|
نگاهي به راهكارهاي استرتژيك در مواجهه با تهديدات آمريكا لشكر
امپراتوري
در راه است
نوشته:
عصام نعمان
ترجمه:
احسان
رازاني
با فروپاشي
نظام
كمونيستي
شوروي و به
پايان رسيدن
جنگ سرد، فصل
جديدي در
روابط بين
الملل آغاز
شد. مهمترين
ويژگي اين
دوره از بين
رفتن نظام
چند قطبي و
روي كار آمدن
سيستم تك
قطبي به
نمايندگي
آمريكاست؛
با اين حال
ابعاد و ساز و
كارهاي اين
دوره جديد تا
پيش از واقعه
يازدهم
سپتامبر 2001
آشكار نشد.
پس از اين
حادثه دولت
بوش و راست
گرايان نو –
كه اكثريت
دولت وي را
تشكيل مي دهند –
به روشن
ساختن مولفه
هاي فكري طرح
سلطه
امپراتوري
آمريكا
پرداختند.
دولت بوش
براي تحقق
اهداف
اقتصادي،
فرهنگي و
ژئوپلتيكي
خود به نبرد
در
افغانستان
مبادرت
ورزيد. سپس
بلافاصله به
جنگي خصمانه
در عراق دست
زد. اگرچه اين
جنگ پايان
يافته است
اما بر كسي
پوشيده نيست
كه هدف
آمريكا از
اين اقدام،
شكل دهي مجدد
منطقه مطابق
منافع و
فرهنگ
ايالات
متحده و نيز
حمايت از
منافع
اسرائيل
بوده است. اما
ابعاد طرح
سلطه
امپراتوري
آمريكا چيست
و چگونه مي
توان با آن
مقابله كرد؟ ●
مولفه هاي
فكري طرح
سلطه
امپراتوري
آمريكا
1- ايالات
متحده خود را
بزرگترين و
مقتدرترين
حكومت در
دنياي معاصر
مي داند و از
اين رو به هيچ
حكومت ديگري
اجازه برتري
جويي و يا
برابري با
خود را نمي
دهد.
2- آمريكا
براي تحقق
اهداف
استراتژيك
خود مي كوشد
به سيطره
فرهنگي بر
دنيا و تسلط
بر اسلحه
كشتار جمعي و
منابع نفتي
دست يابد. 3-
سيطره
فرهنگي به
معناي تغيير
فرهنگ سياسي
ملتها و حوزه
هايي است كه
ترور و
تروريست ها
را در خود
پرورش مي
دهند.
تروريست ها
دشمن ارزش ها
و منافع
ايالات
متحده تلقي
مي شوند. در
واقع آمريكا
سعي دارد با
ايجاد
تغييرات
بنيادين در
مباني
فرهنگي و
سياسي اين
حوزه ها،
براي خود
جهان امن
بوجود آورد،
در نتيجه
ديگر لازم
نيست آمريكا
دنيا را
مطابق نظام و
هيات خود
درآورد چرا
كه دنيا خود
به خود به آن
سمت حركت
خواهد كرد.
4- تسلط بر
سلاح هاي
انهدام جمعي:
در اين خصوص،
آمريكا
درصدد نيل به
برتري قاطع
بر رقبا و هم
پيمانان
بوده و از دست
يافتن
گروههاي
تروريستي به
انهدام جمعي
نگران است. از
نظر
دولتمردان
آمريكايي
اين گروهها
مي توانند به
ايالات
متحده ضربه
بزنند بدون
اين كه
آمريكا
بتواند
اقدام
بازدارنده
اي عليه آنها
انجام دهد،
از اين رو هر
كشور يا
گروهي كه
مظنون به در
اختيار
داشتن اسلحه
ضربات
پيشگيرانه
آمريكا قرار
گيرد.
5- سلطه بر
منابع نفتي:
اين امر به
ايالات
متحده امكان
مي دهد كه
كنترل نفت را
در مراحل
توليد، قيمت
گذاري و
بازاريابي
در اختيار
گرفته و
نهايتا
اقتصاد
كشورهاي
رقيب مانند
چين، ژاپن،
روسيه و
كشورهاي عضو
اتحاديه
اروپا را تحت
سيطره خود
درآورد؛ از
سوي ديگر
اقدام
آمريكا در
راستاي تسلط
بر جريان نفت
به توقف روند
تامين مالي
جنبش هاي
مقاومت و
آزاديبخش و
سازمان هايي
كه ايالات
متحده به
آنها لقب
تروريست مي
دهد، مي
انجامد. ●
آثار مترتب
بر عملي شدن
طرح
امپراتوري
آمريكا
1- تسلط بر
منابع نفتي
كشورهاي
اسلامي از
مالزي در شرق
تا موريتاني
در غرب، از
جمهوري هاي
آسياي ميانه
در شمال تا
كشورهاي
كوچك شاخ
آفريقا در
جنوب و از حوزه
هاي نفتي
درياي خزر و
ذخاير عظيم
نفت در خليج
فارس تا
منابع انرژي
در سودان و
نيجريه.
2- تسلط بر حد
فاصل ميان
سرزمين هاي
شرق درياي
مديترانه (شامات
و عراق) و
منطقه خليج
فارس (شبه
جزيره
عربستان و
ايران) و
بكارگيري يك
اهرم
ژئوپلتيكي
به منظور
تفكيك
سرزمين هاي
اسلامي سه
گانه (عربي،
تركي و فارسي)
از يكديگر.
آمريكا سعي
دارد با
استفاده از
اين تدبير
استراتژيك
مانع از
همكاري و
هماهنگي
سرزمين هاي
مذكور براي
مقابله با طرح
هاي
امپرياليستي
اش شود.
3- شكل دادن
مجدد منطقه
اي عربي
مطابق با
معيارهاي
سياسي و
فرهنگي
آمريكا كه به
از هم پاشيدن
دولتهاي
كوچك و ضعيفي
كه بر پايه
هاي مذهبي و
قبيله اي بنا
شده، منجر مي
شود. هدف
آمريكا از
اين شكل دهي
دوباره،
ايجاد يك
حاشيه
امنيتي
مطمئن براي
اسرائيل
بزرگ است.
4- حل و فصل
مقوله
فلسطين
مطابق با
شرايط
اسرائيل:
تحقق اين امر
از طريق
تشكيل يك
رژيم
فلسطيني
كوچك، ضعيف و
عاري از سلاح
و محروم
ساختن
آوارگان
فلسطيني از
حق بازگشت به
ميهن و در نظر
گرفتن اردن
به عنوان
سرزمين
فلسطينيان
ممكن مي شود.
5- آمريكايي
كردن ساير
حكومت هاي
منطقه به
وسيله تشكيل
نظام هاي
ظاهرا
دمكراتيك،
منطبق با
معيارهاي
آمريكا: اين
نظام ها بر
اقتصاد
بازار و
تجارت آزاد
متكي هستند و
از جهاني شدن
طبق نسخه
آمريكايي
استقبال مي
نمايند. هيات
حاكمه اين
كشورها مركب
از مردان
عملگرا،
نيروهاي
اطلاعاتي و
رهبران
عشاير خواهد
بود. ●
راهكارهاي
مناسب براي
مقابله با
طرح سلطه
امپراتوري
آمريكا
1- حمايت از
اتحاد به
عنوان پيش
شرط مقابله
با طرح
امپراتوري
آمريكا و
توسعه طلبي و
صهيونيست ها.
2- حمايت از
مقاومت هاي
مردم فلسطين
و عراق و
لبنان،
رويارويي با
اشغال
اسرائيل و
آمريكا و
گسترش دامنه
فعاليتهاي
آنها در
ابعاد عربي،
اسلامي و
جهاني،
محكوم نمودن
فشارهاي
آمريكا بر
سوريه و
تاكيد بر
اتحاد
استراتژيك
دو كشور
ايران و
سوريه در
راستاي
مقابله با
امپراتوري
آمريكا.
3- محكوم كردن
حاكمان
سرسپرده
عرب، قطع
رابطه شان با
آمريكا و
اسرائيل و
فعاليت
مستقيم مردم
جهت كنار زدن
آنان از عرصه
قدرت.
4- مقابله با
استراتژي
آمريكا (جنگ
به نام
مبارزه با
تروريسم) كه
در حقيقت
جنگي عليه
اسلام و
مسلمين است و
مقاومت در
برابر
فعاليت هاي
آمريكا در
ترويج
نژادپرستي و
دشمني با غير
اروپاييان و
تقسيم جهان
به دو منطقه
خير و شر.
5- محقق ساختن
طرح نهضت
اسلامي –
عربي؛ اما
بايد دقت
داشت كه نهضت
مزبور نبايد
به نسخه اي از
تجربه غرب و
ارزشهاي
تحميلي آن بر
بشريت كه با
نام جهاني
شدن ترويج مي
شود، بدل
گردد. همان
گونه كه
نبايستي
صرفا تجديد
ميراث
گذشتگان ما
باشد.
6- گسترش مردم
سالاري (حاكميت
آراء مردم و
قانون) به
مثابه راهي
براي نوسازي
فرهنگي و
تعامل با
فرهنگهاي
بشري.
7- مقابله با
جهاني شدن به
معناي غربي
آن كه در صدر
برنامه هاي
غرب قرار
دارد. اين
تلاشها در
راستاي شكل
دهي جهان
مطابق
مقياسهاي
فرهنگي و
ارزشهاي
سياسي و
عقيدتي و
اهداف
اقتصادي
غربيها صورت
گرفته است؛
به همين جهت
غرب،
ميراثهاي
فرهنگهاي
مختلف بشري و
هويتهاي
قومي و تجارب
انساني را
همواره
ناديده مي
گيرد.
8- توجه به
پيشرفت هاي
علمي و
فرهنگي كه از
بديهيات
مسلم هرگونه
تلاش براي
غلبه بر عقب
ماندگي به
حساب مي آيد.
9- روشهاي
تحقق نهضت
منطقه اي و
ساز و كارهاي
آن از طرقي
چون:
1) مطالعه
انتقادي و
گسترده
تجربيات
نيروهاي
پوياي مردمي
و نظامهاي
سياسي پس از
وقايع
بحراني سه
گانه 1948، 1967 و 2003
ميلادي به
منظور درس
گرفتن از
آنها و حصول
ديدگاهي
صحيح در پرتو
مطالعات
تاريخي كه
حاوي سه نكته
مهم است:
الف) از ميان
رفتن نظام
چند قطبي و
جايگزين شدن
نظام تك قطبي
به زعامت
آمريكا
ب) تعامل
حياتي ميان
ايالات
متحده و
اسرائيل
ج) مبارزات
دائم مردمي
به منظور
اتحاد،
توسعه و
مقابله به
حضور
نيروهاي
بيگانه در
منطقه.
انگيزه اين
بيگانگان
كنترل
تنگناهاي
استراتژيك،
منابع نفتي و
بازارهاي
بزرگ منطقه
اي بوده است.
2) توجه به
اين نكته كه
نوسازي
فرهنگ،
عقيدتي و
سياسي غالبا
به روشها،
ساز و كارها و
ابزارها
مرتبط است و
نه ضرورتا به
آرمانها و
ارزشهاي
فرهنگي و
سياسي. اين
واقعيتي است
كه در اديان و
ميراثهاي
اعتقادي و
فرهنگي قابل
توجه است و
تحولات ريشه
اي چنداني در
آنها رخ
نداده است؛
در حالي كه
تحولات
تاريخي در
روشها، ساز و
كارها و
ابزارها
چلوه گر شده
است. در فلسفه
ماركسيسم،
نزاع طبقاتي
بزرگترين
سهم را در
تغيير و تحول
متن اجتماع
دارد، از آن
سو در مكتب
فاشيسم،
خشونت و خلوص
نژادي دو
معيار عمده
سازندگي و
توسعه به
شمار مي رود.
اما آنچه در
نظام سرمايه
داري نقش
عمده اي در
پيشرفت و
توسعه
اقتصادي
ايفا مي
نمايد،
انقلاب در
عرصه
مديريتي است.
در جنبش
گاندي، عدم
توسل به
خشونت و
انتخاب شيوه
مسالمت آميز
مبارزه،
راهبرد
اساسي حركت
بود. جنبش ملي
گرايي عربي
در تحقق
پيشرفت موثر
در زمينه
روشها، ساز و
كارها و
ابزارها به
شكست
انجاميد.
حقيقت اين
است كه جنبش
هاي عربي در
اين ميدان
كاملا
مقلدانه،
سنتي و جدلي
ظاهر شده اند.
بنابراين
آيا در
حركتهاي
مردمي كه در
سراسر جهان
عليه جنگ
آمريكا در
عراق صورت
پذيرفت،
نكته ها و
درسهايي
آموزنده
وجود ندارد؟!
روزنامه
نگار
آمريكايي «پاتريك
تيلور» به
وجود دو قطب
عمده در دنيا
اشاره مي كند:
ايالات
متحده و
افكار عمومي
جهاني؛ اما
به راستي
افكار عمومي
جهاني چيست؟
آيا توده
هاي
روستايي،
شهرنشين،
كارگر،
بيكار، بي
خانمان،
ميانسال،
دانشجو و
مهاجر، صاحب
عقيده و
گرايش هستند
و يا اين كه
افكار عمومي
متشكل از
كساني است كه
عليه
ليبراليسم
جديد، جنگ،
تمركز ثروت،
نابرابري،
فقر و تخريب
محيط زيست
مبارزه مي
كنند؟
اين گونه
ملتها از
غرولند كردن
دست
برداشته،
نقششان را
ايفا كردند و
با مشاهده
انعكاس
حركتهايشان
در محافل
رسانه اي و
مخابراتي به
عظمت
نيرويشان پي
برده اند. بخت
اعراب به طور
كلي و
نيروهاي
پوياي مردمي
به طور خاص،
براي ايفاي
نقش در جريان
نوسازي
فرهنگي و
سياسي در
تكامل
بخشيدن به
روشهاي
عملگرايانه
مردمي و ساز و
كارهاي آن
نهفته است.
همه اين امور
از طريق بسيج
توده ها در
ابعاد
فرهنگي و
سياسي امكان
پذير است؛ از
اين راه است
كه توده هاي
مردمي به جسم
واحدي بدل مي
شوند كه
استراتژي
بازدارندگي،
تحريم و
مقابله آن را
به حركت درمي
آورد. چنين
استراتژي
هايي مي
توانند به
تنهايي از پس
قدرتهاي
عظيم مادي و
نظامي
برآيند. در
اينجاست كه
برخي
پرسشهاي
معنادار
مطرح مي شود:
- بريتانيا
در برابر
موفقيت هاي
گاندي در
بسيج ملت هند
عليه
استعمار چه
اقدامي
توانست
انجام دهد؟
- اسرائيل در
مقابل اراده
ملت مصر كه بر
رد سياست
عادي سازي
روابط با
رژيم
صهيونيستي
به هنگام
امضاء
معاهده كمپ
ديويد پاي مي
فشردند، چه
كاري توانست
از پيش ببرد؟
- همچنين
اقدامات اين
رژيم در قبال
گسترش
مقاومت و
استمرار
انتفاضه ملت
فلسطين نيز
چه نتيجه اي
براي
صهيونيست ها
دربرداشته
است؟
- حال اگر
روزي
نيروهاي
مردمي در
منطقه با
استفاده از
استراتژي
هاي
بازدارندگي،
تحريم و
مقاومت در
تمامي عرصه
ها بسيج
شوند، چه
كاري از دست
امپراتوري
ايالات
متحده برمي
آيد؟
- به عنوان
مثال آيا رد «عادي
سازي روابط»
با رژيم
صهيونيستي
در تمامي
انواع آن از
عهده مردم
خارج است؟
آيا دولتها
اصولا مي
توانند علي
رغم مخالفت
هاي مردمي
عليه توسعه
طلبي هاي
آمريكا و
اسرائيل
اقدامي
انجام دهند؟
- آيا اگر
ملتها
قاطعانه
خريد
محصولات
آمريكايي را
در سرتاسر
منطقه تحريم
نمايند،
دولتهايشان
قادرند خلاف
اراده آنان
رفتار كنند؟
آيا اين
كالاها
جايگزيني
ندارند؟
- مگر اين
خارج از توان
مردم است كه
در مواجهه با
سلطه
ظالمانه
استعمارگران
يا حكومتهاي
دست نشانده
آنها،
نافرماني
كنند؟
- آيا اين
عقلاني است
كه ايالات
متحده در
صورت رو به رو
شدن با
مقاومت
ميليونها
نفر انسان
معترض، بي
تفاوت
بماند؟ آيا
زمان آن
نرسيده كه
نظامهاي
سياسي كه در
برابر
آمريكا
خاضعانه سر
فرود مي
آوردند،
كنار گذاشته
شوند و به جاي
آنها قدرت
مردم مركز
اتكاء قرار
گيرد؟
شايد حسن
اصلي
استراتژي
هاي
بازدارندگي،
تحريم و
مقاومت اين
باشد كه با به
حركت آوردن
مردم، رفته
رفته باعث پر
شدن شكافهاي
مادي، نظامي
و تكنولوژيك
مابين گروه
ضعيف و قوي مي
شوند.
3- براي حركت
مطابق
استراتژي
هاي سه گانه
مذكور لازم
است: «كنفرانس
ملي عربي» و «كنفرانس
ملي اسلامي»
از طريق يك
روش متكامل،
اتحاد پيدا
كنند؛ اين
راهكار مي
تواند حركت
بخش جريانات
ملي و اسلامي
در منطقه و در
طول تاريخ
باشد. |