|
خليج
فارس نام
هميشه
ماندگار اسد
الله افشار مؤسسه
جغرافيايي
آمريكا
موسوم به «نشنال
جئوگرافيك»
با داشتن 116
سال قدمت،
يكي از
بزرگترين
سازمانهاي
علمي و
آموزشي در
جهان به حساب
ميآيد. اين
مركز كه
داراي كانال
تلويزيوني و
توليد
نوارهاي
ويديويي، دي
وي دي، نقشه،
رسانههاي
اينتراكتيو
و توليد كتابهاي
علمي، عظيمترين
و معتبر ترين
مؤسسه علمي
در حوزه
جغرافيايي
دنيا بشمار
ميآيد،
اخيرا در يك
حركت «شيطنت
آميز و
هدفمند»، در
ويرايش جديد «اطلس
جهان» كه در 416
صفحه به قطع
بزرگ در اول
اكتبر (10
مهرماه
سالجاري)
منتشر كرده
است، در كنار
نام هميشه
ماندگار «خليج
فارس» واژه «الخليج
العربي» را
نيز اضافه
كرده است و
نسخه آن لاين
اين تحريف در
دسترس همگان
قرار گرفته
است. بدون
شك اين اقدام
تحريك آميز
تحت تأثير
سياست
سردمداران
كاخ سفيد و
فشارهاي
رژيم
صهيونيستي و
عوامل خود
فروخته
كشورهاي
حوزه خليج
فارس جهت حذف
و محو تدريجي
نام خليج
فارس صورت
گرفته است.
اين قلم فرصت
را مغتنم
شمرده نكاتي
را در اين
خصوص به نظر
خوانندگان
محترم و
گرامي عرضه
ميكند: 1ـ
درباره نام
خليج فارس،
تا اوايل دهه
1960 ميلادي هيچ
گونه بحث و و
گفت وگويي در
ميان نبو.ده و
در تمام
منابع
اروپايي و
آسيايي و
آمريكايي و
دايره
المعارف و
نقشههاي
جغرافيايي
اين كشورها
نام خليج
فارس در تمام
زبانها به
همين نام ذكر
شده است. 2ـ
سازمان ملل
متحد كه تنها
مرجع بين
المللي است و
در آن 22 كشور
عربي و حاشيه
خليج فارس
عضويت
دارند، در
گذشته دوبار
نام تاريخي و
اصيل اين
آبراه را به
نام «خليج
فارس» تأييد
كرده است.
يكبار در
تاريخ پنجم
مارس 1971 و بار
ديگر در
تاريخ دهم
اوت 1984 نام
رسمي درياي
جنوبي ايران
و شرق
عربستان را «خليج
فارس» اعلام
داشته است. 3ـ
قدمت خليج
فارس با همين
نام، چندان
ديرينه است
كه عدهاي
معتقدند: «خليج
فارس،
گهواره تمدن
عالم يا مبدا
پيدائي نوع
بشر است.»ساكنان
باستاني اين
منطقه،
نخستين
انسانهايي
بودند كه روش
دريانوردي
را آموخته و
كشتي اختراع
كرده و خاور و
باختر را به
يكديگر
پيوند دادهاند،
اما
دريانوردي
ايرانيان در
خليج فارس،
قريب پانصد
سال پيش از
ميلاد مسيح و
در دوران
سلطنت
داريوش،
نخستين
ناوگان
دريايي جهان
را به وجود
آورد. كشتيهاي
او طول
رودخانه سند
را تا سواحل
اقيانوس هند
و درياي عمان
و خليج فارس
پيمودند و
سپس شبه
جزيره
عربستان را
دور زده و تا
انتهاي
درياي سرخ و
بحر احمر
كنوني
رسيدند. او
براي نخستين
بار در محل
كنوني كانال
سوئز فرمان
كندن ترعهاي
را داد و كشتيهايش
از طريق همين
ترعه به
درياي
مديترانه
راه يافتند.
در كتبيهاي
كه در محل اين
كانال به دست
آمده، نوشته
شده است: «من
پارسي هستم.
از پارس مصر
را گشودم. من
فرمان كندن
اين ترعه را
دادم از رودي
كه از مصر
روان است به
دريايي كه از
پارس آيد، پس
اين جوي كنده
شده چنان كه
فرمان دادهام
و ناوها آيند
از مصر، از
اين آبراه به
پارس چنان كه
خواست من بود.»
داريوش در
اين كتيبه از
خليج فارس به
نام «دريايي
كه از پارس ميآيد»نام
برده است و
اين نخستين
مدرك تاريخي
است كه
درباره خليج
فارس موجود
است. 4ـ
كارشناسان
خاطر نشان
ساختهاند:
از زماني كه
نقشهها و
اطلسها در
دنيا ترسيم
شده خليج
فارس هميشه
وجود داشته و
حتي در زماني
لوحههاي
سنگي لوحهاي
پيدا شده كه
بابليها در
قرن هفتم قبل
از ميلاد
خليج فارس را
در آن ترسيم
كردهاند
ولي در آن
زمان به خليج
فارس «آب شور»
ميگفتند.
بطليموس
اولين كسي
بود كه
توانست
اطلاعات
جامعي
درباره نقشههاي
دنيا به دست
آورد و نقشههاي
وي از قديميترين
نقشههاي
دنياست. در
نقشههايي
كه از اين
دانشمند
نامي بر جاي
مانده نيز
خليج فارس
ديده ميشود
و بعدها نيز
اغلب
كارتوگرافها
نظير
ابوريحان
بيروني در
نقشههاي
خود خليج
فارس را
ترسيم كردهاند. در
سال 1489 يوهان
رگر براساس
آثار
بطليموس
نقشهاي
ترسيم كرد كه
در آن خليج
فارس نيز
وجود داشت و
در سال 1519 ديگر
هومن در نقشهاي
كه از
اقيانوس هند
ترسيم كرده
بود، از نام «خليج
فارس»
استفاده
كرده است.
همچنين در يك
نقشه كه در
سال 1600 ميلادي
ترسيم شده
است، خليج
فارس با نام «بحر
فارس» وجود
دارد. ضمنا تا
سال 1962 در همه
اطلسها نام «خليج
فارس» به كار
رفته و حتي
عربها نيز
در كتابهاي
خود از «خليج
فارس»
استفاده ميكردند. 5ـ
آثار عرب
زبان نيز
بهترين و غنيترين
منابعي
هستند كه
براي
شناسايي وجه
تسميه اين
دريا ميتواند
در اين بررسي
مورد
استفاده
قرار گيرد. در
اين منابع و
آثار از
درياي فارس و
چگونگي آن
بيش از آثار
فرهنگي
موجود در هر
زبان ديگري
گفت و گو شده
است. تمام
كساني كه
نسبت به متون
دوره اسلامي
شناختي
حداقل داشته
باشند، ميدانند
كه ابواسحاق
ابراهيم ابن
محمد استخري
در قرن 14 هجري
قمري در نقشهاي
كه ترسيم
كرده، از نام
«بحر فارس»
استفاده
كرده است و
البته بايد
به
دانشمندان
عرب ديگري
چون : مسعود
ابن بطوطه،
حمدالله
مستوفي،
ياقوت حموي
اشاره داشت و
به جمع آنها
نيز حمزه
اصفهاني،
ناصر خسرو
قبادياني،
ابن بلخي و
ديگراني كه
اكثر آنان
كتابهاي
خود را به
زبان عربي
نوشتهاند،
افزود كه در
آثار خود از
نام «خليج
فارس» بدون كم
و كاست ياد
كردهاند. 6ـ
مورخ نامي
يونان «هردوت»كه
پدر تاريخ
لقب گرفته
است، در آثار
خود به دفعات
از نام «خليج
فارس» ياد
كرده است. از
سوي ديگر،
اولين بار
يونانيها
بودند كه اين
خليج را «پرسيكوس
سينوس» يا «سينوس
پرسيكوس» كه
همان خليج
فارس است،
ناميدهاند.
از آنجا كه
اين نام براي
اولين بار در
منابع درست و
معتبر
تاريخي كه
غيرايرانيان
نوشتهاند،
آمده است،
هيچ گونه
شائبه نژادي
در وضع آن
وجود ندارد.
چنان كه
يونانيان
بودند كه
نخستين بار،
سرزمين
ايران را نيز
«پارسه» و «پرسپوليس
» يعني شهر يا
كشور
پارسيان
ناميدند. استرابن،
جغرافيدان
قرن اول
ميلادي نيز
به كرات در
كتاب خود از «خليج
فارس»نام
برده است،
ولي محل
سكونت اعراب
را بين درياي
سرخ و «خليج
فارس» عنوان
ميكند.
همچنين «فلاريوس
آريانوس»
مورخ ديگر
يوناني در
كتاب تاريخ
سفرهاي جنگي
اسكندر از
اين خليج به
نام «پرسيكون
كيت» كه چيزي
جز «خليج فارس»
نيست، نام ميبرد.
البته جست و
جو در
سفرنامهها
يا كتابهاي
تاريخي بر
حجم سندهاي
خدشهناپذيري
كه خليج فارس
را «خليج فارس»
گفتهاند،
ميافزايد. 7ـ
اولين جرقه
تغيير نام «خليج
فارس» به «خليج
عربي» در سال 1916
زده شد. اين
مهم توسط
تعدادي از
كارتوگرافهاي
غربي با
گرفتن رشوه
از برخي شيوخ
عرب همراه
بود واين
موضوع نيز از
طرف يكي از
نمايندگان
سياسي
انگليس در «خليج
فارس» به نام «سرچارلز
بلگريو»
مجددا به قصد
تفرقه بين
ايران و
كشورهاي عرب
مطرح شد.
سرچارلز
بلگريو كه
بيش از 30 سال
نماينده
سياسي و
كارگزار
دولت انگليس
در خليج فارس
بوده است،
بعد از
مراجعت به
انگلستان در
سال 1966 كتابي
درباره
سواحل جنوبي
خليج فارس
منتشر كرد و
در آن براي
اولين بار
نوشت كه «عربها
ترجيح ميدهند
خليج فارس را
خليج عرب
بنامند.» اين
نماينده
قطعا قبل از
انتشار كتاب
و مراجعت به
انگلستان در
تماس با
مقامات
امارات
جنوبي خليج
فارس اين فكر
را در آنها
القا كرده
است و تصادفي
نيست كه
بلافاصله پس
از انتشار
كتاب
سرچارلز
بلگريو كه
نام قبلي
سواحل جنوبي
خليج فارس
يعني «ساحل
دزدان» را بر
روي كتاب خود
نهاده،
اصطلاح «الخليج
العربي» در
مطبوعات
كشورهاي
عربي رواج
پيدا كند و در
مكاتبات
رسمي به زبان
انگليسي نيز
اصطلاح «آرابيان
گولف»
جايگزين
اصطلاح
معمول و رايج
قديمي «پرشين
گولف»ميشود. دولت
ايران در
همان زمان در
برابر اين
نام مجعول
عكس العمل
نشان داد
وگمرك و پست
ايران از
قبول محمولههايي
كه به جاي «خليج
فارس » نام
خليج عربي بر
روي آن نوشته
شده بود،
خودداري كرد.
ايران
همچنين در
مجامع و
كنفرانسهاي
بين المللي
نيز در صورت
به كار بردن
اين اصطلاح
ساختگي از
سوي
نمايندگان
كشورهاي عرب
عكس العمل
نشان ميداد.
در اين زمان
بعضي از
كشورهاي
عربي حتي
اعتبار
هنگفتي از
محل
درآمدهاي
كلان نفتي
خود را در
اختيار بعضي
از ماموران
سياسي در
خارج ميگذاردند
تا با تطميع
مطبوعات
خارجي نام
مجعول خليج
عربي را به
جاي خليج
فارس رواج
بدهند. به
عنوان مثال
در نيمه نخست
بهمن ماه سال
1370 شمسي
سرويراستار
سازمان ملل
متحد با
اشاره به
اعتراضهاي
پياپي
نمايندگان
ايران در آن
سازمان به
استفاده از
نام ساختگي
خليج عربي در
اسناد اين
سازمان از
كاركنان
سازمان ملل
خواست تا
اعتراض دولت
ايران هميشه
در نظر داشته
باشند. در
يازدهم
شهريور 1371
هنگامي كه
حيدرابوبكر
العطاس،
نخست وزير
جمهوري يمن
در اجلاس
سران جنبش
عدم تعهد كه
در جاكارتا،
پايتخت
اندونزي
برگزار ميشد،
از نام
ساختگي خليج
عربي
استفاده
كرد، با
اعتراض شديد
نمايندگان
ايراني
روبرو شد. او
سرانجام از
نمايندگان
ايران
عذرخواهي
كرد واين عمل
را غير عمد
خواند.
همچنين در
سال 1377 شمسي در
روز 13 مرداد
دولت ايران
به عراق مبني
بر تغيير
دادن نام
خليج فارس به
خليج عربي
اعتراض كرد. در اين ميان ما نيز چون «ژان ژاك پريني» نويسنده كتاب خليج فارس اعتقاد داريم: «ملل و طوايف بسياري بر كرانههاي خليج فارس استيلا يافته و فرمانروايي كردهاند ولي روزگارشان سپرس شده و منقرض شدهاند. تنهاقوم پارس است كه با هوش و درايت خود همچنان پابرجا زيسته و ميراث حاكميت خود را تاكنون نگهداري كرده است. |