|
جنگي
كه تازه آغاز
شده است رابرت
فيسك
اوضاع در
عراق بد پيش
مي رود و اين
بد پيش رفتن
از آنچه هم كه
انتظارش مي
رفت سريعتر
است. ارتش
آزادي بخش به
همين زودي به
ارتش
اشغالگر بدل
شده است،
حالا شيعيان
دارند تهديد
مي كنند كه در
جنگ «آزادي
بخش» خود با
آمريكاييها
خواهند
جنگيد. شبها
در هر يك از
سنگربنديهاي
شيعيان در
شهرك صدر، 14
مرد با
تفنگهاي
اتوماتيك
خود كشيك مي
دهند. حتي
سربازان
آمريكايي هم
در بغداد از
توهين هايي
كه توي
رويشان
انداخته مي
شود سخن مي
گويند. ديروز
يك سرباز
آمريكايي بر
سر يك عراقي
كه سعي داشت
راهش را به
سوي سيمكشي
دور يك واحد
نظامي
آمريكا باز
كند، داد زد: «برو
گم شو. گورتو
گم كن!» چهره
مرد از خشم
لبريز شد و در
جواب گفت: «الله
اكبر …
الله اكبر …»
حالا آمريكايي
ها «پيامي به
شهروندان
بغداد» صادر
كرده اند كه
هم از نظر
معنا، حاكي
از روحي
استعمارگر،
و هم از نظر
لحن، حاكي از
عدم درك و
احترام به
احساسات
مردم عراق
است: «لطفا در
ساعات شب،
بعد از نماز
عصر تا اذان
صبح، از
بيرون آمدن
از منازلتان
اجتناب كنيد …
بر طبق
اطلاعات
موجود، در
اين ساعات،
نيروهاي
تروريستي
وابسته به
رژيم صدام و
نيز عناصر
مختلف
جنايتكار،
در رفت و
آمدند …
لطفا در اين
ساعات از
خروج از
منازلتان
اجتناب كنيد.
در تمام
ساعات از
نزديك شدن به
مناطق نظامي
ائتلاف با
احتياط فوق
العاده عمل
كنيد». پس
حالا كه نه
برق كار مي
كند و نه آبي
هست،
ميليونها
عراقي دستور
دارند از
غروب تا سحر
در خانه
هايشان
بمانند. اين
نوعي زنداني
كردن است،
زنداني كردن
عراقي ها در
كشور خودشان.
اين اعلاميه
كه توسط
فرمانده
لشگر اول
ارتش آمريكا
نوشته شده
است، به
معناي
مقررات
حكومت نظامي
است. يك زن عرب
سر من فرياد
كشيد: «اگر من
عراقي بودم و
اين اعلاميه
را مي
خواندم،
انتحاري مي
شدم». سرتاسر
بغداد، از
روحانيون
گرفته تا
تجار سني،
عين همين
جمله را مي
گويند ـ كه
آمريكايي ها
فقط براي نفت
آمده اند، و
بزودي،
بسيار زود،
مقاومت شبه
نظامي بايد
كه آغاز شود.
ترديدي
نيست كه
آمريكايي ها
ادعا خواهند
كرد اين
حملات كار «باقي
مانده هاي»
رژيم صدام يا
«عناصر
جنايتكار»
است. اما اين
واقعيت
ندارد.
ديروز،
افسران
آمريكايي با
يكي از
روحانيون
شيعه در گفت و
گو بودند كه
از شروع
مبارزات در
اطراف شهر
مقدس نجف
جلوگيري شود.
من اين
روحاني را
پيش از
مذاكره اش با
آمريكايي ها
ملاقات كردم.
او مي گفت:
«تاريخ دارد
تكرار مي شود».
منظور او
هجوم
انگليسي ها
در سال 1917 به
عراق بود!
هجومي كه
شكست مصيبت
باري براي
انگليسي ها
به ارمغان
داشت. هر كجا
را كه
بنگريد،
نشاني از
ويراني دارد.
و هر كجا
نشاني از
اينكه
آمريكايي ها
عهد «آزادبخشي»
و «دموكراسي»
را نگاه
نخواهند
داشت. عراقي
ها مي پرسند
چرا آمريكا
اجازه داد كه
تمامي اعضاي
دولت عراق
فرار كنند؟ و
درست هم مي
گويند. نه
تنها ددمنش
بغداد و
پسرانش،
بلكه «ياسين
رمضان»، «طارق
عزيز»، دكتر «هاشمي»
و وزيران
دفاع،
بهداشت،
اقتصاد،
تجارت، حتي
وزير
اطلاعات (محمد
سعيد الصحاف
كه سالها
پيش، پيش از
اينكه محبوب روزنامه
نگاران
بشود، مامور
اعلام ليست «برادران»
اعدام شده در
پاكسازي هاي
متعاقب «انقلاب»
صدام بود و
هرگاه براي
خواندن
ليستش حاضر
مي شد،
بستگان
زندانيان،
خود را با زور
واليوم مسخ
مي كردند)
همگي در رفته
اند. اين چيزي
است كه
بغدادي ها
مشاهده مي
كنند، اين
چيزي تست كه
مردم سراسر
شهرهاي
مركزي عراق
مشاهده مي
كنند. براي
مثال،
دستگاه
امنيتي
گسترده حافظ
صدام، اتاق
هاي شكنجه و
پايگاه
بوروكراسي
عظيم آنرا در
نظر بگيريد.
جورج بوش
قول داده بود
كه آمريكا
براي
برقراري
حقوق بشر در
عراق تلاش
خواهد كرد كه
مجرمين و
جنايتكاران
به دادگاه
كشانده
خواهند شد. 60
اداره پليس
شهر بغداد
خالي اند،
حتي مجموعه
وسيع دستگاه
امنيتي هم
خالي است. من
به بسياري از
اين اماكن سر
زده ام، ولي
كوچكترين
نشاني از
مامورين
تحقيقات
قانوني
انگليس يا
آمريكايي
نديده ام كه
از اين اماكن
ديدن كرده
باشند و به
انبوه مدارك
ذيقيمتي كه
آنجا افتاده
اند، نگاهي
انداخته
باشند، يا با
زندانيان
سابق كه به
زندانها و
شكنجه گاه
هايشان برمي
گردند،
صحبتي كرده
باشند. آيا
اين سهل
انگاري يا
عمدي است؟
پايگاه
امنيتي
قاسميه در
كرانه رود
دجله را در
نظر بگيريد.
اين ويلاي
قشنگي است كه
زماني به يك
عراقي زاده
ايران كه در
دهه 80 به
ايران تبعيد
شد، تعلق
داشته است.
زمين چمن
كوچك و باغچه
پر از گل و
گياهي دارد.
در نظر اول،
سه قلاب
بزرگي كه در
هر اتاق به
سقف
آويزانند و
صفحات كاغذي
بزرگ قرمز
رنگي مزين با
عكس
فوتباليست
ها، كه روي
پنجره ها را
پوشانده اند
و اتاق را از
ديد خارج
محفوظ نگاه مي
دارند، به
چشم نمي آيند.
اما در داخل،
روي زمين ها،
روي باغچه،
روي پشت بام، پرونده
هاي اين رنج
سرا، همه جا
را پوشانده
اند. براي
مثال، اين
پرونده ها
نشان مي دهند
كه رئيس مركز
شكنجه «هاشم
التكريت» نام
داشت و
معاونش «رشيد
النبوي» بود.
يكي از
زندانيان
سابق به نام
محمد جازم
نشانم داد كه
چگونه سرهنگ «عمار
الساوي» باور
داشت كه جاسم
عضو حزب
الدعوه بوده
است: «دستهايم
را پشت سرم به
اين شكل مي
بستند و با مچ
بسته شده ام
مرا تا سقف
بالا مي
كشيدند …
براي بالا
كشيدنم از يك
موتور
استفاده مي
كردند، مرا
تا بالاي سقف
مي كشيدند و
بعد يكباره
طناب را آزاد
مي كردند كه
بيفتم و شانه
هايم خرد
شوند». قلاب
هاي روي سقف
درست جلوي
ميز سرهنگ
العيساوي
قرار داشتند.
من معني اين
را درك كردم.
شكنجه گاه و
دفتر از هم
جدا نبودند.
شكنجه گاه
توي خود دفتر
بود. سرهنگ
العيساوي در
همان حالي كه
مرد يا زني
بالاي سرش از
درد فرياد مي
كشيد،
كاغذهايش را
امضا مي كرد،
تلفنش را مي
زد ـ و بنا به
محتوي سطل
آشغالش ـ
همانطور كه
از
زندانيانش
اطلاعات
بيرون مي
كشيد، پشت سر
هم سيگار مي
كشيد. آيا اين
افراد هيولا
بودند؟ بله.
آيا
آمريكايي ها
به
دنبالشانند؟
خير. آيا حالا
براي
آمريكايي ها
كار مي كنند؟
بله، به
احتمال زياد.
بدون شك،
بعضي از
اينان، از
جمله اوباشي
از مامورين
امنيتي
سابقند، كه
حالا هر روز
صبح بيرون
هتل فلسطين
صف مي بندند،
به اين اميد
كه اين بار
واحد امور
شهروندي
ارتش آمريكا
استخدامشان
كند. اسامي
نگهبانان
شكنجه گاه «قاسميه»
در بغداد،
روي زمين پخش
و پلا افتاده
اند. حالا اين
آقايان
علوي، شهيد،
عباس و فياذ
آزادند كه با
اميدواري
براي
خدمتگزاري
به اربابان
جديدشان،
درخواست كار
كنند. روي
ميزها و توي
كمدها،
اسناد هويت
زندانيان
قرار دارند.
به سر محمد
وحيد، مجيد
طه، صدام علي
و لازم حمود
چه آمده است؟
خانمي با
چادر سياه به
شكنجه گاه
نزديك شد.
چهار برادرش
آنجا بوده
اند و آمده
بود ببيند چه
به سرشان
آمده است. به
او گفتند كه
هر چهار تا
اعدام شده
اند و دستور
دادند كه
محوطه را
بلافاصله
ترك كند. او نه
اجساد
برادرانش را
ديد و نه
توانست
دفنشان كند.
زندانيان
سابق به من
گفتند كه در
بيابان «الخذير»
گوري جمعي
وجود دارد.
اما هيچكس،
بويژه
اشغالگران
جديد بغداد،
علاقه اي به
يافتن اين
گور جمعي
ندارند و
مرداني كه
زير حكومت
صدام رنج
بردند، چه؟
آنها چه
داشتند
بگويند؟ يكي
از آنها به من
گفت: «ما
گناهي
نداريم». او
مردي چهل
ساله بود كه
وظيفه داشت
پس از هر
اعدام، قفس
زندانيان را
از خون و
مدفوع پاك
كند. «ما كه
گناهي
نداريم. چرا
اين را به سر
ما آورده
اند؟ …
بله، آمريكا
شر صدام را
كند. اما عراق
مال ماست. نفت
مال ماست. ما
مليت خود را
حفظ خواهيم
كرد. اينجا
عراق باقي
خواهد ماند.
آمريكايي ها
بايد بروند».
اگر
آمريكايي ها
تمايلي به
درك ماهيت
مذهبيون
مخالف
داشتند،
كافي بود
تنها به
بايگاني
دستگاه
امنيتي صدام
نگاهي
بيندازند.
اما البته
هيچكس
تمايلي به
خواندن اين
پرونده ها و
حتي جست و
جويشان نشان
نداده است. در
پايان جنگ
جهاني دوم،
افسران
امنيتي
آلماني ـ
زبان
انگليسي و
آمريكايي،
هزاران
پرونده
گشتاپو و
اداره
امنيتي
آلمان را در
آلمان غربي،
يك يك جمع
آوري و
مطالعه
كردند.
روسها هم در
منطقه تحت
نفوذ خود
همين كار را
انجام دادند.
هر چند كه در
عراق،
نيروهاي
انگليسي و
آمريكايي از
اين شواهد
چشم پوشي مي
كنند. جاي
مخوف تري هم
در بغداد
وجود دارد كه
آمريكايي ها
بايد از آن
ديدن كنند.
اين مقر اصلي
دستگاه
امنيتي عراق
است. ساختمان
عظيم
خاكستري
رنگي كه
نيروهاي
انگلو
آمريكايي
بمباران
كرده اند، و
نيز ويلاها و
دفاتري كه
مملو از
پرونده و
كارتهاي
حاوي اسامي
افراد هستند.
زندانيان
سياسي خاص
صدام را براي
بازجويي هاي بي
رحمانه به
اينجا مي
آوردند ـ
بازجويي
هايي كه برق
از وسايل
جدانشدني آن
بود و نيز
خبرنگار
روزنامه
آبزرور، «فرهاد
بازفت» را پيش
از سپردنش به
جلاد، به
اينجا بود كه
فرستادند. در
اينجا مهد
كودكي ـ مختص
خانواده
شكنجه گران ـ
و مدرسه اي
وجود دارد،
كه يكي از
دانش آموزان
انشايي به
انگليسي
درباره (انتخابي
شايد مناسب) «در
انتظار گودو»
اثر «ساموئل
بكت» نوشته
بود.
بيمارستان
كوچكي آنجا
هست و اسم يكي
از خيابانها «خيابان
آزادي» است و
باغچه ها پر
از گل و
گياهند. در
تصادفي خارق
العاده با يك
كارشناس هسته
اي عراق
برخوردم كه
دور و بر اين
مجموعه راه
مي رفت. او
همكار رئيس
سابق فيزيك
هسته اي
عراق، دكتر
شهرستاني
بود. به من گفت:
«اين آخرين
جايي در دنيا
بود كه مي
خواستم
ببينم، هرگز
به اينجا باز
نخواهم گشت.
اينجا جاي
شرورترين شر
عالم است».
مامورين
عالي رتبه
رژيم صدام،
در ساعات آخر
به سرعت
ميليونها
مدرك را
بريده بريده
بودند. در پشت
ويلا، تعداد
بسياري
زيادي از
كيسه هاي
سياه
پلاستيكي،
پر از اين
بريده ها،
روي هم
تلنبار شده
بود. آيا لازم
نيست كه
اينها را به
واشنگتن و
لندن، برد و
براي كشف
اسرار رژيم
صدام به هم
چسبانيد؟
حتي مدارك
بريده نشده
هم مملو از
اطلاعاتند.
اما دوباره
آمريكايي ها
رغبتي نشان
نمي دهند يا
نمي خواهند
كه در ميان
اين اسناد
جست و جوگري
كنند. اگر اين
كار انجام مي
شد، اسامي 20
يا 30 نفر از
اعضاي عالي
رتبه امنيتي
عراق از پرده
بيرون مي
افتاد، چرا
كه بسياري از
اينان
مصرانه پس از
هر ارتقاي
مقامي، به
يكديگر نامه
نوشته و
تبريك مي
گفتند،
امضاي اين
افراد در اين
نامه ها ثبت
است. براي
نمونه،
سرهنگ
عبدالعزيز
سعدي، سرهنگ
عبدالسلام
صلوي، سرهنگ
سعد احمد
العياش،
سرهنگ سعد
محمد، سرهنگ
مجيد احمد، و
مابقي حالا
كجايند؟
شايد ما هرگز
اين را
ندانيم، يا
شايد قرار
نيست كه
بدانيم.
عراقي ها حق
دارند كه
بپرسند چرا
آمريكايي ها
به دنبال اين
اطلاعات
نيستند،
همانطور كه
حق دارند
بدانند چرا
تمامي اعضاي
دولت صدام
توانستند در
بروند.
دستگيري
برادر ناتني
صدام و اسلحه
كش پير
فلسطيني،
ابو عباس كه
آخرين جرم
خشونت آميزش
به 18 سال قبل
برمي گردد،
جبران
ناچيزي در
قبال اين بي
عملي است.
سوال ديگري
كه عراقي ها
مي پرسند و من
پاسخي براي
آن ندارم اين
است: در شنبه
آخر پيش از
پايان جنگ،
آمريكايي ها
روي منطقه
مسكوني
المنصور در
بغداد بمب
انداختند.
ادعايشان
اين بود كه
صدام آنجا
مخفي شده بود.
آنها مي
دانستند كه
مردم بيگناه
كشته خواهند
شد، چرا كه بر
خلاف گفته
يكي از
ساكنان آن
منطقه،
بيشتر
قربانيان از
اعضاي يك
خانواده
مسيحي بودند.
در اين حال،
آمريكايي ها
گفتند تا
انجام
آزمايشهاي
پزشكي نمي
توانند از
اين امر
اطمينان
يابند كه
صدام را كشته
اند يا نه. اما
اين گفته
دروغ است. من
دو روز پيش به
آنجا رفتم.
حتي يك مسئول
آمريكايي يا
انگليسي به
خود زحمت آن
را نداده بود
كه از
گودالهاي
ناشي از
انفجار
بازديد كند.
در واقع،
هنگامي كه من
به آنجا
رسيدم، بوي
تعفن مي آمد و
خانواده ها،
بقاياي جسد
طفلي را از
زير آوار
بيرون
كشيدند.
هيچ يك از
مقامات
آمريكايي
بابت اين
كشتار
وحشتناك عذر
خواهي نكرده
اند و مي
توانم به
آنها
اطمينان
بدهم كه آن
طفلي كه من
ديدم نايلون
سياهي بر
رويش
كشيدند، به
طور قطع و
يقين، صدام
حسين نبود.
اگر ـ چنان كه
ادعا كرده
بودند ـ
نگاهي به اين
محل مي
كردند دست كم
آن طفل را
پيدا كرده
بودند. اكنون
آن گودالها
محل بازديد
مردم بغداد
شده اند.
ديگر آنكه،
آتش سوزي
هايي رخ داده
است كه
يكايك،
وزارتخانه
هاي شهر ـ
البته به
استثناي
وزارت كشور و
وزارت نفت ـ و
همچنين
دفاتر
سازمان ملل
متحد،
سفارتخانه
ها و مجتمع
هاي
فروشگاهي را
بلعيده اند.
ديروز
تصادفا از
جلوي وزارت
نفت سر در
آوردم، كه با
دقت بسيار
توسط
سربازان
آمريكايي
محافظت مي شد.
بعضي از آنان
به سبب دودي
كه در اثر
سوختن
ساختمان
مجاور،
وزارتخانه
آبياري
كشاورزي، به
سمت شان مي
آمد، پارچه
اي را روي
دهانشان
گرفته بودند.
باور كردن آن
دشوار است.
يعني متوجه
نبودند كه
كسي داشت
ساختمان
مجاور را به
آتش مي كشيد؟
سپس آتش
سوزي ديگري
را ديدم، سه
كيلومتر
دورتر از
آنجا، با
اتومبيل به
آن صحنه رفتم
و ديدم شعله
هاي آتش از
همه پنجره
هاي دانشكده
علوم
كامپيوتري
وزارت آموزش
عالي زبانه
مي كشد. درست
در كنار آن،
سربازي
آمريكايي را
ديدم كه به
ديواري تكيه
داده بود. مي گفت از
بيمارستان
مجاور
محافظت مي
كند و نمي
داند چه كسي
ساختمان
بغلي را آتش
زده است، چون
«آدم كه نمي
تواند در آن
واحد به همه
جا نگاه كند»!
مطمئن هستم
كه آن
تفنگدار نمي
خواست متلك
بگويد يا كلك
بزند ـ از
آنجا كه ممكن
است
آمريكايي ها
اين داستان
را باور
نكنند،
ناگزيرم
بگويم كه
سرجوخه «تد
نايهولم» از
هنگ سوم
تفنگداران
چهارم بود و
برايش به
نامزدش «جسيكا»
در آمريكا
تلفن زدم و
سلامش را به
او رساندم ـ
اما اينكه
سربازان
آمريكايي
دستور داشته
باشند كه
هنگام
مشاهده آتش
زدن
وزارتخانه
هاي بزرگ
توسط اوباش،
صرفا تماشا
كنند و هيچ
اقدامي
نكنند، آدم
احساس مي كند
يك جاي كار
شديدا خراب
است.
زيرا مساله
خطرناك ـ و
عميقا
ناراحت
كننده اي ـ
نيز در مورد
جماعتي كه
ساختمانهاي
بغداد، از
جمله
كتابخانه
هاي بزرگ و
بايگاني هاي
دولتي را به
آتش مي كشند،
وجود دارد.
مساله آن است
كه آنها
غارتگر
نيستند.
غارتگران،
اول مي آيند و
ايجاد
كنندگان
حريق بعدا.
اغلب آنها با
اتوبوسهايي
به رنگ سفيد و
آبي مي آيند.
من يكي از آن
اتوبوسها را
پس از آنكه
مسافرانش
وزارت
بازرگاني را
به آتش
كشيدند،
تعقيب كردم و
ديدم به سرعت
از شهر خارج
شد.
پاسخ رسمي
آمريكا به
همه اين
مسائل، آن
است كه غارت
نوعي انتقام
گيري است ـ
توضيحي كه كم
كم دارد آبكي
مي شود ـ و
حريقها را «ته
مانده هاي
رژيم صدام»
ايجاد مي
كنند، همان «عناصر
جنايتكار»ي
كه بي ترديد
در احكام منع
رفت و آمد
تفنگداران
مدنظر بوده
اند. اما مردم
بغداد باور
نمي كنند كه
حاميان
پيشين صدام
اين آتش
سوزيها را
ايجاد كنند.
من هم باور
نمي كنم.
غارتگران
از هجومهاي
خود پولدار
مي شوند، اما
به ايجاد
كنندگان
حريق بايد
پول پرداخت
شود. مسافران
اتوبوسها به
وضوح به سوي
اهداف خاصي
هدايت مي
شوند. اگر
صدام
پيشاپيش به
آنها پولي
پرداخته
بود، اقدام
به ايجاد
حريق نمي
كردند. لحظه
اي كه صدام
ناپديد شد،
پول را به جيب
مي زدند و كل
پرونده را
فراموش مي
كردند.
پس از اين
ارتش ايجاد
كننده
حريقهاي
عمدي از چه
كساني تشكيل
شده است؟
پريروز من
يكي از آنها
را شناختم.
مرد
ميانسالي
بود با ريش
نتراشيده و
تي شرت قرمز
رنگ و بار
دومي كه او را
ديدم،
كلاشينكف
خود را به
طرفم نشانه
رفت. از چه
ترسيده بود؟
براي چه كسي
كار مي كرد؟
نابود كردن
كل تاسيسات
زير بنايي
فيزيكي
كشور، با
ميراث
فرهنگي آن به
نفع كيست؟
چرا
آمريكايي ها
اين كار را
متوقف
نكردند؟
همان طور كه
گفتم يك جاي
كار در بغداد
به شدت خراب
است و
اتفاقاتي
دارد رخ مي
دهد كه الزام
به پاسخگويي
دولت آمريكا
به پرسشهاي
جدي را مي
طلبد. مثلا
چرا دونالد
رامسفلد،
وزير دفاع،
ادعا كرد كه
غارت يا
انهدام
گسترده اي در
بغداد جريان
ندارد؟ حرف
او دروغ بود.
اما چرا چنين
دروغي را
گفت؟
آمريكايي
ها مي گويند
براي كنترل
آتش سوزي ها
نفرات كافي
ندارند. اين
هم حقيقت
ندارد. اگر
چنين است، آن
صدها سرباز
مستقر در
باغهاي
يادبود جنگ
عراق با
ايران يا آن
صدها نفري كه
در باغچه هاي
گل رز كاخ
رياست
جمهوري اردو
زده اند، در
طول روز چه مي
كنند؟
اينگونه
است كه مردم
بغداد دارند
اين پرسش را
مطرح مي كنند
كه چه كسي در
پس نابودي
ميراث
فرهنگي شان
قرار دارد؟
غارت گنجينه
هاي باستان
شناختي از
موزه ملي،
سوزاندن كل
بايگانيهاي
دوره
عثماني،
پادشاهي و
دولتي،
كتابخانه
قرآني و
تاسيسات زير
بنايي
گسترده كشور
را كه ما ادعا
مي كنيم، مي
خواهيم
برايشان
ايجاد كنيم؟
ساكنان
بغداد مي
پرسند چرا
هنوز برق و آب
ندارند؟ به
نفع كيست كه
عراق
متلاشي،
منقسم، طعمه
حريق، عاري
از تاريخ و
ويران شود؟
چرا به
اصطلاح آزاد
كنندگان،
آنان حكم منع
رفت و آمد
برايشان
صادر كرده
اند؟
و اين نه
تنها مردم
بغداد، بلكه
شيعيان
شهرهاي نجف و
ناصريه ـ كه
به تلاشهاي
اوليه
آمريكا براي
تشكيل
حكومتي دست
نشانده
اعتراض
كردند ـ نيز
هستند كه اين
پرسشها را
مطرح مي كنند.
اكنون در
موصل نيز
غارت جريان
دارد، در
همان شهري كه
بنابر
گزارشها،
هزاران نفر،
اتومبيل
حاكم طرفدار
آمريكا را پس
از آنكه قول
داده بود برق
شهر به كمك
آمريكا وصل
خواهد شد، به
آتش كشيدند.
براي يك
گزارشگر
آسان است
سرنوشت را،
به ويژه پس از
جنگ سبعانه
اي كه فاقد هر
گونه
مشروعيت بين
المللي بود،
پيش بيني كند.
اما معمولا
در
خاورميانه،
فاجعه در
انتظار
خوشبين ها
است، به ويژه
خوشبين هاي
دروغيني كه
كشورهاي از
نظر نفتي غني
را به بهانه
هاي
ايدئولوژيك
و ادعاها و
اتهامات
اخلاقي
گزافي از
قبيل
سلاحهاي
كشتار جمعي
كه هنوز
اثبات
نرسيده است،
مورد تهاجم
قرار مي دهند.
بنابراين من
پيش بيني
وحشتناكي مي
كنم. جنگ
آمريكا براي «آزادسازي»
عراق به
پايان رسيده
است. جنگ عراق
براي آزاد
سازي كشور از
هجوم
آمريكاييان
در شرف وقوع
است. به بياني
ديگر،
داستان
واقعي و
هولناك
اكنون آغاز
مي شود.
منبع:
روزنامه
اينديپندت
|