|
بررسي
توان نظامي
اسرائيل فوري
ترين خطر علي
غفوري
در بين
كشورهاي
خاورميانه
بي شك هيچ
ارتشي براي
امنيت منطقه
به اندازه
ارتش
اسرائيل
خطرناك نيست.
اين ارتش از
نظر ابعاد
كمي و كيفي به
درجه اي از
قدرت رسيده
كه براي
مرقبت از «نه
كشوري با 6
ميليون
جمعيت و 20
هزار
كيلومتر
مربع وسعت»
بلكه براي
كشوري در
ابعاد
هندوستان با
يك ميليارد
جمعيت و 5/3
ميليون
كيلومتر
مربع وسعت
كفايت مي كند.
در حالي كه
رسانه هاي
غربي به گونه
اي سؤال
برانگيز
سخنان
سياستمداران
خود را مبني
بر تسليح
ايران به
سلاحهاي
متعدد تكرار
مي كنند، كسي
هرگز نيم
نگاهي به
ارتش تا بن
دندان مسلح
اسرائيل
ندارد. مطلبي
كه در ادامه
مي خوانيد
پيرامون
شناسايي
بيشتر
خوانندگان
با تهاجمي
ترين ارتش
جهان است.
اسرائيل پس
از آمريكا
فوري ترين
خطر براي
ايران است.
اگر آمريكا
قبل از هر
اقدام نظامي
مجبور به
بررسي ابعاد
سياسي بين
المللي آن
است چنين
منعي براي
ارتش
اسرائيل
وجود ندارد.
اسرائيل هم
مرز ايران
نيست اما
ثابت كرده كه
به هنگام
تصميم، به
راحتي به
اقدام در
ماوراي
مرزهاي خود
دست مي زند.
اسرائيل
اكنون
سالهاست كه
از نظر
اطلاعاتي
اقدامات
متعددي را
عليه دشمنان
سنتي منطقه
اي خود از
جمله ايران
آغاز كرده
است،
ژنرالهاي
اسرائيل از
حداقل يك دهه
قبل با بسيج
نيروهاي
اطلاعاتي
خود دهها
نقشه بزرگ و
كوچك از
تأسيسات
حساس ايران
تهيه كرده
اند و تنها
مترصد فرصتي
براي حمله
هوايي به
آنها هستند.
چنين
اقدامي از
سوي اسرائيل
قطعا واكنش
ايران را
دربر خواهد
داشت و
طبيعتا
شرايط ايران
از شرايط «عادي»
مبدل به
شرايط «جنگي»
مي شود كه اين
امر اصلا به
سود منطقه
نيست. نيروگاه
بوشهر
بي شك پس از
آمريكا،
روسيه،
انگليس،
فرانسه، چين
و هند،
اسرائيل
هفتمين قدرت
اتمي دنيا
است.
هيچكس از
توان اتمي
اسرائيل
بطور دقيق
اطلاعي
ندارد اما
مسلما اين
كشور از 3 دهه
قبل به توليد
و انباشت بمب
اقدام كرده و
اكنون بيش از
150 بمب اتمي در
اختيار دارد
كه براي
نابودي نيمي
از شهرهاي
مهم
خاورميانه
كفايت مي كند.
اكنون اين
دولت مدعي
است كه
نيروگاه
اتمي بوشهر
براي حيات
اين رژيم
خطرناك است.
اسرائيلي
ها رسما
اعلام كرده
اند كه
نيروگاه
مذكور از خط
قرمز آنها
فراتر رفته و
براي انهدام
آن برنامه
دارند و براي
اين اقدام
منتظر چراغ
سبز حتي
آمريكا نمي
نشينند.
سخنان آنها
واكنش شديد
دولت ايران
را در پي داشت.
اما بي
ترديد بايد
تهديد
اسرائيل را
چيزي بيش از
يك بلوف
دانست.
اسرائيليها
در سال 1981 در
اوج جنگ
ايران و عراق
نيروگاه
تموز عراق را
طي يك حمله
هوايي
غافلگيرانه
با خاك يكسان
كردند. 6
دهه سابقه
نظامي گري
نطفه
اسرائيل با
درگيري هاي
نظامي بسته
شد. حتي قبل از
آنكه دولت
اسرائيل
رسما تشكيل
شود،
ميليشياهاي
يهودي با
تهديد،
تطميع و زور
اسلحه
فلسطينيان
را از مناطق
مسكوني آنها
بيرون مي
كردند. اما
درگيري اصلي
نظامي
اسرائيل و
كشورهاي عرب
به سال 1948
بازمي گردد
زماني كه با
اعلام
موجوديت
اسرائيل
كشورهاي
عربي درگير
نبردي تمام
عيار با آن
كشور شدند.
نبردي كه
منجر به ظهور
قدرتي جديد
در منطقه شد.
در 1956 به
دنبال ملي
شدن كانال
سوئز توسط
جمال
عبدالناصر،
ارتش
اسرائيل به
همراه
نظاميان
فرانسوي و
انگليسي
درگير نبردي
سنگين با
نيروهاي
مصري شدند.
در اين نبرد
نيز اعراب
ياراي
مقابله با
ارتشهاي
مذكور را
نداشته تا
آنكه خروشچف
از كشورهاي
فرانسه و
انگليس
خواست تا
نيروهاي خود
را از صحراي
سينا و مصر
عقب بكشند در
غير اين صورت
با پاسخ اتمي
شوروي مواجه
مي شوند.
اما نبرد 1967
بدترين شكست
تاريخ را
براي اعراب
رقم زد.
مصر و سوريه
كه طي سالهاي
پاياني دهه 50
و سالهاي دهه
60 به تجهيز
ارتشهاي خود
با سلاحهاي
بلوك شرق
پرداخته
بودند به
توانايي
بالايي دست
يافته و
حداقل به روي
كاغذ از
اسرائيل قوي
تر بودند.
همچنين
دولتهاي
عربي ديگر
آمادگي كامل
خود را براي
پشتيباني
نظامي از
ارتشهاي فوق
اعلام كردند.
شرايط
كاملا به نفع
كشورهاي
عربي بود اما
در سحرگاه
پنجم ژوئن 1967
بر خلاف
انتظار
همگان حركت
اصلي را براي
هجوم، ارتش
اسرائيل
آغاز كرد.
نيروي
هوايي
اسرائيل با
كمك تقربيا
تمامي
هواپيماهاي
خود به رهبري
ژنرال (يك چشم)
موشه دايان
با پرواز بر
فراز كليه
فرودگاههاي
منطقه حتي
فرودگاههاي
متروكه كليه
هواپيماهاي
عربي را
منهدم كرد و
فرودگاهي را
نيز براي
استفاده
آنها باقي
نگذاشت.
صبح روز ششم
ژوئن اعراب
متوجه شدند
كه نيروي
هوايي
ندارند. اين
در حالي بود
كه نيروي
زميني
اسرائيل از 3
مسير شمال (بلندي
هاي جولان)،
شرق (غرب رود
اردن) و جنوب
صحراي سينا
به سرعت
پيشروي كرده
و در پناه آتش
نيروي هوايي
ظرف 6 روز
اعراب را با
شكست قطعي
مواجه كردند.
نبرد «6 روزه»
چنان هراسي
در دل
ارتشهاي عرب
انداخت كه
آنها فكر
مبارزه با
اسرائيل را
براي مدتها
به فراموشي
سپردند.
عبدالناصر
نيز استعفا
كرد كه البته
با ابراز
احساسات
مردم عرب
مجددا به
قدرت بازگشت. جنگ
اكتبر
اسرائيل در
1967 به تمامي
اهداف خود
دست يافت
بنابراين
براي اولين
بار
استراتژي
خود را از
تهاجمي به
تدافعي
تغيير داد.
مهندس بارلو
استراتژيست
و مهندس ارتش
اسرائيل نيز
براي
اسرائيل در
محل تلاقي
صحراي سينا و
كانال سوئز
دژي عظيم با
نام «خط بارلو»
احداث كرد. خط
بارلو از
دفاعي
مرگبار
برخوردار
بود. پوشش آتش
اين خط بي
نهايت سنگين
و نفوذ به
داخل آن
تقريبا محال
مي نمود.
اسرائيل با
ساخت اين خط
دفاعي عملا
مصر را از
ارتباط با
كشورهاي
عربي جبهه
شرق جدا مي
كرد. (ارتش
اسرائيل در
بين ارتشهاي
عرب تنها از
ارتش مصر
وحشت داشت.)
تنها يك روز
مانده به عيد
مقدس
يهوديان (يوم
كيپور) در
حالي كه تمام
اسرائيليها
خود را براي
برگزاري
مراسم مذكور
آماده مي
كردند و ارتش
اسرائيل در
حال نيمه
فعال بود،
صدها
كماندوي
مصري در كنار
هزاران غواص
با گذشتن از
خطوط موسوم
به آب و آتش
اسرائيل
وارد سرپلها
صحراي سينا
شدند.
ژنرالهاي
مصري در
عملياتي كه
هنوز جزو
شاهكارهاي
نظامي دنيا
محسوب مي شود
با كمك
شناورهايي
كه خلق
الساعه
ايجاد شد
صدها تانك و
دهها تيپ و
لشكر را به
داخل خاك
اسرائيل (صحراي
سينا) منتقل
كردند، خط
بارلو به
مانند خط
ماژينو به
سرعت درهم
شكست و
لشكرهاي
مصري به داخل
صحراي سينا
سرازير شدند.
ارتش سوريه
نيز به سرعت
از شمال هجوم
به اسرائيل
را آغاز كرد.
ارتش
اسرائيل كه
كاملا
غافلگير شده
بود با
پيامهاي
راديويي
مرتب از
افسران و
سربازان خود
مي خواست تا
مرخصي هاي
خود را نيمه
تمام گذاشته
و به محل خدمت
مراجعه كنند.
اسرائيل
تنها يك راه
براي متوقف
كردن سيل
تانكهاي
مصري در
صحراي سينا
داشت،
تانكهايي كه
ظرف كمتر از
يك هفته مي
توانستند
خود را به تل
آويو
برسانند. «نيروي
هوايي». 400
هواپيماي
اسرائيلي با
به كارگيري
انواع جنگ
افزارهاي
زره و ضد نفر
در ارتفاع
پايين به
دنبال
زمينگير
كردن
لشكرهاي
زرهي مصري
رفتند اما
آنها در
محاسبات خود
جايي براي
موشك سام (SAM)
در نظر
نگرفته
بودند.
انبوهي از
موشكهاي سام
هواپيماهاي
پيشرو
اسرائيل را
در بدترين
وضعيت تاريخ
اين كشور
قرار دادند. 100
هواپيماي
اسرائيلي طي
چند روز نبرد
ساقط شدند
باقي آنها
نيز از بيم
ضربات سام
هاي روسي از
فواصل دور
اقدام به
شليك مي
كردند كه
معمولا بي
نتيجه بود.
اكنون
نيروهاي
اسرائيلي
توان زرهي و
پياده خود را
به صحراي
سينا متمركز
كردند و از
نيروي هوايي
خود در
نابودي
ارتشهاي
عربي در جبهه
شرقي
استفاده
كردند. جنگ 1973
كه معروف به
جنگ اكتبر و
يا جنگ يوم
كيپور بود
ثابت كرد كه
اگر ارتشهاي
عرب بويژه
مصريها از
برنامه
ريزيهاي
دقيق و اتحاد
سراسري
برخوردار
باشند شكست
اسرائيل
امري غير
ممكن نخواهد
بود. البته
اين هماهنگي
اعراب كه حتي
منجر به
افزايش 300
درصد قيمت
نفت (به دليل
تحريم غرب از
سوي
صادركنندگان
نفت عرب) شد از
جمله
فرصتهايي
بود كه هر چند
صد سال يكبار
رخ مي دهد. اما
تعلل مصريها
از يك سو در
ميدان جنگ و
حمايتهاي
همه جانبه
آمريكا از
اسرائيل (از
جمله
برقراري پل
هوايي براي
رساندن
تسليحات به
اسرائيل) سبب
شد تا ظرف يك
هفته ورق
برگردد.
ژنرال شارون
در زماني كه
جبهه هاي جنگ
از تعادل و
پايداري
نسبي
برخوردار شد
با يك لشگر از
زبده ترين
نيروهاي
اسرائيلي و
استفاده از
رخنه اي كه
بين 2 سپاه مصر
در صحراي
سينا ايجاد
شده بود با طي
صدها
كيلومتر به
سرعت خود را
به كرانه
غربي صحراي
سينا رساند و
به تهديد
مستقيم
قاهره و
اسكندريه
پرداخت.
ناگهان
فرماندهان
مصري خود را
با شرايط جدي
روبه رو
ديدند.
حركت
ناپلئوني
شارون هنوز
هم به اقدامي
افسانه اي
شبيه است.
بعدها مشخص
شد كه اين
ژنرال
اسرائيلي در
زماني كه
صحراي سينا
در اختيار
اسرائيل بود
بارها با
تردد در اين
صحرا به
علامتگذاري
در اين دشت
خشك پرداخته
و پيش بيني
روزي را مي
كرد كه مجبور
به يك ضد حمله
نفوذي به
داخل
نيروهاي
مصري شود.
در نهايت به
دنبال سازش
سادات با
غرب،
نيروهاي
مصري
تانكهاي خود
را به تدريج
از صحراي
سينا خارج
كردند و اين
بار از جان
گذشتگان
مصري از
ابتكار خود
نتيجه
نگرفتند.
ژنرال عامر
طراح عمليات
مصريها به
شهادت
سياستمداران
و مورخين
هنگام
برگرداندن
واحدهاي
سنگين زرهي و
توپخانه مصر
به پشت خطوط
اوليه با
چشماني پر از
اشك از سادات
خواست تا در
تصميم خود
تجديدنظر
كند اما در
مقابل
پافشاري
سادات وي نيز
به عنوان يك
نظامي تنها
پذيرنده
دستور بود.
ارتش
اسرائيل پس
از پيمان كمپ
ديويد و خروج
مصر از صف
كشورهاي
مبارز با
اسرائيل
ناگهان جاني
دوباره يافت.
اسرائيل كه
تا سال 1975
حداقل 75 درصد
نيروهاي خود
را صرف جبهه
بزرگ مصر
كرده بود از
آن سال به بعد
به تدريج
نيروهاي خود
را به مرزهاي
شرقي و شمالي
منتقل كرد.
اين بار تمام
فشار بر روي
سوريه
متمركز شد. در
1982 اسرائيل به
بهانه حملات
فلسطينيها
از جنوب
لبنان به اين
كشور، با
عبور از مرز
دو كشور تا
بيروت را به
تصرف خود
درآوردند.
آنها در
حمله بزرگ
خود 30 هزار
چريك
فلسطيني را
در مقابل
تصميم «ماندن
و يا مردن»
قرار دادند.
نيروي
فلسطيني در
نهايت تن به
خروج از
لبنان داد.
اكنون نوبت
به سوريه بود.
نيروي هوايي
اسرائيل طي
يك حمله
غافلگيرانه
به
پايگاههاي
ضدهوايي
سوريه در
بقاع لبنان
تقريبا تمام
اين
پايگاهها را
منهدم كرد. 70
پايگاه سام
سوري در اين
نبرد بدون
آنكه
بتوانند به
مانند سال 1973
خسارتي به
اسرائيل
بزنند از
گردونه
عمليات خارج
شدند و
هواپيماهاي
اف-4 و اف-16
اسرائيلي
بلافاصله با
صدها
هواپيماي
ميگ سوري كه
از دمشق
اعزام شدند
به درگيري
پرداختند و 80
فروند از
آنها را ساقط
كردند. در
مجموع، اين
عمليات را
اسرائيليها
با تنها 2
فروند تلفات
هوايي به
پايان بردند.
در اين نبرد
كليه
ركوردهاي
نبردهاي
هوايي (با
هواپيماهاي
موتور جت)
شكسته شد و
سقوط 16 به يك
هواپيماها
كه متعلق به
يك خلبان
آمريكايي در
جنگ ويتنام
بود، ناگهان
به نسبت يك به
چهل افزايش
يافت. اين در
حالي بود كه
هواپيماهاي
سوري از
پشتيباني
پدافند «بقاء»
نيز
برخوردار
بودند.
اين بار
اسرائيل با
يك حركت برق
آسا به 4 هدف
دست يافت. 1-
لبنان را
اشغال كرد، 2-
چريكهاي
فلسطيني را
به كلي از
منطقه راند، 3-
نقش سوريه را
در معادلات
نظامي
خاورميانه
تقليل داد و
لبنان را كه
ديروز حياط
خلوت سوريه
بود، به
كشوري خنثي
تبديل كرد، 4-
به اعراب
ثابت كرد كه
ديگر بدون
مصر قادر به
برابري با
اسرائيل
نيستند.
سوريه در 1983
به دنبال آن
رفت تا در
كليه زمينه
هاي نظامي
پابه پاي
اسرائيل رشد
كند. بر روي
كاغذ، ارتش
سوريه در 1989
تقريبا در
ابعاد ارتش
اسرائيل
بود، اما با
شدت گرفتن
پروژه هاي
گورباچف
پروستاريكا
و گلاسنوست و
فروپاشي
شوروي،
سوريه كه
كشوري فقير و
فاقد
تكنولوژي
بود، در
ادامه «استراتژي
برابري
نظامي» عقب
افتاد و
اكنون 14 سال
مداوم است كه
هر روز بر
ابعاد كمي و
توان كيفي
ارتش
اسرائيل
اضافه مي
شود، اما به
ازاي آن چنين
اتفاقي براي
ارتش سوريه
رخ نداده است. خاورميانه
بدون صدام
پس از سقوط
صدام، مشخص
شده كه برنده
اصلي نبرد
عراق و
آمريكا،
اسرائيل
بوده است.
اسرائيلي ها
ارتش اول عرب (مصر)
را از طريق
مذاكره و
ارتش دوم عرب (عراق)
را با كمك
برادر
بزرگتر (آمريكا)
براي هميشه
از سر راه
برداشتند.
عراق بارها
در جنگهاي
اعراب و
اسرائيل در
ابعاد
لجستيك و
نظامي،
كمكهاي
فراواني به «كشورهاي
خط مقدم» كرده
بود. در چند
جنگ از 5 جنگ
عمده
خاورميانه،
عراق
مستقيما
اقدام به
اعزام
لشگرهاي
بزرگ خود
كرده بود. اما
اكنون خيال
تل آويو براي
حداقل چند
دهه از بابت
عراق راحت
است. وحشت
اصلي
اسرائيل از
كشورهاي پر
جمعيت عربي (مصر
50 ميليوني و
عراق 25
ميليوني) بود.
اكنون تضعيف
بيش از گذشته
سوريه (سومين
ارتش عربي)
نيروي عظيم
نظامي
اسرائيل را
بدون رقيب
جدي در منطقه
گذاشته است،
چرا كه
كشورهايي
مانند
عربستان،
امارات و
كويت اصولا
كشورهايي
فاقد
توانايي
مناسب براي
تشكيل
واحدهاي
بزرگ نظامي
هستند. اين
كشورها حتي
اگر بخواهند
هم نمي
توانند خود
را به
اسرائيل
خطرناك نشان
بدهند، چرا
كه پي
ريزيهاي
ارتشهاي
آنها توسط
آمريكا
انجام شده
است. نيل
تا فرات،
اسرائيل
موعود
مصادر
حكومت
اسرائيل از
ديرباز در
اشغال
نظاميان
بوده است. مي
توان به زبان
ديگر كابينه
هاي اسرائيل
را كابينه
هاي نظامي
ذكر كرد.
شيمون پرز،
ايهود
باراك، آريل
شارون، امون
شاهاك، موشه
دايان،
اسحاق
شامير،
ديويد لوي و
دهها صاحب
منصب ديگر
اسرائيل يا
ژنرالهاي 3
ستاره هستند
و يا در تأسيس
ارتش سري
هاگانا،
واحدهاي
برگزيده شين
بت، واحد
اطلاعات
نظامي موساد
نقش مستقيم
داشته اند.
سياست
اسرائيل، حل
مسأله نيست،
بلكه
سياستمداران
اسرائيل به
دنبال «پاك
كردن كل
مسأله هستند».
آنها هر ضربه
اي را با مشت
آهنين جواب
مي دهند و
فاقد
ظرافتهاي
ديپلماتيك
هستند. در
اسرائيل،
كليه احزاب
به شدت
افراطي و
نژادپرست
هستند و هرگز
نمي توان در
اسرائيل
سياستمدار
معتدل پيدا
كرد، چرا كه
جامعه
اسرائيل «افراط»
را مي پسندد.
بخش مهمي از
مردم
اسرائيل را
صهيونيستها
تشكيل
مي دهند.
آنها هدف
اصلي خود را
رسيدن به «اسرائيل
بزرگ» مي
دانند،
كشوري كه
مرزهاي غربي
آن از نيل
آغاز مي شود و
در شمال با
مرزهاي
تركيه تلاقي
مي كند و در
جنوب به
مانند
هلالي، شمال
عربستان را
دربرمي گيرد
و در شرق به
فرات مي رسد.
منطقه اي كه
بيشترين
نفوس
خاورميانه،
اراضي
حاصلخيز و
رودهاي بزرگ
را دربرمي
گيرد.
اسرائيل
اكنون با
خارج كردن
تدريجي
رقباي درجه
اول خود،
حداقل از نظر
سياسي به
تسلط نسبي به
اين منطقه
رسيده است. توان
اطلاعاتي
بالا
پايان جنگ
دوم جهاني،
دهها هزار
جاسوس و
سرجاسوس و
نظاميان
اطلاعاتي را
به خانه
هاي خود
بازگرداند.
بخش بزرگي از
اين
جاسوسان،
يهودي بودند
كه به دليل
انگيزه هاي
نژادي عليه
دولت آلمان
نازي و
ايتاليا
فعاليت مي
كردند. آنها
به كشورهاي
متبوع خود
بازنگشتند،
بلكه سراغ
سرزمين
موعودشان (اسرائيل)
رفتند. آنها
پس از آنكه با
تشكيل ارتش
هاگانا از
تصفيه خاك
اشغالي،
آسوده شدند،
به دنبال
تشكيل چند
مجموعه بزرگ
اطلاعات
رفتند كه
معروف ترين
آنها موساد
بود. آنها در
كنار موساد
يك واحد
اطلاعات
نظامي تأسيس
كردند كه كلا
زير نظر ارتش
اسرائيل
فعاليت مي
كرد، اين
واحد كه كمتر
در نزد مردم
عادي شناخته
شده است،
دقيق ترين،
منضبط ترين و
مرگبارترين
واحد
اطلاعاتي
جهان است.
اسرائيليها
نيز تمايلي
به شناساندن
اين واحد
ندارند و حتي
بسياري از
فعاليتهاي
آنها به نام
موساد نوشته
مي شوند، حال
آنكه ساموئل
كاتز در كتاب
جاسوسان خط
آتش اطلاعات
بسيار با
ارزشي را
درباره
واحدهاي
اطلاعات
نظامي
اسرائيل فاش
مي كند. اين
كتاب در كنار
كتاب راه
نيرنگ
ويكتور
استروفسكي
مشخص مي كند
كه ارتش
اسرائيل با
كمك بازوان
اطلاعاتي
خود قبل از هر
اقدامي
چگونه در
مورد طعمه
هاي خود
اطلاعات كسب
مي كند تا با
ارزانترين و
كم خطرترين
شيوه رقيب را
از پاي
بيندازد.
سرجاسوس
معروف
اسرائيلي
الي كاهن در
دهه 60 در
سوريه تا سطح
كانديداتوري
وزارت دفاع
سوريه پيش
رفت و اگر
تنها يك
اتفاق موجب
دستگيري و
اعدام وي نمي
شد، اسرائيل
بدون شليك
گلوله اي،
ارتش سوريه
را در اختيار
مي گرفت.
اطلاعاتي كه
الي كاهن طي
چند سال به
اسرائيل
مخابره كرد،
سبب شد تا
ارتش
اسرائيل در
نبرد 6 روزه و
ساير
نبردهاي
فعلي با ارتش
سوريه
همواره با
اطلاعات
كافي و
سنجيده وارد
عمل شود.
واحدهاي
عملياتي رعب
آوري چون
كيدون، شاي و
پالماخ به
گفته
كارشناسان،
سربازان «خط
آتش اسرائيل»
هستند.
آنها قبل از
هر عملياتي
بهترين فضا
را براي
نظاميان تل
آويو فراهم
مي كنند و به
آنها اين
امكان را مي
دهند تا با
خيالي آسوده
به اجراي
عمليات
بپردازند.
موساد و
واحدهاي
اطلاعات
نظامي در «نفوذ»
و كسب
اطلاعات
بسيار قويتر
از C.I.A
و F.B.I
آمريكا
هستند چرا كه
آنها از
انگيزه هاي
ايدئولوژيكي
بالايي
برخوردارند
و بدون ترس،
سالها همراه
با دشمن
زندگي مي
كنند.
اسرائيل
همچنين به
دليل در
اختيار
داشتن
واحدهاي قوي
ضد اطلاعاتي
مانع نفوذ
جاسوسان
دشمن به داخل
تشكيلات خود
مي شود. در
دنياي
جاسوسان
مأموران
موساد
همواره از
نظر مصمم
بودن و بي
رحمي از
وضعيت ويژه
اي برخوردار
بوده اند.
واحدهاي
اطلاعات
شهري جني
مياوانتليجنس
سرويس زماني
كه در پرونده
اي به ناكامي
برمي خورند
از مأموران
موساد
استفاده مي
كنند. موساد
در عين حال
بسيار بي
ترحم است. در
سال 1983 چند روز
قبل از
انهدام
پايگاه
تفنگداران
آمريكايي در
بيروت و مرگ
دست كم 200 ناوي
آمريكا (طي
عمليات
انتحاري)
عوامل موساد
از يك حمله
انتحاري
باخبر شدند
خبرچين هاي
اسرائيلي
حتي متوجه
شدند اين
حملات به
دنبال «هدف
آمريكايي»
است. اما
موساد اين
اطلاعات را
در اختيار
آمريكا
نگذاشت.
سرجاسوس
موساد
استدلال
كرده بود كه
اين مشكل
آمريكاييها
است و من حاضر
نيستم جاسوس
يهودي خود را
به دليل نجات
جان
آمريكايي به
كشتن دهم! توسعه
قراردادهاي
نظامي
اسرائيل به
دنبال توسعه
قراردادهاي
نظامي خود با
بسياري از
كشورهاي
جهان است.
قراردادهاي
اسرائيل
بيشتر به
بخشهاي نرم
افزاري (آموزش
و مديريت)
بازمي گردد.
چين، هند،
تركيه،
كشورهاي
آسياي ميانه
و دهها كشور
شرق آسيا و
اروپا
استفاده
كننده خدمات
اسرائيلي ها
هستند. تخصص
پر منفعت
اسرائيلي ها
در تربيت
نيروي
كماندويي و
يا نيروهاي
ويژه است.
آنها
واحدهاي
كشورهاي
متقاضي را به
شكل دسته،
گروهان و يا
حتي گردان
تحويل مي
گيرند و طي
چند ماه
آموزش از
آنها «ماشين
آدمكشي و
تخريب» مي
سازند و در
مقابل دهها
ميليون دلار
دستمزد مي
گيرند. (پيش از
انقلاب برخي
از واحدهاي
تخصصي نظامي
ايران،
واحدهاي
ويژه و حتي
نيروهاي
اطلاعاتي
ايران توسط
اسرائيل
آموزش ديده
بودند.)
اسرائيل از
اين طريق
علاوه بر كسب
درآمد،
جاسوسان خود
را در سراسر
نقاط دنيا
گسترش مي دهد
و به جمع آوري
خبر مي
پردازد. نقطه
ضعف اسرائيل
اسرائيل
نيز به مانند
هر پديده
ديگري در روي
زمين، داراي
نقطه ضعف است.
خاك اسرائيل
بسيار كوچك و
جمعيت آن
بسيار كم است.
خاك اندك
باعث مي شود
كه اين كشور
داراي عمق
استراتژيك
نباشد و
هرگونه حمله
غافلگيرانه
به مانند سال
1973 آن كشور را
آسيب پذير
كند. اسرائيل
داراي 20 هزار
كيلومتر
مربع وسعت
است كه اين
ميزان حتي
كمتر از وسعت
استانهاي
كوچك ايران
است. از سوي
ديگر جمعيت
اسرائيل
هرگز براي
نبردهاي
طولاني و
جنگهاي
فرسايشي
مناسب نيست.
چرا كه جنگي
بزرگ براي
مدت مثلا چند
ماه مي
تواند 30 تا 50
درصد جمعيت
فعال
اسرائيل را
در مناطق
جنگي معطل
كند و طبيعتا
توليد
ناخالص ملي
اين كشور
بشدت كاهش
دهد.
اسرائيل در
نبردهاي خود
معمولا بين
يك روز تا يك
ماه بيشتر
وقت صرف
نكرده است.
اگر به هر
دليلي
اسرائيل
نتواند جنگ
را به شيوه
مناسب خود به
سرعت به
پايان ببرد،
آنگاه اين
عنصر جمعيت و
عمق خاك است
كه تعيين
كننده نبرد
مي شود. به
همين دليل
اسرائيل
حداكثر تلاش
خود را براي
خارج كردن
مصر از صف
اعراب خط
مقدم كرد و
حتي براي
اولين بار در
تاريخ خود
خاك اشغالي (صحراي
سينا) را بدون
جنگ به مصر
واگذار كرد.
مصر اكنون با
كاستن از
هزينه هاي
نظامي خود
بتدريج در
حال كاستن از
ابعاد ارتش
خود است و
اسرائيل
تقريبا براي
هميشه مي
تواند از
كابوس نبرد
در دو جبهه
رهايي يابد. حمله
اول؛
استراتژي
اسرائيل
سياست
اسرائيل از
ابتداي روي
كار آمدن
دولت بن
گوريون
تاكنون بر
اساس
پيشگيري و
پيشدستي
بوده است.
اسرائيل 5 سال
قبل از آنكه
نيروگاه
تموز عراق به
بهره برداري
برسد آن را
مورد هدف
قرار داد.
ارتش هاي عرب
را در ژوئن 1967
قبل از آنكه
هيچ فعاليتي
از خود نشان
دهند
زمينگير كرد.
در 1982 قبل از
آنكه سوريه
تصميم به
پشتيباني از
لبنان
بگيرد، با
پايگاههاي
منهدم شده
خود روبرو شد.
اكنون
اسرائيل به
نوعي مدعي
است كه
نيروگاه
بوشهر چند
سال ديگر
براي آن كشور
خطرناك مي
شود و با همين
استدلال در
حال چنگ و
دندان نشان
دادن به ما
است.
اين امر مي
تواند
هشداري جدي
براي
مسؤولان
كشور باشد تا
چه در بعد
ديپلماتيك و
چه در بعد
نظامي شرايط
را به گونه اي
فراهم كنند
تا اسرائيل
هرگز به فكر
عملياتي
كردن تصميم
خود نباشد. ارتشي
كه طي 48 ساعت 4
برابر مي شود
ارتش
اسرائيل
انبوهي از
تانكها،
نفربرها،
هواپيماها و
موشكها را در
اختيار دارد
اما به علت
قلت جمعيت،
ارتش حرفه اي
اسرائيل
تنها است. اين
جمعيت معادل
جمعيت يك
ارتش متوسط
منطقه است
اما تنها ظرف
48 ساعت اين
ارتش مبدل به
ارتش 600 هزار
نفري
مي شود. اگر
در اسرائيل
در حال خريد
از مغازه اي
متوجه شديد
كه فروشنده
يك ستوان
توپخانه است
و يا راننده
تاكسي يك تك
تيرانداز
است تعجب
نكنيد. اين
افراد هر از
چندي يكبار
با معرفي خود
به واحدهاي
نظامي «كادري»
تمرين و
آموزش ديده و
دوباره كار
خود را در
لباس شخصي
ادامه مي
دهند.
در دنيا اين
سيستم تنها
متعلق به
سوئيس است كه
اصلا ارتشي
ثابت ندارد
اما اسرائيل
يك ارتش
آماده نيز
دارد. بالاترين
هزينه سرانه
تسليحاتي
اسرائيل به
جز آنكه
بالاترين
بودجه نظامي
خاورميانه
را (به جز
عربستان)
دارد، از
سرانه هزينه
نظامي
بالايي نيز
برخوردار
است. در
حاليكه
كشورهايي
مانند ايران
و تركيه
سرانه نظامي 78
و 126 دلاري در
اختيار
دارند (تقسيم
بودجه نظامي
به جمعيت)
نگهداري
ارتش
اسرائيل
براي هر
شهروند
اسرائيلي در
سال 1698 دلار
هزينه دربر
دارد. اين رقم
حتي بسيار
بالاتر از
رقمهاي
سرسام آور
بودجه هاي
اعراب خليج
فارس است كه
عليرغم
جمعيت كم به
دنبال خريد
گرانترين
تجهيزات
براي
ارتشهاي خود
هستند.
بودجه
نظامي
اسرائيل در
سال 2001 معادل 2/11
ميليارد
دلار بوده كه
اين رقم 5
برابر مصر، 2
برابر
ايران، 3
برابر
پاكستان و 5/3
برابر سوريه
است. نگاهي
به نيروهاي 3
گانه ارتش
اسرائيل
ارتش
اسرائيل از 161
هزار نيروي
كادر دائم و 425
هزار نيروي
ذخيره
برخوردار
است
همانگونه كه
قبلا گفته شد
به دليل كمي
جمعيت
اسرائيل
براي اين
كشور امكان
ندارد كه 30
درصد جمعيت
فعال خود را
به عنوان
نيروي نظامي
فعال
نگهدارد
بنابراين،
اين كشور 6
ميليون نفري
تنها از 161
هزار نيرو
بهره مي برد و
باقي ارتش
اين كشور در
حال آماده
باش مشغول به
فعاليتهاي
روزمره
هستند. نيروي
زميني
به دليل
آنكه بسياري
از عمليات
اعجاب آور
نظامي توسط
نيروي هوايي
اسرائيل
صورت گرفته
از چشم
بسياري از
مردم و حتي
كارشناسان
توان نظامي
زميني
اسرائيل دست
كم گرفته شده
حال آنكه اين
ارتش يكي از
مكانيزه
ترين
نيروهاي
جهاني را در
اختيار دارد.
اسرائيل 4200
تانك و 6100
نفربر زرهي
در اختيار
دارد كه با آن
به راحتي
قادر به جا به
جا كردن صدها
هزار سرباز
در مدتي كمتر
از 48 ساعت است.
توان قابل
ملاحظه زرهي
اسرائيل به
آن كشور
اجازه مي دهد
در حملات برق
آسا توفيق
قابل توجهي
داشته باشد. (نفوذ
آريل شارون
در 1973 به فلب
خطوط دفاعي
مصري ها به
دليل
مكانيزاسيون
ارتش اين
كشور بود.)
نيروي
زميني
اسرائيل از 120
هزار سرباز،
2000 توپ سنگين و 5
هزار خمپاره
بهره مند است.
ستون فقرات
نيروي زميني
اسرائيل را
تانكهاي ام47،
ام48 و ام60
تشكيل مي دهد.
اسرائيل
همواره اين
تانكها را با
حداقل هزينه
بازسازي
كرده و آنها
را «روزآمد»
نگاه مي دارد. نيروي
هوايي
ارتش
اسرائيل از 456
هواپيماي
جنگي فعال و 150
هواپيماي
رزرو
برخوردار
است. نيروي
هوايي مذكور
عليرغم
يرخورداري
از اين تعداد
هواپيما،
طبق نظر
كارشناسان
نظامي قادر
به استفاده
بسيار بهتر
از هواپيما
نسبت به
اعراب است (حتي
اگر برتري
اعراب 3 به يك
باشد) چرا كه
واحدهاي
ناوبري
زميني اين
نيرو در كنار
آمادگي
نيروي هوايي
اين امكان را
براي آنها
فراهم مي كند
تا از كليه
هواپيماهاي
خود استفاده
كنند. در نبرد
6 روزه
اسرائيل در
ظرف چند
دقيقه كل
نيروي هوايي
خود را بر روي
اهداف دشمن
فرستاد. اين
نيرو به دليل
كمي وقت
مجبور بود
اجراي
عمليات
بمباران
فرودگاههاي
اعراب را
تقريبا
همزمان
انجام دهد
حال آنكه
معمولا يك
نيروي هوايي
متوسط منطقه
حداكثر تا 40
درصد
هواپيماهاي
خود را
مي تواند
همزمان به
حركت درآورد.
ستون فقرات
نيروي هوايي
اسرائيل را
هواپيماهاي
اف-16 (232 فروند) و
اف-15 (130 فروند)
تشكيل مي دهد.
اسرائيل
هنوز تعدادي
هواپيماي اف-4
و كفير را در
خدمت دارد
اما به دنبال
جايگزيني
آنها با 150
فروند اف-15 و
اف-16 جديد است. نيروي
دريايي
اسرائيل به
نيروي
دريايي خود
نيز طي 4 دهه
اخير توجه
داشته اما
اين نيرو،
كوچك محسوب
مي شود و در
سايه
نيروهاي
هوايي و
زميني خود را
كمرنگ نشان
مي دهد.
نيروي
دريايي
اسرائيل از 6500
ناوي، 3
زيردريايي و
دهها كشتي و
شناور كوچك و
متوسط
برخوردار
است. به دليل
عدم توجه
اعراب به
نيروهاي
دريايي،
اسرائيل نيز
چندان توجهي
به اين نيرو
نداشته است. نيروي
دفاع
استراتژيك
اسرائيل از
150 تا 200 بمب اتمي
برخوردار
است كه اگر چه
تاكنون خبر
رسمي درباره
آنها منتشر
نشده اما
تقريبا همه
درباره وجود
آنها اتفاق
نظر دارند.
اسرائيل
همچنين از
صدها موشك
جريكو-1 با برد
500 كيلومتر و
جريكو-2 با برد
2000 كيلومتر
برخوردار
است.
جدول زير
بطور خلاصه
نيروي
تهاجمي
اسرائيل را
نشان مي دهد. سرباز
161000 نفر هواپيما
456 فروند تانك
4150 دستگاه نفربر
6100 دستگاه توپ
2000 عراده خمپاره
5000 دستگاه هلي
كوپتر 135
فروند بودجه
نظامي 2/11
ميليارد
دلار |