پيامدهاي جنگ عراق از نگاهي ديگر

منصور بيطرف

 

     همزمان با شروع سال جديد در ايران، جهان شاهد يك لشگركشي از سوي آمريكا و بريتانيا به عراق بود. بسياري از كارشناسان حركت جديد آمريكا را در راستاي «تحولات نوين جهاني» و تغيير بينشهاي جهاني ارزيابي كردند. اما به نظر مي آيد در ايران اين ارزيابي به  گونه اي ديگر بوده است، چرا كه تاكنون تحولات عراق صرفاً از جنبه سياسي و اقتصادي ارزيابي شده است و بازتاب اين تحولات بر روي منطقه كمتر مورد توجه قرار گرفته است. در حالي كه به نظر مي آيد وزن تحولاتي كه در عراق روي داده آنقدر سنگين است كه از هم اكنون مي توان صداي اين تحولات را شنيد.

     شايد از نظر برخي افراد، رفتن رژيم صدام حسين تأثير جدي بر روي اقتصاد كشور ما نداشته باشد. اين افراد با اشاره به عدم خسارت جدي بر روي اقتصاد ايران در طول دوران جنگ 21 روزه، عدم كاهش ارزش ريال در برابر دلار آمريكا و نيز روند مثبت و رو به بالاي شاخص بورس تهران را ناشي از عدم تأثير گذاري تحولات عراق بر روي اقتصاد ايران      مي دانند.

     هرچند اين علائم را مي توان براي يك دوره نه چندان كوتاه مدت، تحت عنوان «علائم زودگذر» تلقي كرد، ولي به نظر مي آيد با كنار زدن اين «علائم زودگذر» مي توان به دلايل و علائم قوي ديگري دست يافت كه نشان مي دهد دير يا زود، اقتصاد سياسي منطقه و از جمله ايران وارد ميدان مغناطيسي خواهد شد كه خواه ناخواه اقتصاد منطقه را تحت تأثير قرار خواهد داد.

 

سياست يكجانبه گرايي

     اينكه آمريكا چرا براي شروع سياست «يكجانبه گرايي» خود حمله به عراق را انتخاب كرد و عليرغم مخالفتهاي جهاني و سازمان ملل به اقدامي دست زد كه عاقبت آن از همان ابتدا در «سايه روشن» قرار داشت و دارد، بحثي است كه در فرصت ديگر بايد به آن پرداخت. اما ذكر يك نكته بسيار مهم است و آن اين كه برخلاف تفكر رايج، هدف غايي حمله آمريكا «نفت عراق» نبوده و نخواهد بود. هر چند كه نفت «لقمه شيريني‌» است و از آن بسيار استفاده خواهد كرد.

     «كوندليزا رايس» مشاور سياست خارجي جمهوري آمريكا، يك سال پيش از راهيابي به كاخ سفيد، باب بحث جديد را در سياست خارجي آمريكا باز كرد كه به جرأت مي توان گفت هنوز براي بسياري از كارشناسان سياسي داخل كشور، اين بحث شفاف و روشن نيست. هرچند كه تحولات و رويدادهاي سه سال گذشته نشان داده كه سياست خارجي آمريكا مطابق با اين ايده رايس پيش رفته است.

     رايس، در اولين شماره سال 2000 ميلادي فصلنامه «فارين افيرز» به تبيين ايده هاي اصولي سياست خارجي «جمهوريخواهان» پرداخته و آن را تحت عنوان «ارتقاي منفعت ملي» به بحث گذاشته است.

     نكته مهمي كه در مقاله رايس وجود دارد و آن را در آخر مقاله خود آورده، «رژيمهاي نامطلوب» است. اين رژيمها، همان رژيمهايي هستند كه جورج بوش، يك سال پس از رياست جمهوري خود آنها را «محور شرارت» ناميد. ايران، عراق و كره شمالي از نگاه رايس «رژيمهاي نامطلوب‌» هستند كه بايد وضعيت آنها را معلوم كرد!

     رايس، براي هر كدام از اين كشورها، طرحها و برنامه هايي را تدوين كرده كه هرچند در مقاله خود نياورده است اما حركتهاي بعدي آنها را نشان داده است.

 

ايران بعد از صدام

     هم اكنون نكته اي كه براي ايران حائز اهميت است، وضعيت بعد از صدام است. در حال حاضر در چهار طرف ايران، رژيمهايي قرار دارند كه به نوعي به دولت آمريكا پيوسته (و نه وابسته) هستند. در عراق دولتي تشكيل شده است كه رياست آن را «برمر» بر عهده دارد. دولت بعد از برمر، چه بخواهيم و نخواهيم، پيوسته به آمريكا است. دولت تركيه، عليرغم استقلال نسبي باز هم مطيع آمريكا است كه اين نكته در جنگ عراق كاملاً هويدا بود. در شمال، جمهوريهاي آذربايجان، ارمنستان و تركمنستان نيز به نوعي خود را مديون آمريكا مي دانند و اين مهم در بهره برداري هاي نفتي و گازي از درياي خزر به وضوح نشان داده شده است. در شرق نيز افغانستان و پاكستان قرار دارند. افغانستان آرامش فعلي خود و رهايي از حكومت طالبان را به آمريكا مديون است و پاكستان كاهش بدهي ها و دريافت كمكهاي ارزي را از قبل آمريكا دارد. در جنوب، رژيمهاي عربي دربست در خدمت آمريكا هستند و آنهايي كه به نوعي سعي كرده اند سركشي كنند مانند برخي از موضع گيري هاي عربستان سعودي آمريكا آنها را مرعوب كرده و سرجاي خود نشانده است.

     با توجه به اين اوضاع و احوال، اقتصاد ايران پس از صدام، در شرايط ويژه اي قرار      مي گيرد.

     دلايل مهم اين امر چنين است:

     1- با توجه به شواهدي كه از مقاله رايس برمي آيد. هم اكنون آمريكا به دنبال تنبيه رژيم سوريه، - كه از متحدان اصلي ايران در منطقه خاورميانه به شمار مي رود است. در آينده اي نه چندان دور، رژيم سوريه اگر به سمت آمريكا گرايش نيابد لااقل رژيمي ساكت و تقريباً همسو با سياست هاي آمريكا خواهد بود.

     2- روابط ايران و عربستان پس از روي كار آمدن سيد محمد خاتمي به رياست جمهوري، بهبود شاياني يافت. سياست هاي همسو در قبال نفت و حمايت نسبي عربستان از ايران در قبال سه جزيره در خليج فارس از نتايج بهبود اين روايط است.

     رايس در مقاله خود به اين بهبود روابط اشاره مي كند. هم اكنون به نظر مي آيد آمريكا به دنبال خدشه دار كردن روابط عربستان با ايران است. فشار بر تغيير دولت عربستان و روي كار آمدن دولتي كه به عقيده آمريكاييها شناخت از روابط جديد بين الملل داشته باشد را مي توان در اين راستا ارزيابي كرد. 

     يقيناً با روي كار آمدن دولت جديد در عربستان، آنها به دنبال آن خواهند بود كه با توجه به «شناخت از روابط جديد بين الملل» در روابط با رژيم هايي كه بنابر گفته آمريكاييها از تروريسم حمايت مي كنند، تجديد نظر كنند.

     3- همچنان كه گفته شد، همسايگان شمال، جنوب، مشرق و مغرب ايران در روابط با دولت آمريكا پيوسته عمل مي كنند و پس از يازدهم سپتامبر 2001 سعي مي كنند به بهبود روابط با كشورهايي بينديشند كه از نظر آمريكا «مسأله دار» نباشند.

     در اين راستا نبايد احداث خط لوله انتقال نفت قزاقستان از بستر درياي خزر و يا احداث خط لوله انتقال تركمنستان از افغانستان به پاكستان و شايد هم «هند» و يا قراردادهايي كه هند براي تأمين گاز خود با عمان مي بندد را از اين منظر دور نگه داشت.

     به هر حال بعد از يازدهم سپتامبر سال 2001، نگاه آمريكا به دنيا تغيير كرده است. اروپا نتوانست عليه اين «تغيير نگاه» كاري از پيش ببرد. يا مانند دولتهاي فرانسه و آلمان عقب نشيني كرد و يا اينكه مانند انگلستان با آمريكا همسو شد.

     در حال حاضر سياست «خردمندانه» و «واقع گرايانه» آن است كه اگر براي خود «سودي نمي خواهي لااقل زيان هم نبين.»