مروري بر 3 دهه برنامه‌ريزي و تلاش آمريكا براي تسلط منابع نفت خاورميانه

با نگاه به اشغال عراق : كمپاني‌هاي نفتي برنده جنگ

نويسنده: رابرت درفيوس

بخش اول مقاله حاضر به بررسي تلاش 30 ساله استراتژيهاي آمريكايي براي اتخاذ سياستهاي كلاني با هدف تسلط اين كشور بر منابع نفتي خاورميانه پرداخته و تحركات سياست خارجي و نظامي ايالات متحده در افغانستان و عراق را مراحل آخر تحقق استراتژي مذكور برشمرده است. نويسنده هدف آمريكا از اجرا و پيگيري چنين استراتژي را تحكمي قدرت و سيطره بين‌المللي اين كشور خصوصاً بر رقباي بزرگ خود يعني اروپا، ژاپن و چين مي‌داند.

در اين شماره ادامه مقاله به خوانندگان تقديم مي‌شود.

نگراني عمده استراتژيست‌هاي ايالات متحده، درباره تأمين نفت مصرفي خود آمريكا نيست، چرا كه اين كشور چند دهه است كه به منظور تنوع بخشيدن به نياز نفتي خود با كشورهاي ونزوئلا، نيجريه، مكزيك و ديگر كشورها كه اهميت روبه رشدي داشته‌اند، تلاش كرده است.

اما براي اروپاي غربي و ژاپن و همچنين قدرت‌ها صنعتي در حال توسعه شرق ‌آسيا، خليخ [فارس] بسيار مهم است. هر كس نفت [اين منطقه] را تحت كنترل خود داشته باشد، اهرم حياتي قدرت جهاني را براي دهه‌هاي آينده به دست گرفته است.

باتلر ادامه مي‌دهد، امروزه دو سوم نفت خليج به سوي كشورهاي صنعتي غرب در جريان است. تا سال 2015، برطبق مطالعات انجام شده از سوي شوراي اطلاعات ملي كه بخشي از سازمان سيا است، سه چهارم نفت خليج [فارس] به سوي آسيا خواهد رفت كه قسمت اعظم آن به چين مي‌رسد.

طبق گزارش گروه ضربتي ابل، وابستگي روبه‌ رشد چين به خليج [فارس] مي‌تواند اين كشور را براي توسعه روابط نظامي و سياسي به سوي كشورهايي چون ايران و عراق سوق دهد. ايل در اين‌باره اظهار داشته است: آنها (چين) منافع سياسي متفاوتي نسبت به ما در خليج (فارس) دارند. آيا اين به نفع ماست كه رقيب نفتي ديگري در خليج (فارس) داشته باشيم؟

ديويد لانگ كه به عنوان سفير آمريكا در عربستان سعودي و به عنوان رئيس بخش خاور نزديك در دفتر اطلاعات و تحقيقات وزارت كشور در دوران حكومت ريگان خدمت كرد، راهكار دولت بوش را به فلسفه دريادار ماهان، استراتژيست نظامي قرن نوزدهم كه توصيه مي‌كرد براي ايجاد اميراتوري جهاني آمريكايي بايد از نيروي دريايي استفاده كرد، تشبيه مي‌كند. او مي‌گويد: آنها مي‌خواهند مقام اجرايي جهان باشند. اين يك ديدگاه جهاني است، يك موضع جغرافيايي سياسي است. آنها مي‌گويند ما به سلطه جهاني نيازمنديم.

تا سال 1970 نماد قدرت آمريكا در خليج‌ (فارس) صنعت نفت بود كه درصد آن شركتهاي نفتي چون exaco, Chevrron, mobil, Exxon‏‏‏‏‏T و Gulf قرار داشتند كه همه آنها با شركتهاي انگليسي Angio-Duteh,BP,Shell بشدت رقابت مي‌كردند؛ اما در اوايل دهه 70، عربستان سعودي، عراق و ديگر كشورهاي خليج (فارس) صنايع نفت خود را ملي كرده و براي مديريت چاههاي نفت، لوله‌ها و امكانات توليد به تشكيل شركتهاي دولتي پرداختند. اين اقدام، قدرت اوپك را زياد كرد و آن سازمان را قادر ساخت تا از يك سو يك سري افزايش قيمت نفت [به سود خود] را اعمال كند و از سوي ديگر زنگ خطر را براي سياستمداران آمريكايي به صدا درآورد.

امروزه، شمار روبه رشدي از استراتژيست‌هاي واشنگتن، دخالت مستقيم ايالات متحده براي به چالش‌ كشاندن شركتهاي دولتي صنايع نفتي در كشورهاي توليد كننده را (بخصوص در خليج‌فارس) توصيه مي‌كند.

مؤسسه‌هاي تحقيقاتي‌اي چون  The Heritage Foundations American Enterprise Institute و Golf                                                           هم‌اكنون در مورد خصوصي كردن صنعت نفت عراق مشغول بحث و مذاكره هستند. بعضي از آنان جزييات و چارچوب چگونگي باز كردن درهاي صنايع گاز و نفت عراق، عربستان سعودي و ديگر كشورهاي به روي سرمايه‌گذاران خارجي با توسل به زور را مطرح مي‌كنند.

حكومت بوش خود را در مورد آنچه كه ممكن است در مورد نفت عراق اتفاق بيفتد، احتياط به خرج داده و لب فرو بسته است؛ اما مقامات وزارت كشور با تبعيد شدگان عراقي در مورد صنعت نفت عراق صحبتهاي اوليه را داشته‌اند.

علاوه بر اين، گزارش‌هايي وجود دارد مبنيبر اين كه نظاميان آمريكا برآنند تا دست كم از بخشي از درآمد نفت عراق، براي جبران هزينه‌ عمليات نظامي اشغال (آن كشور) استفاده كنند.

«يكي از مشكلات اصلي در رابطه با خليج‌فارس اين است كه عوامل توليد در اختيار دولت قرار دارد.» اين بخشي از اظهارات رابرت سبحاني، يكي از مشاوران صنعت نفت است كه در پاييز سال گذشته در واشنگتن و در كنفرانس American Enterprise Institute مطرح شد. به گفته سبحاني، از پيش چندين شركت آمريكايي مشغول مطالعات لازم براي امكان خصوصي‌سازي در خليج (فارس) مي‌باشند. سبحاني بر اين باور است كه از ميان برداشتن شركتهاي نفتي دولتي مي‌تواند به تغيير و تحولات سياسي در منطقه منجر شود. او مي‌گويد: آغاز ليبرال دمكراسي مي‌تواند با خارج ساختن عوامل توليد از اختيار دولت شكل بگيرد.

وي سپس اذعان مي‌كند كه اعراب در برابر اين طرز تفكر مقاومت خواهند كرد. او چنين نتيجه‌گيري مي‌كند متقاعد كردن اعراب به اين تحولات به تلاش، زمان و بازاريابي زيادي نياز دارد.

اين كه كدام شركتها مدعي نفت عراق خواهند شد، مدتها موضوع بحث بوده است. پس از جنگ، قراردادهايي كه شركت ملي نفت عراق با شركتهاي نفتي اروپايي، روسي و چيني امضا كرده است، فسخ خواهند شد كه همين امر ميدان را براي شركتهاي آمريكايي باز خواهد گذاشت. اكينز اظهار داشته است: آنها [آمريكاييان] در نظر دارند ابتدا نفت را از حاكميت ملي خارج كرده و سپس آن را ميان شركتهاي آمريكايي تقسيم كنند. شركتهاي آمريكايي برنده اصلي اين جنگ خواهند بود.

حاكمان عراق بعد از صدام نيز از طرز تفكري در همين زمينه برخوردارند. احمد چلبي، رهبر كنگره ملي عراق، گروهي از اريستوكرات‌ها و عراقي‌هاي ثروتمند كه پس از فروپاشي نظام پادشاهي ظالمانه آن كشور رئ سال 1958 از كشور گريختند، مي‌گويد: «شركتهاي نفتي آمريكايي سهم عمده‌اي نفت عراق را به خود اختصاص خواهند داد.»           پاييز سال گذشته در طول ديداري از واشنگتن، چلبي با دست كم 3 شركت بزرگ آمريكايي ملاقات‌هايي داشت كه طي اين ملاقات‌ها او براي جلب حمايت آنها تلاش كرد. ديدارهاي مشابهي ميان تبعيدي‌هاي عراقي و شركتهاي آمريكايي در اروپا نيز انجام گرفته است.

جرالد بيلي كه تا سال 1997 عمليات شركت نفتي Exxon در خاورميانه را هدايت مي‌كرد، مي‌گويد: «تبعيدي‌هاي عراقي نزد ما آمده و اظهار داشتند كه شما مي‌توانيد مالك نفت ما باشيد به شرط اين كه ما بتوانيم به آنجا برگرديم. تمام شركتهاي قدرتمند آمريكايي با آنها (تبعيدشدگان) در پاريس، لندن، باراسل و مكانهاي ديگر ملاقات داشته‌اند. همه اين شركتها براي حفظ موقعيت خود در تلاشند. شما نمي‌توانيد اين حقيقت را ناديده بگيريد؛ اين بايد اين كار را سريعاً انجام دهيد. نبايد مدت زيادي صبر كرد.» اما طبق اظهارات بسياري از متخصصان، مديران شركتهاي نفتي و مقامات سابق وزارت كشور نگران عواقب جنگ هستند.

بيلي در اين باره مي‌گويد: شركتهاي نفتي دريك بلاتكليفي قرار گرفته‌اند. مديران نگران آنند كه جنگ مي‌تواند ويراني و آشفتگي وحشتناكي در منطقه ايجاد كند. به طوري كه دول عربي را وادار به چرخش عليه ايالات متحده و شركتهاي نفتي غربي كند. از سويي ديگر، چنانچه حمله آمريكا به عراق حمله‌اي موفق باشد، آنها [شركتهاي نفتي آمريكايي] مي‌خواهند هنگام تقسيم نفت عراق حضور داشته باشند. سفير سابق آمريكا، ديويد لانگ مي‌گويد: موضوع حرص و طمع در برابر ترس است. ابراهيم اويس، يكي از متخصصان خاورميانه در دانشگاه جورج تاون كه اصطلاح دلار نفتي (Petrodollar) به نام او سكه زده شد و مدتها مشاور شركت BP و Occidental بود، مانور شركتها را بدقت زيرنظر داشته است. او در اين باره مي‌گويد: من مي‌دانم كه شركتهاي نفتي درباره نتيجه اين [جنگ] نگرانند.

آنها به هيچ وجه مطمئن نيستند كه آيا جنگ به نفع صنعت نفت است يا خير؟

آن جويس، سردبير شوراي سياست خاورميانه كه مقر آن در شهر واشنگتن قرار دارد، به طور خصوصي با مقامات بلندپايه شركت نفتي Exxon صحبت كرده و مي‌گويد: روشن و واضح است كه اغلب مديران صنعت نفت از سرنوشتي كه جنگ خليج (فارس) مي‌تواند در درازمدت براي نفت رقم بزند، «مي‌ترسند» بخصوص چنانچه تنشهاي منطقه‌‌اي ناشي از آن غيرقابل كنترل شود.

به گفته او، آنها جنگ را فوق‌العاده خطرناك مي‌بينند. آنها از خطر كردن بيزارند. آنها فكر مي‌كنند اين جنگي است كه واژه «فاجعه» (Fiasco) در همه جاي آن نوشته شده است.

*رابرت درفيوس كه براي روزنامه A Mother Joncs قلم مي‌زند، سال گذشته از سوي هيأت بررسي روزنامه‌نگاري كلمبيا (Columbia Journalism Review) عنوان گمنام‌ترين روزنامه‌نگار محقق فعال در صنعت روزنامه‌نگاري و مطبوعات را دريافت كرد.