نقش
روحانيت در
تحولات
سياسى معاصر
ايران
(انقلاب
مشروطه و
انقلاب
اسلامى) با
تاكيد بر
بحران
مشروعيت
مرتضى
علويان از جمله
نظريات
پيرامون بىثباتى
وتحولات
سياسى،
بحران
مشروعيت است.
بحران
مشروعيت
زمانى حاصل
مىآيد كه
جامعهپذيرى
سياسى در
جامعه،
منتهى به دو
يا چندگانگى
باورهاى
سياسى و به
ويژه
ناسازگارى
باورهاى
جامعه با
ايدئولوژى و
كاركردهاى
نظام سياسى
گردد. باورهاى
سياسى در
جامعه از
طريق جامعهپذيرى
توسط عوامل
جامعهپذيرى
شكل مىگيرد
كه عمدتا به
صورتهاى
حفظ و
نگهدارى
فرهنگ
سياسى،
تغيير و تحول
در فرهنگ
سياسى و خلق
فرهنگ سياسى
انجام مىپذيرد.
نهاد
روحانيت در
ايران
معاصرهمواره
به عنوان يك
نهادجامعه
پذير عمل
نموده است.
لذا باورهاى
حاصل از
جامعه پذيرى
اين نهاد به
علت تفكيك
ساختارى
روحانيت از
نهاد سياستبا
باورهاى
سياسى هيئتحاكمه
تعارض پيدا
كرده و هر گاه
مسئلهاى
خاص حادث مىشد،
اين تعارض
روى مىنمود.
اين تعارض در
شكل گيرى دو
انقلاب
مشروطه و
انقلاب
اسلامى
قابليتبررسى
دارد، چه آن
كه نتيجه آن،
بحران
مشروعيتسياسى
و بروز
انقلاب
مشروطه و
انقلاب
اسلامى بود.
بنابراين،
اين تعارض از
منظر جامعه
پذيرى سياسى
توسط نهاد
روحانيت در
دو انقلاب
مشروطه و
انقلاب
اسلامى
بررسى شده
است. پيرامون
مباحث
انقلاب
مشروطه و
انقلاب
اسلامى كتابها،
پاياننامهها
و مقالههاى
زيادى نوشته
شده است، كه
هريك از آنها
جهتخاصى را
در نظر گرفته
و در آن مسير
به كاوش
پرداختهاند.
اما مباحث
جامعهپذيرى
سياسى در اين
دو تحول بزرگ
انقلاب
مشروطه و
انقلاب
اسلامى كمتر
مورد توجه
قرار گرفته
است. حال آنكه
از ديدگاه
جامعهپذيرى
سياسى خصوصا
عوامل جامعه
پذير، بعضى
از نهادهاى
موجود جامعه
در ثبات و
تغيير جامعه
و نظامهاى
سياسى نقشهاى
مهمى دارند. بنابراين
با توجه به
اهميتى كه
مباحث جامعهپذيرى
سياسى در اين
دو تحول بزرگ
در ايران
داشته و نقشى
كه روحانيتبه
عنوان يك
نهاد جامعه
پذير مهم
ايفا كرده
است،
پرداختن به
اين موضوع از
جايگاه ويژهاى
برخوردار
است. تلاش
عمده اين
تحقيق پاياننامه
نيز در اين
جهت است كه
بتواند ضمن
ارائه يك
چارچوب نظرى
از طريق
جامعهپذيرى
سياسى كه
منتهى به
بحران
مشروعيت در
نظام سياسى
گرديده را
بيان كند
ونقش
نهادهاى
جامعهپذير،
خصوصا نهاد
روحانيت را
در اين دو
تحول بنيانى
در ايران
بررسى نمايد.
در نتيجه
فايدهاى كه
براى آن
متصور است
جايگاه
روحانيت را
در عرصه
تغييرات و
تحولات
اجتماعى
جامعه
ايران، بيان
مىكند و
ابزارهاى
جامعهپذيرى
در اختيار
آنان را
توضيح مىدهد
و اينكه مىتوان
از آن ابزار
براى جامعه
امروز ايران
نيز با
تغييراتى كه
حاصل گشته،
استفاده كرد. با توجه
به سؤال اصلى
«نقش روحانيت
در فرآيند
تحولات
سياسى ايران
معاصر (انقلاب
مشروطه و
انقلاب
اسلامى) چه
بوده است؟ » و
همچنين
فرضيه تحقيق «روحانيتبه
عنوان يكى از
عوامل جامعهپذيرى
سياسى موجب
بحران
مشروعيت
نظام سياسى
در دو مقطع
پيش از
انقلاب
مشروطه
وانقلاب
اسلامى بوده
است.» موضوع
فوق در سه بخش
بررسى مىشود:
در بخش
نخست كه
چارچوب نظرى
تحقيق مطرح
مىشود در سه
فصل و نتيجهگيرى
ارائه شده
است. در اين
بخش آن چه كه
در پى آن
هستيم تبيين
نقش نهادها
از طريق
جامعهپذيرى
سياسى در
جامعه مىباشد
و آنچه كه در
اين ميان مهم
به نظر مىآيد،
بيان اين
مطلب است كه
در جامعهپذيرى
سياسى،
فرهنگ سياسى
از يك نقش
محورى
برخوردار
است، يعنى
اين كه از اين
طريق، فرهنگ
سياسى جامعه
شكل مىگيرد
و از طريق
فرهنگ سياسى
كه همان
باورها،
اعتقادات،
ارزشها
وهنجارهاى
جامعه
پيرامون
مباحثسياسى
و نظام
حكومتى است،
تداوم و بقا
را در پى
خواهد داشت،
چه آن كه
فرهنگ سياسى
كه از طريق
جامعه پذيرى
به وسيله
ابزارهاى
مختلف به
جامعه و
خصوصا نسل
آينده منتقل
مىگردد،
همخوانى با
نظام حكومتى
و سيستم
سياسى داشته
باشد،
همگامى و
همراهى بين
مردم و نظام
سياسى ايجاد
مىگردد كه
نتيجه آن نيز
افزايش
مشروعيت
نظام سياسى
مىباشد كه
موجب بقا و
تداوم آن
نظام سياسى
خواهد گرديد
و اگر فرهنگ
سياسى منتقل
شده به جامعه
با آنچه كه
در قدرت و
نظام حاكم
سياسى ترويج
و ترغيب مىشود،
مختلف باشد،
زمينه درگير
شدن، اختلاف
و در نهايتبحران
را در پى
خواهد داشت
كه در نهايتبه
بحران
مشروعيت
منتهى خواهد
گرديد،
بنابراين در
اين بخش با
طرح مباحث
جامعهپذيرى
سياسى،
فرهنگ سياسى
و مشروعيت و
بيان رابطهبين
آنها در
قالب مكتب
كاركرد
گرايى
ساختارى
پارسونز كه
محور را بر
نظام فرهنگى
قرار مىدهد،
قابل تحليل
نسبتبه
پديدههاى
مختلف مىباشد
كه در بخش دوم
پژوهش، اين
نقش و كاركرد
را در مورد
نهاد
روحانيت در
دوران
انقلاب
مشروطه در
قالب محتواى
فكرى آنها،
و در بخش سوم
در انقلاب
اسلامى اين
نقش بررسى
شده است. در بخش
دوم در مقدمه
آن به بيان
جايگاه و نقش
روحانيت از
زبان
انديشمندان
و نويسندگان
و مورخان
پرداخته شد.
در فصل اول
مرورى بر
حيات و
انديشه چند
تن از رهبران
روحانى كه در
انقلاب
مشروطه حضور
داشتند،
صورت گرفت كه
علاوه بر
بيان سير
مبارزات
آنان به
انديشهها و
نوع نگاهشان
به تحولات
سياسى
اجتماعى
اشاره گرديد
كه در اين بين
به زندگانى و
انديشه و
مبارزات
حضرات آيات
سيد عبدالله
بهبهانى،
سيد محمد
طباطبايى،
شيخ فضلالله
نورى، محمد
كاظم
خراسانى (صاحب
كفايه)
وميرزا حسين
نائينى
اشاراتى
صورت مىگيرد.
در فصل
دوم، به راههاى
جامعه پذيرى
سياست
روحانيت در
انقلاب
مشروطه
پرداخته شد
كه به مهمترين
ابزارى كه در
اين دوره
روحانيت در
اختيار
داشته و از آن
طرق به جامعهپذيرى
سياسى توجه
داشت،
اشاراتى مىشود
كه مهمترين
آن مرجعيت
دينى، رهبرى
سياسى (مشروعيت
و مسئله اذن)،
سيستم قضايى (مسئله
حكام شرع)،
سيستم
آموزشى (نظام
تعليم و
تربيت)،
تبليغ و
موعظه (مجالس
وعظ و خطابه) و
اوقاف بوده
است كه
روحانيت نيز
با استفاده
بهينه از اين
ابزار ضمن
ارتباط با
عموم مردم و
طبقات مختلف
در جامعه،
انديشهها و
نگاهها و...
خود را به
مردم منتقل
مىنموده
است. در فصل
سوم، به گوشههايى
از ويژگىهاى
نظام سياسى
قاجار با
تاكيد بر
مسائل
فرهنگى
پرداخته شده
است كه براى
نتيجهگيرى
بحث نقش
روحانيت
ضرورى به نظر
مىرسيد. در خاتمه
و نتيجهگيرى
از مباحثبخش
دوم به بحران
مشروعيت در
سيستم سياسى
قاجاريه در
اثربرخورد
فرهنگ مذهبى
با فرهنگ
سياسى حاكم
مىپردازد
كه مىتوان
بدين سخن
رسيد كه در
نتيجه
عملكرد
روحانيت در
سالهاى قبل
از مشروطه در
كنار ساير
نيروها
فرهنگ سياسى
جديدى در حال
شكلگيرى
بوده كه در
تعارض با
فرهنگ سياسى
نظام قاجار
بوده است.در
ادامه اين
تعارض با
توجه به فضاى
جامعه و
سابقه
طولانى
استبداد در
ايران مردم
ايران به يك
پيروزى بزرگ
دست مىيابند
كه تشكيل
مجلس شوراى
ملى دوره اول
و تصويب
قانون اساسى
و متمم آن
بوده است.
يعنى انقلاب
مشروطه . بخش سوم
تحقيق به نقش
روحانيت از
طريق جامعه
پذيرى سياسى
در انقلاب
اسلامى
پرداخته است.
از آنجايى
كه يكى از راههاى
آگاهى از نقش
و اهداف گروهها
و نهادها در
تحولات
جامعه،
اطلاع از
زندگى و
انديشه
بزرگان و
رهبران فكرى
آنها مىباشند
چه آنكه
رهبران در
جامعه پذيرى
سياسى با
ابزارها و
كارگزارانى
كه به خدمت مىگيرند،
سعى در تحكيم
فرهنگ سياسى
حاكم، تغيير
و تحول در
فرهنگ سياسى
در صورت تضاد
با آن ويا خلق
فرهنگ سياسى
جديد در
شرايط زمانى
خاص، مىنمايند
و در اين
راستا تلاشهايشان
ثمربخش است. بنابراين
در فصل اول
گذرى هر چند
كوتاه بر
زندگانى،
انديشه و
مبارزات
سياسى حضرت
امام خمينى (ره)
و آية الله
طالقانى
صورت گرفته
است كه علاوه
بر بيان
زندگى
وانديشههاى
آنان،
استفاده از
ابزارهاى
گوناگون
جامعهپذيرى
در سمت گيرى
مبارزاتشان
بيان مىشود.
در فصل دوم به
تفصيل به
ابزارهاى
مورد
استفاده
روحانيت در
اين دوره كه
براى تنوير
افكار عمومى
به كار گرفته
شده، اشاره
شده است كه
علاوه بر
اشتراكاتى
نسبتبه
دوره پيشين
انقلاب
مشروطه شاهد
دگرگونى وهمچنين
محدوديت در
اين ابزار
هستيم كه در
نتيجه سياستهاى
نظام سياسى
حاكم بوده
است كه مهمترين
آنها عبارت
بودند از:
مرجعيت
دينى، رهبرى
سياسى،
مساجد،
منابر،
مجالس وعظ،
خطابه و.... در فصل
سوم به ويژگىهاى
نظام سياسى
در عصر پهلوى
پرداخته شده
است كه مىتوان
به دوگانگى
در خط و مشىهاى
فرهنگى آن پى
برد كه زمينههاى
ورود فرهنگ
جديدى را در
ايران به
ارمغان مىآورد.
در ادامه به
بعضى از
اقدامات
رژيم پهلوى
با تاسيس
مراكز مختلف
فرهنگى براى
ترويج فرهنگ
جديدالورود
و در عين حال
برخورد با
فرهنگ بومى
ملى و مذهبى
اشاره شده
است. در خاتمه
و نتيجهگيرى
بحث، به
بحران
مشروعيت در
حكومت پهلوى
در اثر
برخورد
فرهنگها
پرداخته
است، كه ثمره
اين تعارض و
برخوردها،
كاهش
مشروعيت
نظام سياسى
حاكم و در
نهايتبحران
مشروعيت را
مشاهده مىكنيم
كه به انقلاب
اسلامى ختم
مىگردد. در يك جمعبندى مىتوان گفت كه اين تحقيق در پى بيان نقشهاى مهم فرهنگى از طرف نهاد روحانيتبوده است كه در دو تحول بنيادين انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى حضور فعال داشته است و نقطه محورى آن، بيان ابزارهاى ارتباطى با مردم، كه از آن به ابزار جامعه پذيرى سياسى تعبير شده، بوده است.هر چند تفاوتها و محدوديتهايى را در اين ابزارها در ادوار مختلف مشاهده مىكنيم، ولى تاثير روحانيت كاملا مشاهده مىشود كه بدان پرداخته شده است. |