|
پروژه
«تغيير معاني»
در اذهان
عمومي براي
پيشبرد جنگ
رواني
پروفسور «چارلز
اسكود» كه
هزينه
تجسساتش از
طرف «سيا»
تأمين مي شد و
در برنامه MK
اولترا از
آنها بهره
برداري شده
بود، تكنيكي
را عرضه داشت
كه به «حساب
تغييرات
معاني كلمات»
موسوم است و
تمام اين
مسائل را مي
تواند حل كند.
«ادوارد
لنديل» يك
سرباز قديمي
و كهنه كار OSS(12)
و «سيا» در
عملياتش اين
نقطه نظر را
ملاك قرار
داد كه در
فرهنگ خارجي
به هر حال يك
كليد رواني
مخفي وجود
دارد كه وقتي
كشف شد، اين
امكان را
ايجاد مي
نمايد كه
بتوان طرز
تفكر مردم را
بدون پيش
آمدن
اشكالاتي،
گمراه ساخت.
در سال 1958، «حساب
تغييرات
معاني كلمات»
به عنوان متد
رسمي سيا
مورد قبول
واقع گشت كه
به كمك آن، در
جستجوي اين
كليد مخفي
بود. سال بعد،
سيا از طريق
آزمايش هاي
اولترا MK،
در قلمرو
تجسسات
رهبري رواني
و طرز تفكر به
تعداد زيادي
از مطالبي كه
قبلا مخفي
بودند پي برد.
براساس اين
اسناد «جان
ماركز»(13) در
مقاله اي تحت
عنوان، در
جستجوي «داوطلب
منچوري»: سيا
و كنترل
افكار و
عقايد،
اينطور
نوشته است: «اعضاي
سيا پژوهش
هاي سازمان
خودشان را
بررسي
فعاليت هاي
خدمات مخفي
بعنوان «بسيار
مهم و مفيد»
مورد توجه
قرار دادند.
آنها معتقد
بودند،
نظرات و
عقايد «اسكود»
در رابطه با «صفات
و علائم مخفي»
در نحوه
ارتباط و
برخورد
انسان را مي
توان جهت به
ثمر رسيدن و
عملي شدن
تبليغات
خارجي مورد
استفاده
قرار داد.
فعاليت هاي «اسكود»،
براي انتخاب
كلمات صحيح
در يك زبان
خارجي،
بمنظور بكار
بردن معني و
مفهوم يعني،
وسيله كاري
بنام «حساب
تغييرات
معاني كلمات»
در اختيار
آنها قرار
داد.»(14)
دليل چنين
بحثي در مورد
حساب
تغييرات
معاني كلمات
اين است كه
اين بحث موجب
توضيحاتي در
رابطه با يكي
از پديده ها
مي شود كه فقط
خاص تبليغات
هستند:
استعمال
كلماتي در
تبليغات كه
مثل كمونيسم
موجب واكنش
شد، كوشش جهت
تغيير وضع
رفتار قبلا
با آثار
مثبت، به
رفتار با
آثار منفي از
طريق ساده
تجمع
فيزيكي؛ طرح
يك ديد خيلي
مورد توجه
جهاني كه در
آن دولت فقط
در رابطه با
موضوعاتي
مورد بحث
قرار مي گيرد
كه نه فقط بر
طبق انتظار
نشان وضع
منفي هستند،
بلكه دليلي
هم براي
ناتواني و بي
خاصيتي
بشمار مي
آيند.
من در سال 1974 به
اين نتيجه
رسيدم كه كسي
كه «ال ركوريو»
را مرتباً
منتشر مي
كرد، حساب
تغييرات
معاني كلمات
را مورد
استفاده
قرار مي داد.
خود «چارلز
اسكود» بنحو
جالبي اين
تجزيه و
تحليل را
مورد تأييد
قرار داد و
باين ترتيب
به من كمك كرد
كه دليل آن را
ارائه بدهم.
يادداشت هاي
نسبتاً زياد MK
اولترا (كه در
سال 1978 سيا نشر
آنها را
بلامانع
كرد، تأييد
مي نماييد كه
حساب
تغييرات
معاني
كلمات، دانش
استراتژيست
است كه هدف
گيري هاي
تبليغات- سيا
به آن متكي مي
باشند و براي
رهبري جنگ
تبليغاتي
سيا داراي
همان خاصيتي
است كه سيستم
رهبري يك
راكت اتمي
دارد.
متدهاي
تلويحي
اثر جفت و جور
شده تجمع
كلمات- بكمك
حساب
تغييرات
معاني كلمات-
والحاق هاي
تلويحي
علامات،
بطوري قرار
مي دهد كه هر
وضع و عامل
ديگري را
كنار زده و بي
ارزش مي كند.
ترس و
ناراحتي
زياد فيزيكي
و رواني كه «ساحر»
در
تماشاچيان
اين فيلم
ايجاد مي كند
تنها چيزي
است كه خيلي
به سر زبانها
افتاده، ولي
او اين
واقعيت كه
اين واكنش ،
از طريق
بكاربردن
علامات خيلي
مؤثر تلويحي
ايجاد مي
شوند كمتر
كسي خبر دارد.
كه قبل از هر
چيز به عنوان
يكي از آن
علامات «ماسك
مرده» را مي
توان نام برد.
بكار بردن
ماسك مرده در
فيلم «ساحر»
تاكنون در
بسياري از
نشريات
عمومي مورد
بحث واقع شده
است. اين
موضوع هم
نبايد
ناگفته
بماند كه
نويسنده
داستان «ويليام
پيتربلتي»(15)
توضيح داده
است كه او در
عمليات
مربوط به جنگ
رواني در
ويتنام،
شركت داشته
است.
«ويلسون
بريان كيز» (61)
در نشريه «مدياسكسپلو
آتيشن» (71) «ساحر»
را به عنوان
يك برنامه
نمايش
درخشان و
ابداً بصري و
سمعي و
تلويحي
تعريف كرده
است»: «امكان
اتخاذ تصميم
عقلائي يا
مقاومت وجود
ندارد،
نيروي آگاهي
و شناسائي
اصلا كار نمي
كند. در جريان
فيلم دفعات
زيادي
روشنائي
ناگهاني و
شديد به وجود
مي آيد و
قيافه بسيار
بزرگ كشيش به
شكل، سگ مرده
اي در حالي كه
پرده سينما
را پركرده
است، براي
لحظه اي ظاهر
مي شود... در
نقطه اوج
فيلم وقتي
كشيش كاداس
بتصرف شيطان
درمي آيد،
قيافه اش
خيلي زياد
شبيه به ماسك
مرده، سفيد
مي شود.»
در جريان
انتخابات
جامائيكا در
سال1980
روزنامه «ديلي
گليز»
عكسهائي از
نخست وزير «ميخائيل
مانلي» كه به
مقدار زيادي
دستكاري شد و
مثل قيافه
مرده اي به
نظر مي رسيد،
چاپ كرد.(81)
«دكيز» اثرات
فيزيولوژيكي
فيلم «ساحر»
را اين طور
تعريف مي كند:
«به همان
اندازه كه
هيجان و
كنجكاوي در
شخص زياد مي
شود،
همانقدر هم
احساس
توانائي
پذيرش و
قبوليش در
سطح شناسائي
و آگاهي كم مي
شود و به همان
ميزان نيز
دائماً حالت
قبوليش براي
تحريكات
تلويحي
افزايش مي
يابد... هيجان
و آرامش،
هيجان و
آرامش بيش از
پيش و بازهم
بيشتر زياد
مي شوند و در
بسياري از
تماشاچيان
موجب خستگي
يا سستي و
سرگيجه مي
گردند.»
در جريان جنگ
رواني در
كشوري مثل
شيلي يا
جامائيكا،
انسان بيشتر
اين احساس را
دارد كه در
متن فيلم «ساحر»
است نه در
كشور مربوطه.
واكنش هاي
تماشاچيان
در جريان
فيلم با شرح و
توصيفهاي
مسافرين
شيلي مقايسه
مي شود.» بزا
فلورس(19) در
نشريه «راديو
گرافاپولي
تيكادوشيلي»
نوشته است: «من
مثل مسافري
وارد شدم كه
يك كمي در اثر
گاز تبليغات
و ضدتبليغات
در جنگ رواني
دچار سرگيجه
و يك كمي هم در
اثر گاز
ايدئولوژي،
دچار
درياگرفتگي
شده بود.»
اوسكاروايس(20)
در نشريه
لاناسيون مي
نويسد: «هدف
سيا دست
يافتن به يك
بيماري
رواني ملي
است كه متضم
تكرار حرف و
منگ كننده
موضوعات، كه
به عنوان
موزيك پشت
پرده مي
توانستند در
يك فيلم وحشت
آور مورد
استفاده
قرار گيرد.»
12- سازمان سلف «سيا»
13- كارمند
سابق سيا «JOHN
MARKSس
14-«THE
BEHAVIOR OF ORGANISMSس
15- WILLIAM
PETER BLATTY
61- WILSON BRIAN KEYS
71- MEDIA SEXPLOITATION
81- مثالهاي
ديگر در: جنگ
رواني در
رسانه هاي
گروهي: مورد
جامائيكا
91-BAEZA
FLORES
20- OSCAR
WAISS
|