جنگي كه به قطعيت نياز نداشت

كاوه احمدي علي آبادي

 

     جنگي كه در ماه مارس جاري توسط نيروهاي امريكا و انگليس عليه عراق آغاز شد، يكي از پيشرفته ترين جنگهايي بود كه تئوريسينهاي نظامي تاكنون به آن دست يافته اند. استفاده از آخرين دستاوردهاي تجهيزات نظامي و جنگهاي ضد الكتروني به همراه سيستم ليزري هدايت موشك و بمبهاي هوشمند، تنها سخت افزار آن برتري را نشان مي دادند و مهمترين متغيرهاي آن، كه نرم افزارهاي جنگي آنان را تشكيل مي دادند، نبايد از ديد كارشناسان و تحليلگران نظامي ما ناديده گرفته شوند. اين متغيرها هنگامي مهمتر جلوه مي كند كه بدانيم، سرنوشت جنگ را تشخيص دقيق و واقع بينانه عوامل و متغيرهاي دخيل در آن است كه تعيين مي كند. بنابراين براي آنكه علوم نظامي ما از آخرين دستاوردهاي علمي در جهان آگاه باشد، شناخت واقع گرايانه از طرحهاي نظامي آن ضروري است.

     با بررسي در عرصه تحول علوم كه علوم نظامي تنها شاخه كوچكي از آن را تشكيل     مي دهد، مي توان دريافت كه شناخت و نظريه پردازي در اين علوم، فرايند رشدي را طي كرده است كه استراتژي ها، تاكتيكها و برنامه ريزي ها در قالب آنها صورت مي گيرد.

     هر علمي در ابتدا با «توصيف» آغاز مي كند. شناختي از طريق ديدي كلي و بدون دقت كه عموما نخستين ديدگاههاي مربوط به موضوع مورد بررسي را تشكيل مي دهد. «توصيف» به جزئيات امر نمي پردازد، نكات برجسته و بديهي را كه در نگاه نخست به نظر مي رسد، ملاك شناسايي قرار مي دهد، ولي هنگامي علمي خواهد بود كه از روش تحقيقي برخوردار باشد. ولي توصيف از توانايي تشخيص علل، كاركردها، ساختها و پيش بيني موضوعهاي مورد بررسي عاجز است. علوم در گذشته عمدتا از چنين جايگاهي بررسي مي شدند و متاسفانه بسياري از استراتژيستهاي ما هنوز براي تجزيه و تحليلهاي دنياي امروز از آن استفاده مي كنند، در حالي كه سالهاست اين روش در جوامع پيشرفته منسوخ شده است.

     هنگامي كه توصيف علمي بخواهد به شناختي دقيق تر از ديدگاه كلي دست يابد و جزئيات تفصيلي متغيرها و پديده ها را بررسي كند، به مرحله «تفسير» نائل مي شود. به بيان ديگر، هرگاه براي شناخت يك پديده نياز به پرداخت جزء به جزء و مرحله به مرحله عناصر و پديده هاي مورد بررسي وجود داشته باشد، بررسيها ناگزيرند كه خود را به مرحله «تفسير» برسانند. تفسير نيز ناگزير از روش علمي نيست.

     براي پي بردن به علل، كاركردها يا ساختهاي پديده هاي مورد بررسي، شناخت قادر به نظريه سازي مي شود. مرحله اي كه آن را «تبيين» يا «توضيح» مي نامند. در توضيح يك پديده براي يافتن «علل»، «كاركرد»ها يا «ساخت»هاي آن به شناختي دقيق تر و ديدگاهي متفاوت با آنچه در نگاه نخست به نظر مي رسد يا بديهي به نظر مي رسد، نياز است. در چنين شناختي، ما تنها به ادامه تعاريف و موضوعهاي مورد بررسي نمي پردازيم، بلكه به باز تعريف مفاهيم، موضوعها و پديده هاي مورد بررسي اقدام مي ورزيم كه چه بسا در تضاد يا تناقض با     يافته هاي ما در مرحله توصيف و تفسير باشد. به بيان ديگر، در بسياري از موارد، تشريح و توضيح علمي يك پديده به «بازشناسايي» آن منجر مي شود. معدودي از تحقيقات علمي كشور ما به چنين مرحله اي رسيده اند و آنها نيز كمتر در استراتژيها، راهبردها و برنامه هاي اجرايي استفاده مي شوند و بيشتر در گوشه كتابخانه ها يا فايلها خاك مي خورند. در حالي كه در مراكز آكادميك و پژوهشي جوامع پيشرفته، برنامه ريزيها و استراتژيهاي مبتني بر آنهاست.

     تبيينهاي علمي براي آنكه عملي و كاربردي شوند و براي آنكه نه تنها خطوط اصلي، بلكه حالتهاي مختلف و حتي با ضريب وقوع پايين را نيز مورد نظر قرار دهند تا بتوانند آنچه را كه در واقعيت اتفاق مي افتد، «پيش بيني» كنند، از مرحله «تبيين علمي» بايد به مرحله «تجزيه و تحليل» علمي، خود را ارتقا بخشند. چنين شناختي در جوامع پيشرفته است كه استراتژيها و راهبردهاي علمي و اجرايي مبتني بر آن شكل مي گيرند و سياستگذاريها و اولويتها در تعامل با آنها تنظيم مي شوند، چنين شناختي هنگامي كه حالتهاي مختلف را با محاسبه آميختگي پيچيدگي ها و درهم تنيدگي هاي بسيار متعدد و حتي به دور از ذهن ارزيابي كند و اقدامات راهبردي و اجرايي و تاكتيكها را مورد به مورد تغيير دهد و تعيين نمايد، به «سناريوها» منتهي مي شوند. در سناريوها، هيچ قطعيتي در كار نيست و حالتهاي مختلف و حتي به دور از انتظار در نظر گرفته شده و براساس آنها متغيرها، ابزارها و تكنيكها براي در كنترل گرفتن و هدايت آگاهانه شان شكل مي گيرد، به طوري كه حتي اگر به بدترين حالتها برخورد كند، باز بتواند با گنجانيده شدن در سناريوهاي ديگر، برنامه ريزيها را نه طبق «پيش بيني قطعي»، بلكه براساس «پيش بيني هاي محتمل» هدايت كند. جنگ كنوني در خليج فارس بر طبق اين پيش بيني ها صورت گرفته و پيش مي رود.

     اگر پيش از جنگ به سايت پنتاگون رجوع مي كرديد در مي يافتيد كه آنها بيش از 50 سناريو را براي جنگ با عراق در نظر گرفته بودند و هيچ قطعيتي در كار نبود! آنها بدترين حالات ممكن را در نظر گرفته بودند تا پيش از اين كه وقايع به سراغشان بروند، خود به پيشواز آنها بروند. چيزي كه ما نيز در تجزيه و تحليلهاي نظامي بايد دقت مطمح نظر قرار دهيم. تحليلهاي مختلف پنتاگون معطوف به شبكه اي از عوامل، متغيرها و دستاوردهاي مختلفي بود كه مجموع هر يك از آنها سناريويي را مي ساخت كه براي تحقق اهداف در جنگ       مي بايست در نظر گرفته شوند. «هيچ قطعيتي براي پايان جنگ و نتايج آن وجود ندارد و ما بايد براي تمامي احتمالات غير منتظره آماده باشيم». اين اظهار نظر يك تئوريسين نظامي جنگ در دانشگاه «ايندياناپوليس» بود. آنها چندين سناريو را در نظر گرفته بودند كه با تغيير شرايط جنگ مي توانست به وقوع بپيوندد و براي هريك از آنها، تغييراتي در طرحهاي نظامي، راهكارها و تكنيكهاي نظامي ضروري بود. جنگ با عراق، كلاسي زنده و آزمايشگاهي نظامي بود كه آخرين دكترينهاي نظامي آنان را محك مي زد. آنچه مي خوانيد تحليلي كلي بر برخي از تحولاتي است كه در خلال جنگ امريكا و انگليس با عراق اتفاق افتاد و از آنجا كه بررسي و دسترسي به سناريوها و تك تك متغيرهاي موجود در هر يك از آنها مقدور نبود، تنها به  پاره اي از آنها اشاره شده است تا آغازي بر شناختي بيشتر از پيشرفته ترين برنامه ريزيهاي نظامي باشد.

     چند روز پيش از آغاز جنگ، مجلس تركيه طرح استفاده نيروهاي امريكايي از خاك آن كشور را رد كرد. اين تصميم تغييري اساسي در طرح جنگي آمريكا پديد مي آورد. جبهه شمال يكي از اصلي ترين محورهايي بود كه قواي آمريكايي از آنجا پيشروي به سوي بغداد را هدف قرار داده بودند. در حالي كه حركت مجلس تركيه بيشتر به به يك مانور شباهت داشت و تاييد طرح پس از ارائه مجدد به مجلس قريب به يقين به نظر مي رسيد و عملا چنين نيز شد، ولي برنامه ريزان پنتاگون منتظر اما و اگرهايي كه احتمال شكست طرحهاي آنان را پيش      مي كشيد، نماندند، زيرا احتمال چنين تحولي را در سناريوهاي جنگي خود لحاظ كرده بودند. از اين رو وقتي مجلس تركيه لايحه مذكور را چند روز بعد تاييد كرد، سخنگوي كاخ سفيد گفت كه ديگر اين موضوع براي آمريكا مهم نيست! هنگامي كه آخرين اميدها براي خلع سلاح عراق از راه ديپلماتيك به ياس بدل شد، همه چيز به سوي جنگ پيش مي رفت، پرسش اساسي براي جهانيان اين بود: جنگ كي آغاز مي شود؟ دومين تغيير در طرحهاي پنتاگون دقيقا در همان لحظات ابتدايي جنگ در مورد زمان قطعي آغاز در جنگ پيش آمد. درست لحظاتي پيش از شروع فرمان جنگ، سيا به بوش گزارش داد كه افامتگاه صدام و پسران او را مي داند و اگر او فرمان بدهد مي توان با موشكهاي هدايت شونده آنجا را مورد هدف قرار داد. اين به معناي آغاز جنگ زودتر از زمان در نظر گرفته شده پيشين بود. اما اين موضوع هم هيچ    لطمه اي به برنامه ريزيهاي نظاميان آمريكاييان نزد، چرا كه احتمال تغييرآن پيش بيني شده بود. پس جنگ از سناريوي قبلي به سناريوي ديگري كه در نظر گرفته شده بود، تغيير وضعيت و برنامه داد. طراحان جنگي آمريكا شرايطي را در نظر گرفته بودند كه با مرگ صدام و مقامات ارشد رژيم بغداد، نيروهاي عراقي بدون مقاومت جدي به سرعت تسليم شوند، پس تغيير زمان جنگ با شليك موشك به محلهاي اقامت مقامات رژيم بغداد با هدف نيل به سناريوي فوق (تسليم سريع) تحقق يافت. هنگامي كه گزارش هاي ضد و نقيصي از كشته شدن يا زنده ماندن صدام و پسرانش به سيا گزارش شد، هيچ كس، منتظر تاييد يا تكذيب قطعي يكي از آنها باقي نماند، زيرا برنامه جنگ آنگونه كه پيش بيني شده بود، ادامه مي يافت. سناريوي بعدي پيش روي پنتاگون، حكايت از آغاز جنگ با 70 هزار نيرو داشت تا با حمله از جنوب و غرب به عراق، بدون درگير شدن با نيروهاي مقاوم در درون شهرها، آنها را محاصره كند و قواي ديگر به پيشروي به سوي بغداد ادامه دهد تا با درهم كوبيدن قواي گارد رياست جمهوري و سقوط بغداد، نيروهاي مقاوم درون شهرها نيز نااميد و شهرها نيز بدون درگيري تصرف شوند. اين سناريو بدون سبب اولويت داشت كه هم از تلفات نيروهاي آمريكا و انگليس مي كاست و هم بسياري از تاسيسات عراق را كه براي دوران پس از جنگ بايد مورد استفاده قرار گيرند، سالم حفظ مي كرد؛ اما مقاومت عراقي ها در جبهه جنوب و جنگ سرسختانه آنان در راههاي منتهي به بغداد موجب شد، طرحهاي جنگي امريكا به سمت سناريوي ديگر بغلتد؛ سناريويي كه با در نظر گرفتن مقاومتهاي جدي سربازان عراقي پيش بيني شده بود. آنها در سناريوي جديد، براي آنكه قواي آمريكايي و انگليسي از پشت مورد هدف قرار نگيرند، ورود به شهرها، درگيري با نيروهاي فدائيان صدام و گشتن خانه به خانه را هدف قرار دادند، به طوري كه بخشي از قواي آمريكايي به پيشروي آرام خود به سوي بغداد ادامه داد و بخشي ديگر به پاكسازي مناطق محاصره شده و تثبيت مواضع اقدام ورزيد و امكان تداركات امن براي قوايي را كه فاصله شان از كويت بسيار زياد بود، فراهم آوردند. در سناريوي جديد، جنگ طولاني تر پيش بيني شده بود. بسياري از خبرنگاران و گزارشگران به پنتاگون خرده گرفتند كه جنگ خلاف آنچه آنها تصور مي كردند، پيش مي رود. اما مقامات پنتاگون آن را رد كردند. چيزي كه براي خبرنگاران و گزارشگران رسانه ها قابل درك نبود، اين بود كه توريسين ها و طراحان پنتاگون احتمال طولاني شدن جنگ را نيز در نظر گرفته بودند و اتمام سريع جنگ تنها يكي از آن سناريوها بود! اظهارات برخي از مقامات پنتاگون از جمله رامسفلد در مورد پايان سريع جنگ مربوط به سناريوي آغازين جنگ بود، ولي چون هيچ قطعيتي در كار نبود و طرح پنتاگون احتمالات مختلف را در نظر گرفته بود، جنگ به سرعت با سناريوهاي ديگري كه پيش بيني شده بودند، دنبال شد. به همين سبب بود كه وقتي روزنامه نگاران به ژنرال «تامي فرانكس» فرمانده نيروهاي مهاجم گفتند كه به نظر مي رسد طرحهاي شما با شكست مواجه شده و بوش را به اشتباه انداخته است، او آن را رد كرد و اذعان داشت كه نقطه قوت طرح او در «انعطاف پذيري» و «قابليت تطبيقش» با شرايط است2 و گفت: «ما طرحهايي براي چندين حالت مختلف الوقوع داريم»3 طرحهايي كه سناريوهايي را با در نظر گرفتن متغيرهاي كوچكي چون استفاده نظاميان عراقي از سلاحهاي سبك تا متغيرهاي مهمي همچون عدم مشاركت برخي از هم پيمانان آمريكا در جنگ و حتي پيوستن كشورهاي ديگر به عراق براي جنگ با نيروهاي آمريكايي را مدنظر قرار داده بود. در مورد زمان پايان جنگ نيز كه به كرات افكار عمومي جهان از مقامات پنتاگون سوال كردند، نظاميان پنتاگون گفتند كه «نمي توان گفت جنگ چقدر طول مي كشد»4 زيرا عدم قطعيت و انعطاف پذيري در همه متغيرها از جمله زمان جنگ، از ديگر خصايص طرح جنگي پنتاگون بود. جنگي كه به «قطعيت» نيازي نداشت.

 

فهرست منابع:

1.       www.pentagon.com Indiana University – proue University Indianapolis.

William M.Plalcr. Acting Chancelor.

2.       www.bbc.co.uk-persiannews. 30 march 2003.

3.       www.yahoo. com.news. 31 march 2003.

4.       www.bbc.co.uk.persiannews. 30 march 2003.