|
نيرويي
فراتر از
اسلحه در
دفاع مقدس -
گفتين
حاج سعيد
آدرس ما رو به
شما داده ؟ -
بله -
حاج
سعيد كه خودش
جزو پيشكسوت
هاست چرا
خودش با شما
صحبت نكرد ؟ -
گفت
با خودش عهد
كرده تا شما
هستين كلامي
درباره
خاطرات جبهه
و جنگش نگه .
گفت شما مي
دونين كه اين
عهد و پيمان
مال چه وقتيه. حاج
رضا مرد
ميانسالي
است كه از
ظاهرش مي
توان حدس زد
چهل سالي
داشته باشد .
اين گوشه شهر
، پيدا
كردنش كار
بسيار مشكلي
بود ،در اين
مغازه كوچك و
ساده از آن
مغازه هايي
كه بوي گلاب و
قرآن مي دهند
و رايحه تقوا
و معنويت آن
به مشتريان
آرامش مي دهد .
حاج رضا پشت
پيشخوان اين
دكان محقر
هنوز
شباهتهايش
را به يك
رزمنده
دوران دفاع
مقدس حفظ
كرده . چهره اي
روشن و آرام و
موقر ، موهاي
كوتاه و ساده
،ريش جو
گندمي كه
وقار خاصي به
صورتش
بخشيده و
دستهايي كه
وقتي به دقت
به آنها نگاه
مي كنم ،تجسم
گره خوردن
پنجه هاي
نيرومندش به
سلاحهاي
آتشين كاملا
برايم آسان
مي شود . در
اندام حاج
رضا هنوز هم
مي شود چابكي
دوران جنگ را
حس كرد . حاج
رضا همان اول
كار يك تعهد
قلبي مي گيرد
كه در مصاحبه
اي كه با او مي
كنم نبايد
هيچ نشان
مشخصي كه
معرف شخص او
باشد وجود
داشته باشد .
حرفهايي را
كه حاج سعيد
درباره او
زده در ذهنم
مرور مي كنم . حاج
رضا جزو
اولين
نيروهاي جنگ
بود ،يك مغز
طراح ، يك
سازمان
دهنده بزرگ
كه پس از هشت
سال جنگ ،از
سنگر
فرماندهي
مستقيما
برگشت
سرمغازه
كوچيك پدري
اش و مثل خيلي
رضا هاي ديگه
آرام و بي
هياهو
منتظره تا
اگر يك وقت
نظام و
انقلاب باز
هم به حاج
رضاي طراح
عمليات
احتياج داشت
، از همون
مغازه كوچيك
به سنگر نبرد
بره تا به
وظيفه شرعي
اش در قبال
نظام و
انقلاب عمل
كنه . توي
اين مغازه
قديمي در
حاليكه روي
چهارپايه اي
چوبي نشسته
ام و حاج رضا
در برابرم
مثل ژرفايي
از معنويت و
تقوا قرار
گرفته حس مي
كنم هر لحظه
لايه هاي
تازه اي از
اين ژرفا
برايم آشكار
مي شود . -
حاجي
كمي از جنگ
بگو ! -
بنظرم
اينروزها با
توجه به
فضايي كه هست
، بچه هاي
جبهه بهتره
كمتر از
خاطره ها بگن
و بيشتر
خودشونو در
چارچوبهايي
قرار بدن كه
نياز امروز
جامعه ماست .
بنابراين من
شخصا ترجيح
مي دم از
خاطره هايي
كه لحظه لحظه
اونها برام
مقدس هستن ،
چيزي نگم و
بيشتر
حرفهايي زده
بشه كه بدرد
دنياي مردم و
آخرت خودمون
بخوره . -
ما
در خدمتيم . چيزهايي
كه جوانان از
دفاع مقدس مي
دانند حاج
رضا ذهنش
همچنان طراح
باقي مانده
است . اين را
از نحوه
نگاهش به
مسائل مي شود
به راحتي حدس
زد . حاج رضا
به حساس ترين
نقطه مي زند .
درست مثل
زماني كه
عمليات را
طراحي مي كرد
،نقاط ضعف
خودي را با
شفافيت تمام
مي بيند و
يكراست مي
رود سراغ آن .
حاج رضا از
جوانان مي
گويد و مثال
خوبي هم مي
زند : -
اگر
از شما
بپرسند كه
نظرتان
درباره آب
چيست ، چه مي
گوييد . آب مي
تواند نجات
دهنده و
حياتبخش
باشد و مي
تواند مهلك و
نابودكننده
و بقول
مولانا : آب
در كشتي هلاك
كشتي است . آب
اندر زير
كشتي پشتي
است . حكايت
جوانان هم
همين است . ما
جواناني
داريم كه در
دوران دفاع
مقدس ، ناجي
كشور و
انقلاب و
نظام شدند و
امروز هم
جواناني
داريم كه اگر
كمي ديگر
غفلت كنيم ،
معلوم نيست
چه آينده اي
برايشان رقم
بخورد . حاج
رضا ، با
بياني
دردمندانه
از نگاهي كه
براي جوانان
امروز ما
نسبت به جنگ
تدارك ديده
اند ،مي
گويد : -
من
مي خواهم به
يك نكته
اشاره كنم كه
شايد كمتر
مورد توجه
قرار مي گيرد
و در واقع از
باب تذكر
چيزي بگويم
حتما شما هم
شنيده ايد كه
يكي از
مشخصات
جامعه ما ،
جواني جمعيت
است . جواني
جمعيت ممكن
است هزار و يك
مزيت داشته
باشد اما يك
نقطه ضعف
دارد كه
ارتباط
جامعه را با
گذشته خودش
در شرايط
عادي كمرنگ
مي كند . نمونه
اش خيل
جواناني
هستند كه
اينروزها ما
در گوشه و
كنار شهرها
مي بينيم .
دختر و پسر
جواني كه
مثلا در سنين
17-18 سال است و در
زمان جنگ 4-5
سال بيشتر
نداشته ،
امروز از جنگ
چه مي داند ؟البته
كلمه دفاع
مقدس را
بارها شنيده
اما افراد ،گروهكها
ارگانها و
دستگاههايي
كه وظيفه
رساندن پيام
دفاع مقدس را
به جوان
امروز داشته
اند ، چطور
عمل كرده اند
؟ممكن است
وقتي شما اين
مطالب را چاپ
مي كنيد يك
عده از
مطالعه آن
خوشحال
نشوند ، اما
اين درد بزرگ
جامعه امروز
ماست . هيچ
دردي بزرگتر
از اين نيست
كه جوان
امروزه
نفهمد توپ و
تفنگ
ناچيزترين
سهم را در
دفاع مقدس
داشته هر جا
خواسته اند
سالگردي از
هفته جنگ بر
پا كنند ،
چهارتا تير
و تفنگ و سنگر
درست كرده
اند ودست
بالاش يك
مانور نظامي
كه عمليات
فلان ،
اينطور و
آنطور بود .
بعد از بيست
سال كه از
آغاز جنگ و
دوازده سال
كه از پايان
آن مي گذرد ،
حالا امثال
ما بايد
احساس درد
كنند . احساس
كنند كه دفاع
مقدس ،
رزمندگان
دفاع مقدس ،
شهداي دفاع
مقدس ،جانبازان
و اسرا مظلوم
واقع شده اند
احساس كنند
كه جوان
امروزي به
آنها به چشم
يك سرباز
نگاه مي كند و
خيلي كه پيام
فعاليتهاي
فرهنگي
مربوط به جنگ
را گرفته
باشد ،به
چشم يك
ماجراجو يك
دلير و شجاع
نگاه مي كند . اينجا
طلا را مس مي
كنند حاج
رضا را با
حرفهاي
دردمندانه و
دغدغه هاي
جدي اش به حال
خود مي
گذاريم تا به
سراغ حبيب
چايچي برويم .
رزمنده
ديروز و مدرس
امروز مراكز
آموزش عالي
حرفهاي
چايچي
دنباله
محتوايي
حرفهاي حاج
رضاست به
همين دليل
بقيه حرفهاي
حاجي را به جايگاه
ديگري موكول
مي كنيم و
حرفهاي اين
رزمنده سابق
و مدرس امروز
مراكز آموزش
عالي را نقل
مي كنيم . ((اروپا
چهار سال جنگ
جهاني دوم را
كه دقيقا با
انگيزه هاي
دنياي همراه
بود ،در طول
پنجاه سال
كار حساب شده
تبليغاتي
به يك رخداد
ماوراي بشري
در ذهن
مخاطبان
امروز
فيلمها و
كتابها و
آثار
تبليغاتي
تبديل كرده ،
ولي از يك
موهبت
آسماني از يك
مائده الهي
درطول
دوازده سال
يك اتفاق
نظامي پيش پا
افتاده
ساختيم و
اخيرا هم مي
شنوم كه
اينجا و آنها
صحبت از
ضرورت
نداشتن
استمرار
فرهنگ و
خاطرات دفاع
مقدس مي شود
كه اين موضوع
، جاي بحث
مجزايي دارد .
شايد درست
نباشد كه من
در هفته دفاع
مقدس ،
به جاي بيان
خاطرات
دلاوريها و
شجاعتهاي
رزمندگان
اسلام اين
نوع گله ها را
مطرح كنم ،اما
چه كنم ،
متاسفانه
نظام
تبليغاتي در
جامعه ما به
شكلي طراحي
شده كه سراغ
هر موضوعي ،هر
قدر هم كه مهم
باشد سالي يك
بار مي رود .
سالي يكبار
به فكر
نيكوكاري مي
افتيم ! سالي
يكبار
يادمان مي
افتد كه بايد
از مقام مادر
تكريم كرد !
سالي يك بار
جشن عاطفه ها
برگزار كنيم
!سالي يك بار
به سراغ
جانبازان خلاصه
ما مردم را
طوري عادت
داده ايم كه
فقط مناسبتي
نگاه كنيم . من
به شخصه
نشنيدم
راديو
تلويزيون در
روزهاي غير
از هفته دفاع
مقدس يك دهم
برنامه هايي
را كه در اين
هفته دارد ،
به جبهه و جنگ
اختصاص بدهد .
حالا راديو و
تلويزيون
باز يك
برنامه هاي
محدودي دارد
،مطبوعات
كه هيچ ،
انگار نه
انگار كه
بزرگترين
اتفاق قرن
اخير ايران
در عرصه هاي
سياسي –
نظامي جنگ
تحميلي بوده
است . از كتاب
و برنامه هاي
فرهنگي ديگر
هم هيچ خبري
نيست . فقط
هفته دفاع
مقدس كه شروع
مي شود . همه
با هم شروع مي
كنند باور
كنيد اينطور
تبليغات
كردن تاثير
مثبت ندارد .
ذهن مخاطبان
زير اين
بمباران
تبليغاتي مي
ميرد . در طول
يك هفته
آنقدر جبهه و
جنگ را تكرار
مي كنيم تا
همه از آن بري
شوند ، چه كسي
چنين طراحي
را براي ما
كرده ؟ چه كسي
گفته اگر
سالروز
شهادت امام
حسين (ع) بود
بايد چند روز
تمام همه
برنامه هاي
تلويزيون را
قطع كرد و فقط
از امام حسين (ع)
گفت و
آنقدر گفت و
گفت كه
جوانان
بروند سراغ
ويدئو و
ماهواره ؟ چه
كسي گفته
چنين
تبليغاتي به
واقع
تبليغات است
؟ اينها ضد
تبليغات است
، ما
طول سال را در
هر مورد مهمي
به فراموشي
سپري مي كنيم
تا يك روز يا
يك هفته خاص
برسد . باور
كنيد اگر در
طول سال شبي
يك دقيقه
درباره امام
حسين (ع) با
جوانان صحبت
كنيم ،
تاثيرش به
مراتب بيشتر
از اين است كه
چند روز تمام
همه برنامه
ها را قطع
كنيم و فقط از
آن بزرگوار
بگوييم . در
مورد جبهه و
جنگ هم
همينطور است
چرا ما نبايد
شبي 5 دقيقه
درباره دفاع
مقدس با
جوانان حرف
بزنيم ،
آنوقت در طول
يك هفته همه
را از جبهه و
جنگ بري كنيم
از بس كه
تكرار
مكررات مي
كنيم ؟ جنگ
ما تبلور
معنويت
انسان بود به
حرفهاي حاج
رضا برمي
گرديم به
حرفهايي كه
همه ما ، به
خصوص جوانان
ما به آن نياز
دارند . حاج
رضا از اينكه
نمادهاي جنگ
ما تير و تفنگ
و فشنگ شده
اند گله دارد
و دردمندانه
مي گويد : بچه
هاي جبهه
كساني بودند
كه اولين
خصلت شان
تقواي آنها
بود . چيزي كه
آنها را به
ميدان جنگ
كشانده بود ،
حتي موضوع
دفاع از وطن
هم در وهله
اول نبود .
آنچه باعث مي
شد كه
بسيجيان به
جبهه ها
بيايند و در
وضعيت سخت
جبهه ها كه
تحمل يك لحظه
اش هم در
شرايط عادي
دشوار است ،
عاشقانه به
جهاد مشغول
شوند ، ديانت
آنها بود .
آنها با حكم
كسي به جبهه
مي آمدند كه
در وهله اول
او را يك رهبر
ديني مي
دانستند
رهبري كه
در عين مقام
ديني رهبر
سياسي هم بود . اين
رمز هجوم
بسيجيان به
جبهه ها بود .
رمز حماسه
هايي بود كه
آنها خلق مي
كردند . هيچ
نيرويي نمي
تواند يك
جوان 18 ساله
بيست ساله و
بيشتر را كه
شور زندگي در
او به منتهاي
درجه رسيده
است
داوطلبانه و
بلكه
عاشقانه روي
مين بكشد. هيچ
نيرويي جز
نيروي
ماورايي دين
نمي تواند
آرزوي شهادت
را در قلبهاي
جوانان و
ميانسالان و
حتي
پيرمردان ،پرورش
دهد . اين
آن چيزي است
كه امروز از
آن غفلت مي
شود . آن
موضوعي است
كه امروز
كمتر به آن
پرداخته مي
شود . ما حتي
اگر به قيمت
چشم پوشي از
بيان حماسه
ها هم كه شده
بايد انگيزه
هاي خلق كردن
آن حماسه ها را
براي جوانان
امروز جامعه
تشريح كنيم .
بايد به
جوانان
بگوييم كه چه
نيرويي جبهه
و جنگ را
اداره مي كرد
و چه نيرويي
روابط
عاشقانه
بسيجيان را
با يكديگر و
با
فرماندهان
جنگ سازمان مي
داد. در
شرايطي كه در
همه جنگهاي
دنيا شما
شاهد تنش هاي
گوناگون بين
فرماندهان و
سربازان
هستيد . بايد
به جوانان
امروز ما
بگوييد كه
چرا يك بسيجي
عاشقانه از
امر فرمانده
اش اطاعت مي
كرد . اگر
به او نگوييد
كه اوامر
فرمانده خود
را مانند يك
فرمان ديني
مي دانست . هم
به بسيجي
جبهه و جنگ و
هم به جوان
امروز جفا
كرده ايد . در
همه جنگهاي
دنيا ،
وقتي قرار
است كه يك
عمليات
نظامي انجام
شود كه نفر در
آن نقش اول را
دارد از
مدتها قبل
تيم هاي مجرب
روانشناسي
روي نفرات
كار مي كنند
تا آنها را
آماده
عمليات كنند .
اما در جبهه
هايي ما آنچه
در اين مورد
كاربرد داشت
تلاوت قرآن
بود . كافي بود
كه چند آيه از
آيات جهاد را
بخوانند تا
شور عمليات
همه سنگرها
را پر كند .
اگر در همه
جنگهاي دنيا
، سربازان از
خط مقدم فرار |