخل كشور ما
مفيد و موثر
مي باشد و
وسيله اي
خواهد بود
براي بيداري
و هشياري
كساني كه با
جزم انديشي
هاي خود « غرب »
به ويژه «
آمريكا » را
مظهر همه
ارزشهاي
انساني و
فاقد هر خطا و
اشتباه و
انديشه هاي
سلطه طلبانه
و
عملكردهاي
خيانت بار
نسبت به
ملتهاي جهان
مي دانند!
جريانهاي
روشنفكري
غرب گرا در
ايران داراي
صفت مذموم و
بيماري فكري «
مطلق گرايي »
نسبت به غرب و
آمريكا مي
باشند و
آن سان
دلباخته و
شيفته تمدن و
فرهنگ غربي
هستند كه به «
عمد »
چشم دل و
جانشان را به
روي حقايق و
واقعيت ها
بسته اند, تا
آنجا كه
هيچ خطا و
قصور و فساد و
تباهي و ستم و
سيطره اي را
از مجموعه
كشورهاي
استعماري
غرب كه رهبري
و سازماندهي
آن را نظام
سياسي و
حكومتي
آمريكا به
عهده گرفته
است نفي مي
كنند و حتي در
مخيله خود
نيز نمي
گنجانند كه
غرب و آمريكا
منشا
استعمار و
استثمار
و ظلم و سيطره
بر ملل محروم
جهان باشند.
همچنين هرگز
نمي پذيرند
كه نگاه و
نگرش غرب به
مقوله هايي
همچون « آزادي
» و « دموكراسي »
و « انسان » و «
جامعه »
آميخته با
اشتباه و
همراه با
سودجويي هاي
حزبي
و سياسي و
اقتصادي
باشد.
مي بينيم كه
نظريه
پردازان و به
اصطلاح
روشنفكران
آمريكايي با
صراحت و
قاطعيت دست
روي
اشتباهات و
خيانتهاي
زمامداران و
تئوري
پردازان
دنياي غرب مي
گذارند و
اعتراف مي
كنند كه كشور
ما با
جوامع ديگر
برخوردي
استكباري و
حاكي از بي
تفاوتي
داشته و
سياست هاي
ناعادلانه و
نادرستي را
دنبال كرده و
ارزشهاي
مطرح در
جامعه
آمريكا « زيان
آور » و «
آزاردهنده »
است و نبايد
براي
كشورهاي
ديگر تبليغ و
ترويج شود.
آيا
جريانهاي
روشنفكري
وابسته به
غرب در ايران
اسلامي
نمي خواهند
به خود
بيايند و از
جزم انديشي و
مطلق گرايي
نسبت به
فرهنگ و تمدن
غربي خارج
شوند و با
رجعت به
خويشتن
انساني و
وجدان
اخلاقي خود,
تارهاي « از
خودبيگانگي »
را كه به دست
خويش
بردست و پاي
ذهن و فكر و
روحشان
تنيده اند, از
هم بگسلند
3 اعترافات
نظريه
پردازان
آمريكايي در
نامه خود به
جورج بوش ,
واقعيت مهم
ديگري را نيز
به اثبات مي
رساند و آن
صحت تلاشهاي
آگاهانه و
محققانه.
نويسندگان و
پژوهشگران
مسلمان در
تبيين
جلوه هاي
منحط و
فسادانگيز
فرهنگ و تمدن
غربي است.
اگر به بعضي
از كتب و آثار
فرهنگي
منتشر شده
مراجعه كنيم
و
نيز چنانچه
صفحات
بسياري از
نشريات و
روزنامه هاي
ارزشي را
نظاره گر
باشيم, به
صراحت درمي
يابيم كه حجم
قابل توجه اي
از
تلاشهاي
فكري و
فرهنگي
نويسندگان و
پژوهشگران و
هنرمندان
مسلمان به
نقد و بررسي
هاي دقيق و
محققانه
نسبت به
ضدارزشهاي
دنياي غرب و
كالبدشكافي
عارضه « غرب
زدگي » در
ايران و
دلباختگي و
از خود
بيگانگي
جريانهاي
فكري و سياسي
وابسته به
آمريكا و
ساير
كشورهاي
غربي اختصاص
يافته است.
يكبار ديگر
به متن
برگزيده
اعترافات
نظريه
پردازان
آمريكايي
توجه كنيد. از
جنبه « فرهنگي
» به چهار
موضوع مهم و
حياتي به
عنوان
ارزشهاي
زيان آور و
آزاردهنده
در جامعه
آمريكا با
صراحت تمام
اشاره شده
است:
الف مصرف
گرايي به
عنوان شيوه
زندگي.
ب مقوله
آزادي به
معني فقدان
هرگونه
قانون و
مقررات.
ج مقوله فرد
به عنوان
موجودي
خودساخته و
كاملا حاكم
بر
سرنوشت خويش
كه هيچ نوع
مسئوليتي
نسبت به
ديگران و
جامعه
ندارد.
د تضعيف
بنيان زندگي
خانوادگي و
زناشويي.
اين
ديدگاههاي
انحرافي
نسبت به مصرف,
آزادي, فرد و
خانواده ,
عين عبارات و
تعابيري است
كه در متن
نامه
روشنفكران
آمريكايي به
آن اشاره شده
است.
اگر در آثار
مختلف
نويسندگان
ومحققان
مسلمان نظر
گستريد, به
روشني
وصراحت مي
يابيد كه اين
چهار مقوله
فرهنگي و
شيوه هاي
نگرش دنياي
غرب و از جمله
جامعه
آمريكا به
آنها, مورد
نقدوبررسي
هاي دقيق
قرار گرفته
است. در اين
آثار, « مصرف
گرايي »
به عنوان
شيوه زندگي
غربي نفي مي
گردد و در
داخل كشور به
افراطهايي
كه در اين
مقوله روا
داشته مي شود
به شدت
انتقاد مي
شود و
اقشار مرفه
جامعه و
كارگزاران
حكومتي از
دست يازي به
چنين شيوه
زيان بار و
تباهي آفرين
نهي مي گردند
و راه و روش «
تعادل » در
مصرف به
عنوان روش
صحيح تبيين و
معرفي مي شود.
در اين آثار
فرهنگي, «
آزادي » به
عنوان يك
نعمت و موهبت
بزرگ الهي و
ارزش والاي
فردي
واجتماعي
مطرح مي شود و
ضمن
تاكيد و
توصيه هاي
فراوان نسبت
به اكرام و
بزرگداشت
اين نياز
طبيعي و
حياتي
انسانها,
آزادي غربي
به معناي بي
بندوباري و
رهايي هاي
لجام گسيخته
اي كه در
جوامع و
كشورهاي
اروپايي و
غربي
مطرح است, نفي
مي گردد و «
انسان » به
عنوان
موجودي والا
و داراي
جايگاه رفيع
الهي در
آفرينش,
بزرگتر و
ارجمندتر از
آن دانسته
مي شود كه روح
و جان خود را
كه گوهر
تابناك و
ارزشمند
خلقت است ,
آلوده به
فساد و تباهي
و لاقيدي
نمايد و نام
آن را آزادي
بنهد!
همچنين در
آثار فرهنگي
نويسندگان و
پژوهشگران
مسلمان ,
« فرد » نه به
صورت موجودي «
نفع طلب » و
گريخته از «
جمع » و متكي
به حيات
سودجويانه
فردي و آلوده
به بي تفاوتي
و عدم احساس
تعهد
نسبت به
همنوعان
خويش, بلكه به
صورت موجودي «
آگاه » و
« مسئول » و
داراي عواطف
پاك و والاي
انسان
دوستانه و
طرفدار و
حامي جامعه
پويا و همگرا
كه در مسير
رشد و
بالندگي و
سلامت و
سعادت مادي و
معنوي حركت
مي نمايد,
مطرح مي باشد.
و نيز در همين
آثار, «
خانواده »
اساس و بنيان
حيات سالم و
رشديابنده
اجتماعي و
عامل نخستين
و سنگ بناي «
سعادت » و
« رستگاري »
نوع بشر مي
باشد و همه
عوامل و
زمينه ها و
فضاها و
بسترها بايد
در خدمت
استحكام اين
ركن راسخ و
استوار
درآيند. در
نقطه مقابل,
به تزلزل و
ناپايداري
زندگي
خانوادگي و
زناشويي در
غرب پرداخته
و عوامل
بازدارنده
حيات سالم و
زندگي پاك و
پوياي
زناشويي به
بررسي
گذاشته مي
شود و جوامع
شرقي به ويژه
اسلامي از
تقليدهاي
كوركورانه
از غرب و سقوط
در مهالك و
مرداب هاي
عفن
بي هويتي نهي
مي گردند.
در نامه
نظريه
پردازان
آمريكايي از
جنبه « سياسي »
نيز به مسائل
و مشكلات
ناشي از
انحطاط و
سيطره جويي
هاي نظام
سياسي و
حكومتي
آمريكا نسبت
به ساير
جوامع اشارت
رفته است.
اين مسائل با
تعابيري چون «
برخورد
استكباري و
حاكي از
بي تفاوتي, » «
سياست هاي
ناعادلانه و
نادرست » و «
سياست خارجي
مبتني بر
توجيه و
منطقي جلوه
دادن تهاجم
به كشورها و
كشتار
انسان هاي بي
گناه, » مطرح
شده است.
چنانچه در
آثار سياسي
منتشر شده در
كتب و
مطبوعات
داخلي
توسط تحليل
گران سياسي
مسلمان نظر
بدوزيم, به
وضوح مشخص
مي شود كه
محورهاي
اصلي اين
مباحث و نقد و
بررسي هاي
سياسي ,
شرح و تحليل
خوي
استكباري و
جهانخواري و
سيطره جويي
آمريكا و
نقد سياست
هاي
ناعادلانه و
مبتني بر
تهاجم, زور,
دخالت هاي
نظامي
در كشورها و
قتل و كشتار
انسانهاي بي
گناه به
بهانه حمايت
از منافع
خويش يا
مبارزه با
تروريسم مي
باشد.
4 نظريه
پردازان
آمريكايي
اگرچه در
نامه خود به
خطاها و
گرايشهاي
ناصواب و
عملكردهاي
سياسي و
فرهنگي و
نظامي
دولتمردان
آمريكايي و
تلاشگران
عرصه هاي
فكري اعتراف
كرده اند,
لكن عملكرد
گستاخانه و
خلاف خرد و
عقل اين
افراد كه در
نوشتن نامه
به رئيس
جمهور
آمريكا و
حمايت علني و
آتشين آنها
از تهاجم و
حمله
نظامي به
كشورهاي
ديگر و
كشتارانسانهاي
بي گناه
متجلي
گرديده
است, تناقض
آشكار و روشن
با اعترافات
آنها دارد!
نظريه
پردازان
آمريكايي از
سويي اعلام
مي دارند كه
از نظر ما هر
نوع سياست
خارجي كه هدف
از آن توجيه
يا منطقي
جلوه دادن
كشتار
انسان هاي بي
گناه است,
قابل دفاع و
پذيرفتني
نيست, و از سوي
ديگر
از تهاجم
وحشيانه
آمريكا به
افغانستان و
برنامه ريزي
براي حمله
نظامي به
ساير كشورها
استقبال و
حمايت مي
كنند و آن را «
جنگ
عادلانه »
معرفي مي
نمايند!
اين سياست و
روش نفاق
آميز نشان مي
دهد كه
اعتراف و
اذعان
نظريه
پردازان
آمريكايي
اگرچه از
ديدگاه
ملتهاي
آزاده و
مسلمان
جهان « واقعيت
هاي
انكارناپذير
» محسوب مي
شود, لكن از
نگاه اين
نويسندگان
ابزاري است
براي موجه
جلوه دادن
عمل خود يعني
نوشتن
نامه و حمايت
از تهاجم
نظامي
آمريكا به
كشورها!
در ادبيات
سياسي دولت
آمريكا, اين
روش نفاق
آميز سابقه
دار
مي باشد. ملت
مسلمان ما
فراموش
نكرده است كه
وزير خارجه
دولت
پيشين
آمريكا كه
براي به پاي
ميز مذاكره
نشاندن
جمهوري
اسلامي
ايران تلاشي
وقفه ناپذير
داشت, در ضمن
اعلام تمايل
به رابطه با
ايران, به
اشتباهات
دولتمردان
آمريكا از
جمله دخالت
آنها در
كودتاي
28 مرداد اشاره
كرد و با زبان
اشاره و
تلميح از ملت
مسلمان و
نظام
اسلامي
عذرخواهي
نمود! لكن
براي
دولتمردان و
مردم آگاه و
بيدار ما
روشن بود كه
اين اذعان و
اعتراف با
عملكردهاي
دولت آمريكا
كه
بلوكه كردن
دارايي هاي
ايران, حصر
اقتصادي
ايران, متهم
كردن نظام
اسلامي ما به
حمايت از
تروريسم و
اتهام تلاش
ايران براي
دست يابي
به سلاحهاي
هسته اي و
كشتار جمعي
از آن جمله
است تضاد و
تناقض آشكار
دارد!
اكنون همين
روش
منافقانه
توسط نظريه
پردازان
آمريكايي به
كار
گرفته مي شود
تا بدين
وسيله
عملكرد
خيانت بار و
ضدفرهنگي
آنها در
حمايت از
تروريسم
دولتي
آمريكا
توجيه شود!
پرسش مهمي كه
در اين جا
مطرح و
شايسته تامل
مي باشد اين
است كه آيا
اين نشانه
اوج انحطاط
فرهنگ و تمدن
غرب نيست كه
روشنفكران و
پژوهشگران و
نظريه
پردازان آن
افكار ودانش
و قلمهاي
خويش را در
خدمت سفاك
ترين وجنايت
كارترين
رژيم هاي
سياسي و
حكومتي قرار
داده اند !
|