انديشه هاي امام خميني, هدف تير مشترك دشمنان خارجي و عناصر مشكوك داخلي

اگر فضاي فرهنگي, مطبوعاتي و سياسي كشور در طول چند سال اخير را در نظر مجسم كنيم به روشني در مي يابيم كه جريان پرغوغايي در عرصه سياسي, فرهنگي و مطبوعاتي به وجود آمده است كه تحت عناوين موجه و ظاهر فريب, به همه مفاهيم و ارزش ها و اصول سياسي و فرهنگي و اجتماعي كه نظام اسلامي و بنيان انقلاب بر آنها نهاده شده است, به انحاي مختلف حمله مي كند. به عبارت ديگر, از مشاهده وضعيت حاكم بر بخشي از فضاي فرهنگي و مطبوعاتي و سياسي كشور, به خوبي متوجه مي شويم كه آنچه در اين چند سال مورد حمله و هدف قرار گرفته و هر روز نيز بر شدت اين حمله افزوده شده است , اصول و مباني افكار بلند امام خميني (ره) است. البته اين موضوع چيزي نيست كه به آوردن مثال و ذكر نمونه نيازمند باشد; زيرا اگر كسي فقط يك روز و بدون هيچ پيش ذهني, در عرصه مطبوعات و فضاي فرهنگي و سياسي كشور از دور دقت كند, نمونه هاي متعددي را در اين باره خواهد يافت و به روشني متوجه خواهد شد كه مارها و موجودات كثيف و حقيري كه در گذشته ضرب شست عصاي موسوي را ديده اند و حقارت خود و اربابان استكباري خود را در برابر افكار بلند و كوبنده امام خميني (ره) مشاهده كرده اند, هم اكنون, گاهي دزدانه, گاهي
منافقانه, گاهي به صورت پرتاب سنگ از دور, گاهي با مخفي شدن و سنگر گرفتن در پشت واژه ها و اصطلاحات فريبنده و گاهي با پنهان شدن در پشت اشخاص موجه, دوباره به ميدان آمده اند تا بار ديگر
افسون گري در برابر عصاي موسوي را تجربه كنند. گاهي نيز اين مارها وموجودات حقير به پشت گرمي و فريب فرعونيان و استكباريان و يا به سبب پشت گرمي حاصل از امتزاج و اختلاط منافقانه با برخي جريان هاي درون نظام, چنان گستاخ شده اند كه افكار امام خميني را به طور مستقيم نيز مورد حمله قرار مي دهند و معجزه و هنر و قدرت عصاي موسوي را ناديده مي گيرند. اكنون اگر ما در ريشه و عمق بسياري از سخنان و نوشته ها واظهاراتي كه در قالب مخالفت هاي سياسي, مطالبات سياسي و. . . مطرح مي شود, دقت كنيم, مشاهده خواهيم كرد كه اصل آن ها به مبارزه با ا فكار امام خميني (ره) باز مي گردد و مطالب ديگر, حاشيه و پوشش
مي باشد. مي دانيم كه يكي از اساسي ترين اصول افكار سياسي امام خميني (ره) اعتقاد عميق به پيوند دين و سياست و مبارزه با نظريه استكباري و استعماري جدايي دين از سياست مي باشد. اصولا امام خميني يكي از ويژگي هاي اسلام ناب محمدي را آميختگي آن با سياست مي داند و اسلام جدا از سياست را, اسلام آمريكايي ذكر مي كند. امام خميني در اين باره مي فرمايد: اسلام فقط عبادت نيست , فقط تعليم و تعلم عبادي و امثال اين ها نيست, اسلام سياست است , اسلام از سياست دور نيست. . . والله اسلام تمامش سياست است, اسلام را بد معرفي كرده اند, سياست مدن از اسلام سرچشمه مي گيرد.. . احكام سياسي اسلام بيشتر از احكام عبادي آن است. كتاب هايي كه اسلام در سياست دارد, بيشتر از كتاب هايي است كه در عبادت دارد. ا ين غلط را در ذهن ما جاي گير كرده اند و حتي باورشان آمده است آقايان به اين كه اسلام با سياست جداست. . . بايد عرض كنم كه سياستبراي روحانيون و براي انبيا و براي اولياي خدا حقي است. . . آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است, در عبادت وارد نشده است. . . بسياري از احكام عبادي اسلام منشا خدمات اجتماعي و سياسي است. . . استكبار وقتي كه از نابودي مطلق روحانيت و حوزه ها مايوس شد, دو راه را براي ضربه زدن انتخاب نمود, يكي راه ارعاب و زور, ديگري راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتي حربه ارعاب و
تهديد چندان كارگر نشد, راه نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهم ترين حركت, القاي جدايي دين از سياست بود. همه ما و همه شما و همه نسل هاي آتيه ,بايد چشم و گوششان را باز كنند كه دوباره هي
شيطان ها نيايند تبليغ كنند كه آقا, علما را چه به سياست, علما را چه به دخالت در امور مملكتي, اين يك نقشه شيطاني است كه آلان هم مشغول پياده كردنش هستند و هم مشغول تبليغاتش هستند.. . اسلام يك دين عبادي سياسي است كه در امور سياسي اش عبادت ملزم است و در امور عبادي اش سياست. . . يك مطلبي كه همه مي دانيد و مي دانيم اين است كه شياطين بزرگ و كوچك و آن هايي كه مي خواستند و مي خواهند تمام قدرت ها را در هر جا قبضه كنند و تمام منافع ملت ها را چپاول كنند, از سال هاي طولاني نقشه هاي عجيب و غريبي داشته اند و مع الاسف قشرهاي زيادي غافل بودند, از جمله اين مطالب كه روحانيون در امور سياسي نبايد دخالت كنند, آنها بايد مردم را در اين نماز و روزه و امثال اين ها هدايت كنند و جاي آن ها و شغل آن ها مسجد است و منزل, مسجد بيايند نماز بخوانند, منزل بروند استراحت كنند. . (اسلام ناب در كلام امام خميني , ص 357 و 358 و 46 تا ,63 بلاغ ص 408 تا 410 ) آنچه خوانديد فقط نمونه هايي از سخنان فراوان امام خميني پيرامون پيوند دين و سياست است, پيوندي كه اگر رخ نمي داد, هر گز انقلاب اسلامي پديد نمي آمد و نظام جمهوري اسلامي شكل نمي گرفت. . . از آن جا كه دشمنان مي دانند پديد آمدن انقلاب اسلامي و شكل
گرفتن نظام جمهوري اسلامي نتيجه تفكر امام خميني پيرامون پيوند دين و سياست است و استمرار آن نيز به اين اصل و ارزش اساسي باز مي گردد, چند سالي است كه اين بعد از افكار امام خميني را به شدت مورد حمله قرار داده اند و پيوسته با تعابيري مثل سكولاريسم , غيرديني كردن سياست و حكومت و. . . به اصل پيوند دين و سياست حمله مي كنند و با تبليغات زياد داخلي و خارجي چنين وانمود مي نمايند كه حل تمام مشكلات جامعه وابسته به اين است كه به سكولاريسم گردن نهيم و حوزه دين را محدود نماييم. « ولايت فقيه » نيز اصل اساسي در انديشه امام خميني است و موجوديت نظام جمهوري اسلامي وابسته به اين اصل مي باشد. امام خميني ولايت فقيه را هديه خدا به مسئولين و بهترين اصل قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران مي داند. ( 1 ) اين در حالي است كه مخالفان ولايت فقيه و كساني كه حقيرانه و دزدانه عليه انديشه امام خميني مبارزه مي كنند, اصل ولايت فقيه را مشكل بزرگ قانون اساسي مي دانند و چنين تبليغ مي كنند كه تا اين مشكل در قانون اساسي حل نشود, بن بست ها همچنان وجود دارد. متاسفانه اين گونه حملات كه تلويح آشكارتر از تصريح است , حتي در آستانه سالگرد رحلت امام خميني نيز ادامه مي يابد. چنين حملاتي كه با تعابير گوناگون, مثل لزوم كنار نهادن نهادها و مقام هاي غير مسئول و غير پاسخگو و.. . انجام مي شود, علتي غير از اين ندارد كه دشمنان و عوامل دشمن از وضعيتي كه پيش آمده است و از سعه صدر نظام اسلامي سواستفاده مي كند و گستاخانه اساسي ترين ارزش هاي انقلاب ونظام اسلامي را مورد حمله قرار مي دهد و عليه آن تبليغ مي كند. مبارزه با استكبار و مصداق كنوني آن كه آمريكا مي باشد, از اصول انديشه امام خميني در بعد جهاني و سياست خارجي است. امام خميني درباره لزوم مبارزه دائم با استكبار و عدم پيوند با آن , مي فرمايند: ما اگر قدرت داشته باشيم, تمام مستكبرين را از بين خواهيم برد.. . سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستكبرين است و تا اين سلطه طلبان بي فرهنگ در زمين هستند, مستضعفين به ارث خود كه خداي تعالي به آن ها عنايت فرموده است, نمي رسند.. . همه ملت ما دشمن شماره اول خودش را امروز آمريكا مي داند.. . ما اعتقادمان اين است كه بايد مسلمين با هم متحد بشوند و تو دهني
بزنند به آمريكا, و بدانند كه مي توانند.. . (كلمات قصار امام خميني , ص 155 و 151 و 152 ) بر خلاف اين نظر صريح امام خميني درباره لزوم مبارزه با استكبار, هم اكنون حتي عده اي از درون نظام اسلامي فريب خورده اند و هماهنگ با عوامل استكبار, تمام تلاش خود را صرف ايجاد پيوند و سازش با استكبار آمريكا مي كنند و پيوسته به اين موضوع مي انديشند كه چهره آمريكا را چگونه در اذهان جامعه موجه جلوه بدهند و او را تطهير كنند. مبارزه با صهيونيسم تا محو آن و لزوم حمايت قاطع و همه جانبه از مبارزات مسلمانان فلسطين نيز در انديشه و رفتار سياسي امام خميني جايگاه بسيار رفيع و بااهميتي دارد. « اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود » (2 ) , « بر هر مسلماني لازم است كه خود را عليه اسرائيل مجهز كند » , ( 3 ) « ايران دشمن سرسخت اسرائيل بوده و هست( » 4 ) و. . . ; جمله هاي ماندگار امام خميني در باره لزوم مبارزه با صهيونيسم مي باشد.
مدتي است كه عليه اين اصل از انديشه امام خميني تبليغات گسترده اي از سوي دشمنان جهاني اسلام و همچنين گروهي از ساده انديشان, سطحي نگران و فريب خوردگاني كه تحت تاثير دشمنان و
عوامل آن ها هستند, به وجود آمده است. تبليغات و تلاش هايي كه چيزي غير از مبارزه و مخالفت با انديشه امام خميني و همنوايي با جهان استكبار و صهيونيسم نمي باشد. به هر حال اگر كمي دقت نماييم و نگاهي به عرصه فرهنگ , مطبوعات و سياست بيندازيم, متوجه خواهيم شد كه آنچه در اين روزها و آنچه در سال هاي اخير هدف تير مشترك دشمنان خارجي و عوامل و عناصر مشكوك داخلي قرار گرفته است, انديشه هاي بلند و
الهي امام خميني مي باشد. مبارزه باانديشه امام خميني اكنون به جايي رسيده است كه حتي برخي تشكيلات كه وابسته به دولت هستند, با سلام و صلوات كسي مثل يورگن هابرماس را به ايران
مي آورند و در مراكز دانشگاهي براي او سخنراني ترتيب مي دهند تا اين كه يك هفته تمام به اين سو و آن سو برود و از لزوم جدايي دين از سياست و لزوم محدود كردن دين در حوزه خصوصي اشخاص و.. . سخن
بگويد. آيا در پيش گرفتن چنين سياستي مبارزه با افكار و انديشه هاي امام خميني نمي باشد مسلما ا گر نيروهاي متعهد و انديشمندان و نويسندگان پيرو امام خميني غيرت نشان ندهند, چه بسا كار به جايي برسد كه سال ديگر, همزمان با سالگرد رحلت امام خميني, كساني از غرب به ايران آورده
شوند كه مستقيما در دانشگاه هاي ايران عليه امام خميني سخن بگويند و ملاحظات و پوشش هايي را هم كه امروز وجود دارد, كنار بگذارند. نيروهاي متعهد به انقلاب و پيروان انديشه ناب امام خميني بايد
بدانند كه از نظر دشمنان انقلاب, اكنون مبارزه باافكار امام خميني , هم در بعد خارجي و هم در بعد داخلي به يك اصل تبديل شده است و همه مخالفان و متاسفانه برخي فريب خوردگان و ساده انديشان, دست
به دست هم داده اند تا به اصطلاح خميني زدايي كنند و افكار و انديشه هاي امام خميني را به شيوه هاي مختلفي مثل تمسخر, تبليغات , عوام فريبي, سخنان شبه استدلالي و دستاويز قراردادن بسياري از
مسائل ديگر, نه تنها از سيماي ايران بلكه از سيماي جهان بزدايند تا دشمنان اسلام و استكبار و صهيونيسم جهاني بتوانند نفس راحتي بكشند. بنابراين, انديشمندان ونويسندگان و سخنوران متعهد و همه اهل فرهنگ و انديشه و سياست كه به راه و انديشه امام خميني وفادارند, بايد شجاعانه در براي اين توطئه بايستند و از چهره امعه , باطل زدايي و نيرنگ زدايي و نفاق زدايي كنند تا خورشيد انديشه امام خميني تابناك تر از گذشته بر جامعه بتابد. * علي وزوايي پاورقي: 1 كلمان قصار امام خميني , ص 119 2 همان , ص 146 تا 150 3 همان .
4 همان . * آنچه اين روزها و آنچه در سال هاي اخير هدف تير مشترك دشمنان خارجي و عوامل و عناصر مشكوك داخلي قرار گرفته است, انديشه هاي بلند والهي امام خميني مي باشد. اكنون مبارزه با انديشه امام
خميني به جايي رسيده است كه حتي برخي تشكيلات وابسته به دولت, شخصي مثل يورگن هابرماس را با سلام و صلوات به ايران مي آورند و در مراكز دانشگاهي براي او سخنراني ترتيب مي دهند تا از لزوم جدايي دين از سياست و لزوم محدود كردن دين در حوزه خصوصي اشخاص سخن بگويد. آيا در پيش گرفتن چنين سياستي مبارزه با افكار و انديشه هاي امام خميني نمي باشد * اگر نيروهاي متعهد و انديشمندان و نويسندگان
پيرو امام خميني غيرت نشان ندهند, چه بسا كار به جايي برسد كه سال ديگر, همزمان با سالگرد رحلت امام خميني, كساني از غرب به ايران آورده شوند تا مستقيما در دانشگاه هاي ايران عليه امام خميني سخن بگويند و ملاحظات و پوشش هايي را هم كه امروز وجود دارد, كنار بگذارند. * وظيفه انديشمندان و نويسندگان و سخنوران متعهد اين است كه شجاعانه در برابر توطئه خميني زدايي بايستند و از چهره جامعه, باطل زدايي و
نيرنگ زدايي و نفاق زدايي كنند تا خورشيد انديشه امام خميني تابناك تر از گذشته به جامعه بتابد.