|
نقش پيدا و
پنهان
آمريكا در
جنگ تحميلي قدرت
الله قرباني دوران
شاه : تاريخچه
حضور آمريكا
به طور جدي در
ايران به
سالهاي بعد
از پايان جنگ
جهاني دوم بر
ميگردد كه
مصادف با
كاهش حضور
نيروهاي روس
و انگليس در
كشور ما است
در واقع
تحولات جنگ
دوم جهاني و
حضور دو قدرت
بزرگ جهاني
آن روز ،
انگلستان و
روسيه ، نشان
دهنده اهميت
ايران از نظر
سياسي و
نظامي بود،
آمريكاييها
از اين زمان
با نفوذ در
ايران و
سازماندهي
امور ارتش
كشورها به
گسترش روابط
نظامي خود با
ايران
پرداختند
اين زمان
مصادف با
حاكميت دولت
مصدق و
نيروهاي ملي
مذهبي بود ،
اين زمان كه
مصادف با ملي
شدن صنعت نفت
در ايران و
مناقشه
سياسي شاه و
دولت مصدق
است با گرايش
شاه به
آمريكاييها
، امكان سقوط
دولت مصدق
توسط آنها
فراهم مي شود
و آمريكا با
فعاليت هاي
جاسوسي خود
دولت مصدق را
در 28 مرداد 1332
ساقط مي
نمايد تا
امكان قبضه
كامل ساختار
نظامي و
سياسي ايران
به وجود آيد و
شاه تحت
الحمايه
آمريكا قرار
مي گيرد با
اين تحول سيل
كمك هاي
نظامي و
سياسي با وام
هاي كلان
اقتصادي از
سوي آمريكا
روانه ايران
مي شود و
سازمان ارتش
و ساختار
اطلاعاتي
كشور توسط
نظاميان
آمريكا و
ماموران
سازمان سيا
بازسازي مي
شود. نفوذ
گسترده
آمريكا در
امور ايران
به مسائلي
ديگر نيز
كشيده شده به
نحوي كه
آمريكاييها
در اداره
امور سياسي ،
نظامي ،
اقتصادي و
غيره ايران
دخالت
مستقيم مي
كردند، آنها
در سال 42 به
واسطه دولت
علم لايحه
كاپيتولاسيون
را ارائه
دادند كه به
موجب آن ،
آمريكايي
هاي مقيم
ايران داراي
مصونيت
قضايي هستند
، كه مورد
تصويب مجلس
سناي ايران
قرار گرفت و
موجب اعتراض
امام خميني و
دستگيري
ايشان و عده
اي از مردم و
روحانيون
گرديد، اما
تسلط آمريكا
بر ساختار
سياسي و
نظامي كشور
به حدي بود كه
ضمن تقويت
دوباره نفوذ
آن كشور ، در
ابعاد منطقه
اي ايران را
به عنوان يكي
از اقمار
تمام عيار
خود درآورد
تا بتواند به
وسيله ارتش
آمريكا و
ايران منافع
حياتي خود در
خاورميانه و
منطقه خليج
فارس را حفظ
نمايد. در اين
راستا
آمريكا
ايران را در
پيمان هاي
منطقه اي چون
پيمان بغداد
و سنتو وارد
كرد تا
كمربند
امنيتي مورد
نياز خود را
تكميل نمايد.
با تحولات
ايران در
سالهاي دهه 50
خصوصا آغاز
شعله هاي
انقلاب
اسلامي
ايران ، باعث
فعاليت
سيستم هاي
جاسوسي آن
كشور با شدت
بيشتر در جهت
سركوبي قيام
مردمي شد.
رئيس جمهور
آمريكا بر
ضرورت حفظ
شاه تأكيد
كرد و ژنرال
هايزر را
براي
فرماندهي
ارتش ايران
جهت سركوب
قيامهاي
مردمي روانه
تهران كرد،
كه تلاشهاي
عناصر
آمريكايي
براي
جلوگيري از
شعله ور شدن
آتش انقلاب
سودي نبخشيد
و شاه سقوط
كرد.(1) پيروزي
انقلاب و
عملكرد
آمريكا پيروزي
انقلاب
اسلامي به
رهبري
سياستمداران
آمريكايي در
نحوه برخورد
با ايران شد
آنها كه
سالها در
ساختار
سياسي – نظامي
ايران
سرمايه
گذاريهاي
كلان كرده
بودند اكنون
با حكومت
اسلامي
مواجه مي
شدند كه
آمريكا را
باعث بدبختي
هاي خود مي
داند، اين
امر زماني
روشن تر شد كه
در 13 آبان 1358
دانشجويان
پيرو خط امام
سفارت
آمريكا را
اشغال كرده و
اسناد
عملكرد غير
قانوني
آمريكا در
امور ايران
به دست آنها
افتاد و باعث
رسوايي
اعتبار دولت
كارتر گرديد.
دولت آمريكا
براي
بازگرداندن
اعتبار از
دست رفته خود
رفتار
خصمانه اي را
نسبت به
انقلاب
ايران در
جريان
عمليات طبس
با پياده
كردن
نيروهاي
نظامي خود در
صحراي طبس
درصدد آزاد
كردن
گروگانهاي
خود در تهران
برآمد، كه
دچار شكست
نظامي
وحشتناكي
گرديد و بر
اعتبار
نظامي
آمريكا لطمه
زيادي وارد
آمد. تحولات
فوق باعث
افزايش
رفتار
خصمانه آن
كشور نسبت به
ايران گرديد
تا آنجا كه
درصدد برآمد
چهره نظامي
اسلامي تازه
تاسيس ايران
را در صحنه
جهاني و در
افكار عمومي
جهان تخريب
نمايد از
سويي به هم
پيمانان خود
در منطقه
خليج فارس
چنين القا
كرد كه ايران
درصدد صدور
انقلاب خود و
نابودي
شماست و باعث
بدبيني
كشورهايي
چون كويت ،
اردن ،
عربستان ،
عراق ،
امارات ،
بحرين و ديگر
كشورهاي
نسبت به
تحولات
انقلابي
ايران گرديد
، در اين ميان
همكاري با
عراق و ترغيب
غير مستقيم
آن كشور براي
احساس خطر از
ايران و كسب
آمادگي
نظامي در
مقابل ايران
و در نهايت
نظر مساعد
نسبت به حمله
به ايران
اهميت خاصي
دارد. اين
كشور از سوي
ديگر اقدام
به تحريم
تسليحاتي
ايران نمود
كه باعث قطع
ارسال
سلاحهاي
مورد نياز
كشورمان
گرديد در
حالي كه
ساختار
نظامي ارتش
ايران ، همان
ساختار
آمريكايي
بود. علاوه بر
اين آمريكا
به طور غير
مستقيم در
ايجاد
بحرانهاي پس
از انقلاب با
تاييد آنها
دخالت كرد از
جمله در
بحران
خوزستان كه
مستقيما
توسط عناصر
عراقي مورد
حمايت و
هدايت قرار
داشت يا
دخالت در
كودتاي نوژه
كه توسط
عناصر ضد
انقلابي
ارتش
سازماندهي
شده بود.(2) دوران
جنگ ايران و
عراق با
شروع جنگ
ديدگاه و
نحوه رفتار
آمريكا نسبت
به ايران
وارد مرحله
جديد و حساس
گرديد.براي
زمامداران
آمريكا
امكان
برخورد عملي
و عيني با
انقلاب
اسلامي و
نظام تازه
تاسيي فراهم
مي گرديد از
سوي ديگر
منافع منطقه
اي خود را
بهتر تامين
مي كرد. بنابراين
شروع جنگ از
سوي عراق ،
نقطه اميدي
براي آمريكا
بود تا
بتواند در
مقابل
مشكلاتي كه
در اثر
انقلاب
ايران به
وجود آمده
بود ، به
نتايج بهتري
برسد . از اين
رو با اين
حادثه ،
اشتياق
آمريكا براي
بازگشايي
سفارتش در
بغداد ،
بيشتر شد. از
سوي ديگر ،
آمريكا
مسأله حمله
عراق به
ايران را
واقعيتي مي
دانست كه
امكان داشت ،
منافعش را در
خليج فارس
تهديد كند. بنابراين
يكي از
نگراني هاي
دولت كارتر
گسترش جنگ به
خليج فارس و
تهديد جريان
صدور نفت
بود، يعني
اگر عراق در
جنگ پيروز مي
شد و بر منافع
نفت خليج
فارس ، تسلط
مي يافت ،
تهديدي جديد
و جدي در
منطقه به
وجود مي آمد .
پيروزي
ايران هم
خطري بيشتر
از عراق داشت
.(3) در نظر
آمريكايي ها
، اگر ايران
در جنگ پيروز
مي شد ،
انقلاب
اسلامي
نيروي تازه
اي مي گرفت كه
اين امر دولت
هاي محافظه
كار و هوادار
غرب در منطقه
خليج فارس و
شايد سراسر
خاورميانه
را تهديد مي
كرد.(4) پس
سياست
آمريكا در
اين دوره بر
اين قرار
گرفت كه جنگ
ايران و عراق
، هيچ پيروزي
نداشته باشد
؛ و در نظر
استراتژيست
هاي سياست
خارجي
آمريكا،
وضعيت مطلوب
براي تحقق
اين امر
زماني ايجاد
مي شد كه جنگ
ايران و عراق
در مرزهاي دو
كشور محدود
شود و به
كشورهاي
حاشيه خليج
فارس گسترش
نيابد.
همچنين
امنيت خطوط
كشتيراني و
تداوم جريان
صدور نفت
براي غرب
تضمين شده و
ثبات و تعادل
در منطقه به
وسيله
برقراري
توازن بين
كشورهاي
منطقه ،
مستقر شود.
علاوه بر اين
آمريكا
اميدوار بود
كه جنگ
سياستهاي
راديكار
ايران را
تبديل كند و
راه را براي
آزادي
گروگانهاي
آمريكايي و
برقراري
روابط سياسي
بين تهران و
واشنگتن
هموار سازد.
در نهايت ،
اين كه ، جنگ
از راههاي
مسالمت آميز
حل و فصل شود و
از پيروزي
يكي از طرفين
درگير جنگ كه
نتيجه آن بي
ثباتي در
منطقه و به
خطر افتادن
منافع غرب و
گسترش نفوذ
شوروي بود
جلوگيري شود.(5) در
چنين شرايط
آمريكا نسبت
به جنگ ايران
و عراق اعلام
بيطرفي كرد
ولي در عين
حال اظهار
داشت ، براي
اين كه جريان
صدور نفت در
مقابل
تهديدهاي
خارجي تضمين
شود ، آماده
ارسال كمك
نظامي به
منطقه است و
به دنبال آن ،
5 اكتبر 1980 (13 مهر 1359)
، چهار فروند
هواپيماي
شناسايي
آواكس به
همراه سيستم
هاي حمايت
زميني را در
اختيار
عربستان
قرار داد.(6) اين
سياست
آمريكا تا
آشكار شدن
برتري هاي
ايران در جنگ
كماكان
ادامه يافت
اما با
پيروزيهاي
بزرگ ايران
در اواخر سال
60 و بهار سال 61،
آمريكا با
موضوع جنگ ،
حساس تر
برخورد كرد و
اعلام كرد
نگران است كه
ايران بر
عراق پيروز
شود؛ و سپس ،
به متزلزل
ساختن
عربستان
سعودي و ديگر
كشورهاي
خليج فارس
مبادرت كند.
بنابراين ،
وزير دفاع
آمريكا هم
اظهار كرد كه
كشورش هر
زماني كه
صلاح بداند،
از دوستان
عرب خود در
اين جنگ
پشتيباني
خواهد كرد.(7) آمريكا
در اين مقطع
كمك نظامي و
تسليحاتي به
عراق را در
صدر برنامه
اي خود قرار
داد و وزير
دفاع آمريكا
اعلام كرد كه
كمك به عراق
براي
واشنگتن در
جهان عرب
منافع زيادي
به همراه
خواهد داشت .
وي پس از آن ،
به منطقه
خليج فارس
سفر كرد و با
سران
كشورهاي عرب
مذاكره نمود
تا بتواند
سلاح هاي
بيشتري به
آنها بفروشد
و آنها را
براي كمك
فراوان به
عراق ، ترغيب
نمايد.(8) در
اين زمان ،
آمريكا به
دليل نگراني
از سقوط عراق
، خود نيز
كمكهاي
نظامي اش را
آغاز كرد و
براي بيشتر
شدن امكان
كمك كهاي
كشور دوست و
عرب ، نام
عراق را از
ليست
كشورهاي
تروريست
خارج ساخت كه
اين امر ،
محدوديت
فروش سلاح به
عراق را از
بين برد؛ و
امكان جديدي
براي
برقراري
روابط
ديپلماتيك
بين دو كشور
ايجاد كرد.(9)
به دنبال آن ،
وزارت خارجه
آمريكا طرحي
براي كمك به
عراق تهيه
كرد كه
براساس آن ،
در آذر ماه 1361
مبلغ 300
ميليون دلار
وام براي
خريد برنج و
گندم به عراق
واگذار شد و
در مرحله بعد
، يك ميليارد
دلار ديگر
نيز با شرايط
بازپرداخت
بسيار آسان ،
به اين كشور
پرداخت شد .(10)
بنابراين در
اين دوره ،
آمريكا براي
تحت فشار
قرار دادن
ايران و كمك
به عراق ،
اقدامات خود
را به چهار
مورد محدود
كرد: 1)
تقويت
وضعيت
اقتصادي
عراق ؛ 2)
ايجاد
محدوديت در
منابع ارزي
ايران 3)
اجراي
عمليات
استانچ با
هدف جلوگيري
از فروش سلاح
به ايران ؛ 4)
ايجاد
محدوديت در
استخراج و
فروش نقت
ايران » (11) از
سوي ديگر ،
آمريكا در
اواخر سال 1362 ،
روابط خود را
بطور كامل با
عراق برقرار
كرد تا از هر
گونه امكان
سقوط آن كشور
جلوگيري
نمايد و با
تصويب مجلس
سنا كمكهاي
ذيل به عراق
را در صدر
برنامه هاي
خود قرار داد: 1)
تخصيص
حدود يك
ميليارد
دلار براي
خريد
محصولات
كشاورزي؛ 2)
تصميم
بانك صادرات
و واردات
آمريكا براي
ضمانت 85 درصد
از 5/7 ميليارد
دلار مبلغي
كه براي ساخت
خط لوله نفتي
عقبه لازم
بود. 3)
حمايت
آمريكا از
قطعنامه هاي
شوراي امنيت
براي
محكوميت
ايران ؛ 4)
حمايت
شديد آمريكا
از تحريم
فروش
تسليحات به
ايران (12) در
اين ميان
كمكهاي
اطلاعاتي و
شيميايي
آمريكا به
عراق داراي
اهميت خاص
بود كه اخيرا
توسط برخي از
مطبوعات و
رسانه هاي
آمريكا فاش
شده است . از
جمله
روزنامه
نيويورك
تايمز اخيرا
اعلام كرده
است كه
آمريكا در
جريان جنگ
ايران و عراق
به بغداد
اطلاعات
جاسوسي داده
است و منبع
خبر را گزارش
ماموران
پيشين
سازمان
اطلاعاتي
وزارت دفاع
آمريكا مي
داند. آنها
اين اطلاعات
را شامل
جزييات
اطلاعات
جاسوسي
مربوط به
تغيير و
تحولات
نظامي و حمله
هاي هوايي و
نقشه هاي
جنگي ايران
مي دانند كه
آمريكا آن را
در اختيار
عراق قرار مي
داد.(13) همچنين
مطبوعات
آلمان فاش
كرده اند كه
ريگان از قبل
از نحوه
استفاده
عراق از
سلاحهاي
شيميايي
اطلاع داشته
و براي
موفقيت
طرحهاي
عملياتي
عراق ،
جزييات
مربوط به
تجمع
نظاميان
ايران را در
اختيار
عراقي هاي
قرار مي داد. علاوه
بر اين طبق
استنادات
اين منابع
عراق بخش
اعظمي از
مواد و عوامل
شيميايي و
بيولوژيك را
در سالهاي
جنگ از
آمريكا وارد
مي كرد كه اي
مسأله در
بررسي
كارشناسان
سازمان ملل و
در سالهاي
اخير روشن
گرديد. (14) ريگان
كه در اين
دوره رياست
جمهوري
آمريكا را به
عهده داشت با
ظاهر شدن هر
چه بيشتر
تواناييهاي
و قابليت هاي
نظامي ايران
، بيش از
گذشته تاكيد
كرد كه
پيروزي
ايران با
منابع
آمريكا
مغايرت دارد
و پس از
برقراري
روابط كامل
سياسي با
عراق ،
اطلاعات
نظامي جبهه
هاي نبرد را
به وسيله
دولت
عربستان در
اختيار عراق
قرار داد. هم
چنين ، دولت
هاي اروپايي
و عرب را
تشويق كرد تا
به عراق
اسلحه ارسال
نمايند.
آمريكا نيز
در سال 1362 ، يك
وام 425 ميليون
دلاري به
عراق داد.
عربستان
سعودي 6
ميليارد
دلار ، اردن 65
ميليون دلار
، فرانسه 600
ميليون درال
به عراق كمك
كردند ، در
حالي كه
آمريكا در
همين سال از
تمام متحدان
اروپايي و
غير اروپايي
خود خواست تا
به ايران ،
سلاح
نفروشند؛ و
كشورهايي
مثل كره
شمالي را نيز
تحت فشار
قرار داد تا
از فروش سلاح
خودداري
كنند.(15)
آمريكا در
ادامه تشديد
فشار بر
ايران ، نام
ايران را در
فهرست
كشورهايي
گنجاند كه
به
اقدامهايي
تروريسم بين
المللي كمك
مي رسانند
كمكهاي
نظامي و
سياسي آمريكا
به عراق
همچنان
ادامه پيدا
كرد، اما از
آغاز سال 1363 و
در سالهاي 66-1364
تلاشهاي
عراق براي
گسترش ابعاد
جنگ به خليج
فارس و بين
المللي كردن
آن ،
ويژگيهاي
خاصي به
عملكرد
آمريكا
بخشيد. اين
اقدامات
عراق ، با
حمله به
پايانه هاي
نفتي ايران
در خارك و نيز
حمله به
نفتكشها و
كشتي هاي
بزرگ نفتي
شروع شد و در
اين زمان با
افزايش
حملات به
كشتي ها ،
ايران تهديد
كرد كه در
صورت ادامه
آنها تنگه
هرمز را
خواهد بست .
آمريكا در
پاسخ به
تهديد ايران
هشدار داد كه
اين كشور
هرگز اجازه
نخواهد داد
كه اين آبراه
بر روي
كشتيراني
بسته شود. به
دنبال اين
هشدار ،
ناوگانهاي
آمريكا به
همراه
ناوگانهاي
ناتو به گشت
زني خود در
آبهاي منطقه
خليج فارس
افزودند. در
اين زمان با
هدايت
آمريكا
سياست
بايكوت
سياسي ايران و محكوميت
آن كشور به
علت
نپذيرفتن
صلح و مذاكره
با عراق پيش
گرفته شد كه
به دنبال آن ،
شش كشور عضو
شوراي
همكاري خليج
فارس تجاوز
ايران به
آزادي
كشتيراني را
تهديدي بر ضد
ثبات و امنيت
خود تلقي
كرده و آن را
خطري جدي
براي صلح و
امنيت بين
المللي
دانستند و از
شوراي امنيت
خواستند ، به
آن رسيدگي
كند. شوراي
امنيت نيز با
تصويب
قطعنامه اي
حمله به كشتي
هاي تجاري را
محكوم كرد و
بطور تلويحي
، ايران را
مسئول اين
حملات و
ادامه جنگ
دانست.(16) البته
آمريكا در
سال 64 و 65 تلاش
كرد تا به
نوعي روابط
دوستانه اي
با ايران
برقرار كند؛
و به اين
ترتيب ،
امكان نفوذ و
تأثير خود بر
ايران را
فراهم نمايد.
از اين رو
تركيه و
پاكستان در
درجه اول و
ايتاليا و
آلمان در
درجه دوم به
عنوان
حاميان اين
سياست وارد
صحنه شدند. پيروزي
ايران در سال
1364 و تصرف
جزيره
استراتژيك
فاو در
عمليات
والفجر 8 و
عبور شگفت
آور
رزمندگان
ايراني از
اروند رود،
شرايط را
براي سياست
خارجي
آمريكا در
قبال ايران ،
سخت كرد.
بنابراين ،
آن كشور
كمكهاي
اطلاعاتي
خود را به
عراق دوباره
در سطح
گسترده اي
آغاز كرد و
هواپيماهاي
عراقي
براساس همين
اطلاعات
براي نخستين
بار جزيره
ايراني سيري
را مورد حمله
هوايي قرار
دادند. يك
متخصص مسائل
خاورميانه
درباره كمك
آمريكا به
عراق در
مساله فاو
گفت : «دولت
ريگان در
زمينه تعيين
استراتژي
براي بازپس
گيري جزيره
فاو به مدت
بيش از يك سال
، با رژيم
عراق همكاري
داشت . كمكهاي
آمريكا به
عراق مكمل
كمكهاي
دريافتي اين
كشور از مصر ،
اردن و
فرانسه بود،
كه شامل
ارائه
تاكتيك هاي
نظامي براي
بازپس گيري
فاو و ماكت
سازي اين شبه
جزيره براي
نشان دادن
محل استقرار
نيروهاي
ايراني بود.»(17) اين
نشان مي داد،
پيروزي
ايران در
تصرف جزيره
فاو ، براي
آمريكاييها
اهميت خاصي
داشت و تهديد
بزرگ ناشي از
آن ، براي
منافع آن
كشور چون
تهديد كويت و
جريان صدور
نفت و غيره
بود. با
سفر مك
فارلين به
ايران و عدم
موفقيت وي
دريافتن
راهي براي
برقراري
رابطه و
بخصوص افشاي
آن توسط
ايران ،
موقعيت
سياسي
آمريكا در
ارتباط با
ايران و عراق
به شدت
متزلزل شد. به
همين دليل ،
آمريكا براي
جبران وضعيت
ايجاد شده و
بازيابي
اعتبار از
دست رفته خود
طرح تهاجم
همه جانبه بر
ضد ايران را
به اجرا در
آورد. در اين
طرح ، تقويت
شديد نظامي
عراق و
جلوگيري از
پيروزي
نظامي ايران
و نيز پايان
يافتن جنگ
بدون برنده ،
مورد توجه
آمريكا بود.
بنابراين ،
از اين زمان ،
حضور آمريكا
در خليج فارس
با فرستادن
ناوگان هاي
جديد افزايش
زيادي يافت و
در كنار آن ،
به دادن
اطلاعات
نظامي دقيق
از موقعيت
نيروهاي
ايراني به
عراقي ها
اقدام كرد. در
نتيجه ،
عمليات
سرنوشت ساز و
خيلي مهم
ايراني به
عراقي ها
اقدام كرد. در
نتيجه ،
عمليات
سرنوشت ساز و
خيلي مهم
ايران ، يعني
كربلاي 4 در
سال 65 شكست
خورد، اين
كشور به
بهانه در خطر
قرار گرفتن
امنيت
كشتيراني در
خليج فارس و
حفظ جريان
صدور نفت و با
دعوت كويت
براي اسكورت
نفت كش هاي آن
كشور ، حضور
خود را توجيه
كرد و
بزرگترين
ناوگان جنگي
خود را در
خليج فارس ،
درگيري هايي
بين دو كشور
رخ داد. از
جمله آنها مي
توان به
انهدام
سكوهاي نقتي
رسالت و
رشادت در 27
مهر 1366 و نيز
حمله آمريكا
به كشتي
ايران – اجر را به
اتهام مين
گذاري در
خليج فارس و
بدون
هيچگونه
هشدار قبلي
مورد هدف
قرار داد.(18) در
ادامه آن ،
اين كشور
درگيري هاي
زيادي با
ايران پيدا
كرد و در
نهايت ، طرح
تحريم
واردات و
صادرات به
ايران را پي
ريخت مرحله
اول تحريم
اقتصادي ،
شامل تحريم
خريد نفت
ايران بود.
ريگان در اين
باره گفت : «
تحريم
اقتصادي
ايران را پي
ريخت . مرحله
اول تحريم
اقتصادي ،
شامل تحريم
خريد نفت
ايران بود.
ريگان در اين
باره گفت : «تحريم
واردات و
صادرات به
ايران ، در يك
هفته تا 10
روز،
تأثيراتش را
بر جاي خواهد
گذاشت »(19) آمريكا
در كنار اين
اقدامات ،
قدرت هاي
بزرگ ديگر ،
از جمله
اعضاي دائمي
شوراي امنيت
را در جنگ
ايران درگير
كرد تا با بين
المللي كردن
آن ، اجماع
جهاني را
براي خاتمه
آن ايجاد كند.
بالاخره ، با
آغاز سال 1367 و
حمله هاي
جديد ارتش
عراق ، حمله
مستقيم ناو
آمريكايي به
هواپيماي
مسافربري
ايران و كشته
شدن 290 نفر
مسافر آن ،
آمريكا
آخرين
اقدامات
مؤثر خود را
انجام داد.
البته در
سال 1366،
آمريكا پس از
تصويب
قطعنامه 598 در
شوراي امنيت
، از همه
ابزارها
استفاده كرد
تا ايران را
به پذيرش
قطعنامه
مجبور كند. از
مهمتريم اين
ابزارها،
طرح تحريم
تسليحاتي
ايران در
شوراي امنيت
بود، كه موفق
به تصويب آن
نشد. اقدامات
مستقيم
آمريكا ، چون
حمله هاي
مكرر به
سكوهاي نفتي
ايران ،
جلوگيري از
صدور اسلحه
به ايران،
تجاوزهاي
مكرر به حريم
هوايي ايران
، كمك هاي
مستقيم به
عراق و
انهدام
هواپيماي
مسافربري
ايران ، نقش
مهمي در
پايان يافتن
جنگ داشتند. در
مجموع با
بررسي نحوه
برخورد
آمريكا در
جنگ ايران و
عراق ،
به نظر مي
رسد كه اين
كشور با چنين
عملكردي ،
داراي اهداف
و مقاصد ذيل
بوده است : 1-
جلوگيري
از پيروزي
ايران يا
عراق ؛ 2-
جلوگيري
از صدور
اثرات
انقلاب
اسلامي
ايران به
كشورهاي
همسايه ؛ 3-
جلوگيري
از بهره
برداري
احتمالي
شوروي از
تحولات
آينده منطقه
؛ 4-
ايجاد
يك صف متحد از
اعراب در
مقابل ايران
؛ 5-
حفظ
جريان آزاد
نفت خليج
فارس و تسلط
خود بر آن
منطقه ؛ 6-
كاهش
احساسات
انقلابي
حكومت و مردم
ايران ؛ 7-
زمينه
سازي براي
سركوب ايران
به وسيله
سازمان ملل ؛ 8-
جلوگيري
از گسترش جنگ
به كشورهاي
منطقه ؛ 9-
مهار
و كنترل
ايران و
جلوگيري از
ورود
تسليحات
استراتژيك و
موشك هاي
دوربرد به
اين كشور(20) بعد
از جنگ بعد
از پذيرش
قطعنامه 598 از
سوي ايران و
برقراري آتش
بس ، زمينه
هاي اجراي
مفاد
قطعنامه
فراهم شد. از
سوي ديگر با
قدرت يابي
عراق در طول
جنگ كه نتيجه
كمك هاي
نظامي ابر
قدرت ها
خصوصا شوروي
و آمريكا بود
آن كشور بر
خلاف سياست
آمريكا به
كويت حمله
كرد، حمله
عراق به كويت
موجب برهم
خوردن سياست
منطقه اي
آمريكا و
آشكار شدن
حقانيت
جمهوري
اسلامي
ايران
گرديد، كه در
نتيجه آن
اكثر كشورها
و حتي سران
آمريكا به
متجاوز بودن
عراق در جنگ 8
ساله با
ايران تأكيد
كردند، اما
از آنجا كه
دولتمردان
آمريكايي
نسبت به
ايران
اطمينان
كافي را
نداشتند و با
طرح
استراتژي
مهار دوگانه
، درصدد
كنترل ايران
و عراق در سطح
منطقه بر
آمدند و از
لحن خصمانه
خود نسبت به
ايران دست
برنداشتند
براي اجراي
سياست خود
ضمن متهم
كردن ايران
به تلاش
ايران براي
دستيابي به
سلاح هسته اي
و غير متعارف
، اين كشور را
به نقض حقوق
بشر ، حمايت
از تروريسم
بين المللي
متهم كردند و
تلاش كردن تا
با جذب نظر
دول اروپايي
ايران را از
لحاظ
اقتصادي و
سياسي در
تحريم هاي
ممكن قرار
دهند،
همچنين با
طرح جريان
صلح
خاورميانه
به ايران
فشار آوردند
كه ضمن دست
كشيدن از
حمايت از
فلسطينيان
بايد از صلح
خاورميانه
حمايت كند. با
پايان قرن
بيستم و آغاز
قرن جديد و
تحولاتي كه
در جامعه
جهاني ، و نيز
ايران روي
داد و از جمله
آنها رياست
جمهوري آقاي
خاتمي و طرح
نظريه گفت و
گوي تمدنها
بود، ديدگاه
سران آمريكا
نسبت به
ايران كمي
تعديل گرديد
اما آنها
همواره بر
سياسي
خصمانه خود
تأكيد كردند.
حادثه 11
سپتامبر سال
2001 كه منجر به
انهدام مركز
تجارت جهاني
نيويورك
گرديد و دولت
آمريكا را در
يك بحران
سياسي بزرگ
قرار داد
باعث رفتار
خصمانه
دوباره
دولتمردان
آن كشور به
دول مسلماني
چون ايران و
ترسيم محور
شرارت شد كه
ايران را در
آن محور قرار
داد، در حالي
كه طبق
اطلاعات
منتشر شده
درباره
حادثه 11
سپتامبر،
دخالت عناصر
طالبان ،
صهيونيست ها
و سازمان هاي
جاسوسي
آمريكا در آن
محتمل مي
باشد و اين
عناصر به
گونه هاي
مختلف ساخته
و پرداخته
خود دولت
آمريكا
هستند. اما
عليرغم
اثبات عدم
دخالت ايران
در چنين
حوادثي ،
محكوميت
تروريسم از
سوي ايران و
فعاليت هاي
صلح طلبانه
زير نظر
سازمان
انرژي اتمي ،
آمريكا به
بهانه فشار
بر ايران و
توجيه حضور
خود در منطقه
خليج فارس ،
از انتساب هر
گونه اتهامي
به ايران
خودداري نمي
كند كه از
جمله آنها
همكاري
ايران با
عناصر
طالبان و
القاعده مي
باشد. در حالي
كه ايران
مخالف صريح
قدرت گيري
طالبان بوده
و خواستار
عدم كمك هاي
دول خارجي به
آن گروه مي
باشد. ترسيم
محور شرارت
از سوي
آمريكا كه
ايران ، عراق
و كره شمالي
را در بر مي
گيرد، بهانه
اي شده است كه
تا آن كشور
ضمن فراهم
كردن امكان
حمله به عراق
به بهانه هاي
مختلف ،
امكان حضور
در نزديكي
مرزهاي
ايران را به
دست آورد تا
هر گونه تحرك
ايران را
قابل كنترل
نمايد. بنابراين
با ملاحظه
رفتار سياسي – نظامي
آمريكا در
سالهاي اخير
خصوصا دوران
جنگ ايران و
عراق و بعد از
آن ملاحظه مي
شود كه
دولتمردان
آمريكا در
قبال ايران
دچار بدبيني
بوده و هستند
و در طول
دوران
انقلاب ، جنگ
و بعد از جنگ
همواره از
رفتار
خصمانه خود
نسبت به
ايران دست
برنداشته
اند و معمولا
از انواع
اقدامات ،
حركت ها
و جريانات ضد
ايراني
حمايت هاي
گوناگوني
كرده اند، به
عبارت ديگر
آمريكا از
وجود ايراني
مستقل و
مسلمان بدون
وابستگي به
آن كشور
چندان خرسند
نيست و
تحولات دو
دهه اخير
ايران
نشاندهنده
تلاش آن كشور
در برخورد با
كشور ما از
طرق گوناگون
است كه اين
امر گوياي آن
است كه ما
بايد در
برخورد با
آمريكا
احتياط
بيشتري
بكنيم . پانوشت
ها : 1-
فرهاد
درويشي ،
مناسبات
امنيتي – نظامي
آمريكا و
ايران ،
دانشكده
فرماندهي و
ستاد سپاه ،
چاپ اول ،
تهران ، 1376. ص 90-75 2-
محمد
دروديان ،
آغاز تا
پايان ، مركز
مطالعات
سپاه فصول
اول و دوم . 3-
حسين
يكتا ، مواشع
قدرت هاي
بزرگ و جنگ
ايران و عراق
، مجموعه
مقالات جنگ
تحميلي ،
تهران ،
دانشكده
فرماندهي و
ستاد سپاه 1373 ،
ص 146 4-
همان
، ص 7-146 5-
همان
، ص 8-147 6-
همان
، ص 148 7-
علي
اكبر ولايتي
، تاريخ
سياسي جنگ
تحميلي عراق
عليه ايران ،
تهران ، دفتر
نشر فرهنگ
اسلامي ، 1376 ، ص
112 8-
محمد
دروديان ،
همان ، ص 56 9-
همان
، ص 61 10-
همان
، ص 75 11-
همان
، ص 91-90 12-
همان
، ص 92-91 13-
خبرگزاري
جمهوري
اسلامي ، 27/5/81 14-
همان
، 28/5/81 15-
حسين
يكتا ، پيشين
، ص 162 16-
همان
، ص 146 17-
محسن
صفري ، ما
اعتراض مي
كنيم ، حوزه
هنري سازمان
تبليغات
اسلامي ، 1370 ، ص 60 18-
محمد
دروديان ،
شلمچه تا
حلبچه ،
تهران ، مركز
مطالعات و
تحقيقات جنگ
، 1376 ، ص 129 19-
همان
، ص 156 20-
علي
اكبر
عليخاني ،
موانع و
عملكرد نظام
بين المللي
در قبال جنگ
عليه ايران ،
مجموعه
مقالات
انقلاب
اسلامي ، جنگ
تحميلي و
نظام بين
الملل ،
تهران ،
سازمان
تبليغات
اسلامي ، 1376 ،
ص 171. |