حمايت همه جانبه از فلسطين ضرورت كنوني جهان اسلام


اشاره :
هراز چند صباحي بسته به اوضاع و وقايع داخلي و خارجي واژه اي از اصطلاحات سياسي و اجتماعي اهميت بيشتري يافته و مورد توجه رسانه هاي گروهي و بالطبع مردم قرار مي گيرد. در يكي دوسال اخير به دليل وقايع مختلفي كه در سطح بين المللي رخ داد نظير انتفاضه مسلمانان فلسطين , حوادث 20 شهريور آمريكا و حمله نظامي آمريكا به افغانستان , واژه « منافع ملي » به يكي از بحث انگيزترين اصطلاحات سياسي ـ اجتماعي كشور مبدل گشته و چگونگي تطبيق , ارتباط و ارزش گذاري اين مقوله مهم با حوادث بين المللي به يكي از پراهميت ترين مباحث روز بدل شده است .
متاسفانه در جامعه ما معمولا مفاهيم سياسي و اجتماعي بدون اينكه به طور دقيق تعريف و روشن گردند , توسط افراد و جناحهاي سياسي مختلف مطرح مي شوند و هر شخص و گروهي با توجه به برداشت خاص خود از چنين مفاهيم مهم و كليدي , به طرح آن در جامعه مي پردازد. طبيعتا چون برداشتها از واژه هاي تعريف نشده مبتني بر نگرشهاي خاص هر فرد و گروه است با واكنشهاي ضدونقيضي مواجه مي شوند , كه بعضا افكار عمومي جامعه را به چالش كشيده و موانع جدي در سياستگذاري مسئولين در حوزه هاي مورد بحث ايجاد مي كند.
لذا بسيار ضروري است تا واژه مهم « منافع ملي » تشريح شود و تعاريف و برداشتهاي مختلف آن براي جامعه تبيين گردد , در آن صورت مردم خود به خوبي قادر به تشخيص منافع ملي خويش خواهند بود و آگاهانه درباره خط مشي كلي سياست خارجي نظام قضاوت خواهند كرد.

تعريف واژه « منافع ملي » ابتدا مستلزم تفكيك اين واژه و سپس تعريف دو كلمه « ملت » و « منافع » بصورت مجزا مي باشد , تا اولا دايره و محدوده يك ملت مشخص گردد و ثانيا منافع حقيقي ايشان روشن شود.
واژه انتزاعي « ملت » يك پديده تاريخي ـ سياسي است كه با پديده « ملت ـ دولت و قلمرو » قرين است و محصول قرن هيجدهم ميلادي است . اگرچه مي توان قبل از اين قرن هم مفهوم ملت را از ديدگاه و زاويه ديگري جستجو نمود , ليكن پديده ملت با مفهومي كه امروزه ما با آن آشنايي داريم محصول قرن هجدهم است و قبل از آن خط فاصل ملتها از يكديگر , مذهب و يا دين بود. لذا براساس ساختار ديني اعم از دين باز و يا دين بسته , كره زمين به واحدهاي بزرگي تقسيم مي شد. اديان باز مانند اسلام , مسيحيت و بودايي كه براي خود رسالت جهاني قائلند به مرزهاي جغرافيايي معتقد نيستند و كشورها و ملتهاي دارنده چنين مذاهبي را در خود پوشش داده و مي دهند.
مثلا دين اسلام مناطق بزرگي از اندونزي گرفته تا درياي آتلانتيك را در قطب خود قرار مي داد. لذا مردم دنيا بين مسيحيت , اسلام , بودايي و بت پرستان تقسيم مي شدند و يهوديان هم كه دين بسته اي دارند و معمولا ورود افراد جديد را به دينشان نمي پذيرند در بين مردم دنيا پراكنده بودند. بنابراين مفهوم « ملت » در اين چارچوب يابي معنا بود و يا اينكه با مفهوم مردم منطبق مي شد.
پس از انقلاب كبير فرانسه و جنگهاي ناپلئون , واحد « ملت » وارد تقسيم بندي هاي سياسي ـ اجتماعي بين المللي شد كه كاملا جديد بود. اين پديده به تدريج منجر به ظهور گرايش خاصي در جوامع . ظهور)
Nationalism (اروپائي گشت تحت عنوان « ملت پرستي » اين پديده در اروپا طبيعي بود , زيرا مكتبي كه بتواند ملل اروپا را در يك واحد انساني و عالي جمع كند , وجود نداشت .
انقلاب صنعتي در اروپا و به تبع آن فروپاشي نظامهاي فئودالي (ارباب ـ رعيتي ) و جايگزيني نظام اقتصادي سرمايه داري , اروپا را به سمت كسب سرمايه انبوه و مواد اوليه توليد سوق داد. از آنجا كه قاره اروپا به تنهايي جوابگوي نظام توسعه طلب و زياده خواه سرمايه داري نبود , سرمايه داران ودول اروپائي به استعمار و چپاول ساير سرزمينها نظير آسيا , آفريقا و بعدها آمريكا روي آوردند , تا از طرفي با غارت منابع معدني و مواد اوليه توليد از كشورهاي مستعمره , چرخ اقتصاد سرمايه داري را بگردانند و از سوي ديگر بازارهاي مصرف براي توليدات انبوه خود ايجاد كنند. از اين رو دولتهاي استعماري اروپا كه اين امر را جز به تغيير ساختارهاي سنتي و ديني اين جوامع مسير نمي ديدند به طرق مختلف به تخريب اين ساختارها و سپس تقسيم و تجزيه اين سرزمينها پرداختند و نام ملت بر هريك از واحدهاي تجزيه شده نهادند. آنگاه با ترويج و اشاعه حس ملت پرستي و مباني فرهنگ غرب به تحكيم ساختارهاي غربي در اين جوامع پرداختند و به هر ملت چنان تلقين كردند كه سرنوشت و منافع و مصالح آن مجزاي از ديگر ملتهاي مشابه است .
استعمار انگليس و فرانسه اين نقشه را در بلاد اسلامي به نحو احسن پياده كردند. غرب , امپراطوري عظيم عثماني را كه شامل بخش عمده سرزمينهاي اسلامي بود , سدي جدي در راه نيل به اهداف استعماري خود مي ديد از اين رو دولت انگليس به ترويج روحيه نژادپرستي در بين تركان عثماني و از طرفي گرايشات ناسيوناليستي در بين اعراب پرداخت , به گونه اي كه طبقه حاكم كه عمدتا از نژاد ترك بودند , پستهاي حكومت را تنها از آن تركان مي دانستند و بدين طريق خشم اعراب را برانگيختند. در اين بين انگليس نيز با دامن زدن بر آتش اختلافات به تطميع سران شورشي عرب پرداخت و انقلاب اعراب عليه حكومت عثماني را با مركزيت مكه به راه انداخت و خود نيز از جانب غرب به سرزمينهاي تحت حاكميت امپراطوري عثماني لشكركشي كرد و سرانجام اعراب موفق شدند در اكتبر 1918 (شهريور 1297 ) تقريبا تمام سرزمينهاي عربي را از حكومت عثماني جدا سازند. غافل از اينكه انگليس و فرانسه طي قرارداد « سايكس پيكو » در 26 ماه مي .1916 م (اوايل خرداد 1295 ) يعني قبل از انقلاب اعراب , نقشه تقسيم سرزمينهاي عربي را كشيده بودند. طبق اين قرارداد بلاد عربي بين دو دولت انگليس و فرانسه تقسيم گرديده و نقشه طوري تنظيم شده بود كه نگذارند اين منطقه تحت قدرت يك پرچم درآيد. پس از فروپاشي امپراطوري عثماني , هريك از اين سرزمينها را به بخشهاي كوچكتر تجزيه نمودند و حكومتهاي دست نشانده بر آنان مستولي كرده و نام ملت را بر هر بخش نهادند.
در اين ميان مليتي جعلي را نيز بنام اسرائيل در سرزمينهاي مسلمانان جاي دادند تا تامين كننده منافع بعدي ايشان باشد. استعمار براي حفظ اين وضع به اشاعه روحيه ناسيوناليستي و ملت پرستي در بين اعراب و مسلمانان پرداخت . آنچه كه اكنون به نام كشورها وملتهاي عربي خاورميانه با مرزهاي جغرافيايي معين مشاهده مي كنيم نتيجه اين اقدام استعمار بوده است .
حقيقت امر اين است كه كليه كشورهاي ملت گرا , محصول تمدن غرب و دوره سلطه استعماري آن بر جهان مي باشند. اهداف , ساختمان و الگوهاي رفتاري اين كشورها مشابه يكديگر است و در واقع اين مرحله از تاريخ كه طي آن جوامع مسلمان به صورت كشورهايي ملت گرا دسته بندي و بسته بندي شده اند صرفا ادامه و دنباله دوران استعمار اروپائي است . به جاي اداره حكومت بطور مستقيم از اروپا و غرب , اين كشورها هم اكنون به وسيله نهادها و سنن غربي و از طريق دست چيني از مسلمانان محلي كه با جهان بيني مادي غرب اشتراك عقيده دارند , اداره مي شوند.
گرچه ذكر تاريخچه پيدايش به اصطلاح ملتها تا حدودي پرده از ناگفته هاي پنهان اين واژه و متعلقات آن برداشت اما به دلايلي كه قبلا ذكر گرديد ضروري است كه به بررسي تعاريف مختلف اين اصطلاح (در مفهوم جديد آن ) پرداخت , تا ساختگي بودن اين كلمه اثبات شود و سستي و تزلزل پايه هايي كه اين پديده بر آن بنا شده آشكار گردد.
پس از مطرح شدن واژه « ملت » به مفهوم امروزين آن , تعاريف مختلفي توسط نظريه پردازان علوم سياسي و اجتماعي كه عمدتا نيز غربي مي باشند , حول اين پديده ارائه شده است و نظريه هاي مختلفي در باب بنيانهاي ساختاري يك ملت و وجه تمايز ملتها از يكديگر و تعريف اين اصطلاح انتزاعي به عمل آمده است . در مجموع مي توان نظريات مختلف را به سه نظريه كلي تقسيم نمود :
1 ) نظريه فرهنگي 2 ) نظريه جغرافيايي 3 ) نظريه سياسي
1 ) نظريه فرهنگي : « منظور از نظريه فرهنگي براي تشكيل ملت آن است كه تمام عوامل سازنده فرهنگ از قبيل : نژاد , زبان , مذهب , رسوم , سنتها و در يك كلمه داشتن خاطرات مشترك و احساس تعلق , سهمي اساسي و تعيين كننده در به وجود آوردن پديده ملت داشته باشد. به عبارت ديگر عامل بوجودآورنده يك ملت و وجه تمايز آن از ساير ملتها , فرهنگ مشترك است طبق اين نظريه هر ملت براساس فرهنگ مشترك خاص خود تعريف مي شود. »
2 ) نظريه جغرافيايي : « طبق اين نظريه آنچه موجب پيوستگي و قوام يك ملت مي شود اقامت در يك سرزمين واحد براي مدت نسبتا طولاني است . براساس اين نظريه وجه تمايز ملتها از يكديگر مرزهاي جغرافيايي است و اگر گروهي از مردم براي مدت نسبتا طولاني در محدوده خاص جغرافيايي اقامت داشته باشند واژه ملت به ايشان اطلاق خواهد شد و آنان مالكان آن سرزمين قلمداد مي شوند. »
3 )نظريه سياسي : « اين نظريه بر اين باور است كه ملت امكان تكوين و تشكل ندارد مگر به واسطه يك سازمان سياسي يا نظام سياسي (حكومت ). برطبق اين نظريه آنچه كه موجب تشكيل يك ملت مي شود حكومت است و وجه تمايز ملتها از يكديگر حكومتهاي ايشان است . در اين نظريه هر ملت بر بنيان حكومت بنا شده و تعريف مي گردد. »
شايد بتوان گفت با جمع نظريات فوق مي توان تعريفي واحد از مصاديق كنوني ملت ارائه داد , وليكن تك تك نظريات فوق برپايه هايي متغير و بي ثبات , تعريف و تئوريزه شده اند كه همين امر نظريات فوق را غيرقابل قبول مي سازد.
در باب « نظريه فرهنگي » بايد گفت بنياني كه براساس آن ملت پايه گذاري شده و تعريف مي گردد , پايه اي متغير است كه در طول زمان دچار تغيير و تحول مي شود و از ثبات و استحكام لازم جهت بنا نهادن يك ملت برخوردار نيست ; چرا كه عمده عوامل سازنده فرهنگ مشترك , خود متغيرند. مثلا نژاد , زبان , رسوم و.... كه طبق اين نظريه عوامل سازنده فرهنگ مشترك هستند در طول تاريخ دستخوش تغييرات مي شوند. همچنين واژه فرهنگ واژه اي انتزاعي است و شناخت يك فرهنگ و تميز و جداسازي آن از ساير فرهنگها جهت دسته بندي ملتها غيرممكن است ; به گونه اي كه هم اكنون با توجه به توسعه ارتباطات , عناصر سازنده فرهنگها نظير نژادها , زبانها , رسومها و.... نيز در هم آميخته شده اند. از اين رو امكان جداسازي آنها وجود ندارد تا بتوان ملتها را براساس آنان تعريف نمود و تميز داد.
در مورد « نظريه جغرافيايي » وضع از اين هم متزلزلتر است ; چرا كه با نگاهي به تاريخ بشريت از آغاز تا معاصر درمي يابيم كه نه تنها مرزهاي جغرافيايي هيچ مردمي ثابت نمانده بلكه دائما براساس افزايش يا كاهش قدرت حاكمان هر سرزمين , در حال تغيير بوده اند. بايد از قائلان به اين نظريه كه مرزهاي جغرافيايي قراردادي را وجه تمايز يك ملت از ساير ملتها مي دانند پرسيد كه چه كساني پاي اين قراردادها را امضا كرده اند ! مردم يا حاكمان ! در طول تاريخ پادشاهي ايران چه موقع از مردم ايران براي تعيين مرزهاي جغرافيايي كه تعيين كننده هويت و مليت ايرانيان بوده (بر طبق اين نظريه ) اظهارنظر خواسته اند ! جز اين بوده كه هرگاه حاكمان اين سرزمين قدرت افزونتري در قياس با همسايگان يافته اند به بسط و توسعه اين مرزها پرداخته تا جايي كه تا چين و مصر و دروازه هاي اروپا پيش رفته اند و زماني كه توان دفاع از مرزها و حدود كشور را از دست داده اند حدود و مرزها را به دشمن واگذار كرده اند! همچنين از قائلان به اين نظريه بايد پرسيد كه اگر روزي قطعه اي از خاك كنوني ايران را از آن جدا كنند آيا ساكنان آن ديگر جزئي از ملت ايران محسوب نمي شوند و منافع آنان ربطي به منافع ملي ما ندارد! كمااينكه افغانستان نيز تا دو قرن پيش جزئي از خاك ايران بود و ناتواني حاكمان وقت و كياست استعمار , آن را از ايران جدا كرد. اكنون طبق اين نظريه مردم افغان ديگر جز ملت ايران محسوب نمي شوند و لابد بر پايه اين نظريه بمباران مسلمانان افغانستان توسط آمريكا ديگر ربطي به ملت ايران ندارد , زيرا مردم افغانستان ملتي مجزا از ملت ايران محسوب مي شوند.
نظريه سوم يعني « نظريه سياسي » نيز همچون دو نظريه سابق « ملت » را مبتني بر پايه اي متغير و بي ثبات تعريف مي نمايد. حكومتهاي سرزمينهاي مختلف در طول تاريخ دچار تغيير و تحول شده اند و دوام و ثبات آنها نسبي بوده , نه دائمي و مطلق . چگونه مي توان ملت را برپايه دولت و حكومت كه همواره امكان حذف و يا تغييرش وجود دارد , مبتني دانست . به علاوه در برهه اي نه چندان دور در تاريخ , مردم سرزمين آفريقا نه دولتي داشتند و نه حكومتي . طبق اين نظريه ساكنان آفريقا در كجاي اين تقسيم بندي ها قرار مي گرفتند.
همان طور كه از نظر گذشت واژه « ملت » با اين معاني و مفاهيم خاص واژه اي كاملا جديد و مستحدث غرب است كه در طول بيش از هزار سال گذشته هرگز در بين مسلمانان و ايرانيان بدين مفاهيم غلط استعمال نمي شده است .
قرآن كريم مفهومي از كلمه « ملت » ارائه مي دهد كه به هيچ وجه تطابقي با مفهومي كه بر مسلمانان تحميل كرده اند , ندارد. در قرآن كريم كلمه « ملت » پانزده بار آمده است . كلمه « ملت » در قرآن كريم به معني راه و روش و طريقه اي است كه از طرف يك رهبر الهي بر مردم عرضه شده است . مثلا مي فرمايد : « مل± ابيكم ابراهيم » يعني راه و روش پدر شما ابراهيم (س ) از نظر قرآن يك مجموعه فكري و عملي و يك روش كه مردم بايد طبق آن عمل كنند , ملت ناميده مي شود. با اين تعبير قرآن , واژه ملت اصطلاحي است كاملا متفاوت با آنچه كه امروزه مصطلح فارسي زبانان مي باشد.
برخي دشمنان اسلام ادعا كرده اند كه اصولا اسلام ديني است مخصوص قوم عرب و ربطي به ساير واژه ها و اقوام ندارد. اين سخن يك تهمت بي پايه و اساس بيش نيست و علاوه بر اينكه هيچ دليل تاريخي ندارد , با اصول و قرائني كه از آيات اوليه قرآن استفاده مي شود , مغايرت دارد. يكي از آيات قرآن كريم كه جهان شمول بودن دين اسلام و عدم انحصار آن به قومي خاص را بيان مي كند اين است كه « ان هو الا ذكر للعالمين » يعني : « نيست اين مگر يك تذكر و بيدارباش براي تمام جهانيان » نيز در سوره اعراف مي فرمايد : « يا ايهاالناس اني رسول الله اليكم جميعا » يعني : « اي مردم , من فرستاده خدايم بر همه شما » . از ديگر براهين و دلايل جهان شمول بودن دين اسلام اين است كه در قرآن هيچ كجا خطابي به صورت « يا ايهاالعرب » يا « يا ايهاالقرشيون » پيدا نمي شود. آري , گاهي در برخي از آيات خطاب « يا ايهاالذين آمنوا » هست كه مطلب مخصوص مومنين است كه به آيين پيغمبر (مل± محمد(ص )) گرويده اند و در اين جهت هم فرقي نمي كند , مومن , از هر قوم و نژادي باشد , داخل خطاب هست وگرنه در موارد ديگر كه پاي عموم در ميان بوده عنوان « يا ايهاالناس » خطاب به تمام مردم آمده است .
از اين رو قرآن كريم , اسلام را منحصر به هيچ قوم و نژاد خاصي نمي داند. بلكه معيار تقسيم بندي انسانها توسط قرآن كريم چارچوب كاملترين دين الهي يعني اسلام است كه امري ثابت و لايتغير مي باشد. مجموعه آناني كه به جرگه اسلام وارد شده امت اسلام ناميده مي شوند. در اين امت واحده هيچ مرز جغرافيايي , سياسي و يا فرهنگي , مسلمانان را (اعم از هر قوم و نژادي كه باشند) از يكديگر جدا نكرده و منافع و مصالح هيچ يك برتر از ديگري نيست ; بلكه همه با هم برادر و برابرند. « انماالمومنون اخو± » يعني : همانا مومنين با يكديگر برادرند.
به هر حال اكنون با كمال تاسف شاهد آن هستيم كه امت واحده اسلام به دست استعمار خارجي و استبداد داخلي طي قرنها تكه تكه گشته است . استعمار با دسيسه هاي گوناگون سرزمينهاي مسلمانان را بيش از پيش تجزيه نمود و نام « ملت » را بر ساكنان هر يك از اين سرزمينها نهاد و مصالح و منافع هر ملت را جداي از منافع و مصالح ساير ملتهاي مسلمان تعريف نمود; چرا كه اين تعريف خاص از ملت , مبتني بر پايه هاي متغير و متزلزل , در جهت منافع و اهداف استعمار بوده است . آنان هر گاه اراده كنند بنا به مصالح و منافعشان پايه هاي سست و متغير سازنده هر ملت را در جهت منافع خود تغيير مي دهند و بدين طريق از ملتي با غارت فرهنگي سلب هويت نموده , ملت ديگر را با تغير حكومت تغيير و تبديل مي كنند و يا بالاخره با تغيير مرزهاي جغرافيايي ملتي را محدودتر كرده يا توسعه مي دهند يا ملتي را از صحنه روزگار به خيال خود محو كرده و ملت جعلي ديگري را جايگزين آن مي سازند. همان گونه كه در فلسطين عمل كردند. ابتدا مسلمانان فلسطين را به ملت محدود و كوچك فلسطين كه سرنوشت آنان ربطي به ساير ملل عرب و اسلامي نداشت تبديل كرده و سپس با جابجايي بنيانهاي ساخته خويش در ساختار ملتها , هويت ملي را از ساكنان اين سرزمين سلب نموده و در نهايت با حذف ملت فلسطين (به تعبير خودشان ) ملتي جعلي را جايگزين آن كردند به نام اسرائيل تا تامين كننده منافع استعماري ايشان در منطقه و محافظ اين منافع در مقابل تحركات ضداستعماري مسلمين باشد.
حال بايد ديد با پذيرش همين مفهوم تحميلي از ملت نيز آيا منافع ملت ما در تضاد با حمايت و ياري ملت مظلوم فلسطين است يا خير براي روشن شدن اين مساله لازم است جز ديگر واژه « منافع ملي » نيز يعني « منافع » تبيين و روشن شود.
گرچه معنا و مفهوم كلمه « منافع » واضح و روشن است ليكن هر كسي از ديدگاه و زاويه ديد خود آنرا تعبير و تاويل مي كند بدون اينكه به نگرش خود نسبت به دنيا و مافيها اشاره كند. برخي زاويه ديد و نظرشان محدود به دنياي مادي است و منافع خود را فقط در محدوده اين دنيا جستجو مي كنند. برخي ديگر فراتر از دنياي چند روزه مادي به قضاياي عالم مي نگرند و منافع و مصالح خود را نيز در نظامي فراتر از دنياي مادي جستجو مي كنند و آن را در ارتباط كامل با منافع و مصالح همنوعان خود مي دانند. ايشان دنيا و مافيها را وسيله اي جهت نيل به سعادت اخروي در عالم بقا دانسته و منفعت حقيقي خويش را در راستاي نيل به آن سعادت و حيات طيبه مي دانند.
بيش از نود و هشت درصد مردم ايران مسلمانند. اسلام دين ايشان و قرآن كتاب آسماني ايشان است . قرآن كريم مسير صحيح زندگي و راه رسيدن به سعادت حقيقي را براي ايشان ترسيم نموده است . لذا هر كس كه در پي شناخت منافع ملت است بايد دين و كتاب آسماني اين ملت را بشناسد , تا با شناخت خير و سعادت حقيقي مردم , منافعي را كه رهنمون ساز جامعه به سوي آن سعادت است , بشناسد.
دين اسلام سعادت حقيقي فرد و جامعه را جز با عمل به دستورات وحي قابل حصول نمي داند و نتيجه هر عمل و حركتي را كه مورد تاييد قرآن كريم نباشد ضرر و خسران مي داند. از اين رو حصول منافع حقيقي ملت در گرو عمل به دستورات اسلام و حركت در مسيري است كه قرآن كريم پيش روي ايشان گسترانيده است .
امروزه مهمترين مساله مورد ابتلاي امت اسلام مساله فلسطين و اشغال قبله اول مسلمين توسط صهيونيزم است كه اكنون وارد حساسترين و سرنوشت سازترين مرحله يعني انتفاضه شده است . بايد ديد اسلام در چنين مواقع حساسي كه كيان اسلام و مسلمين در خطر افتاده چه تكليف و وظيفه اي بر دوش مسلمانان نهاده است .
آيات قرآن كريم و احاديث واصله از معصومين (ع ) به روشني وظيفه اسلامي و انساني مسلمانان را در دفاع از اسلام و بلاد مسلمين و ياري انسانهاي مظلوم نشان مي دهد. خداوند متعال در قرآن كريم خطاب به مسلمين مي فرمايد : « فمن اعتري عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم » يعني : « هر كس به شما تجاوز كرد , همانند آن بر او تعدي كنيد. » و در آيه ديگر به مسلمين دستور مي دهد : « و قاتلو في سبيل الله الذين يقتلو نكم و لا تعتدوا » . يعني : « و در راه خدا , با كساني كه با شما مي جنگند , نبرد كنيد; و از حد تجاوز نكنيد » .
رسول اكرم (ص ) در حديثي اهميت اهتمام به امور مسلمين را چنين مطرح مي كنند : « من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » يعني : « هر كسي كه شب را صبح كند و نسبت به امور مسلمانان بي تفاوت باشد مسلمان نيست . » آن حضرت در حديث شريف ديگري به وظيفه خطير مسلمانان در ياري مظلومين و دادخواهان از مسلمين تاكيد مي كند : « من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم » . يعني : « هر كسي بشنود صداي فردي كه فرياد بكند مسلمانان به فرياد من برسيد و او را كمك نكند , مسلمان نيست » و بالاخره اميرالمومنين (ع ) در وصيت خويش خطاب به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) و به عبارتي كل جامعه بشري و مسلمانان چنين توصيه فرمودند : « كونا لظالم خصما و للمظلوم عونا » يعني : « همواره خصم و دشمن ظالم باشيد و ياور مظلوم » .
طبق آيات قرآن كريم و احاديث واصله از رسول اكرم (ص ) و تاييد جميع فقهاي اسلام اعم از شيعه و سني , دفاع از بلاد مسلمين در زمان حمله كفار و به خطر افتادن كيان اسلام بر تك تك مسلمانان اعم از زن و مرد , پير و جوان و به هر نحو ممكن واجب است .
اكنون به اعتراف آگاهان سياسي و اعلام علماي اسلام , مساله فلسطين به مرحله حساسي رسيده است كه تعيين كننده سرنوشت امت اسلام و كيان مسلمين است . لذا دفاع همه جانبه از قدس شريف و فلسطين به عنوان قلب امت اسلامي و پاره تن جهان اسلام بر تمامي مسلمانان جهان من جمله ايرانيان مسلمان به هر نحو ممكن واجب است .
چنانكه ذكر شد سعادت حقيقي و منافع ملت مسلمان ايران به حكم مسلمان بودنشان در گرو حفظ اسلام و پيروي از دستورات آن است . از اين رو ضروري است كه سياست خارجي ايران اسلامي كه بايد تامين كننده منافع مردم مسلمان ايران باشد به گونه اي در مقابل مساله فلسطين تنظيم شود كه دقيقا منطبق با دستورات و اصول و ارزشهاي دين مردم يعني اسلام باشد.
در غير اينصورت هر گونه اهمال و كوتاهي در قبال مساله فلسطين كه اكنون خط مقدم نبرد اسلام و كفر است از سوي هر شخص يا نهاد تصميم گيرنده اي كه باشد منافي منافع حقيقي مردم مسلمان خواهد بود. منافعي كه محصور معادلات تنگ و محدود دنيوي نيست و در نتيجه عمل به دستورات اسلام و پاسداري از حدود و ارزشهاي والاي آن حاصل مي شود.
ايرانيان مسلمان خود را جزئي جدائي ناپذير از امت اسلام مي دانند , همچنانكه مردم فلسطن را نيز; و به حق ثابت كرده اند كه هرگز منافع و مصالح خويش را محصور در دنياي مادي و مجزاي از مصالح امت اسلام نمي بينند , اگرچه در حفظ مصالح دنياي خود نيز سخت كوش و راغب هستند. چرا كه طبق باورهاي دينيشان , دنيا نزد ايشان چون مزرعه اي است كه بايد هر چه بيشتر آباد و پرمحصول شود جهت برداشت سعادت و عزت در جهان بقا.
ميثم شيرواني
غرب با هدف ايجاد انشقاق ميان مسلمانان بر اساس موئلفه هايي چون فرهنگ , حكومت و محدوده جغرافيايي , جهان اسلام را تكه تكه ساخت و بر هر يك از آنها اشخاص طرفدار خود را مسلط ساخت و نام هر يك را « ملت » نهاد
« ملت » به تعبير جديد و امروزي , يك واژه خودساخته غربي است كه با هدف جداسازي مسلمانان از يكديگر تهيه شده است
به اعتراف آگاهان سياسي و اعلام علماي اسلام , مساله فلسطين اكنون به مرحله حساسي رسيده است كه تعيين كننده سرنوشت امت اسلام و كيان مسلمين است . لذا دفاع از قدس شريف و فلسطين بر تمامي مسلمانان الزامي است
طبق آيات قرآن و احاديث و تاييد جميع فقهاي اهل تشيع و تسنن , دفاع از بلاد مسلمين در زمان حمله كفار و به خطر افتادن كيان اسلام بر تك تك مسلمانان اعم از زن و مرد به هر نحو ممكن واجب است(روزنامه جمهوري)