|
اروپا
و اسلام 6 برنارد
لوئيس ترجمه:
حسن شاه بيگ اشاره:
در
بخشهاي قبل
به بحث در
مورد مفاهيم
اروپا و
اسلام،
تفاوت اسلام
و مسيحيت،
ديدگاههاى
اين دو نسبتبه
يكديگر،
جنگها و
درگيريهاى
آنها، تاثير
متقابل
جنگهاى
صليبى بر
اروپا و جهان
اسلام،
پيروزيهاى
متناوب دو
طرف عثمانى و
اروپا در
جنگها،
تقابل تمدنى
اروپا با
اسلام،
وضعيت جهانى
اسلام در قرن
هجدهم،
گسترش
استعمار
اروپايى،
روابط
متقابل
اقتصادى
اروپا و جهان
اسلام، ضعف
اقتصادى
جهان اسلام،
متغيير
ديدگاه
اروپاييان
نسبتبه
جهان اسلام و
بالعكس،
وضعيت اسلام
در قرن
بيستم،
تجزيه
امپراتورى
عثمانى و
عواقب آن،
روابط
متقابل
فرهنگى،
سياسى،
اقتصادى و
نظامى اسلام
و غرب، ورود
تركيه به
جامعه اروپا
و گسترش نهضت
ترجمه و روند
اروپايى
نمودن
ادبيات
پرداختيم. در
اين تقابل
ميان اسلام و
اروپا و ديگر
نقاط،
مسلمانان،
فلسفه و علوم
را كه
اروپاييان
براى چندين
قرن در پى كشف
آن بر نيامده
بودند،
ذكاوت و
سياستمدارى
ايران و حتى
ميراث
مسيحيت
اروپايى و
بيزانس را به
ارث بردند.
فراز و نشيب
حمله و حمله
متقابل اين
دو، با
پيروزى
ناتمامى از
جانب
مسيحيان
شروع شد و با
شكست قطعى
آنها به
پايان رسيد.
با ورود
اسلام به
اروپا، در
اسپانيا و
سيسيل
اعتقاد به
اسلام و
فرهنگ عربى،
جذابيتبا
شكوهى را به
منصه ظهور مىرسانيد
و حتى كسانى
كه به دين
مسيحيت
وفادار
ماندند،
اغلب زبان
عربى را براى
خود اقتباس
كردند. در
قرن هجدهم،
شاهد انقلاب
صنعتى در
اروپا و عقب
افتادن
مسلمانان در
اين زمينه
هستيم; موج
جديدى كه در
اواسط قرن
نوزدهم با
وجود وضعيت
صلح در روسيه
و در نهايت
امر، تصوف
خانهاى
آسياى مركزى
آغاز شده
بود، كامل
گرديد. اين
موج به نوبت
از طريق
اشغال تونس
توسط فرانسه
در سال 1881 و
اشغال مصر
توسط
انگلستان در
سال 1882 ادامه
يافت. با
سفرهاى
دريايى
اكتشافى
اروپاييان و
در سطح بسيار
وسيعترى،
امپراتوريهاى
بازرگانى و
استعمارى كه
اروپاييان
ايجاد
كردند،
تغييرات
وسيعى در
شرايط و
زمينه تجارت
ميان اروپا و
جهان اسلام
بوجود آمد. در
مقايسه،
خاورميانه
شرقى و غربى
تا قرن
نوزدهم
بسيار
ضعيفتر از آن
روزهاى بزرگ
قرن شانزدهم
شده بود. چيزى
كه مىتوان
بهخصوص در
روابط
اروپاييان
با
سرزمينهاى
اسلامى،
مخصوصا
خاورميانه
مشاهده كرد،
اين است كه در
هر دو طرف،
نمايندگان و
افرادى ذىنفع
در تغيير
اقتصادى،
اجنبى بودهاند.
تا
سال 1920 چنين به
نظر مىرسيد
كه غلبه بر
اسلام، كامل
و نهايى شده
است. يعنى
امپراتورى
عثمانى كه در
ابتدا به مدت
چندين قرن به
نوك نيزه
اسلام تبديل
شده بود،
بعدها به سپر
اسلام تبديل
گشت و بعد از
آن شكستخورد،
پايتختش به
اشغال درآمد
و استانهايش
بين قدرتهاى
غربى و
متحدين
يونانىاش
تقسيم شد. (عهدنامه
سورس). شكست
روسيه از
ژاپن در سال 1905،
بارقه اميدى
در سراسر
آسيا بود كه
شامل عثمانى
نيز مىشد.
بعد از اين
زمان،
آتاتورك،
يونانيها را
به عقب راند و
امپراتورى
انگلستان را
مستاصل نمود.
جنبش
كماليستى در
مراحل
اوليه، در
آناتولى فقط
در مناسبات
مذهبى دخالت
مىنمود. هدف
آن،
آزادسازى «سرزمينهاى
اسلامى» و «مردمان
مسلمان» و
اخراج
مهاجمين
كافر بود،
ولى
مسلمانان از
آنها به
عنوان افراد
بى وجدانى كه
در لحظه
پيروزى به
اروپاييان
مىپيوستند،
ياد مىكردند.
با
خستگى كه از
جنگهاى ميان
اروپا و
اسلام بوجود
آمده بود، در
طرف درصدد
ايجاد صلح و
روابط حسنه
برآمدند و با
وجود برترى
كه
اروپاييان
در بعضى
زمينهها
داشتند،
مسلمانان
شروع به
ترجمه آثار
آنها در تمام
زمينهها
كردند و روند
اروپايى
نمودن
ادبيات در
ميان
مسلمانان
رواج يافت. در
اين قسمت
توجه
خوانندگان
را به بخش آخر
اين مطلب جلب
مىنماييم. گسترش
فرهنگ و هنر
اروپايى در
جهان اسلام
در
زمينه هنر،
روند
اروپايى
نمودن زودتر
از ادبيات
شروع شد و
خيلى پيش رفت.
براى
هنرمندان
تماس با
اروپا به
صورت مستقيم
و فورى بود و
زبان و آموزش
سدى در مقابل
آن نبود. از
روزهاى
آغازين،
نقاشان ترك و
ايرانى
تاثير
تصاوير
اروپايى را
كه ديده
بودند، از
خود نشان
دادند و تا
قرن هيجدهم،
شكلهاى عمده
تزئينى، حتى
در معمارى
مساجد نيز
آشكار بود. در
دوره قرن
نوزدهم،
هنرهاى سنتى
معروف -
معمارى،
نقاشى
مينياتور - بهطور
قابل توجهى
از ميدان بدر
مىرفتند و
فقط تعدادى
از متعصبين
به اين سنتها
وفادار باقى
ماندند. در
مقابل،
موسيقى هنرى
اروپا با
سردى مواجه
گشت. گر چه در
زمانهاى
مشخصى از
حمايتسخت
دولتى
برخوردار
بود، ولى
اجراى
تركيبى و حتى
تقليد از
موسيقى غربى
در
سرزمينهاى
اسلامى
بسيار كمتر
از جاهاى
ديگر مثل
چين، ژاپن و
هند مورد
توجه قرار
گرفت. با
معرفى اروپا
از طرف رسانههاى
گروهى،
تمايل در جهت
فرهنگ و هنر
اروپايى با
سرعتبيشترى
مناطق
مسلمان نشين
جهان را تحت
تاثير قرار
مىداد. اولين
روزنامههايى
كه در
خاورميانه
به چاپ
رسيدند،
هديهاى بود
كه از انقلاب
فرانسه به
آنها رسيده
بود. ابتدا در
استانبول
روزنامهاى
كه در
سفارتخانه
فرانسه به
چاپ مىرسيد،
انتشار يافت
و بعد از آن،
ديگرانى
بودند كه از
طريق
حاكميتى كه
فرانسه در
مصر بدست
آورده بود،
دستبه اين
كار زدند. همه
آنها به زبان
فرانسوى به
چاپ رسيدند و
بنابر اين،
داراى نفوذ
بسيار
محدودى
بودند. اولين
روزنامههاى
بومى در
اوايل قرن
نوزدهم در
قاهره و
استانبول به
زبانهاى
عربى و تركى
انتشار
يافت، تحتحاكميت
پاشا و سلطان
قرار داشتند.
يك سرمقاله
در روزنامه
رسمى عثمانى
كه در سال 1821
منتشر شد،
هدف آنها را
توضيح مىدهد.
همان طورى كه
در اين
روزنامه
آمده بود، از
آن به عنوان
يك توسعه
طبيعى در
اداره وقايع
نويسى
امپراتورى
ياد شده بود;
هدف آن،
شناخت طبيعتحقيقى
وقايع و حسن
تلاقى واقعى
از قوانين و
دستورات
حكومتبود
تا از هر گونه
بدفهمى
جلوگيرى به
عمل آورد و از
هر گونه
انتقاد بىاساس
احتراز شود.
هدف ديگر
ارائه،
معلومات
مفيدى از
بازرگانى،
علوم و هنرها
بود. اولين
روزنامه غير
رسمى توسط
فردى
انگليسى به
نام ويليام
چرچيل در سال
1840 به چاپ رسيد
كه به
خبرهايى از
داخل و خارج
كشور اختصاص
يافته بود،
اما توسعه
واقعى
روزنامهها،
با جنگ كريمه
شروع شد;
زمانى كه
تركيه براى
اولين بار با
دو قدرت متحد
اروپايى
وارد جنگ
مهمى گرديد.
حضور
سپاهيان
بريتانيا و
فرانسه در
خاك تركيه،
فعاليتهاى
خبرنگاران
جنگى
بريتانيا و
فرانسه در
جبهههاى
جنگ و ورود
تلگراف به
تركيه، باعث
توسعه شبكه
خبرى در آن
كشور گرديد.
بعد از آن بود
كه گسترش
روزنامه و
مطبوعات، نه
تنها در ميان
افراد
باسواد،
بلكه حتى در
ميان كسانى
كه سواد
خواندن و
نوشتن نيز
نداشتند و از
دوستان يا
همسايگان
خود مىخواستند
كه روزنامه
را برايشان
بخوانند،
شروع شد. انتشار
روزنامه در
سرزمينهاى
اسلامى ،
منجر به
برداشت
جديدى از
وقايع
جهانى،
بالاخص در
مورد اروپا
در آن مقطع
زمانى
سرنوشتساز
گرديد. نياز
به بحث و
تشريح اين
وقايع منجر
به ايجاد
زبانهاى
جديدى گرديد;
زبانهايى كه
عربى، فارسى
و تركى مدرن،
تكميل شده
آنها بودند.
اين روزنامهها
همچنين منجر
به پديد آمدن
شخصيتهاى
جديدى به نام
روزنامهنگار
شد كه نقش آن
در توسعه
جهان اسلام
مدرن بسيار
مهم بود. دوره
حاكميت
انگليسى -
فرانسوى در
خاورميانه
روزنامهها
را تا حدى در
جو آزادى
نسبى قرار
داد و تا حد
زيادى به
تكامل فكرى
آنها كمك مىكرد.
در سال 1925،
تركيه
همانند اكثر
كشورهاى
جهان اسلام،
شروع به پخش
برنامههاى
راديويى
نمود.
تلويزيون
نيز در دهه 1960
معرفى گرديد
و اين وسيله
نيز در جهان
اسلام
فراگير شد.
پخش برنامههاى
راديو و
تلويزيون بر
خلاف
روزنامهها،
نمىتواند
در مرزها
متوقف يا ضبط
گردد. گر چه
بسيارى از
روزنامهنگاران
و
كارفرمايانشان
هنوز هم به
اهداف
سرمقالهنويس
1821 عثمانى
تكيه دارند،
شنوندگان و
بينندگان
فعلى،
حداقل،
اختيار
انتخاب
وسايل ميان
سلطهجويان
مختلف و
پيامهاى
خارجى را
دارند. امكان
وجود و عمل به
چنين گزينههايى
ممكن استبهعنوان
قسمتى از
روند
اروپايى
كردن جهان
اسلام تلقى
گردد. گسترش
حقوق و قضا در
جهان اسلام
به
موازات
روزنامهنگاران،
شخصيت جديد
ديگرى - كه از
اروپاييها
نسخهبردارى
شده بود، در
جهت تغيير
شكل جهان
اسلام - پا به
عرصه وجود
نهاد. اين
شخصيت جديد
معروف به
حقوقدان بود.
در نظام سنتى
اسلام، در
زمينه اصول،
هيچ قانون
سكولارى
وجود ندارد و
فقط قانون
مقدس الهى
اسلام معتبر
است. در عمل،
هميشه چنين
نبود و
قوانين
سكولارى در
حقيقتبه
رسميتشناخته
شده، اجرا مىگشتند،
اما هيچ گونه
رويه قضايى
سكولار و يا
حقوقدان
سكولارى
وجود نداشت
كه بتواند
انحصار
دكترينهاى
حقوق مقدس را
به مبارزه
بطلبد. تغيير
وقتى شروع شد
كه حكومتهاى
تركيه، مصر و
در نهايت
ديگر
مسلمانان،
ترتيبات
قوانين را
اعلام كردند.
اين قوانين
در ابتداى
امر در رابطه
با موضوعات
تجارى بودند
و اهميت آنها
با وسعت و
تنوع
روزافزون
فعاليتهاى
بازرگانى
اروپاييان
در
سرزمينهاى
اسلامى
افزايش مىيافت.
همچنين در
ديگر
موضوعاتى از
قبيل حقوق
جزا نيز
قوانينى
اعلام گرديد.
اين قوانين
جديد،
مستلزم
دادگاهها و
قضات جديدى
بودند كه با
روحانيون و
مفتيهاى
حقوق مقدس
متفاوت
بودند. در طى
زمان، حرفه
جديدى به نام
وكالتبوجود
آمد كه قبل از
آن، از لحاظ
تئوريك يا
عمل، شناخته
شده نبود، و
همچنين از
اين طريق،
بدعت غير
اسلامى
ديگرى، يعنى
دادگاه
استيناف، با
تمام
پيچيدگيهاى
آن بوجود آمد.
در اسلام
سنتى، نه در
اين جهان و نه
در جهان
آخرت، حق
قضاوت
استينافى
وجود ندارد. گسترش
مراكز
آموزشى مدرن
در جهان
اسلام
مدارس
و بعد از مدتى
دانشگاهها،
مروج اصلى
احكام
اسلامى
كلاسيكى
بودند كه
تقريبا به
دورههاى
آغازين باز
مىگشت.
تحصيلاتى كه
در آنها
ارائه مىشد،
از طريق دين
احاطه شده
بود و در اصل،
توسط
روحانيون
مديريت و
رهبرى گرديد.
ارتش جديد،
دادگاههاى
جديد،
ادارات جديد
دوران رفرم،
مستلزم وجود
نوع جديدى از
مدارس و
پرسنلى در
جهت آموزش
آنها بود. اين
مدارس توسط
استادان و
مديرانى
اشغال شده
بود كه با
اشتياق
زياد، درصدد
برابرى با
همتايان
اروپايى خود
بودند و
كسانىبه
روزنامهنگاران
و حقوقدانان
پيوستند كه
فعالانه در
جهت
روشنفكرى
سكولار گام
بر مىداشتند.
مدرنيزه
كردن قضاوت و
آموزش، دو
حوزهاى كه
كنترل علما
بر آنها قبلا
تغييرى
نكرده
بود،به
ناگاه قسمت
اعظم قدرت
آنها را از
بين برد. حتى
در دژ قبلىشان،
يعنى در حقوق
شريعت احوال
شخصى، نفوذ
آنها با
مدرنيزه
كردن رژيمها
به طور مستمر
كاهش يافت و
در جمهورى
تركيه به طور
رسمى از بين
رفت. هدف
اروپايى شدن
در جهان
اسلام
حقوقدانان
و روزنامهنگاران
اشخاص كاملا
جديدى بودند
كه منافع
زيادى از
مدرنيزه
كردن براى
آنها در نظر
گرفته مىشد،
اما حتى
اركان قديمى
دولت -
سربازان،
كارگران
شهرى، دانش
آموزان - نقش
خود را در اين
مرحله تغيير
ايفا كردند.
هدف نهايى
همه آنها،
حفاظت از
دولت و جامعه
اسلامى از
تخريب آن
بوسيله
دشمنان بود.
تعداد قابل
توجهى از
آنها به اين
نتيجه رسيده
بودند كه
تنها راه
مقابله با
دشمن
اروپايى اين
است كه با
زبان خودشان
با آنها صحبت
كرد و با
سلاحهاى
خودشان با
آنها جنگيد.
در دوره قرن
نوزدهم و
بيستم،
دولت،
ادارات،
نيروهاى
نظامى،
مدارس و
دانشكدهها،
شكل تازهاى
به خود گرفت،
مديريت
جديدى در
آنها بوجود
آمد و شكل و
شمايل اروپا
و حتى بعضا
بدتر از
مدلهاى
اروپايى را
به خود
گرفتند. بعضى
از آنها حتى
پا را از اين
فراتر
نهادند. آنها
با ديدن
حكومت
پارلمانى و
قانونگذارى
طلسم مرموز
ثروت و قدرت
غربيها، سعى
در تحصيل
امتيازاتى
كه در آنها
نهفته بود
براى جوامع
خودشان
داشتند، حتى
اگر لازم بود
با حاكم
مطلقى كه بر
آنها حكومت
مىكرد،
مقابله كرده
و او را از پاى
در مىآوردند.
وجوه
مختلف
تغييرات در
جهان اسلام
به
موازات اين
اصلاحات،
كشورهاى
جهان اسلام،
در جهت تشابه
بيشتر با
اروپا،
تغييرات
ديگرى را در
سيستم بوجود
آوردند. بعضى
از آنها
سمبليك
بودند، ولى
با اين وجود
از اهميت
چندانى
برخوردار
نبودند، مثل
تقليد پوشش
اروپايى كه
در ابتدا،
بوسيله
كارگزاران
ادارى و
نظامى و بعد
از آن، ديگر
مردمان شهرى
اقتباس
گرديد. تغيير
در پوشش سر،
آخرين
پايگاه
محافظهكارى
اسلامى،
توسط كمال
آتاتورك
شروع شد; اين
قضيه تا حدى،
در ديگر
كشورهاى
اسلامى
بويژه در
قسمت
نيروهاى
نظامى، مورد
تاييد قرار
گرفت. حتى در
ارتشهاى
دولتهاى
اسلامى
راديكال،
افسران با
پوشش
لباسهاى
راحت،
لباسهاى
نظامى
كمربنددار و
حتى كلاههاى
نوكدار، با
الگوهاى
اروپايى،
نمايان مىشوند.
غربى كردن
سلاحها ممكن
است دال بر
نياز نظامى
آنها باشد،
غربى كردن
يونيفرمها
دال بر تغيير
فرهنگى قابل
توجهى است،
اما اين
تغييرات
محدود بود.
غربى كردن
لباسهاى
زنان بعد از
مدتها دنبال
شد، اما به
شدت محدود
بود و در
جمعيتبسيار
كمى نفوذ مىكرد.
در
ابتدا بعضى
از تغييرات
در انواع
تغييرات
اجتماعى
بود، مثل لغو
بردهدارى،
آزادى زنان و
تحديد تعدد
زوجات و
اعطاى حقوق
قانونى
برابر به غير
مسلمانان در
قانون اساسى.
تغييرات
بنيادين
ديگرى نيز
وجود داشت كه
حتى چارچوب
جامعه را
دگرگون مىساخت،
مثل ارائه
روشنايى برق
در خيابانها
و ديگر خدمات
شهردارى،
گاز و برق،
شبكهاى از
ارتباطات
مدرن زمينى،
دريايى،
هوايى و
سيستم
كارخانهاى
توليد كه روز
به روز بر
اهميت آن
افزوده مىشد.
تمامى اين
اقدامات به
اتحاد ميان
جهان اسلام و
اقتصاد
جهانى كمك مىكرد،
اقتصادى كه
براى مدت
مديدى حتسيطره
اروپا بود.
اين اقدامات
همچنين در
برگيرنده
تنشهاى
خطرناك
بسيارى با
جامعه
اسلامى بود
كه با تصاوير
و گفتارهايى
از تغيير و
تحول و
نابرابرى كه
در قبال
مكانهاى دور
افتاده و
عميقترين
لايههاى
هرم اجتماعى
ارائه مىشد،
بيشتر قابل
مشاهده بود. ورود
ايدئولوژيهاى
غربى به جهان
اسلام
براى
مدت مديدى،
از طريق
دانشجويان و
ديپلماتهاى
بازگشته از
اروپا و يا از
طريق
تبعيديان
اروپايى،
ايدئولوژيهايى
در قالب رفرم
يا انقلاب
عليه
ستمگران
داخلى يا
خارجى به اين
كشورها وارد
مىشد. در قرن
نوزدهم، با
اهميتترين
ايدههاى
نو، مخصوصا
وطنپرستى و
آزادىخواهى،
از اروپا
وارد اين
سرزمينها شد.
وفادارى به
وطن بواسطه
آرزوهاى
كشورى و
آزادى در جهتيك
جامعه
آزادتر و
بازتر تعريف
مىشوند. در
قرن بيستم،
با تجزيه
هويتهاى ملى
و شكست تجارب
ليبرالى،
اين بار
ايدئولوژيهاى
جديدى در
اروپاى
مركزى و شرقى
پىريزى
شدند; فاشيزم
در دهه 1930،
كمونيسم از
دهه 1950 تا 1980 و
افزايش ملىگرايى
قومى در
سرتاسر اين
دوره. جنبشهاى
مخالف در
جهان اسلام
تمامى
جنبشهاى
مخالف، مورد
خواست
اروپاييها
نبود. بعضى از
مسلمانان با
تسلط
خارجيان و
تغييرات
داخلى كه به
نام
اعتقاداتشان
و نه ملت،
كشور و يا
طبقهشان
باشد،
مخالفت مىورزيدند
و خطر واقعى
را در فقدان
ارزشهاى
اسلامى
دانسته،
دشمن واقعى
را به عنوان
كسانى كه سعى
در جايگزينى
حقوق و
قوانين
اسلامى در
جهت قوانينى
كه ريشه
سكولار يا
كفرآميز
دارند، در
داخل بيشتر
از خارج فرض
مىكردند. در
طول تاريخ،
چنين
جنبشهاى
دفاعى و
احيائى
متعددى وجود
داشتهاند،
قيام
وهابيون
عليه
عثمانيها در
پايان قرن
هيجدهم و
اوايل قرن
نوزدهم،
مقاومت
هواداران
دينى احمد
بريلوى در
مقابل
انگليسيها
در هند شمالى
(1831-1826)، مقاومت (عبدالقادر)
در مقابل
فرانسويها
در الجزاير
(1847-1832)، جنبش پان
اسلامى عليه
قدرتهاى
اروپايى در
اواخر قرن
نوزدهم و
اوايل قرن
بيستم،
قاومتباسماچيها
و ديگر
شورشيان
اسلامى عليه
ابر قدرت
شوروى در دهه
1920، صعود
ناگهانى
جنبشهاى
اسلامى
راديكال در
سرزمينهاى
اعراب و
ايران در
اواخر دهه 1940 و
اوايل دهه 1950.
تمامى اين
جريانات با
شكست مواجه
گشته،
رهبران آن يا
كشته و يا
ناتوان
گرديدند.
اولين
جريانى كه در
اين زمينه به
موفقيتى دستيافت
و قدرت را
بدست گرفت،
انقلاب
اسلامى بود
كه در ايران
در سال1979
شروع شد و
تاثير و نفوذ
آن در سرتاسر
جهان اسلام
ملموس گرديد. اهداف
جنبشهاى
اسلامگرا
درك
خشم
مسلمانان
سنتگرا كه
در تقابل با
جهان مدرن
بسر مىبرند،
قابل تصور
است. آنها در
يك فرهنگ
دينى تحصيل
كردهاند كه
در آن، از
ابتدا، حق به
معنى برترى
تعبير شده
است، آنها
چنين برترى
را كه در جهان
به قدرت غربى
واگذار كردهاند،
زمانى در خود
ديدهاند;
برترى كه
زمانى
مسلمانان در
اختيار
داشتند،
اكنون به دستخارجيان
و اتباع تحت
الحمايهشان
واگذار شده
است . اين در
حالى است كه
افكار
ليبراليسم
به داخل
كشورهاى
اسلامى
كشانده شده و
زنان و
فرزندان
مسلمانان را
تحت تاثير
خود قرار
داده است. با
مطرح شدن اين
قضايا در
قالب يك
سيستم
پيچيده و
كاركردگرايى
از وفادارى و
مسؤوليتهاى
اجتماعى،
مسلمانان
اين وفادارى
را كه از طريق
عقيده و
روابط قوم و
خويش تعريف
شده، به
عنوان مسالهاى
فرقهاى و
قومى قلمداد
مىكنند و آن
مسؤوليتها
در جهت منافع
سرمايهدارى
يا
مالكيتهاى
سوسياليستها
به استهزا
گرفته شده و
به فراموشى
سپرده شدهاند.
با توجه به
فقرى كه از
طريق مشكلات
واقعى
اقتصادى،
جمعيتى، سوء
تدبير و
مديريتبوجود
آمده است،
اين
مسلمانان،
از طريق
رسانههاى
گروهى - كه در
حال حاضر در
آن واحد در
همه جا حضور
دارند - از
اختلافات
تلخ ميان
فقرا و
ثروتمندان
كه در حال
حاضر از
رمانهاى
پيشين، فقرا
فقيرتر و
ثروتمندان
ثروتمندتر
شدهاند،
آگاهى كسب
كردهاند.
اين
مسلمانان مىدانند
كه شيوه
زندگى
ثروتمندان و
ستمگران -
خانه، لباس،
الگو، غذا و
سرگرمى -
همگى، حداقل
در شكل
ظاهريشان،
برگرفته از
غرب كافر است.
غربيها ممكن
است فكر كنند
يا حتى
بگويند كه
اين شباهتسازيها،
در واقع،
چيزى بيشتر
از ظاهر نيست
و با وجود
اينكه از هيچ
جنبشى با
احساس
اسلامى
همراه نمىباشد،
ولى واقعيت
زندگى
اروپايى را
بهخود
نگرفته است.
مسلمانان
سنتگرا كه تا
به حال شانس
اندكى در
مشاهده
واقعيتهاى
اروپاييان
داشتهاند،
به ندرت چنين
جدايى را
پذيرا بودهاند
و تعجبآور
نخواهد بود
كه بسيارى از
آنها در ايده
اسلام مبارز
هويت و شرافت
جديد و
ايدئولوژى
براى انتقاد
از قديم و
تدبيرى براى
رژيمهاى
جديد يافتهاند.
جنبشى
كه الهام
گرفته از
رهبريت
كاريزماتيك
امام خمينى (ره)
بود و توسط
روحانيون
ايران هدايت
مىشد، به
مراتب از
مهمترين اين
جنبشهاى
اسلامى بود.
اگر قبول
نكنيم كه به
اهداف غايى
دستيافته،
ولى مىتوان
گفت كه
مطمئنا در
بسيج مردم
چنين بوده
است. اما چنين
جنبشى منحصر
بفرد نبود. در
واقع، هر
كشورى در
جهان اسلام،
همانند ديگر
اقليتها در
جاهاى ديگر،
شاهد
جنبشهاى پر
شور و
قدرتمندى از
احياى
اسلامى بوده
است. بعضى از
آنها از طرف
حكومتها بهعنوان
ابزار
سياستهاى
دولتحمايت
و مديريت مىشدند;
بقيه آنها - كه
شامل بعضى از
مهمترين
جنبشها مىشوند
- از ميان
طبقات پايين
برخاسته،
قدرت خود را
از ميان عموم
توده مردم مىگرفتند.
اما تمامى
آنها
برگرفته از
احساس تغيير
ناگهانى
عليه غرب و
خنثىسازى
در تمامى
ظواهر جديد
زندگى عمومى
و خصوصى
بودند كه از
اصول غربى
ريشه يا
الهام گرفته
و يا تقليد
شده بودند و
تمامى آنها
الهام گرفته
از بينش
يكسانى از يك
اسلام
مبارزى
بودند كه از
طريق آن،
قانون الهى و
كسانى كه از
آن پشتيبانى
مىكنند، بر
تمامى
دشمنانشان
پيروز
خواهند
گرديد. پيروزيهاى
كمال و
كماليسم از
يك نقطهنظر
با يكديگر در
تضاد بودند -
اولى
دربرگيرنده
پيروزيهاى
قطعى در
مقابل
مقاومت قدرت
اروپائى بود
و دومى (كماليسم)
گامهاى
تعيين كنندهاى
را در پذيرش
تمدن
اروپايى
برداشت.
راديكاليسم
مسلمانان
امروزى
بيانگر گفته
متناقض
ديگرى مىباشد
- بدگويى و
كنار گذاشتن
اروپاييان و
بصورت
عميقتر،
تمدن
اروپايى در
كنار مهاجرت
تودهاى و
جديدى از
مسلمانان به
اروپا و
همچنين
آمريكا. وضعيت
اقليت
مسلمان در
اروپا
حضور
منتجه
مسلمانان
بيانگر
تغيير عمدهاى
در ديدگاه و
عمل
اروپاييان
بدون در نظر
گرفتن سابقه
و گذشته
اسلامى آنها
بود. حقوق و
سنت
مسلمانان،
وضعيت
قانونى غير
مسلمانان
تحتحاكميت
مسلمانان را
به خود جلب
كرده و در
ابعاد وسيع و
جزئيات دقيق
آن، مورد بحث
قرار گرفته
است. با اين
حال، در مورد
مشكلات
مسلمانان
تحتحاكميت
غير
مسلمانان،
بحث اندكى به
ميان آمده
است. در طى
قرون اوليه
تاريخ
اسلامى،
زمانى كه
سنتهاى
مسلمانان
جمعآورى
شده، به رشته
تحرير درمىآمدند
و قوانين
اصولى رويه
قضايى
مسلمانان
وضع مىشدند،
دولت و جامعه
مسلمانان
تقريبا به
طور مستمر در
حال گسترش
بوده و تعداد
بسيار زيادى
از غير
مسلمانان،
تحتحاكميت
مسلمانان
درآمده
بودند. در
مقابل، هيچ
سرزمين
اسلامى به
مهاجمين غير
مسلمان
واگذار نشد و
جداى از عقب
نشينيهاى
تاكتيكى در
امتداد مرز
بيزانس، كه
غالبا محدود
بوده و
استمرار
مختصرى
داشته، از
دست دادن
سرزمين
مسلمانان
براى قرنها
ناشناخته و
بنابر اين
باور نكردنى
بود. اين
وضعيت تا قرن
يازدهم
بيشتر طول
نكشيد و بعد
از آن، شاهد
فتح مجدد
اروپا، تاخت
و تازهاى
مسيحيان
قفقاز به
خاورميانه و
تهاجمات
سربازان
جنگهاى
صليبى و بعد
از آن،
مغولهاى
وحشى و
استقرار
وضعيت كاملا
جديدى مىباشيم.
اما تا آن
زمان،
هنجارهاى
عمده شريعت،
مدتها پيش
وضع شده
بودند. فرض
اوليه
حقوقدانان
در بحث راجع
به اين موضوع
اين است كه
براى
مسلمانان،
زندگى كردن
تحتحاكميت
غير
مسلمانان
امرى
نامطلوب است
و حتى بعضى آن
را ممنوع
اعلام كردهاند
و فقط يك
الزام شوم
است كه مىتواند
مسلمانى را
در جهت انجام
چنين كارى
مجبور كند. تا
عصر حاضر، كل
بحث راجع به
موقعيت
مسلمانان
تحتحاكميت
غير
مسلمانان،
به دو شكل
مورد توجه
واقع شده است -
احتياجات
واقعى كوتاه
مدت يا بلند
مدت مسافران
به
سرزمينهاى
كفار و وضعيت
ناگوار
جامعه
اسلامى كه به
تصرف
مهاجمين
كافر درآمده
بود. چيزى كه
اصلا به نظر
حقوقدانان
كلاسيك نمىرسيد،
مهاجرت
اختيارى
تعداد زيادى
از مسلمانان
به كشورهاى
غير مسلمان و
زندگى تحتحاكميت
آنان و كسب
تابعيت آن
سرزمينها
براى خود و
خانواده خود
و فرستادن
فرزندانشان
براى تحصيل
در مدارس
آنها بود. اما
اين دقيقا
كارى است كه
انجام شده
است. در حال
حاضر
ميليونها
نفر از
مسلمانان از
آفريقاى
شمالى،
خاورميانه،
جنوب و جنوب
شرق آسيا، و
ديگر نقاط
دنيا در
كشورهاى
اروپاى غربى
زندگى مىكنند.
مشكلات خاصى
كه در رابطه
با حاكميت
اسلام، حقوق
احوال شخصى،
تحصيلات
تفكيكى،
مخصوصا براى
دخترها، در
اين كشورها
وجود دارد،
از آنجايى
نشات مىگيرد
كه اكثريت
قريب به
اتفاق اين
مهاجرين، از
طبقات
اجتماعى
سنتى تر و از
مناطق سنتى
تر كشورهاى
مبداشان به
اين كشورها
آمدهاند.
واضح است كه
بسيارى از
آنها هنوز هم
اين احساس را
دارند كه
بايد به
دستورات
الهى گوش
فراداده، به
وظايف خود
عمل كنند و
هيچ فرقى
ميان مملكت
اسلاميشان و
كشورهاى
بيگانه وجود
ندارد. وضعيت
فعلى روابط
اسلام و
اروپا
تغييرات
ديگرى در
روابط ميان
اسلام و
اروپا وجود
دارد. بعضى از
آنها در
واقع،
بازگشتبه
الگوهاى
اوليه و بعضى
كاملا جديد
هستند. يك بار
ديگر، همان
طورى كه در
روزهاى قبل
از توسعه با
عظمت اروپا
نيز چنين
بود،
خاورميانه
بازار جذابى
شده است كه
بازرگانان
اروپايى و
حكومتهايشان
در حال رقابتبراى
فروش
تسليحات خود
مىباشند.
عدم توازن به
نفع اروپا در
زمينه منافع
نظامى و
صنعتى و
ظرفيت در
توليد و تا حد
كمترى
استعمال
تكنولوژى،
هنوز هم به
قوت خود باقى
و در حال
گسترش است،
اما وضعيت
مالى و حتى تا
حدى وضعيت
نظامى
كشورهاى
اسلامى به
قوت خود باقى
است. بين
سالهاى1939 و 1945،
شايد براى
آخرين بار،
دولتهاى
اروپايى با
جنگ به
دعواهاى خود
در خاك
خاورميانه
پايان دادند
كه در آن،
توجه اندكى
به مردمان
خاورميانه
صورت گرفته
بود. در حال
حاضر، اين
قدرتهاى
خاورميانهاى
هستند كه
بعضا مىخواهند
از طريق جنگ
با استفاده
از سلاحهاى
مختلف و
تكنيكهاى
نظامى به
دعواهاى خود
در مورد خاك
اروپا و با
همان توجه
مشابه نسبتبه
مردمان آن
مناطق،
پايان دهند.
در حال حاضر،
حكومتهاى
اسلامى و
اتباع آنها
در اروپا
سرمايهگذارى
كرده و
پولهاى
زيادى وام
داده و
دارائيهاى
بسيار زيادى
جمعآورى
كردهاند. بعضىها
حتى وضعيت
كنونى را به
عنوان سومين
تهاجم
مسلمانان به
اروپا توصيف
كردهاند كه
از دفعات اول
و دوم نيز
موفقتر بوده
است. برطبق
اين رويكرد،
زمانى كه
سپاهيان
مسلمان و
تركها، هر دو
شكست مىخورند،
سرمايه و كار
با موفقيت
همراه بوده
است. در حال
حاضر، نزديك
به دو ميليون
ترك و ديگر
مسلمانان در
آلمان زندگى
مىكنند، به
همين تعداد و
يا حتى بيشتر
از شمال
آفريقا نيز
در فرانسه و
هنديها،
پاكستانيها
و
بنگلادشيهايى
در انگلستان
زندگى مىكنند،
همچنين در
كشورهاى
بلژيك،
هلند،
سوئيس،
اتريش،
اسپانيا،
ايتاليا و
كشورهاى
اسكانديناوى،
مسلمانانى
وجود دارند
كه براى
اولين بار از
زمان عقب
نشينى آنها
از تنگه جبلالطارق
در سال 1492، در
اين
سرزمينها به
صورت گروهى و
دائمى حضور
دارند. اين
جوامع هنوز
هم از طريق
هزاران
رابطه
زبانى،
فرهنگى،
قومى و دينى،
با كشورهاى
مبداشان
ارتباط
دارند و هنوز
هم در
كشورهاى محل
اقامتشان،
در حال يكى
شدن هستند.
حضور آنها و
فرزندان و
نوههايشان،
بهصورت
روزافزونى
در حال
افزايش است،
اما مطمئنا
نتايجبسيار
زيادى براى
آيندگان، هم
براى اروپا و
هم براى
اسلام، در
برخواهد
داشت. منبع:
Bernard
Lewis, Islam and the West, New York:OxfordUniversity Press, 1993.
|