بررسي دلايل فروپاشي ناگهاني ارتش عراق

معماي بزرگ

علي غفوري

 

     چند ماه از پايان جنگ دوم آمريكا و عراق مي گذرد و شايد بسياري از بينندگان شبكه هاي خبري بين المللي روزهاي سخت پاسخگويي مسؤولان نظامي آمريكا به سؤالات خبرنگاران  را از ياد برده باشند اما مراجعه به آرشيوها و بازبيني مجدد تصاوير مذكور و يا بررسي نشريات غربي در هقته دوم جنگ مي تواند بسادگي مشكلات پيش روي ارتش آمريكا در هفته دوم جنگ را نشان دهد. آنجا كه سرتيپ وينسنت بروكس نظامي دو رگه آمريكايي سعي مي كند مؤدبانه سؤالات تهاجمي خبرنگاران اعزامي به قطر را پاسخ بگويد. برخي از اين سؤالات آنقدر بنيادين «پروژه حمله به عراق» را زير سؤال مي برد كه بروكس را وادار مي كند كنفرانس خبري را زودتر از موعد به پايان برساند. گزارشي كه در ادامه مي خوانيد به دنبال پاسخ به اين سؤال است كه چرا ارتش عراق عليرغم مقاومت حيرت انگيز خود در 10 روز اول جنگ دقيقا در نقاطي كه داراي برتري استراتژيك بود ناگهان با از هم گسيختگي كامل روبرو شد.

 

نگاهي گذرا به جنگ آمريكا و عراق

آغاز جنگ

     آخرين روز سال 1381 در حالي كه ميليونها ايراني خود را براي آغاز سال جديد آماده        مي كردند 120 هزار سرباز آمريكايي پس از هفته ها آماده باش در وضعيت حمله قرار گرفتند. لشكر 101 هوابرد آمريكا در كنار هزاران نيروي ويژه آمريكايي وارد خاك عراق شدند. طي 8 ساعت 40 موشك كروز و تام هاوك از ناوهاي آمريكايي و انگليسي مستقر در درياهاي سرخ و مديترانه شليك شد. بمب افكنهاي استراتژيك اف 117 (موسوم به استيلت) بصره و 20 شهر عراق را مورد حمله قرار دادند.

     در روز دوم جنگ جاده هاي منتهي به بصره (از سمت جنوب) به تصرف ارتش آمريكا و انگليس درآمد و آمريكاييها خبر از تصرف فاو و ام القصر دادند. تانكها و ادوات زرهي متحدين 160 كيلومتر به داخل خاك عراق نفوذ كردند. ضربات موشكي در كنار بمباران مخوف بي 52ها در روز دوم ادامه يافت. نيروهاي ويژه عراق پايگاههاي اچ –2 و اچ –3 را در غرب عراق تصرف كردند تا اينجاي جنگ همانطور كه فرمانده هاي آمريكايي وعده داده بودند ادامه يافت. آنها حتي خبر از تسليم شدن لشكر پنجاه و يكم عراق دادند، اما بعد...بعدا مشخص شد كه تمام اين خبرها (تصرف فاو، ام القصر و تسليم يك لشكر كامل) همه بخشي از يك مانور خبري دروغين بوده است. اكنون سربازان آمريكايي كه به اطراف ناصريه (شهري استراتژيك در سياست دفاعي عراق) رسيده بودند خود را با مقاومت جدي مدافعان روبرو ديدند. ناصريه كه در محل تلاقي      رودخانه هاي بزرگ دجله و فرات بود مكان مناسبي براي دفاع ارتش عراق به شمار مي رفت. لشكرهاي زرهي آمريكا 12 سال قبل نيز به اين منطقه رسيده بودند اما پيشروي را طبق دستور متوقف كردند.

     سقوط هلي كوپتر آمريكايي و يك هواپيماي جنگي در اين روز آمريكاييها را با واقعيتهاي جنگ آشنا كرد. روز سوم جنگ، مشخص شد كه در عراق قرار نيست كسي اسلحه را بر زمين بگذارد. مقاومتهاي تك تيراندازان در ام القصر و فاو به اندازه اي بود كه آمريكاييها به ادعاي قبلي خود مبني بر پس گرفتن اين دو شهر (شهرك) پافشاري نكردند.

     پنتاگون خبر از اصابت 1500 موشك و بمب به عراق داد و اعلام كرد كه از 1000 كروز پرتابي،320 تا به بغداد اصابت كرده است. در روز چهارم بمباراني بي وقفه ادامه يافت و به 2 هزار سورتي پرواز طي 72 ساعت رسيد. بصره، كركوك، ناصريه و بغداد سنگين ترين ضربات را متحمل شدند. سقوط 3 هواپيماي متفقين در كنار برخورد 2 هلي كوپتر انگليسي و مرگ دهها سرباز آمريكايي روزي خونين را براي مهاجمين رقم زد. از سوي ديگر آمريكاييها بالاخره جبهه شمال را گشودند اگرچه اين نفوذ محدود بود. اما اتفاق غافلگير كننده براي آمريكاييها نمايش 12 اسير آمريكايي به همراه جنازه چهار سرباز آمريكايي بود. اين ضربه از نظر رواني به اندازه اي براي آمريكاييها غافلگير كننده بود كه آنها بلافاصله سعي بر توقف حركت تبليغاتي عراق گرفتند از شانس بد آمريكاييها، تصاوير مذكور به سرعت توسط دهها شبكه پربيننده عربي، اروپايي و ايراني پخش شد. بوش هشدار داد كه عاملان اين اقدام جنايتكار جنگي بوده و محاكمه مي شوند. نبرد سنگين در ناصريه در همين روز منجر به مرگ 6 آمريكايي و جراحت 14 نفر ديگر از آنها شد. در روز پنجم هواپيماي ديگري از متفقين سقوط كرد و در جبهه جنوب 5 تانك و نفربر آمريكايي منهدم شدند. بمباران شهرهاي عراق بويژه بغداد ادامه يافت. صدام طي يك سخنراني به مردم خود وعده پيروزي داد. فرود اضطراري يك هلي كوپتر آپاچي در مزرعه اي در نزديك كربلا سبب مانور تبليغاتي گسترده دستگاه تبليغات صدام شد. يك پيرمرد عراقي مدعي شد كه با اسلحه غير اتوماتيك خود (تفنگي متعلق به 60 سال قبل) اين هلي كوپتر فوق مدرن را سرنگون كرده، بعدها مشخص شد كه عراقي مذكور بنابر درخواست يك سرهنگ عراقي اين ادعا را كرده است.

     آمريكاييها از تصرف ناصريه نااميد شدند و بخشي از واحدهاي زرهي و پياده خود را به سوي شمال تغيير جهت دادند. سقوط هواپيماهاي آمريكايي و انگليسي و موشكهاي هدايت شونده آمريكا را وادار كرد تا طي يك ژست سياسي به روسها اعتراض كند و آنها را مقصر در ناكامي ها بداند.

     از سوي ديگر ژنرال تامي فرانكس فرمانده نيروهاي ائتلاف براي اولين بار اسراي عراقي را 3 هزار نفر ذكر كرد حال آنكه اخبار منتشره پيش از اين حكايت از اسارت دهها هزار عراقي مي كرد. عدم تصرف هيچ شهر مهمي در روز ششم نبرد موجب شد تا آمريكاييها خود را براي تصرف بغداد تجهيز كنند. استراتژي آنها در اين مرحله كوبيدن سر مار به جاي ضربه زدن به بدن او بود. پيكانهاي حمله آمريكاييها به سمت حله و كوت در حنوب بغداد و نجف و كربلا در جنوب غرب بغداد تغيير جهت داد اين در حالي بود كه آمريكاييها در پشت سر خود دهها شهر عراقي از جمله شهرهاي استراتژيك بصره، ناصريه و سماوه را فتح نشده به جاي گذاشتند. در بصره وضع انگليسيها بهتر از متحد بزرگشان نبود. بصره شيعه نشين علي رغم تمايلات ضد بعثي مقاومت مناسبي از خود نشان مي داد. تلفات انگليسي ها 19 نفر اعلام شد. ايران به نقض مكرر حريم هوايي خود اعتراض كرد و هشدار داد كه به هواپيماهاي متجاور شليك مي كند. در كنار سقوط يك هلي كوپتر ديگر آپاچي ضد حمله سنگين عراقيها آمريكاييها را در جنوب ناصريه با مشكل مواجه كرد و در مركز عراق ارتش آمريكا براي اولين بار با لشكرهاي گارد رياست جمهوري روبرو شد. حجم آتش لشكر مدينه به اندازه اي بود كه نيروهاي زميني آمريكا منتظر ارسال قواي كمكي و پشتيباني هوايي شدند. ستون بزرگي از تفنگداران آمريكايي از فرات گذشتند و به نيروهاي قبلي پيوستند. هدف آنها نيز بغداد بود. توفان شن نيز در اين روز مزيد بر علت شد و پيشروي آمريكاييها را به صفر رساند.

     ژنرال ريچارد مايرز رئيس ستاد مشترك آمريكا در مصاحبه مطبوعاتي كه به همراه يكي از مقامات پنتاگون بود براي اولين بار از پيش رو بودن نبردهاي سهمگين سخن گفت. جلسات مداوم خبري در قطر و واشنگتن ديگر به مانند روزهاي اول صحنه سخنراني مقامات نظامي و رامسفلد نبود بلكه اين بار خبرنگاران بودند كه با نگراني جوياي وعده هاي رامسفلد و مايرز مي شدند.

     روز هفتم نبرد با بمباران شديد بغداد و موصل آغاز شد. پروازهاي عملياتي آمريكا و انگليس به 9 هزار سورتي رسيد. آمريكاييها با كمك نيروهاي هوايي و موشكي خود جهنمي از آتش برای مدافعان ايجاد كردند. بمبهاي 10 هزار كيلويي، بمبهاي ضد پناهگاه، بمباران بسيار گسترده بي –52 ها و بي –2 ها طبيعتا تنها سبب مرگ سربازان نمي شد بلكه صدها غير نظامي را نيز به هلاكت  مي رساند.

     در جنوب خبرها نگران كننده بود. توقف پيشروي در80 كيلومتري بغداد، سقوط يك آپاچي و ناپديد شدن يك بلك هاوك سبب شد تا روز هشتم جنگ براي اولين بار رسانه هاي آمريكا و انگليس نيز به موج منتقدان جنگ بپيوندند. خبرنگاران آمريكايي ديگر به مسؤولان نظامي مصاحبه كننده اجازه نمي دادند تا براي آنها از پيروزي سخن بگويند بلكه سؤال آنها اين بود كه چرا هيچ شهري را نگرفته ايد، تكليف سلاحهاي شيميايي چه شد، چرا از ارتش عراق حتي يك گردان با پرچم سفيد جلو نمي آيد شورشهاي مردمي به كجا رسيد؟ و دهها سؤال سخت ديگري كه مايرز در واشنگتن و بروكس در قطر از پاسخ بدان عاجر بودند اما رامسفلد كهنه كار با استفاده از حربه تهديد و تحقير با حالتي تهاجمي خبرنگاران را در حال اشتباه كردن فرض مي كرد و با تعجب از آنها مي پرسيد شما خبرنگار آمريكايي هستيد؟

     لشكرهاي گارد به مانند اشباح ناپيدا در دشتهاي جنوب عراق در انتظار نزديك شدن دشمن بودند و ميلياردها بيننده، نظاميان آمريكايي و انگليسي و ناظران جهاني همگي يك سؤال را در ذهن مرور مي كردند. اگر نبرد در منطقه بياباني و شيعه نشين جنوب با لشكرهاي عادي عراقي به اين اندازه سهمگين است نبرد در بين دو رودخانه دجله و فرات و زمينهای پر از عوارض طبيعي چگونه خواهد بود آن هم با شش لشكر مدينه، بغداد، الندا، حمورابي، بخت النصر و عدنان كه 3 دهه قسم خورده صدام بوده اند.

     نگرانيها بي مورد نبود. عراقي ها از حالت دفاعي بيرون آمده و در چند نقطه اقدام به ضد حمله كردند. در بصره انگليسي ها پس از چند بار نفوذ به قلب بصره مجددا به اطراف شهر بازگشتند. ام القصر و فاو شاهد مقاومت پراكنده تك تيراندازان عراقي بود. بطوري كه نمي توانست براي آمريكاييها اين شهرها امن تلقي شود. نظاميان مجروح آمريكا در گفت و گو با گزارشگران      شبكه هاي بين المللي از سنگيني نبرد در جبهه هاي جنوب خبر دادند. آنها اكثرا حجم آتش مدافعين را غير قابل تصور ذكر مي كردند. (در طول جنگ ايران و عراق رزمندگان ايراني از هيچ چيز به اندازه آتش پر حجم و متمركز عراقي صدمه نديدند)

     در روز نهم جنگ مايرز مي گويد 75 درصد عراق در اختيار ماست اما صحاف با همان روحيه مخصوص خود ژنرال آمريكايي را مسخره مي كند و مي گويد: به شما اجاره مي دهيم هر اندازه از بيابانهاي عراق را كه مي خواهيد در اختيار داشته باشيد!

     آمريكاييها مدعي قطع ارتباط سپاههاي سوم و چهارم عراق مي شوند، در ناصريه مقاومت عراقيها تمامي ندارد. ضد حمله ديگري از سوي آمريكاييها دفع مي شود. پيشروي آمريكاييها متوقف و بمباران به شكل گسترده اي ادامه مي يابد در روز دهم جنگ عمليات انتحاري سبب مرگ 4 آمريكايي مي شود. فرماندهي ارتش آمريكا در عراق دستور اعزام 120 هزار نيروي جديد را مي دهد، اين خبر همه را شوكه مي كند چرا كه نظاميان به خوبي مي دانند رسيدن اين نيرو به منطقه هفته ها به طول مي انجامد.

     رويتر از عراق به نقل از يك مقام ارشد آمريكايي گزارش داد عمليات زميني تا 6 روز متوقف مي شود، اين خبر توسط پنتاگون روز بعد تكذيب شد.

     در روز يازدهم نبرد عراقي ها محاصره نجف را مي شكنند. تلفات ارتش آمريكا به دليل سقوط يك هلي كوپتر و از بين رفتن 5 نفربر و تانك افزايش مي يابد اما آمريكاييها در اين روز براي اولين بار به ميزان بسيار گسترده از هلي كوپترهاي آپاچي براي درهم كوبيدن لشكر المدينه     (زبده ترين لشكر گارد) استفاده مي كنند.

     پس از جنگ مشخص شد كه حجم آتش اين هلي كوپترها كه به نوعي «توپخانه متحرك» محسوب مي شوند بي اندازه سهمگين بوده است.

     روزهاي دوازدهم و سيزدهم جنگ با بمباران مواضع عراقي در كنار تحكيم مواضع آمريكاييها همراه بود. آمريكاييها از استفاده گسترده (8700 فروند) بمب و موشك هدايت شونده بهره بردند فرماندهي قطر كشته ها و مفقودين آمريكا تا اين روز را 45 كشته و 17 مفقود اعلام كرد. عراقيها در يك ادعاي تبليغاتي اعلام كردند كه هنوز از عمده قواي خود استفاده نكرده اند و از 108 تيپ عملياتي آنها تنها 15 تيپ با متجاوزان درگير شده اند.

     نبردها در بصره و ناصريه شدت گرفت و اخبار واصله حكايت از تسخير كوفه داشت.

     تغيير ناگهاني شرايط از روز چهاردهم جنگ شروع شد در حالي كه همه انتظار بروز      سنگين ترين نبردها را داشتند ناگهان ورق برگشت و آمريكاييها اعلام كردند كه در نبردهاي زميني بزرگي لشكرهاي مدينه و بغداد (از گارد رياست جمهوري) را درهم شكسته و به سرعت به سمت بغداد در حال پيشروي هستند.

     وينسنت بروكس سخنگوي سرفرماندهي نيروهاي ائتلاف در قطر از عبور سربازان آمريكايي از «خط قرمز» در30 كيلومتري جنوب عراق خبر داد اين در حالي بود كه ناصريه هنوز مقاومت     مي كرد و در كربلا و نجف مدافعان پايداري مي كردند.

     روز پانزدهم نبرد آمريكاييها به 10 كيلومتري بغداد رسيدند و لشكر سوم پياده نظام آمريكا براي ساعاتي فرودگاه بغداد را تصرف كرد. سقوط يك فروند هلي كوپتر بلاك هاوك و 2 جنگنده آمريكاييها از ديگر اتفاقات اين روز بود. انگليسيها در جنوب به دنبال رفع «معضل بصره» به هر شكل از جمله با بمبهاي خوشه اي بودند. سعيد الصحاف وعده جنگي بزرگ در بغداد يا به قول صدام «مادر همه جنگها» را داد.

     در روز شانزدهم نبرد، خبرها حكايت از تصرف فرودگاه بغداد توسط ارتش آمريكا داشت، تلفات آمريكا به 95 كشته و مجروح رسيد و مركز فرماندهي نيروهاي ائتلاف در قطر بطور ناگهاني اعلام كردند كه دولت عراق كنترل خود را به كشور از دست داده است. معلوم نيست لشكرهاي 2 و 3 گارد (بغداد و الندا) در سر راه پيشروي تفنگداران آمريكايي قرار داشتند و لشكر حمورابي               در جبهه غربي مي توانست رودرروي سپاه سوم آمريكا قرار گيرد اما چرا اين واحدها از درگيري شديد اجتناب كردند؟

     در روز هفدهم، آمريكا از كشته شدن هزاران نظامي عراق در بغداد خبر داد.

     اولين ستون از تانكهاي آمريكايي در اين روز به داخل بغداد نفوذ كردند.

     البته آمريكا ناباورانه از نفوذ ساده به داخل بغداد گذشتند و اعلام كردند كه حركت آنها يك حركت نفوذي بوده و حمله اصلي نيست.

     در جنوب لشكر 101 هوابرد آمريكا حمله اصلي براي تصرف كامل كربلا را آغاز كرد. انگلستان نيز رسما اعلام كرد كه بصره به طور كامل در تصرف اين كشور است.

     روز هجدهم نبرد آمريكا از محاصره كامل بغداد و مرگ 2000 سرباز عراقي خبر داد. خبرها از نبرد در اطراف بغداد و نه در داخل شهر حكايت مي كرد.

     در روز نوزدهم، براي اولين بار آمريكا اعلام كرد كه صدام كنترل به پايتخت را از دست داده است. جف هون وزير دفاع انگليس از ادامه جنگ با احتياط بيشتري سخن گفت و افزود: نيمي از نيروهاي گارد رياست جمهوري هنوز فعالند وي افزوده بود كه «جنگ در برخي مناطق عراق آنگونه كه مي خواستيم پيش نمي رود.» روز بيستم جنگ همه چيز حكايت از پايان كار صدام داشت.

     سخنگوي فرماندهي مركزي آمريكا در قطر از اصابت 4 بمب 2 هزار پوندي به مكاني در بغداد خبر داد كه محل گردهمايي فرماندهان بلندپايه عراقي بوده است. بروكس گفت: به احتمال زياد صدام و پسرانش در اين جلسه بوده اند. اكثر ساختمانهاي مهم دولتي در بغداد به اشغال نيروهاي آمريكايي درآمد و مشخص شد كه از دفاع سازمان يافته شهري ديگر خبري نيست.

     روزهاي بيست و يكم و بيست و دوم نبرد در حالي آغاز شد كه مشخص شد مردم بغداد بيش از آنكه از مهاجمان بترسند بايد از هرج و مرج ناشي از خلأ قدرت وحشت كنند. كركوك و موصل بدون درگيري اشغال شد.

     روز بيست و پنجم در حالي كه همه در انتظار دفاع جانانه تكريت بودند اين شهر كه داراي بيشترين درجه خويشاوندي با رژيم صدام و شخص وي بود تسليم شد.

 

چرا شكست مفتضحانه؟

     ارتش عراق دقيقا در جايي كه انتظار نمي رفت مقاومتي در خور از خود نشان داد. در بيابانهاي جنوب، در شهرهاي شيعه نشين با درجه بالاي تنفر از صدام و آنجا كه اصولا عراق نيروهاي قابل توجهي مستقر نكرده بود.

     دو رود دجله و فرات دو مانع طبيعي كه مانند برج و بارو اطراف شهرهاي بزرگ عراق را گرفته بودند مي توانستند تا ماهها ارتش آمريكا را معطل كنند. به ويژه فرات كه با عبور از شهرهاي بصره، ناصريه، سماوه و كربلا جبهه اي به طول صدها كيلومتر در مقابل ارتش امريكا ايجاد كرده بود و آمريكا براي عبور از اين رودخانه بزرگ نيازمند »سرپل» بود و ايجاد سرپل براي ارتش مهاجم همواره دردسر بزرگ است به ويژه آنكه خرابكاری و عمليات انتحاري در كنار اين پلها صورت بگيرد.

 

چرا بغداد بدون مقاومت تسليم شد؟

     به عقيده كارشناسان نظامي در نبردهاي شهري انتهاي نبرد مشخص نيست و بستگي به همت مدافعان دارد. سؤال اصلي اين است: چه شد كه شهرهاي كوچك عراق 18 روز مقاومت كردند اما بغداد حتي 3 روز مقاومت نكرد؟ قرار بود در بغداد حداقل 120 هزار نيروي از جان گذشته صدام تن به نبردهاي خياباني و «نبردهاي كثيف» بدهند. آنها چه شدند؟ گردانهاي طلايي، تكريتي ها، فداييان صدام و نيروهاي زبده گارد كجا رفتند؟ حدود 100 نفر از اين افراد هفته ها در شهركهايي نظير ام القصر و فاو در برابر نيروهاي آمريكا مقاومت كردند بصره شيعه نشين كه ساكنان آن دلخوشي از صدام نداشتند 3 هفته مقاومت كرد چرا بايد بغداد سني مذهب با صدها هزار عضو حزب بعث هيچ مقاومتي نكند.

 

نيروي هوايي عراق چه شد؟

     در اين نبرد حتي يك هواپيماي عراقي به پرواز در نيامد. عراق حداقل 300 هواپيماي جنگي در اختيار داشت كه 100 فروند آن از انواع ميگ 29، ميگ 25 و ميراژ اف – 1 بود. اين هواپيماها مي توانستند حداقل مدتي حملات اصلي آمريكا را به تأخير بيندازند. همه انتظار داشتند صدام از اين كارت در آخر بازي استفاده كند اما به دلايل نامعلومي فرماندهان عراقي هيچگاه از اين اهرم استفاده نكردند.

     شكي نيست كه تحريمهاي 12 ساله كارآيي نيروي هوايي عراق را تا حد زيادي كاهش داده بود اما اين نيرو مي توانست پروژه «فضاي امن» آمريكاييها را حداقل براي چند روز به عقب بيندازد. در بين هواپيماهاي عراقي چند فروند آنها مي توانستند در عمليات «پشتيباني نزديك هوايي» كمك قوي براي مدافعان عراقي باشند. از سوي ديگر جنگنده ها حتي از نوع ضعيف و قديمي مي توانند براي هلي كوپترها (آپاچي و بلاك هاوك) خطرناك باشند چرا كه حداقل 3 برابر آنها سرعت دارند پس از پايان جنگ بقاياي چند هواپيماي عراقي در فرودگاههاي متروكه پيدا شد اما از صدها فروند هواپيماي عراقي خبري بدست نيامد.

 

دلايل عدم مقاومت بغداد

     5 فرض را مي توان براي از هم پاشيده شدن ناگهاني ارتش عراق و تسليم سريع بغداد برشمرد.

     فرض اول: قويترين فرضيه مرگ صدام و فرماندهان عراقي در يك بمباران سنگين در واپسين روزهاي جنگ است. براساس اين فرضيه 2 روز مانده به پايان جنگ طارق عزيز محرمانه به آمريكاييها محل دقيق جلسه سران حزب بعث را خبر مي دهد و يك بي – 52 با بمبهاي 10 تني ضد پناهگاه مكان مذكور را درهم مي كوبد. مرگ ناگهاني 20 فرمانده ارتش عراق، نيروهاي عراقي را دچار بلاتكليفي مي كند و آنها انگيزه مبارزه خود را از دست مي دهند. اين احتمال بسيار قوي است و نمي توان آن را به سادگي رد كرد.

     فرض دوم: فرضيه كنار آمدن و تباني نيز از طرفداران فراواني برخوردار است.

     براساس اين فرضيه صدام كه شكست خود را قطعي مي ديد آنگونه كه وانمود مي كرد يك ديكتاتور نترس و مبارز نبود بلكه ترجيح مي داد كه به جاي مقاومت، زندگي كند. روسها با يك سري رايزني هاي بسيار محرمانه از نيروهاي آمريكايي تعهد گرفتند كه در مقابل تسليم بلا قيد و شرط صدام و مقامات ارشد عراقي به محلي كه قرار نيست كسي از آن مطلع شود منتقل شوند. آمريكا نيز چنين امري را به نبردهاي خونين براي تصرف بغداد ترجيح مي داد نبردهايي كه معلوم نبود چند ماه به طول بينجامد. تظاهرات و اعتراضات بين المللي به مانند كاردي تيز درست پشت گردن مقامات آمريكايي قرار داشت و افكار عمومي آمريكا نيز هيچ اشتباهي را نمي پذيرفت.

     فرض سوم: فرضيه خيانت را نبايد از نظر دور داشت. ديكتاتورها هميشه در جايي كه منتظر پايداري ياران هستند غافلگير مي شوند. ممكن است سران لشكرهاي گارد و يا فرماندهان ارشد عراقي در مقابل تأمين مالي و جاني حاضر به كنار گذاردن اسلحه در مقابل ارتش اول دنيا شده باشند. چندي پيش بود كه ژنرال تامي فرانكس خبر از تطميع افسران عراقي در روزهاي آخر جنگ داد. اگرچه ممكن است اين حرف او نوعي فريب باشد اما گزارشهاي رسيده از روزهاي بعد از جنگ همه حاكي از دستور افسران جزء عراقي براي ترك مقاومت به سربازان و درجه داران بود.

     گزارش روزنامه الپايس نيز قابل تأمل است براساس اين گزارش ژنرال ماهه صوفيان التكريتي، مسؤول دفاع بغداد در مقابل پول و خروج خانواده اش از عراق به نيروهاي گارد رياست جمهوري دستور ترك مقاومت در برابر مهاجمين را داد. آمريكاييها خبر از مرگ وي داده بودند حال آنكه ظاهرا وي با تغيير وضع ظاهر با اولين پرواز نظامي بغداد را به مقصد نامعلومي ترك كرده بود.

     ظاهرا ژنرال عبدالرشيد التكريتي از عناصر بسيار مورد اعتماد صدام نيز در تمام طول 3 هفته جنگ خبرهاي دقيقي به امريكا از جا به جايي نيروهاي عراقي مي داد و وي نيز از سرنشينان هواپيماي آمريكايي بوده است.

     فرضيه پاياني مقاومت ارتش عراق نيز فرض چهارم است. بسياري از ناظران معتقد بوده و هستند كه ورزيده ترين نيروهاي عراقي در اوايل جنگ و يا در جريان بمباران هاي بسيار سنگين هوايي آمريكا از بين رفته اند. استناد آنها به بمبارانهاي لشگرهاي گارد در روزهاي آخر جنگ است. به عقيده آنها وفاداران به حزب بعث عراق يا كشته شدند و يا انگيزه خود را از مقاومت از دست دادند.   

     اين فرض چندان مورد تأييد نيست به چند دليل. اول آنكه صدام قبل از حمله آمريكا، عراق را به 4 منطقه مجزاي نظامي تقسيم كرده بود و لشكرهاي مدافع جنوب ارتباطي با لشكرهاي مركزي، غربي و يا شمالي و بالعكس نداشتند. اين امر باعث مي شد كه شكست در بعضي جبهه ها به مانند «دومينو» سبب، سرايت شكست به ساير لشكرها نشود. از طرفي هر فرمانده تنها موظف به مبارزه در چهارچوب تعيين شده خودش بود و در صورتي كه ارتباط منطقه او با صدام حسين قطع      مي شد مي توانست راسا تصميم گيري كند. تأثير اين مسأله بر مقاومت عراقيها مي توانست قابل توجه باشد. از طرفي اين استراتژي سبب مي شد كه نيروهاي خسته آمريكايي پس از طي مسير صدها كيلومتري از جنوب به مركز عراق خود را مواجه با دهها لشگر تازه نفس مدافع بغداد و مناطق پيرامون آن ببينند. نكته ديگر اينكه اصولا نيروهاي مدافع بغداد چه در داخل شهر و چه در اطراف آن هنوز با نبردي جدي روبرو نشده بودند كه مقاومتشان به پايان برسد. نسبهاي خوني، نژادي و آموزشهاي جنگ شهري در كنار بي رحمي آنها مي توانست سدي از خون و آتش در برابر مهاجمان ايجاد كند.

     آخرين فرض، تأثير قدرت رعب آور ارتش آمريكا به تسليم زود هنگام عراقيها است حال آنكه اين فرض نيز منطقي به نظر نمي رسد. آمريكاييها به مدد نيروي هوايي و هوانيروز خود مدافعان بيرون شهري را در هم مي كوبيدند جنگ درست در جايي پايان يافت كه همه انتظار مقاومت عراق را داشتند در حالي كه آمريكاييها به دنبال افزايش نيروهاي خود در عراق (انتقال از كويت) و در مرحله بعد انتقال نيروها از اروپا و آمريكا به خاورميانه بودند جنگ به پايان رسيد!

     در اين نبرد تا روزهاي آخر آمريكا حتي موفق به فتح يك شهر نشد. ام القصر و فاو نيز كه دو شهرك كم اهميت و كوچك بودند هفته هاي متوالي مقاومت كردند. بصره 3 هفته نيروهاي انگليسي را زمينگير كرد. توان آمريكا براي ايجاد رعب و وحشت در بين مدافعان بسيار اندك بود تا جايي كه آمريكاييها پي بردند نبرد زميني را زودتر از آنچه بايد، آغاز كرده اند حتي افكار عمومي دنيا عليه آمريكا و به نفع مدافعان بود. يكي از خبرنگاران آمريكايي در روزهاي مياني جنگ به طعنه از رامسفلد پرسيد: شما صحبت از استراتژي رعب و وحشت و به پرواز درآمدن هزاران موشك  مي كرديد، پس اين وعده ها چه شد؟

 

سخن آخر

     در نهايت به نظر مي رسد كه فروپاشي ارتش عراق در نتيجه يكي از 3 فرض اول و يا وقوع 2 يا 3 فرض بطور همزمان باشد. جنگ عراق و آمريكا به مانند علامت سؤال بزرگي در پيش روي نظاميان، سياستمداران و ناظران خواهد بود بعيد است كه بزودي كسي بتواند جواب اين سؤال را بدهد، چرا عراقيها درنقطه اي كه فاقد برتري استراتژيك بودند به خوبي مقاومت كردند اما در قلب عراق در بين صدها هزار مدافع بعثي ناگهان چنان از هم گسيختگي مشاهده شد كه «مادر همه جنگها» را به «مادر همه فرارها» تبديل كرد.