|
گاليورهاي
قرن بيست و
يكم 27 فوريه 2003،
اندكي پيش از
آغاز حمله
آمريكا به
عراق، در
مراسم
سالانه
مؤسسه
امريكن
اينترپرايز
در تالار
ضيافت هتل
هيلتون
واشنگتن،
جورج بوش،
رئيس جمهور
آمريكا،
سخنان خود را
چنين آغاز
كرد: «از
برخورد گرم
شما در اين
جلسه بسيار
سپاسگزار و
از حضور در
اين جلسه
خوشوقتم. به
هنگام ورود،
نزديك بود
مرا به جلسه
راه ندهند،
اما ايروينگ
كريستول مرا
ديد و گفت: اين
آقا را ميشناسم.
بگذاريد
داخل شود.» (1)
شوخي بوش با
كريستول
نشان از
اهميتي است
كه كريستول
براي دولت
آمريكا و
براي مؤسسه
دارد.
كريستول
جامعهشناس
مورخ
آمريكايي
است كه خود را
يك «نوليبرال»
(2) مينامد،
در حالي كه در
محافل سياسي
از وي به
عنوان «پدرخوانده
نو محافظهكاران»
ياد ميشود.
مؤسسه
امريكن
اينترپرايز
كه كريستول
رئيس هيأت
امناي آن
است، جايگاه
مركزي نو
محافظهكاران
در
آمريكاست؛
گروهي كه
اينك هسته
مركزي سياستگذاري
و تصميمگيري
در دولت
آمريكا را به
عهده دارند.
جورج بوش
در همان
سخنراني
ادامه داد: «من
بسيار
خوشوقتم كه
در اينجا
گروه بسياري
از
سياستمداران
آمريكايي را
مشاهده ميكنم؛
اعضاي سنا،
قضات عالي
رتبه و گروهي
از فعالترين
اعضاي دولت.
من
خوشحالم كه
بگويم بيش از
20 نفر از
مقامات عاليرتبه
من از اعضاي
اين مؤسسه
هستند.» جورج
بوش سپس به
تشريح
استراتژي
امنيت ملي
آمريكا براي
قرن بيست و
يكم پرداخت.
اما اين
سخنان
حرفهاي او
نبود؛
مطالبي بود
كه پيش از آن
در جزوهاي
تحت عنوان «قرن
آمريكايي
جديد» نگاشته
شده بود. اين
جزوه تحت
رياست عاليه
ايروينگ
كريستول و با
مديريت
ويليام
كريستول،
فرزند
ايروينگ، و
گري اشميت،
در مؤسسه
آمريكن
اينترپرايز
تهيه شده و در
سپتامير 2001 در
اختيار رئيس
جمهور
آمريكا قرار
گرفته بود.
يوري
آونري، يكي
از سياستشناسان
آمريكايي،
چندي پيش
مقالهاي
منتشر كرد كه
«شب بعد» نام
داشت. آونري
در اين مقاله
توضيح داد كه
آنچه گروه «نومحافظهكاران»
براي سياست
خارجي و
امنيت ملي
آمريكا
طراحي كردهاند،
به شب تاريكي
خواهد
انجاميد كه
بر سراسر
دنيا سايه
خواهد افكند.
(3)
كريستول «پروژه
قرن
آمريكايي
جديد» را كه
به امضاي 41
نفر از اعضاي
نومحافظهكاران
رسيده است،
منشور «ليبراليسم
جديد» ميداند
و جورج بوش،
هنگامي كه
برخي از مفاد
آن را بازگو
ميكند،
عنوان سخن
خود را «آزادي
و آينده» ميگذارد،
اما اين
پروژه از
ديدگاه
منتقديني
چون آونري،
طرح تأسيس
امپراتوري
ظالمانهاي
است كه جز
استبداد
جهاني حاصلي
نخواهد داشت.
آونري مينويسد:
«گروهي از
بنيادگرايان
مسيحي و
گروهي از
نومحافظهكاران
يهودي اينك
متحد شدهاند
تا كاخ سفيد
را در اختيار
گرفته،
روياهاي خود
را تحقق
بخشند؛ يان
رويا چيزي
نيست جز «امپراتوري
روم» كه يك «نيمه
آمريكايي»؛
چيزي شبيه به
«امپراتوري
روم» كه يك «نيمه
امپراتوري»
به نام «اسرائيل»
آن را همراهي
خواهد كرد
آنچه اينها
در سر دارند
پيش از اين
توسط
امپرياليسم
بريتانيايي
به اجرا درآمده
و آنها برآنند
تا دوباره آن
را به اجرا درآورند
ملغمهاي از
ليبراليسم،
دموكراسي و
صهيونيسم كه
محور و مركز
آن آمريكاست.
(4)
درباره
اين نقش
محوري، جورج
بوش در همان
سخنراني
چنين گفت: «ما
در سده بيست و
يكم، مرزهاي
تمدن را
گسترش
خواهيم داد
ما ملتها را
تغيير
خواهيم داد و
قرن تازه را
به قرن
پيشرفت و
آزادي مبدل
خواهيم كرد.
اينها همه با
قدرت آمريكا
به پيشنهاد
آمريكا و
اقدام
آمريكا
انجام خواهد
گرفت.» (5) 3 روز
پيش از اين
سخنراني،
رابرت
سموئلسون،
در مقالهاي
با عنوان «جهاني
سازي به سمت
جنگ ميرود»،
از اهداف
آمريكا براي
سده بيست و
يكم با عنوان
«جنگ براي
جهاني سازي»
ياد كرد و
توضيح داد كه
اين امر پيش
از اين نيز
سابقه داشته
است.
ساموئلسون،
در اين مقاله
كه در 24 فويه
در نشريه «نيوزويك»
به چاپ رسيد،
نوشته بود: «هنگامي
كه از اهداف
جنگ عليه
عراق سخن
گفته ميشود،
عمدتاً بدين
نكته اشاره
ميشود كه
اين جنگ،
جهان را براي
جهاني شدن
آماده خواهد
ساخت؛ بايد
بگويم اين
امر قبلاً
نيز اتفاق
افتاده است
آنطور كه
تاريخ به ما
ميگويد،
جهانيسازي
يك بار ديگر
در سده
نوزدهم به
وقوع پيوسته
است
هنگامي
كه
بريتانياييها
كانال سوئز
را تأسيس
كردند.» (6)
اشاره
ساموئلسون
به نيمه قرن
نوزدهم،
يعني زماني
است كه
امپراتوري
بريتانيا در
اوج قدرت بود
و بنجامين
ديزرائيلي،
نخستوزير
يهودي
انگلستان،
دولت خود را
امپراتوري
صلح و آزادي
ميناميد.
سده
نوزدهم، قرن
خودنمايي 3
نخستوزير
استثنايي در
تاريخ
انگلستان
است؛
بنجامين
ديزرائيلي،
ويليام
اوارت
گلادستون و
جوزف
چمبرلين؛
اولي يك
يهودي
پرنفوذ،
دومي يك
ليبرال تمام
عيار و سومي
يك نوليبرال
اصلاحطلب
بود. اين 3 نفر
بانيان
توسعه
امپراتوري
انگلستان و
رهبران
امپرياليسم
بريتانيايي
شناخته ميشوند.
ديزرائيلي
كه فرزند يك
تاجر
ثروتمند
يهودي بود از
انديشه
ليبرال
حمايت ميكرد؛
چرا كه اين
انديشه با
سكولاريسم
گره خورده
بود و
سكولاريسم
موجب ميشد
تعصبات
مسيحي در
انگلستان
كمرنگ شده،
يهوديان
امكان يابند
به مناصب مهم
سياسي دست
يابند.
ديزرائيلي،
ملكه
ويكتوريا را «ملكه
بريتانيا و
هندوستان»
ناميد و سلطه
انگلستان را
بر مصر و
كانال سوئز
تحكيم كرد.
گلادستون در
دوران نخستوزير
پيل، وير
مستعمرات
بود و پس از به
دست گرفتن
پست نخستوزيري
شورشهاي هند
را با خشونت
سركوب كرد،
چمبرلين نيز
همچون
گلادستون به
وزارت
مستعمرات
برگزيده شد و
پس از نخستوزيري،
سياستهاي
خصمانهاي
را براي
توسعه
امپراتوري
بريتانيا در
آفريقاي
مركزي و
جنوبي به
اجرا درآورد.
(7)
در عصر اين 3
شخصيت،
ليبراليسم،
مكتب اصلي
فلسفي و
سياسي در
انگلستان
شناخته ميشد
و افرادي چون
بنتام،
جيمزميل و
جان استوارت
ميل رسالههاي
مشهور خود
درباره
ليبراليسم و
يوتيليتاريانيسم
را منتشر
كردند.
جواهر لعل
نهرو، نخستوزير
اسبق هند، در
كتاب
مشهورش، «نگاهي
به تاريخ
جهان» از اين
دوره تاريخي
چنين ياد ميكند:
«در اين دوران
(سده نوزدهم)،
همه ما زير
سلطه يك
ماشين عظيم
زندگي ميكرديم
كه ميليونها
نفر از مردم
هند را
استمثار ميكرده
و نابود ميساخته
است.
اين ماشين
مهيب همان
اميرياليسم
و استعمار
است كه خود
نتيجه
سرمايهداري
صنعتي است.
وقتي به چين و
مصر و
كشورهاي
ديگر (تحت
استعمار»
بنگريم،
خواهيم ديد
كه همين
ماشين
امپرياليسم،
چگونه ملل
مختلف را
استثمار
كرده است.» (8)
كانت،
فيلسوف
مشهور
آلماني،
دررساله «انديشه
براي تاريخ
عمومي» نوشته
بود: «بايد
طبيعت را به
خاطر
خودبيني
رقابتآميز
و فاقد شفقتش
تحسين كرد و
به خاطر ميل
سيريناپذير
براي تملك و
فرمانروايي
سپاس گفت.
بدون اينها،
تمامي
استعدادهاي
طبيعي و عالي
بشر فسرده
خواهد شد.» (9)
اين انديشه
كانت، مركز
توجه
لييراليستهايي
بود كه در قرن
نوزدهم در
اروپا نداي
آزادي سر ميدادند،
اما در آسيا،
آفريقا و
آمريكاي
جنوبي
ديگران را به
زير سلطه ميكشيدند.
از ديدگاه
اين
ليبراليسم،
تنها اندكي
از مردم حق
داشتند نام «بشر»
بر خود
گذارده از
حقوق طبيعي
بشر (آنچنان
كه كانت در
رساله «روشنگري
چيست» شرح
داده بود)
برخوردار
شوند. به قول
كانت، رقابت
براي تسلط و
فرمانروايي
موجب ميشد
گروهي قويتر
بر ضعفا چيره
شوند و
آنچنان كه
داروين گفته
بود، گروه
قويتر از
ديگران
انسانتر
بودند. پانوشتها:
1-
نگاه
كنيد به:
Freedom and futur" American
Enterprise Institute s Annual
dinner By President Georg W. Bash , NRO
, National Review , Mar. 2003. 2-
نگاه
كنيد به: Irvring
Kristol , Senior Fellow of AEI , www. aei. Org. 3-
نگاه
كنيد به: Uri
Arnery; The Night After Studien von Zeitfragen , 6/30/2003 4-
همان. 5-
نگاه
كنيد به: Freedom and Future 6-
نگاه
كنيد به: Robert
J. Samuelson Globalization Goes to war , Newsweek , Fed. 24 , 2003. 7-
در
مورد اين 3
شخصيت نگاه
كنيد به: Chambers
Biographical Dictionary ed. Magnus Magnusson , UK , 1996 8-
نگاه
كنيد به:
جواهر لعل
نهرو؛ نگاهي
به تاريخ
جهان، ترجمه
محمود
تفصلي، جلد
دوم،
انتشارات
اميركبير،
تهران، 1366، ص 828 9-
نگاه
كنيد به: Immanuel
Kant Idiafor Universal History ; On Historyed. Lewis White Beck , Bobbs ,
UK , 1963 , p. 16 10-
نگاه
كنيد به: H.
C. G. Matthew The Liberal Imperialists , Oxford Un. Pr. 1973 , p. vii. |