|
نگاهي به
انتفاضه در
دومين
سالگرد خيزش
مردم فلسطين
پائيز امسال
دومين
سالگرد خيزش
مردم مظلوم و
قهرمان
فلسطين عليه
بيدادگري و
جنايت رژيم
صهيونيستي
است. خيزشي كه
به «انتفاضه
الاقصي» يا «انتفاضه
دوم» فلسطين
مشهور است.
اما به
راستي، اين
انتفاضه چرا
شروع شد؟ و با
توجه به قدرت
نظامي
صهيونيست
ها، كه از
پيشرفته
ترين
تجهيزات
نظامي
اهدايي
آمريكا،
انگليس و ...
بهره مي برد و
بي رحمي آنان
در تخريب، و
كشتن مردم بي
سلاح، اعم از
زن و مرد و
كودك و پير،
اين انتفاضه
چگونه تا اين
مرحله پيش
آمده است؟
فلسطينيان
از چه روي
خاموش نمي
نشينند و چه
اهدافي را در
ادامه
انتفاضه
دنبال مي
كنند؟
دستاورد دو
سال قيام
جانانه عليه
بيدادگري
صهيونيست ها
براي
فلسطينيان
چيست؟ نقش
ارتش رژيم
صهيونيستي
در شروع خيزش
و تداوم آن چه
بوده است؟
اين رژيم چه
شيوه هايي
براي مهار
انتفاضه در
پيش گرفته و
دلايل
ناكامي اش در
مهار
انتفاضه چه
بوده است؟
آمريكا در
يورش ارتش
صهيونيستي
به مردم
سرزمين
فلسطين، چه
نقشي را عهده
دار است؟
وظيفه جهان
اسلام در اين
ميانه چيست؟
ايران در
مساله
فلسطين چه
وظيفه اي را
براي خود
تشخيص داده
است؟ و...
ترديدي نيست
كه در سرزمين
فلسطين،
حقوق بشر به
راحتي از سوي
ارتشي كاملا
مسلح، نقض مي
شود و امروزه
اين سرزمين
به دليل
رفتار ارتش
صهيونيستي،
ناامن ترين
نقطه براي
حقوق بشر به
شمار مي آيد.
به طور
ميانگين
روزانه هشت
الي نه نفر
فلسطيني كه
اكثرا كودك و
نوجوان
هستند شهيد
مي شوند.
بسياري ديگر
نيز جراحت
هاي هولناكي
برمي دارند.
خانه ها و
مساجد و باغ
ها و
كشتزارها
تخريب مي
شوند، چاه
هاي آب پر مي
گردند و آب-
اعم از شرب و
زراعي و
صنعتي- از سوي
صهيونيست ها
به سرقت مي
رود. بسياري
از مردم به
ناچار، خانه
و كاشانه را
رها كرده و در
زير آفتاب و
باران و گرما
و سرما،
گرسنه و تشنه
و با هراس،
بسر مي برند.
فلسطينيان
طي اين مدت،
اين فشار را
تحمل كرده،
اما هنوز در
برابر تجاوز
و خشونت بي حد
و مرز
نظاميان
رژيم
صهيونيستي
ايستاده و در
پي حق خويش
اند.
انتفاضه اول
فلسطين پس از
سال ها،
مبارزه
سرانجام با
قرارداد
منحوس «اسلو»،
كه ميان ياسر
عرفات و رژيم
صهيونيستي
در «اسلو»
مركز «نروژ»
منعقد
گرديد، به
پايان خود
رسيد. بدين
ترتيب، با
تشكيل و روي
كار آمدن
حكومت
خودگردان،
مبارزات
مردم فلسطين
ظاهرا اندكي
فرو نشست.
حكومتي كه
هدف اصلي از
پيدايش آن،
به رسميت
شناخته شدن و
تثبيت
موقعيت رژيم
صهيونيستي
در منطقه و
ايجاد
اختلاف در
صفوف
مبارزين
فلسطيني بود.
اما هر چه به
سال 0002 (م)
نزديكتر مي
شديم (سالي كه
طبق قرارداد
اسلو ظاهرا
حكومت
فلسطيني مي
بايست شكل
گيرد)
كارشكني ها،
تجاوزات و
جنايات رژيم
صهيونيستي
بيشتر و
شديدتر مي شد.
همزمان با
اين تحركات
تجاوزكارانه
ي رژيم
صهيونيستي،
اعتراضات و
مبارزات
مردم فلسطين
نيز پررنگ تر
مي شد. در
جامعه ي
صهيونيستي «اسراييل»
نيز شاهد حذف
مهره هاي
ظاهرا ملايم
و آرامش طلب
از دولت و روي
كار آمدن
مهره هاي جنگ
طلب و خشونت
پيشه مثل «بنيامين
بن اليعازر»
وزير جنگ «شاوول
موفاز»، رئيس
ستاد ارتش و «آريل
شارون»، نخست
وزير رژيم
صهيونيستي
هستيم.
با روي كار
آمدن اين
دولت، سياست
رژيم
صهيونيستي
در برخورد با
فلسطينيان
كاملا مشخص
بود، به ويژه
آن كه شارون
پيش از نخست
وزيري با
ورود به مسجد
الاقصي (جمعه
92 سپتامبر)
اعلام كرد،
پس از رسيدن
به نخست
وزيري طي 001
روز با به
كارگيري زور
تا نهايت آن،
فلسطينيان
را كاملا
سركوب خواهد
كرد. مردم
فلسطين وقتي
اهانت آشكار
صهيونيست ها
را به مقدسات
اسلامي و روي
كار آمدن
كساني با
پيشينه ي پر
از جنايت و
قساوت آشكار
عليه
فلسطينيان
ديدند،
كساني كه
اميد رفتار
صلح جويانه
از آنان هرگز
نمي رفت، بر
مقاومت خويش
بيش از پيش
افزودند.
رويكرد
جامعه
صهيونيستي
به شارون به
عنوان نجات
دهنده آن از
بن بست، شايد
بزرگترين
خدمتي بود كه
به مردم
فلسطين شد.
زيرا آنان
دريافتند
تنها راه
رسيدن به حق
خويش مبارزه
عليه رژيم
صهيونيستي
است و هيچ
مذاكره و
قرارداد
صلحي با رژيم
صهيونيستي
برآورنده ي
حق
فلسطينيان
نمي تواند
باشد.
اسراييلي ها
با انتخاب
شارون، نشان
دادند كه
تنها مرگ
فلسطينيان
را مي خواهند
نه چيز ديگر.
پيروزي هاي
درخشان
مقاومت
اسلامي
لبنان يعني
حزب الله، كه
با تاسي از
فرامين الهي
و اسلامي و
دوري گزيدن
از گروه بازي
هاي رايج در
منطقه،
اسطوره
پوشالي شكست
ناپذيري
اسرائيل را
در هم شكست و
موجب هزيمت و
گريز ارتش
كاملاً
تجهيز شده
رژيم
صهيونيستي
از جنوب
لبنان شد، نه
تنها موجب
شروع
انتفاضه دوم
شد، بلكه سبب
تداوم و
گسترش اين
خيزش مردمي
نيز گشت.
مردمي كه به
لحاظ توان
نظامي نسبت
به ارتش
تسليح شده
اسراييل، در
حد صفر بوده و
هستند. اما
حزب الله
لبنان با
مقاومت خود
نشان داد كه
مثلث «ايمان،
جهاد، شهادت»
پيروزي به
دنبال دارد،
پس نداشتن
سلاح دليلي
براي پذيرش
خفت و ستم
نيست بلكه
حركت و
مقاومت ناشي
از ايمان به
خداوند و گام
نهادن در
مسير جهاد و
شهادت،
خواه،
ناخواه
پيروزي در پي
دارد. لازم به
يادآوري است
كه اصولاً
مردم
فلسطين،
موافق هيچ
قرارداد
سازشي
بااسراييل
غاصب نبوده و
نيستند، و
شكست
قراردادهاي
اسلو و... در
واقع، شكست
نظريه ي
ياسرعرفات
مي باشد.
اما انتفاضه
را ثمرات
بسيار است 1-
تداوم
انتفاضه سبب
شده است كه
امروز نظاره
گر وحدتي بي
نظير در تمام
دوران
مبارزات
مردم فلسطين
ميان گروه ها
و مردم مبارز
باشيم 2-
انتفاضه ملت
فلسطين، كه
از سويي
نشانگر يأس
از جامعه
جهاني در
برابر
تجاوزات
رژيم
صهيونيستي
بود، موجب
شده كه
همدردي با
رژيم
صهونيستي،
حتي در جوامع
غربي، به
ويژه در سطح
توده هاي
مردم، جاي
خود را به
اعتراض عليه
اين رژيم
بدهد (طرح
محاكمه آريل
شارون به
عنوان يك
جنايتكار
جنگي در
بلژيك نيز در
همين راستا
معنا پيدا مي
كند) 3- كاهش
سرمايه
گذاري خارجي
در سرزمين
اشغالي 4- كاهش
صادرات اين
رژيم در سال 2000 (طبق
آخرين
نظرسنجي (روزنامه
معاريو) 12%
كاهش داشته
است، حال
آنكه در همين
مدت واردات 15
ميليارد
دلار بوده كه
اكثراً
مربوط به بخش
نظامي و خريد
اسلحه و
تجهيزات
بوده است) 5-
عدم رغبت
يهوديان
براي مهاجرت
به سرزمين
اشغالي و
كاهش آمار
مهاجرين 6-
افزايش
مهاجرت
يهوديان از
فلسطين، كه
اكثراً به
زادگاه خود
در اطراف و
اكناف جهان
برمي گردند 7-
افزايش
مهاجرت از
شهرك هاي
صهيونيست
نشين 8-كاهش
صنعت
جهانگردي،
بخش وسيعي از
درآمدهاي
اين رژيم از
طريق
جهانگردي
تأمين مي شد 9-
ايجاد يأس و
نا اميدي در
جامعه
صهيونيستي 10-
فرار گسترده
سرمايه از
اسراييل 11-
موج فزاينده
بيكاري در
اسرائيلي ها
12- گسترش
نارضايتي
عمومي در
ميان مردم
اسراييل 13-
سقوط ارزش
شيكل 14- شكاف
در ميان خود
يهوديان به
صورت جدي و
ريشه اي 15-
برملا شدن
چهره دوگانه
و واقعي
آمريكا نزد
ملت هاي
اسلامي و غير
اسلامي 16- با
خطر روبرو
شدن آموزه
صهيونيسم و
آرمان ارض
موعود 17-
تقويت ايمان
در مردم
فلسطين و
احساس ضرورت
براي جهاد و
شهادت تا نيل
به پيروزي و...
رژيم
صهيونيستي
در اين دو
سال، با تمام
توان به
فلسطينيان
يورش برده،
كه طي اين مدت
2479 نفر شهيد
شده اند؛ 504
نفر از آنان
را كودكان
تشكيل مي
دهند. اين
رژيم همچنين
39300 نفر را
مجروح كرده
است.
صهيونيست ها
در اين مدت
چونان گذشته
از سياست چند
گام به جلو در
غفلت
جهانيان از
مسأله
فلسطين و يك
گام به عقب با
مظلوم نمايي
تبليغي،
بهره برده
اند.
پس از روي كار
آمدن شارون،
يورش به
فلسطينيان
تقريباً هر
روز رخ داده
است.
در كنار اين
حملات ما
شاهد ارائه
طرح هاي
گوناگون به
اصطلاح صلح
از سوي
دولتمردان
رژيم
صهيونيستي،
حاميان غربي
آن و بعضاً
دولتمردان
غفلت زده
عربي هستيم.
طرح هايي كه
تماماً به
دليل
كارشكني ها و
بهانه هاي
خود رژيم
صهيونيستي،
هرگز لباس
واقع نپوشيد.
هر چند هرگز
اين طرح ها از
سوي ملت
مبارز
فلسطين
پذيرفته نشد-
هدف اصلي اين
طرح ها 1-
ايجاد فرصت
براي بررسي
بيشتر اوضاع
از سوي رژيم
صهيونيستي 2-
اختلاف در
صفوف
مبارزين
فلسطين 3-
مظلوم نمايي
صهيونيست ها
در افكار
جهانيان 4-
انحراف
اذهان از
جنايات اين
رژيم و ... بوده
است. طرح هايي
نظير: طرح
تنت، طرح
ميچل، طرح
پرز- ابوعلا،
طرح اول- غزه،
حتي طرح
ميثاق ملي،
كه ظاهراً از
سوي حكومت
خودگردان
ارائه
گرديده و
غيره،
تماماً
تكرار يك
داستان است.
اما هوشياري
و مقاومت
فلسطين اين
دام
صهيونيست ها
را نيز
ناكارآمد
ساخت.
اما آمريكا
در اين ميانه
چه مي خواهد؟
چرا بر خود
حمايت از
رژيم
صهيونيستي
را فرض كرده
است؟ ظاهرا
آنگونه كه از
سخنان
سياستمداران
و دولت مردان
آمريكا برمي
آيد، تأمين
منافع
نامشروع
آمريكا در
منطقه ايجاب
مي كند كه از
اسرائيل در
هر حال حمايت
كند و در اين
كار دولت هاي
آمريكا از
هيچ كمكي
فروگذار
ننموده و نمي
كنند. پاره اي
از اهداف
عمده آمريكا
و سرمايه
سالاري غرب
از پديدار
ساختن رژيم
صهيونيستي و
تداوم و
تشديد
پشتيباني از
آن عبارتند
از:
1-سيطره بر
شاهراه
حياتي انرژي
جهان
2-ايجاد نا
امني در
منطقه غني از
منابع و
انرژي براي
تسهيل در
بازگشت
دوباره
دلارهاي
نفتي، (درآمد
حاصله از
فروش نفت
كشورهاي
منطقه به
دليل نا
امني، در
كشورهاي
غربي سرمايه
گذاري مي شود
براي مثال؛
تنها كشور
عربستان
بالغ بر 750
هزار
ميليارد
دلار در كشور
آمريكا
سرمايه
گذاري كرده،
كه اين مبلغ
جداي از
ميلياردها
دلار پس
انداز اين
كشور در
آمريكا است.)
3-دسترسي آسان
به منابع
ارزان قيمت
انرژي
4-وجود بازار
مصرف براي
كالاهاي
توليدي
كشورهاي
غربي، كه
توسعه و
پيشرفت،
رفاه و كار را
براي آن
كشورها به
دنبال دارد.
5-اما مهمترين
هدف آنان
جلوگيري از
قدرت يافتن
دوباره
فرهنگ و تمدن
اسلامي است
نكته اي كه از
نظر سرمايه
سالاري غرب
بسيار مهم
است و از نظر
آنها به
هرگونه كه مي
توان بايد
جلوي آن را
گرفت. اين
اهداف است كه
موجب شده
آمريكا تنها
روزانه 16ميليون
دلار به رژيم
صهيونيستي
كمك كند.
اما حقيقت آن
است كه در
دراز مدت اين
اقدام نه
تنها تأمين
كننده منافع
آمريكا
نيست، بلكه
برعكس، براي
منافع ملت
آمريكا
بسيار
خطرناك نيز
هست. زيرا
حمايت
يكجانبه و
زورمدارانه
آمريكا از
رژيم
صهيونيستي
موجب گسترش
اعتراضات
نسبت به
آمريكا و
عملكرد آن،
در سطح جهان
به ويژه
منطقه گشته و
اين امر در
درازمدت
تأمين كننده
منافع ملت
آمريكا
نخواهد بود.
كما اينكه
مخالفت
عربستان
سعودي در
استفاده
آمريكا از
پايگاه هاي
اين كشور
براي حمله به
عراق و بسيج
كشورهاي
عربي و
اسلامي
منطقه در
مخالفت با
حضور آمريكا
و حمله به
عراق در همين
راستا معنا
پيدا مي كند.
به نظر مي رسد
ماليات هاي
مردم
آمريكا، كه
هر ساله
مبالغ كلاني
به صورت كمك
بلاعوض به
رژيم
صهيونيستي
تعلق مي
گيرد، دقيقا
خلاف گفته
دولت مردان
اين كشور،
عليه منافع
درازمدت
آنان صرف مي
شود. حال آنكه
اگر رفتار
دولت آمريكا
در جهت دوستي
حقيقي با ملل
مسلمان
باشد، اين
رابطه بي
ترديد براي
مردم آمريكا
منفعت
بيشتري در
آينده خواهد
داشت.
اكنون نيز
روزي نيست كه
آمريكائيان
در سراسر
جهان، به
ويژه در
منطقه اعم از
افغانستان و
عراق و غيره
به دليل همين
حمايت بي حد
ومرز از
صهيونيسم و
دولت
اسرائيل
كشته مي
شوند، هر چند
دولتمردان
آمريكا با
گفتارها و
شعارهاي
فريبكارانه
و ظاهرا
حماسي در
توجيه عمل
خويش، يعني
گسيل جوانان
آمريكايي به
ميادين مرگ
مي كوشند.
با توجه به
بافت جمعيت
جامعه
آمريكا، كه
از اقوام و
ملت هاي
گوناگون
جهان شكل
گرفته، و با
نظر به ايده
نژادپرستانه
صهيونيسم،
يعني برتري
قوم يهود،
سرمايه
سالاران
صهيونيست
هرگز از مرگ
آمريكائيان
اندوهگين
نمي شوند،
بلكه به جزء
سود بيشتر و
افزون بر
سرمايه خويش
به چيز ديگر
نمي انديشد.
اكنون بر
مردم
آمريكاست كه
در اين ميانه
دوست حقيقي
را از دشمن
نشسته در
درون خانه
باز شناسند و
اقدامي را كه
در خور ملت
آمريكاست- نه
صهيونيست ها-
انجام دهند.
كشورهاي
عربي- اسلامي
منطقه با
احساس خطر از
سوي آمريكا و
رژيم
صهيونيستي،
و همچنين
بخاطر پيوند
شديد
اعتقادي كه
بين مردم
مسلمان
منطقه با
فلسطينيان
وجود دارد،
ناگزير به
سمت يك
همگرايي در
منطقه سوق
يافته اند و
اين طليعه
مباركي است
كه انتفاضه
فلسطين موجب
آن شده است.
اكنون
تقريبا مردم
تمام اين
كشورها
شديدا عليه
سياست هاي
آمريكا و
اسرائيل
فعاليت مي
كنند و اين
فعاليت به
صورت مقالات
علمي، همايش
ها، سخنراني
ها، تحريم
كالاهاي
آمريكايي و
اسرائيلي و
شركت هاي
وابسته،
راهپيمايي
هاي اعتراض
آميز و... خود
را نشان داده
است.
در اين ميان
كشور ايران
كه از آغاز
پيروزي
انقلاب
اسلامي
حمايت از
مردم فلسطين
را وجهه ي همت
خود ساخته،
نقشي منحصر
به فرد داشته
است. ايران
زمان پهلوي،
كه
قدرتمندترين
حامي
اسرائيل در
منطقه بود،
به يكباره به
مخالف درجه ي
يك آن پس از
پيروزي
انقلاب
اسلامي
تبديل شد و
اين امر كفه ي
ترازو را به
نفع
فلسطينيان
سنگين كرد.
ترديدي نيست
كه حمايت از
ملت فلسطين و
انتفاضه ي
آنان هزينه
هاي زيادي
براي ايران
در برداشته و
دارد. اما،
اين حمايت
ها، حداقل
دستاوردي كه
براي ايران
داشته آن است
كه جهان
امروز به
درستي موضع
امام و ايران
نسبت به
اسرائيل پي
برد و آن
اينكه «اسرائيل
غده سرطاني
است» و نمي
شود با آن
كنار آمد،
همچنين به
عنوان يك
همسايه و در
كنارش،
امكان احساس
آرامش و
امنيت وجود
ندارد. درك
اين نكته خود
دستاوردي
بزرگ است كه
ضرورت ادامه
حمايت از
فلسطين و
قيام مردم
فداكار و
مظلومش را
روشن مي سازد.
بحث جايگاه
منافع ملي
جمهوري
اسلامي
ايران را در
حمايت از ملت
فلسطين، از
اين منظر مي
توان پي گرفت.
صهيونيست ها
قبل از
پيدايش رژيم
اسرائيل در
منطقه، شعار
دولت يهود،
يا اسرائيل
بزرگ از نيل
تا فرات، را
به عنوان ركن
اساسي آموزه
صهيونيسم
دردستور كار
خويش داده و
تاكنون بر
اين آموزه
ابرام داشته
اند.
يك قاعده
عقلي مي گويد
«دفع خطر
محتمل عقلا
واجب است» پس
رژيمي را كه
به خدعه و
نيرنگ و به
زور و زر پديد
آورده اند و
چنين سودايي
درسر مي
پرورد،
اعتماد
نشايد، بلكه
شايسته آن
است كه عليه
آن اقدام كرد.
تاريخ 54 ساله
پيدايي اين
رژيم گواه
آشكاري است
بر اين
واقعيت كه
اين رژيم هر
روز كه قوت مي
گيرد
همسايگان را
تهديد مي كند
و به هيچ
موازين
قانوني،
اخلاقي و...
پاي بند نيست
و هر عملي را
در هر ميزاني
براي خود
جايز مي داند.
پس فرمان خرد
ايجاب مي كند
كه بايد با او
مبارزه كرد.
اكنون نيز
انتفاضه
فلسطين در
حقيقت براي
دفاع از كل
جهان اسلام و
به ديگر سخن،
براي كل
بشريت و
موازين
اخلاقي آن به
مبارزه
برخاسته است
و رژيم
صهيونيستي
را در
سرزميني كه
نه از آن اوست
و از راه
تزوير، زر و
زور اشغال
كرده، زمين
گير كرده است
و گويي
ديواري به
دور آن كشيده
تا همسايگان
آسوده
بمانند. پس در
حقيقت حمايت
از فلسطين و
انتفاضه
فلسطين دفاع
از خود و حفظ
امنيت و
منافع ملي
خود است. اين
حقيقتي است
روشن كه
فلسطينيان
صف اول
مبارزه با
صهيونيسم آن
را تحقق
بخشيدند.
ملتهاي
منطقه بايد
در صف
تداركات و
پشتيباني از
آنان وظيفه
خويش را به
خوبي انجام
دهند. شايد
فردا خط اول
آنان باشند و
از تداركات و
پشتيباني
نيز خبري
نباشد.
اكنون كه
انتفاضه
فلسطين گام
به سومين سال
حيات پرارزش
خود نهاده و
با نگاه به
شرايط
پيچيده
جهاني، به
ويژه منطقه
كه سرمايه
سالاري غرب،
خصوصا
آمريكا، به
عبث، درپي
تحميل نظم
نوين جهاني و
شروع آن از
منطقه است (تغيير
پاره اي از
حكومت ها،
پيدايي
حكومت هاي
ملي گرا،
تثبيت
موقعيت رژيم
صهيونيستي و...)،
لازم است كه
فعاليتي
هماهنگ در
منطقه
پديدار شود.
در اين ميان،
نقش سازمان
كنفرانس
اسلامي
بسيار مهم و
چشمگير است.
بايد
كشورهاي
منطقه در
چارچوب اين
سازمان و با
فعال تر كردن
آن به يك
همگرايي در
منطقه با
محوريت «ضرورت
مقابله با
خطر اسرائيل
و حضور
آمريكا» دست
پيدا كنند. (مي
دانيم كه در
سال 1952 (1331) بين
قدرت هاي آن
روز آمريكا و
انگليس
ميثاقي به
امضاء رسيد
كه در آن
استمرار
موجوديت
تجاوزكارانه
اسرائيل
تضمين شده
است.) همچنين
نقش شخصيت ها
و گروه هاي
مذهبي، كه
نفوذ
فراواني
ميان مردم
دارند، براي
ايجاد يك
پايگاه
مستحكم
مردمي قابل
چشم پوشي
نيست. اين
شخصيت ها و
گروه هاي
مذهبي مي
توانند
افزون بر
انگيزاندن
مردم، به
جنبش آنان
نيز جهت
مناسب را
بدهند.
جمعيت دفاع
از ملت
فلسطين
|