معنا،
ملاك و مراتب
آزادى
نويسنده:
عليرضا
پيروزمند
اصولا
معناى «آزادى»
با معناى «اختيار»
توام است و
اختيار
داشتن نيز به
معناى قدرت
انجام يا عدم
انجام كار - به
تعبير ديگر
به معناى
تصميم
گيرنده بودن
فرد در
محدوده مورد
اختيار خود -
است. بنابراين
كم و زياد شدن
آزادى، تابع
توسعه و يا
تضييق ميدان
نفوذ اراده
فرد است و هر
ميزان كه
اراده فرد در
ميدان
گستردهترى
قدرت جولان
داشته باشد،
آزادى
بيشترى دارد
و هر چه اين
دامنه تنگتر
گردد، علامت
محدود شدن
آزادى است.
البته اين
معنا از
آزادى،
مفهوم
اجمالى آن
بوده و مورد
پذيرش تمامى
نظريهپردازان
در باب
انديشه
سياسى است. اما
مساله مهمى
كه از بدو امر
به صورت
اجمالى بيان
شد و مىبايستبدان
توجه بيشتر
داشت، عجين
بودن مفهوم
آزادى با
معناى «مسؤوليت
پذيرى» است.
همين كه گفته
شد آزاد بودن
به مفهوم اين
است كه فرد
خود تصميم
گيرنده است
لازمهاش
چنين مىشود
كه مسؤوليت
تصميم گرفته
شده و عواقب
آن نيز بر
عهده شخص
گذارده مىشود
و اصولا به
همين دليل
است كه بنابر
تفكر دينى،
اختيار
ملازم با
ثواب و عقاب
بوده و مجوز
تكليف است. لذا
بنابر عقايد
تمامى اديان
توحيدى كه
معتقد به
مبدا و
معادند،
پذيرش
اختيار و
آزادى اوليه
انسان،
ملازم با
متوجه شدن
مسؤوليت و
تكليف بر
عهده اوست كه
دقيقا به
دليل همين
آزادى است كه
امكان
بازخواست از
فرد در حوزه
مورد اختيار
پيدا مىشود
و بالاتر از
اين حتى اگر
قائل به هيچ
يك از مكاتب
توحيدى نيز
نگرديم;
پذيرش آزادى
در نظام
اجتماعى، به
اعتقاد همه
متفكرين و
صاحب نظران
در اين
مساله،
ملازم با
قبول
مسؤوليت مىباشد.
به ندرت
متفكرى يافت
مىشود كه در
نظام
اجتماعى
طرفدار هرج و
مرج (آنارشيزم)
باشد.
بنابراين از
اين عده قليل
كه بگذريم
هيچ يك از
انديشمندان،
طرفدار هرج و
مرج (مبنى بر
اينكه افراد
جامعه مجاز
باشند هر
كارى را كه به
منفعتشخصى
آنها بود يا
تصميم آنها
بر آن تعلق
گرفت، انجام
دهند) نيستند. لذا
حداقل در عصر
حاضر مباحثه
پيرامون
حدود آزادى و
مبدا تعيين
آن، بر سر
دفاع از هرج و
مرج و اعطاى
اختيار بىعنان
و افسار
گسيخته به
افراد جامعه
نمىباشد;
يعنى در هيچ
يك از انديشههاى
سياسى
موجود،
طرفدارى
براى بىبند
و بارى به
معناى عام آن
وجود ندارد.
بر اين اساس
اعتراض
كسانى كه خود
را مدافع
آزادى
دانسته و
مدعىاند كه
ما به هيچ وجه
طرفدار دفاع
از آزادى - به
معناى دفاع
از بىبند و
بارى -
نيستيم،
اعتراضى بجا
و پسنديده
است، ولى
نهايت كلام
اين است كه
معناى بىبند
و بارى و حدود
آزادى چيست؟
ما در ادامه
بحثبه
بررسى اين
مساله
خواهيم
پرداخت. ملاك
آزادى
براى
اينكه مشخص
شود مبدا
تعيين و حدود
آزادى چيست و
آيا مىتوان
آن را بدون
مبدا دانستيا
بايد مبدا آن
را عقل و
قوانين عقلى
و يا شرع - به
عنوان
بهترين منبع
و معيار براى
تعيين حدود
آزادى -
قلمداد كرد،
ابتدا مىبايستبه
نحوه جريان
اختيار در
فرد و جامعه
اجمالا نظر
نمود. فرد
به مقتضاى
طبيعت و فطرت
خود اختيار
دارد ولى
اولين،
مهمترين و
محورىترين
موضعى كه به
اعمال
اختيار در آن
مىپردازد
جايى است كه
مهمترين
انتخاب را
انجام مىدهد
و جهتگيرى
اصلى خود را
تعيين مىنمايد;
يعنى تعيين
اينكه تبعيت
از خداى
متعال نموده
و به عبوديت
او تن در دهد و
يا هواپرستى
و دنياپرستى
را اختيار
كند. چون
اختيار
اوليه انسان
از اين دو حال
خارج نيست،
هر چند در عمل
آنچه واقع مىشود،
در يك جهت،
نبوده و
التقاط از
اين دو را به
همراه داشته
باشد. همين
اختيار
اوليه است كه
تعيين كننده
ملاك آزادى
مىباشد. اگر
شخصى
هواپرستى را
اختيار كرد،
طبعا عقايد
دنياپرستى،
حدود آزادى
او را معين
خواهد كرد و
اگر تبعيت از
خداى متعال
را قصد نمود،
انبياء (ع) كه
مبلغان وحى
الهى هستند
حدود
اختياراتى
را كه رعايت
آن، شخص را به
كمال خواهد
رساند،
تعيين مىنمايند.
بنابراين
اگر اختيار
اوليه، بر
خداپرستى
شكل گيرد،
منبع تعيين
آزادى، «شريعت»
الهى خواهد
بود و اگر
اختيار
اوليه بر
دنياپرستى
باشد، «عقول»
دنياپرستان
ملاك تعيين
آزادى خواهد
بود. بر
اين اساس
نكات ذيل
روشن مىشود: اولا:
جواب سؤال
تقدم اختيار
بر قانون يا
قانون بر
اختيار مشخص
گرديد به
اينكه، قهرا
اختيار و
آزادى انسان
عامل و محرك
اوليه اوست.
لذا اينكه او
از چه قانونى
تبعيتبكند
با توجه به
اختيار
اوليه او شكل
مىگيرد. ثانيا:
تبعيت انسان
از قانون و
الزام او به
تبعيت از
قوانين - اعم
از قوانين
مادى يا الهى -
به معناى سلب
اختيار از او
نيستبلكه
اختيار وى در
تمامى مراحل
محفوظ مانده
و مىتواند
از خداپرستى
به
دنياپرستى و
يا بر عكس سير
كند; لكن با
قبول خدا
پرستى ملزم
خواهد شد كه
لوازم آن را
نيز بپذيرد و
اين الزامى
است كه شخص به
تبع انتخاب
آگاهانه خود
بر خود اعمال
مىكند. لذا
چنين الزامى
به هيچ وجه
منافى تكليف
نبوده، بلكه
بنابر
توضيحى كه در
ادامه بيان
خواهيم كرد و
در صورت
اختيار،
خداپرستى به
توسعه
اختيار او
خواهد
انجاميد. ثالثا:
مشخص مىگردد
كه آزادى را
بدون پسوند
الهى يا مادى
نمىتوان
معنا و حدودى
را براى آن
ذكر كرد.
اينكه چه
الزاماتى
مانع آزادى
است و چه
الزاماتى
طبيعت آزادى
است - و حتى به
توسعه آزادى
خواهد
انجاميد -
تابع اختيار
آگاهانه و
آزادانه
اوليه و
ملاكى است كه
براى آزادى
پس از آن،
پذيرفته مىشود;
بدين معنا كه
اگر شخص،
توسعه
عبوديت و
بندگى خداى
متعال را
پذيرفت، حفظ
حريتخود را
در ارتقاى
بندگى مىداند
و بر اين اساس
تكاليف
الزامى
شريعت مقدس
را به هيچ وجه
منافى آزادى
خود نمىپندارد;
بلكه بر عكس،
عدم وجود
چنين
محدوديتهايى
را در جوامع
غير اسلامى
علامتبىبند
و بارى و
لاابالىگرى
مىداند. با
اين وصف
بنابر قضاوت
مؤمنين،
بسيارى از
مواردى كه در
تمدن غرب به
عنوان مظاهر
آزادى
شناخته مىشود
مورد نفرت و
انزجارند و
عوامل بىبند
و بارى
شناخته مىشوند;
از جمله
همجنسبازى،
قمار،
شرابخوارى،
مصرف بعضى از
غذاها و
امثال آن و در
نقطه مقابل
نيز در جامعهاى
كه در فرهنگ
منحط مادى
پذيرفته شده
باشد قضاوت
متقابلى از
جانب آنها
نسبتبه
جامعه
اسلامى وجود
دارد. يعنى
آنچه در
جامعه
اسلامى به
عنوان تكليف
پذيرفته شده
است از منظر
آنها به
عنوان عوامل
سلب آزادى
شناخته مىشود;
از جمله
حجاب، عفت،
رعايت تقوى و
خلاصه كليه
تكاليف
الزامى كه از
جانب شارع
مقدس براى
مؤمنين بيان
گرديده است و
البته توجه
به اين معنا
در روشن شدن
معناى آزادى
حائز كمال
اهميت است. فصل
سوم: مراتب
آزادى
در
اين فراز به
سه نوع آزادى -
يعنى آزادى
فردى (طبيعى)،
آزادى مدنى و
آزادى ملى -
توجه خواهيم
كرد تا مشخص
شود آنچه در
جامعه مبتنى
بر نظام
ولايت فقيه
اتفاق مىافتد
توسعه آزادى
استيا سلب
آزادى؟ قبل
از ذكر مراتب
آزادى ذكر
اين نكته
لازم است كه
مراتب ياد
شده تحققا از
يكديگر
منفصل و مجزا
نيستند لكن
در مقام
تحليل مىتوان
اين سه را از
يكديگر
تفكيك كرد. الف)
آزادى فردى:
انسان به
عنوان يك
موجود زنده - و
نه به عنوان
يك موجود
اجتماعى -
اختيارات و
آزادى عمل
دارد. براى
روشن شدن اين
معنا از
آزادى بهتر
است انسان را
بريده از
جامعه فرض
نماييم.
انسانى كه به
صورت منفرد
در يك محيط
طبيعى زندگى
كند ظاهرا
حدود و
اختيارات
بسيار
بالايى دارد
اما حتى در
چنين شرايطى
نيز عواملى
وجود دارند
كه آزادى
انسان را
محدود مىكنند.
از جمله اين
عوامل،
نيازهاى
طبيعى فرد،
ميزان
توانمندى
فرد و شرايطى
هستند كه در
آن به سر مىبرد.
نياز او به
غذا مانع مىشود
كه بتواند
تمامى وقتخود
را در امور
ديگر صرف كند
و اين نياز او
را ملزم مىكند
كه به دنبال
رفع اين نياز
فطرى و طبيعى
و ساير
نيازمنديهاى
اوليه باشد.
محدود بودن
قدرت جسمى
انسان، عامل
ديگرى است كه
باعث محدود
شدن تسلط
انسان بر
عوامل محيطى
و امكانات
اطراف خود در
جهت رفع
نيازمنديها
مىشود.
همچنين
شرايطى كه
انسان در آن
به سر مىبرد
نيز
محدوديتهايى
را براى او
ايجاد مىكند.
اينكه در
بيابان
برهوت باشد
يا در جنگل،
در كنار دريا
باشد يا در
بالاى كوه
مرتفع، طبعا
قيودى را
براى عملكرد
او ايجاد مىكند.
بنابراين از
نسبتبين «نياز،
قدرت و شرايط»
، حد آزادى و
محدوديت
انسان مشخص
مىگردد. ب)
آزادى مدنى:
اين آزادى به
معناى ميزان
نفوذ اراده و
قدرت عملكرد
انسان در
بسترى به نام
جامعه است. در
اين نوع
آزادى انسان
به دليل
ارتباط با
ساير
انسانها
ملزم خواهد
شد كه حقوق
ديگران را
رعايت كند تا
ديگران نيز
متقابلا
حقوق او را
محترم
شمارند. به
ديگر سخن،
انسان در
جامعه آزاد
است و حضور او
در جامعه
دامنه
اختيار او را
گسترش مىدهد،
يعنى قادر به
انجام
كارهايى
خواهد شد كه
سابق بر آن
چنين
امكاناتى را
نداشت. حال
اين امر به
معناى توسعه
نفوذ اراده
اوست.
بنابراين
انسان در
جامعه حتما
از گستردگى
اختيارات
بيشترى بهرهمند
خواهد شد اما
همين
گستردگى، او
را به قيودات
جديد ملزم مىكند.
در اينجا نيز
سبتبين
نياز و قدرت و
شرايط، حدود
آزادى را
تعيين مىنمايد
منتهى اين سه
واژه در
جامعه مدنى
تغيير
متناسب با
خود را مىيابد.
در اينجا
ديگر نياز
طبيعى مؤثر
مطرح نيستبلكه
تقاضا و نياز
مؤثر
اجتماعى يا
قدرت
اجتماعى
تامين نياز
مطرح است.
بديهى است
منظور از
شرايط نيز
صرفا شرايط
طبيعى نيستبلكه
روابط
انسانى
موجود و
محصولات شكل
گرفته نيز
شرايط جديدى
را به وجود مىآورند.
همچنين قدرت
فرد متناسب
با شرايط
جديد، گسترش
قابل ملاحظهاى
پيدا خواهد
كرد. بنابراين،
آزادى مدنى
به معناى
حضور اراده
انسان و به
تبعيت
درآوردن
ساير ارادهها
و امكانات
اجتماعى در
جهت اراده
خود است. لذا
به ميزانى كه
اين حوزه
اختيار (يا
حوزه ولايت)
توسعه يابد
از آزادى عمل
بيشترى
برخوردار مىگردد.
ج)
آزادى ملى:
اين معنا از
آزادى در
انديشههاى
سياسى گذشته
كمتر مورد
توجه قرار
گرفته است;
چنان كه برخى
حقوق را به
حقوق شخصى،
اجتماعى و
سياسى تقسيم
نمودهاند
كه به اعتقاد
ما حقوق
سياسى ملحق
به حقوق
اجتماعى مىباشد.
(1) معناى
سوم از آزادى
كمتر مورد
توجه قرار
گرفته هر چند
عملا در
عملكرد
حكومتها به
كار گرفته
شده است.
آزادى ملى
يعنى ميزان
حضور اراده
يك ملت نسبتبه
ساير ملل و به
بيان ديگر
ميزان
اثرگذارى يك
ملت در شكل
گيرى تاريخ
بشرى. اين
مرحله نيز
همچون دو
مرحله قبل
ميدان حضور
ارادههاست.
منتهى نه فقط
اراده شخص در
انجام امور
فردى و يا
اراده شخص در
ارتباط با
ساير افراد،
بلكه اراده
يك ملت در
ارتباط با
ساير ملتها و
اراده يك
تمدن در
ارتباط با
ساير تمدنها.
در اين مرحله
نيز ميزان
حضور اراده،
قابليتسعه
و ضيق داشته و
به ميزانى كه
اين معنا
توسعه يابد
توسعه لازم
در آزادى آن
ملت ايجاد مىگردد.
هيچ جامعهاى
نمىتواند
توقف را براى
خود بپذيرد و
به همين دليل
همواره بايد
به دنبال
بالا بردن
سهم تاثير
خود بر ساير
جوامع باشد،
خصوصا
جوامعى كه از
فرهنگهاى
جهانشمول
تغذيه مىكنند.
با
تبيين سه سطح
از آزادى مىتوان
به كيفيت
ارتباط اين
سه با يكديگر
پرداخت.
توسعه آزادى
مدنى به تبع
گسترش آزادى
ملى و توسعه
آزادى شخصى
به تبع گسترش
آزادى مدنى
شكل مىگيرد.
يعنى به
ميزان توسعه
حضور تاريخى
يك تمدن،
ساختارهاى
داخلى
دستخوش
دگرگونى
گشته و ظرفيت
جديدى از
تاثيرپذيرى
را در خود
ايجاد مىنمايد
كه اين امر به
گسترش تاثير
نهادهاى
اجتماعى و
نفوذ
اختيارات
مدنى آحاد
جامعه خواهد
انجاميد چرا
كه موضوعا
حوزه
اختيارات
آنها منزلت
رفيعترى
يافته و
دامنه تاثير
و گستره نفوذ
آن، افزونتر
خواهد شد.
طبعا
آزاديهاى
طبيعى كه در
بدو امر به
صورت مستقل
قلمداد مىشد
و به مقتضاى
زيست طبيعى
انسان بر او
تحميل مىگرديد،
كيفيت آن به
شدت تحت
تاثير سعه و
ضيق
آزاديهاى
مدنى خواهد
بود. به
ميزانى كه
فرد در جامعه
مدنى داراى
اختيارات
بيشتر يا
كمتر مىگردد
اين تاثير در
زندگى شخصى
او منعكس
خواهد گرديد.
از همين جا
اين نكته مهم
روشن مىشود
كه آنچه در
تبيين آزادى
مدنى اصل مىباشد
رعايتحدود
و حقوق
ديگران نيستبلكه
حضور آن
جامعه در
جريان تكامل
است و به
ميزانى كه
حضور جامعه
در تكامل
افزون گردد،
آزادى ملى
ارتقا يافته
و به تبع آن،
آزادى مدنى
در فضاى
نوينى تنفس
مىنمايد. پىنوشت:
1.
فرانتس
نويمان، «آزادى
و قدرت و
قانون» ،
ترجمه عزت
الله
فولادوند،
انتشارات
خوارزمى - ص 90. |