فلسطيني ها راه شهادت را مي پسندند

نويسنده:گول لافت

مترجم:نگاره حسينيان

اشاره :

هفته گذشته در شريطي كه شارون و محمود عباس (نخست وزير دولت خودگردان ) ، براي مذاكره درباره طرح «نقشه راه » (صلح گام به گام ) با يكديگر قرار ملاقات گذاشته بودند، مناطق مختلف سرزمين فلسطين ، شاهد حوادث عبرت آموزي بود.

كالين پول ، وزير امور خارجه دولت امريكا، نزديك به 10 روز پيش براي ترغيب فلسطيني ها به پذيرفتن طرح نقشه راه ، به فلسطين سفر كرد؛ اگر چه او توانست موافقت محمود عباس را نسبت به اين طرح جلب كند اما گروههاي مختلف فلسطيني مخالفت خود را با اين طرح اعلام كردند؛ برخي از اين گروهها معتقد بودند كه دولت شارون با هيچ طرحي براي صلح موافق نيست و تنها از اين مذاكرات براي خلع سلاح و عقب نشيني بيشتر فلسطيني ها استفاده مي نمايد، شاهد مثال اين مدعا، عدم پذيرش اين طرح توسط خود شارون بود.

به اين ترتيب در شرايطي كه ماه مي 2003 به پايان خود نزديك مي شود، از مذاكرات سياسي نتيجه اي حاصل نشده و هيچ نتيجه مثبتي عايد فلسطينيان نشده است .

طرح انگليسي ،امريكايي «نقشه راه» پيشنهاد مي كرد كه بحران فلسطين طي چند مرحله، به فرجام انجامد . گام اول كه مهلت آن ماه مي 2003 است ، به پايان دادن عمليات استشهادي ، پايان دادن به شهرك سازي ،‌عقب نشيني اسرائيل از مناطق تحت اختيار دولت خودگردان و برگزاري انتخابات در فلسطين اختصاص دارد.

گام دوم كه مهلت اجراي آن دسامبر 2004 است ،‌با تشكيل يك دولت مستقل فلسطيني و برگزاري كنفرانس بين المللي با شركت روسيه و اتحاديه اروپا به همراه امريكا شكل ميگيرد و گام سوم كه مهلت آن دسامبر2005 است ،‌با امضاي توافقنامه نهايي صلح ميان طرفين ، تعيين مرزهاي قطعي فلسطين و امضاي قراردادهاي صلح ميان اعراب و اسرائيل تحقق پيدا خواهد نمود.

امريكايي ها كه تصور مي كردند دولت تحت رياست عرفات، قبل از موافقت با گام اول ،‌متقاضي خروج نيروهاي اسرائيلي از مناطق فلسطيني نشين است ، كوشيدند با حمايت از محمود عباس، موافقت دولت فلسطيني تحت رياست او را با اجراي گام نخست جلب كنند. اين كار البته انجام شد اما دولت شارون حاضر به اعطاي هيچ امتيازي نشده و با جهاد اسلامي و حماس نيز مخالفت خود را با اجراي يك طرفه نقشه راه اعلام كردند.

در مقاله پيش رو ، گول لافت ، يك افسر سابق ارتش اسرائيل، كوشيده است ديدگاههاي مردم فلسطين در اتخاذ شيوه هاي مقاومت عليه رژيم اشغالگر صهيونيست را تشريح كند. اين مقاله كه در نشريه امريكايي فارن افرز (جولاي .آگوست 2002) به چاپ رسيده ، نشان مي دهد كه اكثر قريب به اتفاق فلسطيني ها معتقدند كه از طريق مذاكرات صلح با دولتمردان اسرائيل چيزي عايد آنها نخواهد شد و تنها از طريق مقاومت و بخصوص از طريق توسل به عمليات استشهادي است كه مي توانند حقوق از دست رفته خود را به دست آورند.

از آغاز انتفاضه داوم در سپتامبر سال 2002 ، دهها فلسطيني  آماده مرگ، با منفچر كردن بمبهايي كه به خود بسته بودند، پاينخت دولت يهود را به لرزه درآورده اند؛ اين حادثه اي است كه در طول تاريخ اسرائيل بي سابقه بوده است . تا يك سال پيش چنين تصور مي شد كه اين اقدام خطرناك ، فعاليتي محدود از سوي گروههاي بسيار متعصبي است كه ميان ملت فلسطين جايگاه وسيعي ندارند، اما آنچه طي ماههاي گذشته روي داد، نشان مي دهد كه عمليات انتحاري (شهادت طلبانه) در ميان تمام گروههاي مهم فلسطيني مقبوليت و مشروعيت دارد.

اينك فلسطيني ها به اين نوع از عمليات به عنوان سلاحي استراتژيك مي نگرند كه مي تواند ميان توان نظامي بسيار پيشرفته اسرائيل و نيروي نظامي اندك فلسطيني ها توازن ايجاد كند .  فلسطيني ها بدين نتيجه رسيده اند كه اگر در مبارزه سياسي از بمبهاي انتحاري (عمليات شهادت طلبانه) بصورتي سازمان يافته استفاده كنند، به نتايجي دست خواهند يافت كه هيچ اسلحه ديگري توان تحصيل آن را ندارد. به اين تربيب عمليات انتحاري (استشهادي) به نيروي بازدارنده اي در مقابل توان تهاجمي اسرائيل مبدل خواهد شد و در اين صورت احتمال توقف در استفاده از آن ، از سوي طراحان فلسطيني بسيار ضعيف خواهد بود.

روي آوردن به چنين سلاح استراتژيكي از سوي فلسطينيان ،اقدامي شتاب زده نبود؛ پيش از آغاز انتفاضه دوم، اين سلاح به عنوان يك استراتژي موفق توسط حزب الله لبنان مورد استفاده قرار گرفته و نتيجه اش خروج ارتش اسرائيل از جنوب لبنان و پايان دادن به 15 سال اشغال سرزمين هاي لبناني بود. اين استراتژي تركيبي بود از عمليات چريكي ، حمله به برجهاي ديده باني اسرائيلي و اخلال در وضعيت امنيتي نظاميان اسرائيلي . ظاهرا فلسطيني ها نيز بدين نتيجه رسيده اند كه با «لبناني كردن » كرانه باختري و نوار غزه مي توانند فضايي از ناامني براي اسرائيلي ها فراهم ساخته ، از طريق ايجاد اين فضا آنان را وادار سازند تا از مناطق اشغالي عقب نشيني كنند. چنين پيداست كه ياسر عرفات ، تقسيم كار ويژه اي را پذيرفته باشد . شاخه سياسي الفتح سازمان تحت رهبري عرفات به واحدهاي شبه نظامي خود اجازه داده تا به شهرك هاي يهودي نشين در مناطق اشغالي و پايگاه هاي نظامي اسرائيل در كرانه غربي و نوار غزه ، با اقدامات چريكي ضربه وارد سازند . در عين حال گروههاي ديگري چون حماس و جهاد اسلامي نيز اجازه يافتند تا حملاتي را عليه مراكز اسرائيلي در ديگر نقاط اين كشور سازمان دهي كنند.

نتايج عمليات چريكي و عمليات انتحاري (استشهادي ) كاملا متفاوت بود؛ آنچه توسط نيروهاي فلسطيني (تحت امر فتح ) به انجام رسيد در قياس با آنچه توسط نيروهاي فلسطيني تحت امر حماس و جهاد اسلامي بوقوع پيوست بسيار ناچيز بود. در دوره مذكور، نيروها نخست در 1500 مورد، اقدام به تيراندازي عليه خودروهاي اسرائيلي واقع در اراضي اشغالي كردند كه نتيجه آن كشته شدن 75 اسرائيلي بود. از سوي آنان 300 نارنجك ضد تانك به اهداف نظامي اسرائيل پرتاب شد كه تلفات چنداني نداشت و شليك خمپاره به سوي شهركهاي يهودي نشين نيز چندان تاثيري نداشت. اما در مقابل واكنش اسرائيل بيسار تند و خشن بود.

در طي اين مدت نيروهاي امنيتي اسرائيل ،بسياري از افراد مبارز فلسطيني را به قتل رساندند و ارتش اسرائيل با ناديده گرفتن مفاد موافقتنامه اسلو، با تجهيزات مخرب وارد مناطق تحت امر فلسطيني ها شد و بسياري از خانه ها و مراكز اداري فلسطيني ها را تخريب كرد.

اما اقدامات حماس و جهاد اسلامي بسيار عميق و تاثير گذار بود ، آنها موفق شدند طي 39 حمله انتحاري (استشهادي) بيش از 70 اسرائيلي را به قتل برسانند و بيش از 1000 مجروح براي اسرائيل باقي بگدارند. اگر نتايج اين نوع عمليات را با اقدامات ديگر از جمله حمله شبه نظاميان فلسطيني در برخورد با نيروهاي نظامي و امنيتي اسرائيل و پرتاب موشكهاي اسكاد از عراق بسوي اسرائيل مقايسه كنيم در خواهيم يافت كه چرا استفاده از اين روشها توسط فلسطيني ها با استقبال روبه رو شده است .

فلسطيني ها به خوبي آگاهند كه اسرائيل در مقابل اين اقدامات ،‌ چه رنجهايي را بر آنان تحميل خواهد كرد اما علي رغم اين آگاهي ، اتخاذ اين استراتژي را كار مناسبي مي دانند. از مظر آنها نتايج اين استراتژي تنها به كشته شده گروهي از يهوديان (صهيونيست ) محدود نمي شود، بلكه نتيجه مهم آن فروپاشي اقتصاد اسرائيل ، انهدام صنعت توريسم و توسعه ،عدم امنيت رواني براي شهروندان كشور اشغالگر است . بر اساس يك نظر سنجي در سال 2002 ، بيش از دو سوم فلسطيني ها معتقدند كه نتايج عمليات استشهادي پس از آغاز انتفاضه دوم به مراتب بيشتر از تمام نتايج حاصله از مذاكرات صلح با مقامات اسرائيلي است.

تا قبل از انتفاضه دوم ،‌ فلسطيني ها ميان ساكنين شهركهاي يهودي نشين مناطق اشغالي ،نظاميان اسرائيل و ساكنين ديگر مناطق اسرائيل تفاوت قائل مي شدند، اما اين تفاوت  اكنون از بين رفته است . البته حادثه 11 سپتامبر در امريكا موجب شد كه تبليغات به نفع عمليات خشونت طلبانه با مشكلاتي مواجه شود ، چرا كه فعاليتهاي آنان به راحتي (توسط دستگاه هاي تبليغاتي اسرائيلي و امريكايي) به عنوان اقدامات تروريستي محكوم مي شد. البته فلسطيني ها تفسير ديگري (به جز آنچه رسانه هاي غربي ارائه مي كنند) از تروريسم ارائه مي كنند. در يك نظر سنجي در دسامبر2001و94 درصد از فلسطيني ها اظهار داشتند كه هجمه هاي اسرائيل به مناطق فلسطيني ، عملياتي تروريسيتي است و گناه مرگ 21 اسرائيلي بر اثر انفجار يك ديسكوتك را به گردن اسرائيل انداختند. 94 درصد از آنها استفاده احتمالي اسرائيل از سلاحهاي ميكروبي و شيميايي عليه فلسطينيان را اقدامي تروريستي دانستند و تنها 26 درصد از آنها اقدامات فلسطيني ها عليه اسرائيل را با عنواني مشابه ناميدند.

          به عبارت ديگر هر چه احساس رضايت فلسطيني ها از اقدامات شهداي آنان بيشتر شده ، به همين نسبت نيز الفتح براي روي آوردن به اين نوع عمليات بيشتر تحت فشار قرار گرفته است . در سال 2002 رهبران الفتح به سوي روش مبارزه اسلامگرايان (حماس و جهاد اسلامي ) روي آوردند و حتي عرفات نيز ناچار شد در مقابل احساسات ضد اسرائيلي مردم كوچه و بازار سر تسليم فرود آورد. اقدام رسمي فتح در تاييد عمليات استشهادي در 29 نوامبر 2001 ، نشانه ديگري از گرايش فتح بسوي اسلامگرايان بود. حتي گروه گردانهاي الاقصي پا را فراتر گذاشت و زنان و دختران را براي ورود به صحنه عمليات استشهادي ترغيب كرد، هر چند حضور زنان و دختران در  اين نوع عمليات مورد توافق گروههاي اسلامي نبود.

اينك ، هم گروههاي اسلامي و هم گروههاي غير مذهبي فلسطيني بدين نتيجه رسيده اند كه رژيم اسرائيل در مقابل اين نوع از عمليات ، فاقد يك نظام تدافعي است. اسرائيل در مقابل موشكهاي اسكاد، سيستم دفاعي «آرو» را تدارك ديد كه اگر چه 2 ميليارد دلار هزينه داشت، اما به هر حال نتيجه بخش بود ، اما در مقابل عمليات استشهادي تنها مي تواند به ساختن يك ديوار بازدارنده اكتفا كند. بايد دانست كه بمبهاي بشري بسيار دقيق تر و هوشمندتر از موشكهاي اسكاد عمل مي كنند و گرچه تعداد نيروهاي امنيتي اسرائيل در مجموع پزشكان و  مهندسان اين كشور بيشتر است ، اما باز هم مي توانند در مقابل اين بمبهاي هوشمند، كاري انجام دهند.

          اگر به عبرت آموزي از تاريخ پاي بند هستيم ، بايد دريابيم كه در مقابل عمليات استشهادي نمي توانيم به قدرت نظامي اسرائيل بسنده كنيم. دولت اسرائيل با پذيرش اين واقعيت بسيار مخالف است و تصور مي كند عبارت «برد با ارتش است». در عمل نيز درست از كار در مي آيد.

فلسطيني ها از سلاح «الله» استفاده مي كنند، حال آن كه اسرائيلي ها به تانكهايشان مي نازند.