|
كاغذهايي
كه انقلاب
كردند آسيب
شناسي
جريانات و
انديشهها و
تعاملها در
جامعه، از
مهم ترين
عواملي است
كه وقوع يك
اتفاق
ناخوشانيد
را عقيم مي
سازد. آسيب
شناسي يك
جريان
نيازمند
شناخت كامل و
مبسوط تمامي
زواياي آن
جريان است و
بيشتر باعث
تعميق يك
مطلب مي شود و
نفوذ و تأثير
گذاري را
فراوان تر مي
سازد. مطبوعات
پس از انقلاب
و تعريف هاي
جديد براي آن
و تقدم و
سابقه
رونامه
نگاري بر
تعاريف
موجود، لزوم
يك آسيب
شناسي دقيق
را دو چندان
مي كند.
رونامه
نگاري از
جمله حرفه
هايي است كه
اثر گذاري
هاي بسزا و
شايسته اي به
منصه ظهور
رسانده است.
عمق تأثير و
شدت آن باعث
رويكردهاي
مختلف و نو به
اين مقوله
شده تا آن حد
كه بسياري از
جنبش ها و
انقلابات،
وامدار
تأثير آن
هستند و نيز
بسياري از
معاريف،
شهرت و
اعتبار خود
را از
مطبوعات
يافته اند. پس
از انقلاب
شكوهمند
اسلامي،
بنيانگذار
جمهوري
اسلامي با
نگاهي ژرف
كاوانه و
دقيق، اين
رسانه عمومي
را مورد
مداقه قرار
دادند و براي
آن چارچوب
هايي بنيان
نهادند كه
دستاويز اين
گفتار در
بيان آسيب
شناسي
مطبوعات شده
است. از آنجا
كه امام
خميني(ره) با
آغاز كار
نهضت اسلامي
ايران و حتي
پيش از آن
همواره به
بررسي
مطبوعات
اهتمام
داشتند، پس
از پيروزي
انقلاب
توانستند
راهكاري
واقعي و
ملموس را
براي
روزنامه
نگاري
اسلامي و
منطبق با
آموزه هاي
دين مبين
اسلام ارايه
كنند. در اين
مطلب سعي شده
است نقاط
آسيب زاي اين
شيوه اطلاع
رساني تبيين
شود. تلاش بر
اين است كه به
ترتيب اهميت
موارد، بحث
دسته بندي
شود. همچنين
ميزان توجه و
تذكر امام
خميني (ره)
مورد نظر
بوده است. آزادي
مطبوعات آزادي
مطبوعات از
جمله حقوقي
است كه مردم
يك كشور مي
توانند در
بالاترين حد
از آن
برخوردار
باشند. رهبر
فقيد انقلاب
در سال هاي
قبل از
انقلاب به
دليل عدم
ارايه اين
حق، رژيم
شاهنشاهي را
مورد حمله
قرار مي
دادند و
معتقد بودند
كه اين اصل
اوليه حقوق
مردم، مورد
بي مهري شديد
واقع شده است. ايشان
در مصاحبه
هاي مختلف و
متعدد بر اين
نكته تأكيد
ورزيده اند.
براي نمونه
در سال 1357 در
پاسخ سئوال
مي كند، مي
گويند:«...ولي
مهم ترين
وظيفه دولت
آينده اين
است كه هر چه
سريع تر
شرايط
انتخابات
آزاد را
فراهم كند؛
از قبيل
آزادي
مطبوعات به
معني واقعي،
ذكر تمامي
واقعيات و
حقايق و آگاه
ساختن مردم
به همه مسايل
و آشكار
نمودن
جنايات پشت
پرده سلسله
پهلوي و
تمامي كساني
كه در اين
جنايات با
آنان همدست
بوده اند.» امام
خميني (ره)
ثابت كردند
كه سخنانشان
تنها كلماتس
نيست كه براي
جلب نظر و
مشاركت ادا
شده باشد،
بلكه در عمل
نيز بدان
معتقد
بودند، مثلا
پس از
استقرار
نظام جمهوري
اسلامي در دي
ماه 1358 نظر
عالميان را
به اين نوع
آزادي در
انقلاب
ايران جلب مي
كنند. «...همچو
نيست كه در
جايي از عالم
وقتي انقلاب
واقع شده
است، اين طور
رفتار كرده
باشند. بعد از
انقلابات،
مطلق
مطبوعات،
مطلق رونامه
ها، مطلق
گفتارها
تعطيل مي شد.
امكان
نداشت براي
كسي كه يك
روزنامه بعد
از انقلاب
منتشر كند و
در بعض
انقلابات
بلافاصله
بعد از
انقلاب قتل
عام شروع مي
شد. قتل عام
هاي زياد،
تصفيه هاي
مهمي كه همه
اش كشتار
بود، به دريا
ريختن بود و
در انقلاب
ايران هيچ
همچو چيزي
نبود. حتي يك
روز اين طور
نبود كه از
طرف دولت يا
از طرف ملت
بخواهند يك
كاري بكنند و
يك قتلهايي
بكنند.» اما
نكته بارز در
تمامي
بيانات امام
خميني (ره) اين
است كه ايشان
در هر زمان و
حالتي،
آزاديها را
محدود و
معقول
دانسته اند و
نه بيش از آن
براي نمونه
مصاحبه
ايشان در
مهرماه 57، در
نوفل لوشاتو
قابل ذكر است.
هنگامي كه
خبرنگار
روزنامه
فيگارو از
ايشان پرسيد:«رژيمي
كه شما ميخواهيد،
آيا
دموكراتيك
است، مثلا
آيا شما
موافق آزادي
مطبوعات و
سيستم چند
حزبي و آزادي
احزاب و
سنديكاها
هستيد؟»
ايشان در
جواب مي
گويند:« ما
موافق رژيم
آزاديهاي
كامل هستيم.
بايد حدود
رژيم آينده
ايران همان
گونه كه براي
كليه دولت
هاي متكي به
مردم مطرح
است، منافع
مجموع جامعه
را در برگيرد
و همچنين
بايد به شئون
جامعه
ايراني مقيد
بوده باشد،
زيرا عرضه يك
جامعه غير
محدود،
دستبرد به
شرف مردان و
زنان آن ميباشد. پير
فرزانه
انقلاب با
اين ژرف نگري
است كه در
ادامه
انقلاب
بلافاصله
جلوي تجاوز
بعضي
مطبوعات از
حد و حدودشان
را مي گيرند و
وجه تمايز
آزادي هاي
مشروع و
توطئه را
نمايان مي
سازند و دقيق
تر به تبيين
آزادي هاي
مشروع مي
پردازند: «...اينها
مردم نمي
خواند
بگذارند
وقتي
روزنامه را
نخريدند
مردم، كنار
مي روند. يك
روزنامه
توطئه گر را
نبايد به اسم
آزادي... حالا
نويسندگان و
سنديكاي
نويسندگان
ما و حقوقدان
هاي ما
بيايند يك
چيزي كه
توطئه است –
مي خواهند
اين مسأله را
به هم بزنند،
فراوان در
اين باره
هشدار داده
اند. براي
پرهيز از
اطاله كلام
به همين چند
مستند بسنده
مي كنيم. موضوعات
ديگري كه در
پي بدان ها
خواهيم
پرداخت،
شايد بتوان
تحت همان
عنوان توطئه
بررسي كرد،
اما براي
تقسيم بندي
ريزتر، هر
كدام را
جداگانه
مورد بررسي
قرار مي دهيم. سانسور
و اختناق سانسور
در مطبوعات
از شيوههاي
رايج انواع
حكومت هاي
سياسي است كه
شدت و ضعف آن
به نوع حكومتها
بستگي دارد.
شايد هر
حكومتي به
ميزاني از
بستگي و
پنهان كاري
معتقد باشد
كه البته
مناسب و قابل
احترام است،
اما اگر از
حدود معقول و
متناسب با
آگاهيهاي
بحق جامعه
بگذرد، ديگر
قابل توجيه
نيست. رهبر
فقيد
انقلاب، با
پيروي از
همين انديشه
و طرز تفكر به
عملكرد رژيم
شاهنشاهي مي
تازند و آنها
را مورد خطاب
قرار مي دهند
كه:«... اين چه
آزادي است كه
سانسور
مطبوعات
هنوز به حال
خود باقي است
و از نشر
مسايل اساسي
و حياتي ملت
شديداً
جلوگيري به
عمل مي آيد و
حكومت شبه
نظامي در
سراسر ايران
برپاست؟» «...
كدام يك از
اين دو مركز
تاكنون
توانسته است
يك كلمهاي،
اگر شاه يك
تخلفي كرده
باشد، اگر يك
كشتاري كرده
باشد،
بگويند شاه
اين كار را
كرده است؟
الان كدام
مطبوعات
جرأت مي كنند
بگويند امر
شاه است؟» خفقان
و سانسور در
زمان رژيم
ستم شاهي نه
منكري است كه
بتوان آن را
انكار كرد. «...
خوب بياييم
سراغ
مطبوعات. يك
رشته هم،
رشته
مطبوعات است.
خب همين
روزنامه هاي
فعلي ايران
كه آن وقت هر
چه مي
نوشتند، فقط
فرمايش «اعليحضرت
آريا مهر» بود
و هر چه مي
گفتند ثنا
خواني و
ثناگويي او
بود و از آراي
ملت هيج در آن
نبود، الان
دارند ميگويند
كه ما آزاد
نبوديم! همين
روزنامه هاي
خودشان است.
همين هايي كه
از خودشان
هست الان
دارند مي
گويند كه ما
در اين
چيزهايي كه
آن وقت مي
نوشتيم،
آزاد نبوديم.» سانسور
و خفقان،
علاوه بر آن
كه روند
اطلاع رساني
صحيح و شفاف
را مختل مي
سازد و موجب
وارد آمدن
صدماتي به
جامعه مي
شود، عوارض و
ناهنجارهاي
هايي را هم
براي جامعه
مطبوعاتي و
رونامه
نگاران به
ارمغان مي
آورد كه امام
خميني (ره) از
آن تعبير به «بي
حيثيتي» مي
كنند:«... مي
گويند كه
مدير كيهان (مصباح
زاده) گفته
است كه ما
ديگر راحتيم.
براي آن وقت
ما مي نوشتيم
و اينها (مأموران
سانسور
ساواك )
نظر مي
كردند. حالا
خودشان مي
نويسند ما
ديگر راحتيم.
منتها اين
اعتراض هست
كه آقا! چرا
اين قدر بي
حيثيت هستيد
كه آنها
بنويسند و
شما هم
بنويسيد؟
چرا بايد
مطبوعات ما
اين قدر بي
حيثيت
باشند؟» درك
بالاي حضرت
امام و
جايگاه
محترم و
عظيمي كه
ايشان براي
مطبوعات
قايل بودند،
ميتواند
قابل مباهات
باشد. نقد و
انتقاد ضرورت
وجود نقد و
نقادي در
مطبوعات آن
قدر واضح و
بديهي است كه
نيازي به
اثبات لزوم
وجود آن
نيست، چه
آن كه
مطبوعات
بدون نقد
مانند چاقوي
بدون تيغه يا
نمك بدون مزه
مي باشد. امام
خميني(ره) با
اعتقاد به
اين مسأله و
با توجه به
اهميت اين
وظيفه
مطبوعات،
زواياي آن را
برمي شمارند. «مسأله
ديگر راجع به
انتقاد،
البته
روزنامهها
بايد مسألي
كه پيش ميآيد
را نظر كنند.
يك وقت
انتقاد است،
يعني انتقاد
سالم است،
اين مفيد
است، يك وقت
انتقام است
نه انتقاد،
اين نبايد
باشد. اين با
موازين جور
درنميآيد.
انسان چون با
يكي خوب
نيست، در
مطبوعات او
را بكوبد،
كار درستي
نيست، اما
اگر كس خلاف
كرده است،
بايد او را
نصيحت كرد،
پرده دري
نباشد، ولي
انتقاد خوب
است. بايد در
اين امور
خيلي ملاحظه
بفرماييد تا
مطبوعات
مركزي باشند
براي
استفاده
عموم و اين كه
مردم بفهمند
بايد چه
بكنند و بايد
چه بشود.» يا
در جايي ديگر
با تأكيد بر
توجه به حفظ
مصالح عاليه
نظام مي
فرمايند:«بايد
فكر اين مطلب
باشيد كه اگر
انتقاد هست
در كار، شما
تنها نه، همه
نويسندهها
و همه
گويندگان،
اگر انتقاد
دارند، به
طور ملايم و
به طور
دلسوزانه
مسايل را طرح
بكنند، نه به
طور ضربه
زدن،
بخواهند
ضربه بزنند
به جمهوري
اسلامي.» رهبر
بزرگوار و
فقيد انقلاب
از آنجا كه يك
حكيم الهي
است و تربيت
افراد از اهم
مهمات در نظر
ايشان، با
استفاده از
روايات سعي
مي كنند قبح
زبان تند و
گفتار گزنده
را بيشتر
وضوح ببخشند:«اگر
انتقاد
دارند
انتقاد
برادرانه
داشته باشند.
مصلحت گويي
باشد. اگر
روزنامهها
تبليغات همه
اينها در اين
معنا با هم
متحد بشوند
كه حكم
هايشان و
گفتار شان
گزنده نباشد.
مثل عقرب
نباشد. شما
بدانيد كه
زبان انسان
اگر گزنده شد
و از عقرب
گزنده تر شد.
در آن عالم به
صورت يك عقرب
گزنده بيرون
مي آيد و آنها
كه ديگران را
تضعيف مي
كنند و غيبت
ديگران را ميكنند،
زبان هايشان
در روز قيامت
به قدري بلند
مي شود كه
مردم از روي
آن زبانها
مي گذرند.
امروز هم
مطلب اين است
كه مثل مار و
عقرب همه را
ميگزند.» شايعه
سازي يا
شايعه
پراكني شايعه
در عرف عام به
سخني اطلاق
ميشود كه در
جامعه گسترش
يافته و
غالبا با
واقعيت قرين
نيست.
متأسفانه به
دلايل
گوناگون در
مطبوعات پخش
شايعه كم
ديده نميشود.
يكي از
دلايلي كه مي
توان بر
شمرد، نفس
كار روزنامه
نگاري و نوع
اين شغل است.
از آنجا كه
جذب افراد با
نوشته بسيار
دشوار است،
روزنامه
نگاران تلاش
ميكنند تا
تمام توان
خود را در
انتخاب
تيتري قرار
دهند كه
اولين و شايد
مهم تري
ويژگي آن
جذابيت و كشش
است. تيترزني
در مطبوعات
يكي از
دشوارترين
كارها و
مستلزم
تجربه و
سابقه است،
چرا كه «ترغيب
خوانندگان
به خواندن
خبر» كاري است
كه با تجربه
پيشرفت مي
كند. بزرگان
امر
ارتباطات
معتقدند:«روزنامه
نگار ميتواند
براي جذابيت
بخشيدن به
تيتر، از
كليه
امكانات كمك
بگيرد. دامنه
هنر تيتر زدن
هم در و نه
تيتر و هم
برونه آن را
در بر ميگيرد.»
اما در اين
ميان نكته
قابل توجه و
دقت فراوان،
كناره
نگرفتن از
واقعيت و
راستي براي
جذابيت
بيشتر است. بنيانگذار
جمهوري
اسلامي به
اين نكته
اشاره كردهاند:«اخباري
كه مينويسيد،
تيترهايي كه
هست، اينها
را كه در
روزنامهها
آدم مي بيند،
ميفهمد كه
اين تيتر از
كجا پيدا شده
است، با چه
مقصدي اين را
گذاشتهاند
و گاهي آدم
بعد كه ميخواند،
ميبيند
مسألهاش يك
جور ديگر!
ابتدا همه
مردم نميتوانند
همه روزنامه
را تا آخر
بخوانند،
اين تيترها
را نگاه ميكنند،
مي بينند در
تيتري كه
هست، چه
فسادي واقع
شده است يا چه
صلاحي واقع
شده است، اما
آدم وقتي خود
متن را ميخواند،
ميبيند
مسأله اين
طور نيست كه
اين در تيتر
هست. بايد
توجه كنيد كه
اين غشي است
براي مسلمين
كه انسان در
تيتر يك چيزي
بنويسد و
محتوا آن جور
نباشد. نه به
آن تندي باشد
كه مثلا – در
اين تيتر هست
و نه به آن
عظمت باشد كه
در آن تيتر
هست. اين يك
نحو غش است
براي مسلمين.
همان طوري كه
يك كاسبي روي
متاعش يك چيز
خوبي قرار مي
دهد، روغن را
روي آن يك
مقدار روغن
خوب مي ريزد
اما آخرش
فاسد است و
اين حرام است
و غش است. همين
طور چنانچه
روزنامه اين
طور باشد كه
انسان
تيترها را كه
نگاه كند،
ببيند اين
روزنامه
خيلي خوبي
است يا
مسايلي هست،
مسايل مهمي
مطرح هست، از
آن طرف كسي را
انتقاد ميكنند
كه اين آدم ميرود
متن را نگاه
ميكند، مي
بيند مسأله
اين طورها هم
نبوده است،
يا اگر بوده
به اين شدت
نبوده است.
اين يك نحو
غشي است كه
شما با قلمهايتان
مي كنيد. همان
طور كه اين
فروشنده
روغن رو و
زيرش با هم
فرق دارد و
غش است و
حرام، اين هم
كه تيترش با
واقعش مخالف
است، اين هم
غش است و هم
حرام.» اين
همه در بيان
اشكال
انحراف بود
كه چه كوچك و
چه بزرگش سبب
بروز شايعه و
خبر غير واقع
است. پيرو اين
بحث و به
عنوان زير
مجموعههاي
موضوع شايعه
سازي و شايعه
پراكني ميتوان
به عناويني
چون«تضعيف
روحيه مردم» ،
«منحرف كردن
مردم از مسير
حق و حقيقت » و «ناراضي
سازي مردم» در
صحيفه امام
به كاوش و جست
و جو برخاست. كيفيت
اخبار امام
خميني(ره) در
زمينه كيفيت
اخبار بسيار
به تكراري
نبودن آن
تأكيد ميكنند.
بيمارياي
كه هم اينك
نيز
گريبانگير
جامعه
مطبوعاتي
ماست، بخش
اعظم اخبار
تكراري
مربوط است به
ديدارها و
پيامها و
جلسات
مسئولان
كشور. از آنجا
كه جسارت حذف
اخبار غير
مهم مسئولان
ممكن بود در
جامعه
مطبوعاتي كم
باشد، امام
خميني(ره) خود
در اين زمينه
راهگشا شدند
و خود جسارت
چنين كاري را
مجاز
نمودند، چه
آن كه ديد
تيزبين
ايشان،
اثرات
نامبارك و
منفي
تبليغات
تكراري را
براي
مسئولان
نظام ميديد
و صد البته
اين حركت از
روح بلند و
شخصيت
متعالي آن
بزرگمرد،
شايسته و
مورد انتظار
است. «من
ميل ندارم
راديو هر وقت
باز ميشود
اسم من باشد.
مدت هاست كه
از اين جهت
متنفرم. اين
كار غلطي است.
به اندازه
متعارف نسبت
به همه خوب
است، زيادياش
مضر است. اين
به ضرر
مطبوعات است
و مطبوعات را
سبك ميكند.
اشخاص،
شخصيتهايشان
با خودشان
است، اين طور
نيست كه اگر
اسمشان زياد
يا كم مطرح
گردد،
شخصيتشان
زياد يا كم
شود. در ايران
هر كس معلوم
است چه جوري
است،
بنابراين
آنچه راجع به
خودم مي گويم
اين است كه
اگر قرار است
عكس مرا
بگذاريد، به
جاي آن عكس يك
رعيت را
بگذاريد و
زيرش
بنويسيد اين
رعيت چه كار
مهمي كرده
است.» يا
در جايي ديگر
ضمن برشمردن
فوايد اخبار
مفيد،
خبرهاي
تكراري را
فاقد اثر و
فايده ميدانند. «در
مورد اخبار؛
اخبار
روزنامهها
تكراري
نباشد، آخر
كي با كي
ملاقات
كرده، اين چه
خبر مهمي
است؟ اين
اصلا قابل
نيست بگوييم
خبر، تا
بگوييم مهم!
اينكه
بگوييد من هر
روز با كي
ملاقات كردم
و به او چه
گفتم،
تكرارس است.
آخر هر روز من
يك مسأله ميگويم
و هي تكرار ميكنند
كه فلاني چه
گفت، اين چه
فايدهاي
دارد؟» نظارت بر
مطالب در
ابتداي بحث
نظر حضرت
امام(ره) را
درباره
آزادي قلم و
بيان گفتيم و
آورديم كه
حدود و ثغوري
بر آزاديها
مترتب است.
ايشان براي
آن كه كمترين
حد انحراف
نيز در نوشتههاي
مطبوعات
ايجاد نشود،
مسأله نظارت
و بازبيني را
مطرح ميكنند:«نوشتههايي
كه ميخواهد
طبع بشود، يك
چند نفري كه
ميدانيد
يقين داريد
كه آنها آدمهايي
هستند كه
مستقيم
هستند و در
راه مسير ملت
و كشور هستند
و وابستگي به
هيچ جا
ندارند،
آنها نوشتهها
را مطالعه
كنند، درست
دقت كنند در
آن و بعد از
اين كه دقت
كردند، در
روزنامه يا
مجله نوشته
بشود.» ايشان
در نخستين
روزهاي
انقلاب و آن
زمان كه
جوانان با
سرهاي پرشور
و شر و بسيار
احساسي با
مسايل مواجه
ميشدند،
پيران را به
متعادل
ساختن اين
احساسات پاك
برميانگيزند
و عقل و شعور و
متانت پيرها
را با شور و
هياهوي جوانها
در طول هم ميخواهند:
«نويسندهها
گاهي وقتها
جوانند.خب،
جوان يك طور
طرز فكر دارد
كه پيرها آن
طور فكر را
ندارند. در
بين شما هم
جوانها
هستند و هم
پيرها. شما
اگر يك وقت
ديديد كه يك
جواني به
واسطه تندياي
كه دارد، در
عين حالي كه
سالم است،
لكن خب يك
تنديهايي
در جوانها
هست. يك وقت
ديديد كه
مقالهاي
نوشته است و
اين مقاله
موجب آرزدگي
يك جمعي ميشود،
موجب تفرقهاي
ميشود،
موجب چيزي ميشود
كه امروز
كشور ما با آن
طور مسايل
مواجه است و
بايد ما كوشش
كنيم كه كم
بشود، اين
طور مسايل كه
يك وقتي است
كه طلبه
جواني كرده
است، اين را
به پيرها
عرضه بكنيد و
اصلاح بكنيد.
اين طور نيست
كه انسان
بتواند جلوي
قلم خود يا
زبان خودش را
مطلقاً
بگيرد، لكن
مي تواند كمش
كند.» |